14 نتیجه برای استخوان
دکتر رامین آذرهوش،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1378 )
چکیده
مغز استخوان را می توان حتی در بیماران سرپایی که به کلینیک ها مراجعه می کنند، با کمترین خطر، نمونه برداری کرد. نمونه برداری معمولا به دو روش: آسپیراسیون و بیوپسی صورت می گیرد. آسپیراسیون مغز استخوان از بسیاری از جهات، همچون: سهولت و ارزش تشخیصی، در اکثر بیماری های خونی، بیش از بیوپسی کاربرد یافته است. در شرایط خاصی انجام آسپیراسیون برای مقاصد تشخیصی امکان پذیر نیست، لذا بایستی به تنهایی در مورد نمونه بیوپسی به قضاوت پرداخت. از طرفی ارزیابی ذخایر آهن مغز استخوان، در تشخیص پاره ای از بیماری های هماتولوژیک مثل: انواع آنمی ها، اهمیت ویژه ای دارد، بطوری که ارزیابی ذخیره های آهن و سیدروبلاست ها، امکان دسته بندی کم خونی های میکروسیتی را به صورت فقر آهن، کم خونی بیماری مزمن و کم خونی سیدروبلاستی فراهم می آورد. چنانچه نتوان مغز استخوان را آسپیره کرد (Dry tap) انجام بیوپسی برای ارزیابی های فوق تنها راه موجود می باشد. مطالعه انجام گرفته بر روی 75 نمونه آسپیراسیون و بیوپسی همزمان مغز استخوان نشان داده است که حساسیت رنگ آمیزی آهن در بیوپسی نسبت به رنگ آمیزی آهن در آسپیراسیون بعنوان آزمون طلایی، 88%، ویژگی آزمون معادل 64%، ارزش اخباری مثبت آن 56.5% و ارزش اخباری منفی مذکور 91% می باشد و استفاده از آن می تواند در موارد خاصی – که انجام آسپیراسیون با موفقیت همراه نبوده است – اطلاعات سودبخشی را در اختیارمان قرار دهد.
سارا کشتگر، دکتر گیتی دخت نیری کمان، دکتر ابراهیم فرجاه،
دوره 7، شماره 1 - ( 1-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: میدان های الکترومغناطیسی در محیط اطراف ما با شدت های متفاوت وجود دارند. به همین دلیل بررسی اثر آنها بر موجود زنده حایز اهمیت است. هدف از انجام این مطالعه بررسی اثر میدان بر روند جذب استخوان و تاثیر متقابل استخوان و هورمون هایی چونPTH و کلسی تونین در اثر میدان بر یکدیگر بود. روش بررسی: در این پژوهش تجربی 30 موش صحرایی نر نژاد Spraague –Dawley به سه گروه تقسیم شدند. حیوانات گروه آزمایش در طول 42 روز، روزانه 4 ساعت در معرض میدان با شدت 100 μT و فرکانس 50 هرتز قرار گرفتند. گروه شاهد -1 شرایط گروه آزمایش را داشت ولی در معرض میدان قرار نگرفت. حیوانات گروه شاهد – 2در شروع آزمایش (روز صفر) کشته شدند. محتوای کل کلسیم و فسفر ران چپ و انرژی شکست این استخوان در روزهای 28 و 42 در گروه آزمایش و شاهد – 1 و در روز صفر در گروه شاهد- 2 اندازه گیری شد. غلظت کلسیم، فسفر، PTH و کلسی تونین سرم در روز صفر و پس از آن در اولین روز شروع میدان و بعد هر دو هفته یک با ر، در طول آزمایش اندازه گیری شد.یافته ها: محتوای کل کلسیم ران چپ در گروه آزمایش در روز 42 به طور معنی داری کمتر از گروه شاهد - 1 و2 بود. انرژی شکست استخوان نیز کاهش اندکی را نشان داد. از طرف دیگر غلظت کلسیم و فسفر سرم در روزهای 28 و 42 در گروه آزمایش افزایش معنی داری را نسبت به روز صفر این گروه نشان داد. غلظت PTH سرم در طول آزمایش رو به کاهش و غلظت کلسی تونین رو به افزایش داشت.نتیجه گیری: این آزمایش نشان دهند ه تاثیر میدان مغناطیسی با شدت 100 μT بر استخوان و افزایش روند جذب استخوان بود. تغییرات فیدبکی ترشحPTH و کلسی تونین در جهت برگرداندن غلظت کلسیم و فسفر سرم به حد طبیعی انجام گرفت و ممکن است سبب جلوگیری از افزایش بیش تر جذب استخوان در اثر میدان شود.
