[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: معرفي مجله :: آخرين شماره :: آرشيو مقالات :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آرشیو مقالات::
در باره نشریه::
هیئت تحریریه::
اعضای دفتر مجله::
بانک‌ها و نمایه‌نامه‌ها::
ثبت نام::
راهنمای نگارش مقاله::
ارسال مقاله::
فرم تعهدنامه::
راهنما کار با وب سایت::
برای داوران::
پرسش‌های متداول::
فرایند ارزیابی و انتشار مقاله::
در باره کارآزمایی بالینی::
اخلاق در نشر::
در باره تخلفات پژوهشی::
اخبار::
لینکهای مفید::
تسهیلات پایگاه::
آشنایی با امور دفترمجله::
تماس با ما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
Google Scholar

Citation Indices from GS

AllSince 2021
Citations86953066
h-index3617
i10-index25469
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
55 نتیجه برای Scl

ناظم قاسمی،
دوره 20، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده

مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یک بیماری مزمن و چند فازی اتوایمیون است که بر سیستم عصبی مرکزی تاثیر می‌گذارد. اخیراً سلول‌های ترشح کننده عوامل نوروتروفیک به‌عنوان یکی از بهترین منابع برای سلول درمانی در بیماری MS ارایه شده است. لذا این مطالعه مروری با هدف معرفی سلول‌های ترشح کننده عوامل نوروتروفیک و نقش عوامل نوروتروفیک در درمان بیماری MS صورت گرفت. در پژوهش حاضر، براساس Systematic Review و با استفاده از کلیدواژه‌های مولتیپل اسکلروزیس، نوروتروفین‌ها و سلول‌درمانی تعداد 98 مقاله از پایگاه‌های مختلف Pubmed، SID، Springer، SinceDirect Magiran، Web of sciences و Google Scholar جستجو شد و پس از حذف مقالات غیرمرتبط و تکراری تعداد 50 مقاله انتخاب شد. نتایج به‌دست آمده از این مطالعات نشان داد که درمان‌های مبتنی بر سلول در بیماری MS، با هدف جایگزین کردن سلول‌های از بین رفته و یا با هدف حمایت نورونی با استفاده از عوامل رشد عصبی انجام می‌شود. سلول‌های ترشح کننده عوامل نوروتروفیک با داشتن توانایی مهاجرت به سمت ضایعات عصبی و ترشح عوامل نوروتروفیکی، می‌توانند نقش عمده‌ای در حمایت از بافت عصبی و پیشگیری از تخریب آن بر عهده داشته باشند. این عوامل از طریق رسپتورهای تیروزین کینازی خود اثرات متنوعی بر تکامل و فعالیت صحیح نورون‌ها دارند. لذا سلول‌های ترشح کننده عوامل نوروتروفیکی به‌دلیل ترشح طیف وسیعی از عوامل رشد عصبی مورد نیاز برای تکامل عصبی، ممکن است یکی از منابع ایده‌ال سلولی برای درمان‌های مبتنی بر سلول در بیماری MS باشند.


حلیمه وحدت پور، سعید شاکریان، علی اکبر علی زاده، سیدرضا فاطمی طباطبائی،
دوره 20، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: شیوه زندگی کم تحرک و افزایش وزن، خطر توسعه بیماری‌های قلبی‌ و عروقی را افزایش می‌دهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر مصرف مکمل زنجبیل بر تغییرات لاکتات دهیدرژناز (Lactate dehydrogenase: LDH) و کوفتگی عضلانی تاخیری دختران دارای اضافه وزن به دنبال فعالیت برونگرای وامانده ساز انجام شد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 22 دانشجوی دختر دارای اضافه وزن در دانشگاه شهید چمران اهواز به‌طور تصادفی در گروه‌های کنترل (10 نفر) و مداخله (12 نفر) قرار گرفتند. گروه مداخله روزانه 2 گرم پودر زنجبیل، هر وعده یک کپسول، حاوی یک گرم پودر زنجبیل، و گروه کنترل (دارونما) روزانه دو کپسول حاوی نشاسته، به مدت دو هفته مصرف نمودند. فعالیت بدنی شامل دو جلسه فعالیت برونگرا وامانده ساز (شیب منفی بر روی تردمیل، یک جلسه قبل از مکمل‌دهی و یک جلسه بعد از دو هفته مکمل‌دهی) اجرا شد. نمونه‌های خونی طی 4 مرحله به منظور سنجش تغییرات LDH اخذ و نیز از پرسشنامه درد (Visual Analogue Scale: VAS) برای سنجش کوفتگی تاخیری در دو دوره قبل و بعد از مصرف مکمل زنجبیل استفاده گردید.

یافته‌ها: تمرین برونگرا باعث افزایش میزان LDH و کوفتگی عضلانی تاخیری بعد از فعالیت گردید (P<0.05). مصرف دو هفته مکمل زنجبیل باعث کاهش آماری معنی‌دار میزان LDH و کوفتگی عضلانی تاخیری گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل گردید (P<0.05).