دکتر حاجی محمد ساتلقی، دکتر یوریتا آهنگ،
دوره 9، شماره 1 - ( 1-1386 )
چکیده
دررفتگی مادرزادی سررادیوس بدون وجود ناهنجاریهای دیگر، نادر بوده و به طور شایع، با بدشکلیهایی در اندامهای دیگر تظاهر مینماید. این ناهنجاری میتواند خود را به صورت یکطرفه یا دوطرفه نمایان سازد. معمولاً تشخیص دررفتگی مادرزادی سر رادیوس به دلیل تظاهرات دیررس آن، مشکل است. اهمیت تشخیص، در افتراق ناهنجاری مادرزادی از دررفتگی ناشی از تروما میباشد. مورد گزارش شده در مطالعه حاضر، کودکی 6 ساله با دررفتگی قدامی یکطرفه و بدون ناهنجاری همراه است.
دکتر علی باقرپور، دکتر ماهرخ ایمانی مقدم، دکتر محمدرضا هاتف، دکتر حبیب الله اسماعیلی،
دوره 9، شماره 4 - ( 10-1386 )
چکیده
زمینه و هدف : دانسیتومتری استخوان روشی مناسب برای بررسی وضعیت اسکلتال بیماران میباشد. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط وضعیت اسکلتال ناحیه گردن فمور و مهرههای L2-L4 با شاخص چانهای (Mental Index) استخوان مندیبل در رادیوگرافی پانورامیک زنان مراجعه کننده به بخش رادیولوژی دانشکده دندانپزشکی مشهد انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی، رادیوگرافیهای پانورامیک 67 نفر از خانمهای مراجعه کننده به بخش رادیولوژی دانشکده دندانپزشکی مشهد در سال 1383 با سن بیش از 35 سال که سالم و فاقد تاریخچه مصرف داروهای موثر بر متابولیسم استخوان بودند، بررسی شد و در آنها شاخص چانهای تعیین و ثبت گردید. از همه بیماران مورد مطالعه دانسیتومتری استخوان در مرکز توس به وسیله دستگاه Osteocore و روش DEXA در دو کانون گردن فمور چپ و ناحیه L2-L4(مهرههای دوم تا چهارم کمری) به عمل آمد. بیماران با توجه به معیار T-score به سه گروه طبیعی، استئوپنیک و استئوپوروتیک در هر کانون تقسیم شدند. دادههای به دست آمده با استفاده از آزمونهای ANOVA و ضریب همبستگی پیرسن تجزیه و تحلیل آماری شد.
یافتهها : میانگین شاخص چانهای بین گروههای طبیعی و استئوپنیک در ناحیه گردن فمور زنان مورد مطالعه اختلاف معنیداری را نشان داد (05/0P<). میانگین شاخص چانهای بین گروههای طبیعی و استئوپوروتیک و استئوپنیک و استئوپوروتیک در ناحیه L2-L4زنان مورد مطالعه اختلاف معنیداری را نشان داد (05/0P<). شاخص چانهای با T-score در ناحیه گردن فمور و ناحیه L2-L4 همبستگی معنیداری داشت (به ترتیب 33/0r= ، 32/0=r و 05/0P<).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که میتوان از شاخص چانهای استخوان مندیبل به عنوان ابزار مفیدی در تخمین وضعیت اسکلتال بیماران استفاده نمود. ولی بهکارگیری این شاخص به تنهایی برای بررسی دقیق وضعیت اسکلتال بیماران کافی نمیباشد.
دکتر ناصر آقا محمد زاده، دکتر فرزاد نجفی پور، دکتر امیر بهرامی، دکتر میترا نیافر، دکتر لیلا بگلر، دکتر حمیده حاجی اقراری، دکتر اکبر علی عسگرزاده، دکتر مجید مبصری،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : استئوپروز شایعترین بیماری متابولیک استخوان است که با کاهش استحکام استخوان مشخص میشود. این مطالعه به منظور ارزیابی فراوانی عوامل مؤثر در کاهش تراکم استخوان وعلل ثانویه مؤثر در ایجاد استئوپروز انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 105 بیمار (76 زن و 29 مرد) مبتلا به کاهش تراکم استخوان که طی سالهای 85-1382 به درمانگاه غدد بیمارستان سینای تبریز مراجعه نمودند؛ انجام شد. تاریخچه بیماری و یافتههای آزمایشگاهی بررسی و نتایج با نرمافزار آماریSPSS-14 و آزمون آماری کایاسکوئر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : از 105 بیمار مبتلا به کاهش تراکم استخوان 55درصد استئوپروز و 45درصد استئوپنی داشتند. میزان دریافت روزانه کلسیم در 8/63درصد بیماران کمتر از mg400، در 9/31درصد بیماران بین 400 تا mg1000 و در 4/3درصد بیماران بالاتر از mg1000بود. متوسط کلسیم سرم بیماران 9.5±0.6 mg/dlبود. متوسط غلظت سرمی ویتامینD 45±37.1 nmol/l بود و 2/61درصد بیماران درجاتی از کمبود ویتامینD داشتند. 3/33درصد بیماران دارای استئوپروز ثانویه بودند. بیمارانی که استئوپروز اولیه داشتند؛ 3/11درصد مبتلا به هیپرکلسیوری بودند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که کاهش تراکم استخوانی در زنان بیشتر بود و میزان دریافت موثر کلسیم در این بیماران کم بوده است. لذا با مصرف غذاهای سرشار از کلسیم و غنیسازی مواد غذایی با ویتامین D تا حدود زیادی از ایجاد و پیشرفت استئوپروز جلوگیری خواهد شد.
دکتر پروین دخت بیات، دکتر محمدرضا دارابی،
دوره 11، شماره 3 - ( 7-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : میدانهای الکترومغناطیسی ضعیف (L.E.M.F) توسط دستگاههای مختلفی که با نیروی الکتریسیته کار میکنند؛ تولید میشوند. این مطالعه به منظور تعیین اثر میدان الکترومغناطیسی ضعیف بر مرگ جنینی داخل رحمی و مگاکاریوسیتهای مغز استخوان نوزادان موش NMRI انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 64 سر موش ماده نژاد NMRI با سن حدود 8-6 هفته تهیه و در حیوانخانه دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اراک نگهداری شدند. هر دو سر موش ماده با یک سر موش نر هم قفس شدند و به واسطه مثبت شدن پلاک واژینال روز صفر حاملگی تعیین شد. موشهای حامله به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و مورد قرار گرفتند. گروه مورد در روزهای 11-7 حاملگی به مدت 8ساعت در روز در معرض امواج الکترومغناطیسی با قدرت HZ50 و mT 5/0 قرار داده شدند. تعداد نوزادان زنده و مرده بهدنیا آمده و وزن آنان ثبت گردید. نوزادان زنده در روز پانزدهم بعد از تولد پس از بیهوشی تشریح شدند و به روش فشردن تیبیا و کل ستون فقرات مقدار 1میلیلیتر از مغز استخوان جمعآوری و به نسبت 1:1 با محیطIMDM در لوله 15cc (FULCON) ترکیب شدند. سلولهای منونوکلئار جداسازی شد و شمارش سلولی بر روی لام نئوبار با عدسی شئی 40 انجام شد. نتایج توسط آزمون تی تجزیه و تحلیل گردید. یافتهها : میانگین وزن نوزادان یکروزه در گروه مورد و شاهد از نظر آماری تفاوت معنیداری داشت (P<0.05). میانگین تعداد نوزادان مرده در گروه مورد بیشتر از گروه کنترل بود (P<0.05). میانگین تعداد مگاکاریوسیتها در گروه مورد نسبت به گروه کنترل با دو روش لامنئوبار و هموسیتومتری افزایش یافت؛ ولی این افزایش از نظر آماری معنیدار نبود. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که در معرض قراردادن موشهای باردار با امواج الکترومغناطیسی ضعیف سبب افزایش تعداد مگاکاریوسیتها و مرگ جنینی داخل رحمی شده و همچنین سبب کاهش وزن نوزادان زنده میگردد.
فاطمه طاهری، مریم حاجی قاسم کاشانی، محمدتقی قربانیان، لیلی حسین پور،
دوره 14، شماره 3 - ( 7-1391 )
چکیده
زمینه و هدف : استفاده از القاگرهای شیمیایی برای تمایز سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان بالغ (BMSCs) به سلولهای عصبی مورد توجه محققین است و در ابتدا لازم است تا اثر سمیت القاگر شیمیایی بر سلولهای تحت القاء بررسی گردد. بدیهی است افزایش درصد سلولهای زنده پس از القاء میتواند بهترین معیار برای تعین مناسبترین القاء کننده باشد. این مطالعه به منظور تعیین اثرات القایی دپرنیل و دیمتیلسولفوکساید (DMSO) بر تکثیر و بقاء سلولهای بنیادی مزانشیمی مغزاستخوان انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 20 سر موش صحرایی بالغ نژاد ویستار در دانشکده زیستشناسی دانشگاه دامغان انجام شد. BMSCs از مغز استخوان موش صحرایی بالغ استخراج و در محیط αMEM حاوی FBS ده درصد کشت داده شدند. در پاساژ سوم تعیین هویت سلولی برای آنتیژنهای سطحی CD71 و CD90 به روش ایمونوسیتوشیمی و قابلیت چندتوانی BMSCs با تمایز به سلولهای چربی و استخوان انجام شد. سلولها به مدت 24 ساعت در معرض عوامل القاگر (محیط کشت تکمیل شده با 2درصد دیمتیل سولفوکساید و محیط کشت تکمیل شده با دپرنیل 10 به توان منفی 8 مولار) قرار گرفتند و بعد از آن به محیط αMEM حاوی FBS ده درصد منتقل شدند. تکثیر و بقاء سلولی پس از 24، 48، 72 و 96 ساعت با روش آزمون MTT مورد ارزیابی قرار گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-18 و آزمونهای One-Way ANOVA و Tukey تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : سلولهای چسبنده به فلاسک کشت که از مغز استخوان جداشدند؛ علاوه بر بیان آنتیژنهای سطحی CD71 و CD90 توانایی تمایز به سلولهای چربی و استخوان را داشته و نتایج حاصل از آزمون MTT نشان داد که بقاء و تکثیر سلولهای القاء شده با دپرنیل و دیمتیلسولفوکساید در زمانهای 48، 72 و 96 ساعت پس از القاء نسبت به گروه کنترل منفی به طور معنیداری افزایش داشته است (P<0.05). نتیجهگیری : دپرنیل موجب افزایش بقاء و قابلیت تکثیر سلولی در مقایسه با دی متیل سولفوکساید شد و میتوان این ترکیب را به عنوان القاگر سلولی مورد استفاده قرار داد.
جواد خواجه مظفری، محمدتقی پیوندی، زهرا مصطفویان، شیوا مفتاح،
دوره 15، شماره 2 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : شکستگی تروماتیک استـخوان ران یکی از علل عمده موربیدیتی و مورتالیتی است. امـروزه فیکــساسیون این شکستگی با میلههای داخل استـخوانی قفلشونده روش اسـتاندارد درمانی در بالغین است. این مطالعه به منظور مقایسه درمان شکستگیهای شفت ران با میخ داخل کانال قفل شونده به دو روش باز و بسته انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 40 بیمار 50-18 ساله (33 مرد و 7 زن) با شکستگی بسته تنه استخوان ران مراجعه کننده به بیمارستان شهیدکامیاب مشهد طی سالهای 87-1386 انجام شد. بیماران برای درمان شکستگی با میخ داخل کانال در دو گروه 20 نفری جااندازی باز و بسته قرار گرفتند و به مدت یکسال پیگیری شدند. مدت جوشخوردن، عفونت و میزان جوش نخوردن بررسی شد. نتایج بالینی و رادیوگرافیک با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-13 ، Student’s t-test و Fisher's exact test تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : در طول مدت شش ماه 97.5% یونیون در هر دو گروه به دست آمد. وزنگذاری کامل در گروه با جااندازی بسته طی 12-6 هفته (متوسط 9.3 هفته) و در گروه با جااندازی باز طی 16-12 هفته (متوسط 13.25 هفته) تعیین شد. عوارض شامل نانیونیون (یک بیمار، 5 درصد) در گروه جااندازی باز، عفونت (یک بیمار، 5 درصد) در گروه جااندازی باز، کوتاهی در هر دو گروه (یک بیمار در هر گروه، 5 درصد)، محدودیت حرکت در هر دو گروه (یک بیمار در هر گروه، 5 درصد)، مالروتاسیون در گروه جااندازی بسته (یک بیمار، 5 درصد) بود. در گروه جااندازی بسته، زمان شروع تشکیل کال رادیولوژیک و زمان وزنگذاری کامل نسبت به گروه جااندازی باز کوتاهتر بود (P<0.005)؛ اما میزان یونیون تفاوت آماری معنیداری نداشت. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که در تثبیت شکستگی شفت ران با میخ داخل کانال قفل شونده از نظر میزان یونیون نهایی بین دوروش جااندازی باز و بسته تفاوتی نیست.
سعید کوکلی،
دوره 16، شماره 3 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف : نقص استخوانی وسیع یکی از مشکلات مهم ارتوپدی در درمان شکستگیهای عفونی استخوانهای بلند است که نیاز به جراحی بازسازی وسیع استخوان و بافت نرم دارد. این مطالعه به منظور استخوانسازی انتقالی با روش توبولار اکسترنال فیکساتور AO در درمان استئومیلیت مزمن با نقص استخوانی زیاد انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی ١٢ بیمار (11 مرد و یک زن) با شکستگی عفونی اندام تحتانی در مرکز آموزشی و درمانی پنجم آذر تحت درمان جراحی با کمک توبولار اکسترنال فیکساتور AO قرار گرفتند. بیماران در مدت متوسط ١٦ ماه پیگیری شدند و بروز عوارضی چون استئومیلیت مجدد، نیاز به پیوند استخوان، شل شدن شانزها، شکستگی مجدد و صدمات عصبی - عروقی ارزیابی گردید. یافتهها : شکستگیها شامل ٤ مورد شکستگی ساق، ٧ مورد شکستگی ران و یک مورد شکستگی پلاتوی تیبیا بود. تمام شکستگیها باز بود. فیکساسیون اولیه ٥ مورد با پلیت، ٥ مورد نیل داخل استخوانی و ٢ مورد با کشش اسکلتال انجام شده بود. کشت اندوستئوم در همگی مثبت بود. کشت بعد از جراحی در همگی منفی بود. متوسط زمان بروز شکستگی و شروع درمان با اکسترنال فیکساتور 75.5 روز بود. میانگین طول قطعه سکستروم 8.8 cm و در ران 10.71 cm و در ساق 6 cm بود. متوسط زمان قرارگیری اکسترنال فیکساتور تا خارجسازی آن، 16.8 ماه «25-10 ماه» بود. متوسط دوره درمان شامل زمان انتقال قطعه استخوانی و ترمیم، حدود 1.91 ماه در سانتیمتر بهدست آمد. در ٧ مورد به گرافت Docking Site نیاز شد. عفونت مجدد استخوان وجود نداشت. عفونی سطحی پوست ٨ مورد بود که با آنتیبیوتیک و شلشدن شانز در ٤ مورد و با تعویض آن درمان شد. در ٥ مورد Premature Consolidation و در 3 مورد انحراف قطعه انتقالی رویت شد که با تصحیح اکسترنال برطرف شد. صدمه عصبی عروقی ایاتروژنیک وجود نداشت. نتیجهگیری : انتقال استخوان با استفاده از توبولار اکسترنال فیکساتور AO بهعنوان درمان جانشین حفظ عضو در جوش نخوردن عفونی مزمن استخوان که امکان قطع عضو وجود دارد؛ توصیه میگردد که باعث میشود بیمار ناتوان، به زندگی نسبتاً طبیعی و سطح قابل قبول فعالیت برگردد.
سهیلا مددی درگاهی، مینا افتخارزاده، احمد مهدی پور، منصوره سلیمانی، مهدی مهدی زاده،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : امروزه به دنبال تایید وجود نوروژنز در مغز پستانداران بالغ، استفاده از سلولهای بنیادی به عنوان یک روش درمانی مناسب برای بهبود بسیاری از بیماریهای سیستم عصبی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. بدین ترتیب که با پیوند سلولهای بنیادی، بازسازی نورونی در نواحی تخریب شده ایجاد میگردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر پیوند سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان بر آسیبهای وارده به هیپوکامپ انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 28 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در چهار گروه 7 تایی کنترل، مدل، شاهد و درمان قرار گرفتند. حیوانات نوروتوکسین تری متیلین کلراید را به میزان 8 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن از طریق تزریق داخل صفاقی دریافت کردند. یک هفته پس از دریافت نوروتوکسین، سلولهای بنیادی به روش استریوتاکسی تزریق شد. شش هفته پس از تزریق سلولها، حافظه فضایی موشها به روش ماز آبی موریس بررسی شد. همچنین مطالعه بافتی با روش رنگآمیزی نیسل و شمارش سلولهای سالم توسط نرمافزار Olysia bio report انجام گردید. یافتهها : به دنبال پیوند سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان، تعداد نورونهای سالم در گروه درمان (15.19±74) در مقایسه با گروه شاهد (12.971±44.67) و گروه مدل (18.105±48.56) بیشتر بود (P<0.05). همچنین در آزمون ماز آبی موریس، به دنبال پیوند سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان، گروه درمان (189.18±378.35)، (13.67±31.30) مسافت و زمان کمتری برای رسیدن به سکوی مخفی طی نمود؛ ولی این کاهش نسبت به گروه شاهد (192.56±438.18)، (14.89±40.14) و گروه مدل (225.44±407.98) ، (17.15±37.68) معنیدار نبود. همچنین مسافت طی شده در ربع هدف توسط گروه درمان (125.91±799.8) نسبت به گروه مدل (136.94±588.51) و گروه شاهد (86.47±546.48) افزایش آماری معنیداری یافت (P<0.05). نتیجهگیری : استفاده از سلولهای بنیادی مزانشیمی مغز استخوان باعث کاهش آسیبهای وارده به هیپوکامپ به صورت افزایش تعداد نورونهای پیرامیدال و بهبود حافظه گردید.
سلمان غفاری، مسعود شایسته آذر، محمدحسین کریمی نسب، سیدمحمدمهدی دانشپور، میلاد انوشه، بهمن غفاری،
دوره 19، شماره 1 - ( 1-1396 )
چکیده
زمینه و هدف : در بسیاری از موارد شکستگی ران به دریافت حجم زیاد خون و مراقبتهای ویژه نیاز است. این مطالعه به منظور تعیین میزان خونریزی و نیاز به تزریق خون در بیماران با جراحی شکستگی تنه استخوان ران انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه توصیفی گذشتهنگر روی 84 بیمار دارای شکستگی تنه استخوان ران در مرکز آموزشی درمانی امام خمینی ساری طی سالهای 1391 تا 1393 انجام شد. متغیرهایی نظیر سن، جنس، بیماریهای همراه، نوع شکستگی، نوع جراحی، زمان بستری، هموگلوبین قبل و بعد جراحی، میزان واحدهای خون از دست رفته و مدت زمان بستری با بررسی پرونده بیماران ثبت گردید.
یافتهها : در 43 بیمار (51.19%) از پلاک و در 41 بیمار (48.8%) از نیل اینترامدولاری برای درمان شکستگی استفاده شد. برای 13 بیمار (15.47%)، 33 بیمار (39.28%) و 37 بیمار (44.04%) به ترتیب یک واحد، دو واحد و سه واحد خون تزریق شده بود و فقط برای یک بیمار (1.19%) تزریق خون صورت نگرفته بود. بین شدت انرژی و نوع شکستگی و نیز بین میزان خون تزریق شده با جنس بیماران، نوع شکستگی، هموگلوبین قبل از جراحی و شدت انرژی بالای شکستگی ارتباط آماری معنیداری یافت شد (P<0.05).
نتیجهگیری :. برای بیماران دارای شکستگی استخوان تنه ران، توصیه میشود حداقل سه واحد خون رزرو شود.
مرتضی اولادنبی، طاهره حدادی، انورسادات کیان مهر، نادر منصور سمائی، مهرداد آقایی،
دوره 19، شماره 3 - ( 7-1396 )
چکیده
فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده بیماری بسیار نادر با توارث اتوزمال غالب، شدت بیان متغیر و نفوذ کامل است. میزان شیوع آن یک در دو میلیون نفر تخمین زده میشود و توسط جهش در ژن ACVR1 که کد کننده رسپتور نوع 1 پروتئین مورفوژنیک استخوانی است؛ ایجاد میگردد. تاکنون 15 جهش در این ژن گزارش شده است. اکثریت موارد این بیماری ناشی از جهشهای جدید است که به صورت اسپورادیک نمایان میشوند. در این مقاله یک دختر 20 ساله که به مدت 11 سال از فیبرودیسپلازی استخوانی شونده پیشرونده رنج میبرد معرفی شده است.
مسعود شایسته آذر، میثاق شفیع زاد، مانی محمودی، سیدحمزه حسینی، فاطمه محمدنژاد، سیده صفا کاظمی، مجتبی حاجی حسینی،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: حوادث رانندگی از شایعترین علل ایجاد کننده اختلالات روانی مرتبط با تروما است. این مطالعه به منظور مقایسه علایم اختلال استرس پس از سانحه (Post-Traumatic Stress Disorder: PTSD) در بیماران دچار شکستگی دررفتگی ستون مهرهای کمری ناشی از سوانح جادهای با افراد عادی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 100 بیمار دچار شکستگی دررفتگی ستون مهرهای کمری ناشی از سوانح جادهای که بعد از روز هفتم در بخشهای ارتوپدی و ترومای مرکز آموزشی درمانی بیمارستان امام خمینی ساری بستری بودند؛ طی 6 ماه بعد از بستری انجام شد. دادههای جمعآوری شده با 100 فرد فاقد آسیب با استفاده از پرسشنامه تاثیر رویداد تجدید نظر شده Weiss و Marmar (Impact of Event Scale – Revised: IES-R) مقایسه گردید.
یافتهها: بین PTSD با سن، جنس، وضعیت تاهل و تحصیلات افراد دو گروه رابطه آماری معنیداری یافت نشد. در تمامی زیرمقیاسهای مربوط به اثر رویداد یعنی شاخصهای اجتناب، افکار مزاحم، و بیش برانگیختگی، میانگین نمره شرکتکنندگان در گروه مورد بهطور معنیداری بالاتر از میانگین نمرات افراد در گروه شاهد بود (P<0.05). میانگین نمره کل مقیاس اثر رویداد نیز در گروه مورد بهطور معنیداری بالاتر از میانگین مزبور در گروه شاهد بود (P<0.05).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشاندهنده نقش مهم سوانح جادهای در شکلگیری علایم PTSD است.
عماد رضا، حسین عزیزی،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: آلکالینفسفاتاز و پروتئینهای BMP و GATA از جمله فاکتورهای اثرگذار در فرآیند اسپرمزایی هستند. این مطالعه به منظور تعیین اثر بیان آلکالین فسفاتاز، GATA و BMP بر سلولهای بنیادی اسپرم ساز، سلولهای جنینی و شبه سلولهای بنیادی جنینی (ES-like) در موشهای نژاد C57BL انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی پس از جداسازی سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی از 3 سر موش 4 هفتهای نژاد C57BL، سلولهای بنیادی جنینی و سلولهای ES-like تهیه شدند. سپس تست رنگآمیزی آلکالینفسفاتاز بر روی سلولهای بنیادی اسپرم ساز، سلولهای جنینی و شبه سلولهای بنیادی جنینی انجام شد. در ادامه با استفاده از Fluidigm PCR بیان ژنهای BMP و GATA مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. پس از آن شبکه ارتباطی پروتئین - پروتئین آنها با استفاده از پایگاههای داده، جداسازی و رسم گردید.
یافتهها: بیان مثبت آلکالینفسفاتاز در سلولهای بنیادی و بیان منفی آن در سلولهای سرتولی بیضه نشان از وجود این آنزیم در سلولهای پرتوان داشت. ژن BMP و ژن GATA در سلولهای بنیادی اسپرماتوگونی (به ترتیب 3.6 و 2.7)، جنینی (به ترتیب 2.3 و 4.4) و ES-like (به ترتیب 5.8 و 2.5) بیان ژن مثبت داشتند که این مقادیر از نظر آماری معنیدار نبودند. بررسیهای بیوانفورماتیکی نشان از نقش تنظیمکنندگی این ژنها و اثر مستقیم آنها بر آلکالینفسفاتاز داشت.
نتیجهگیری: ژنهای BMP و GATA و آنزیم آلکالین فسفاتاز جزو فاکتورهای کنترلکننده سلولهای بنیادی جنینی و اسپرماتوگونی بوده و در حفظ پرتوانی آنها و همچنین در هدایت آنها به سمت سلولهای تمایز یافته نقش دارند.