نتیجه‌گیری: مصرف زنجبیل می‌تواند بر کاهش آسب عضلانی و کوفتگی عضلانی تاخیری ناشی از فعالیت برونگرا در دختران با اضافه وزن موثر باشد.


مهسا صداقت، محمد رشیدی،
دوره 21، شماره 1 - ( 1-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: کراتین به‌طور متداول در ورزشکاران مصرف شده و اثر مکانیسم‌های مولکولی و عوارض جانبی آن کمتر شناخته شده است. افزایش بیش از حد آنزیم‌های کراتین کیناز و لاکتات دهیدروژناز به‌عنوان نشانگر آسیب سلولی در نظر گرفته می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر مصرف مکمل کراتین بر میزان آنزیم کراتین کیناز و لاکتات دهیدروژناز متعاقب یک جلسه انقباض‌های شدید عضلانی در دختران ورزشکار انجام شد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی دوسوکور 30 دختر دانشجوی ورزشکار از طریق تست 7 مرحله‌ای بروس برای شرکت در مطالعه انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه 15 نفری مداخله (مصرف مکمل کراتین 0.3 g/kg/bw در 4 وعده به‌مدت 7 روز) و کنترل (دارونما، پودر نشاسته) قرار گرفتند. نمونه‌گیری خون در شرایط قبل از مصرف مکمل و 24 ساعت پس از آزمون ورزشی Cunningham برای اندازه‌گیری لاکتات‌دهیدروژناز (Lactate Dehydrogenase: LDH) و کراتین‌کیناز (Creatine Kinase: CK) انجام گردید.

یافته‌ها: مقادیر CK (323±63 IU/L) و LDH (119±13 IU/L) پس‌آزمون گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل (به‌ترتیب با مقادیر 328±44 IU/L و 122±14 IU/L) اختلاف آماری معنی‌داری نشان ندادند.

نتیجه‌گیری: مصرف یک دوره 7 روزه مکمل کراتین بر مقادیر لاکتات دهیدروژناز و کراتین کیناز متعاقب متعاقب یک جلسه انقباض‌های شدید عضلانی در دختران ورزشکار اثری ندارد.


گلناز میرحسینی، مریم طهرانی پور، ناصر مهدوی شهری،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یک بیماری نورولوژیک تخریب کننده و مزمن است که در نتیجه میلین‌زدایی در سیستم عصبی مرکزی ایجاد می‌شود. یکی از نشانه‌های بالینی شایع در بیماری MS، اختلالات شناختی و شایع‌ترین نقایص شناختی کاهش حافظه و سرعت پردازش اطلاعات است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه،گزنه، کندر بر حافظه و تعداد سلول‌های ناحیه CA1 هیپوکامپ موش‌های صحرایی مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نر پس از کانول گذاری در ناحیه CA1 هیپوکامپ به‌طور تصادفی به پنج گروه شش تایی تقسیم شدند. گروه‌ها شامل گروه کنترل، گروه شم (تزریق سالین)، گروه MS دریافت کننده سالین، گروه MS دریافت کننده دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار اول 200mg/kg/bw) و گروه MS دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار دوم 400mg/kg/bw) بودند. مدل MS با تزریق داخل هیپوکامپی اتیدیوم بروماید به صورت تک دوز (محلول 0.01% اتیدیوم بروماید در سالین 0.9% استریل) و در حجم 3 میکرولیتر با سرعت یک میکرولیتر در دقیقه به شکل تزریق درون بطنی ایجاد شد. عصاره هیدروالکلی ترکیبی به مدت 21 روز به شکل داخل صفاقی به عنوان تیمار تزریق شد. برای ارزیابی حافظه از تست شاتل باکس و برای بررسی دانسیته نورونی از روش دایسکتور و برای سنجش تغییرات سلولی از روش هیستوپاتولوژی استفاده گردید.

یافته‌ها: میانگین تعداد نورون‌های ناحیه CA1 هیپوکامپ در گروه MS دریافت کننده سالین نسبت به گروه‌های کنترل و شم کاهش آماری معنی‌دار نشان داد (P<0.05). افزایش تعداد نورون‌ها در گروه‌های تیمار اول و دوم نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.05). نتایج بافت‌شناسی نشان‌دهنده اثر القای MS بر بافت و تخریب نورونی نسبت به گروه کنترل بود و اثر تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در گروه‌های تیمار و ایجاد نورژنز و ترمیم را در این دو گروه نشان داد. القای مولتیپل اسکلروزیس در گروه MS دریافت کننده سالین باعث اختلال در حافظه گردید که نسبت به گروه‌های کنترل و شم از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.05). تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در هر دو گروه تیمار موجب بهبود حافظه گردید که نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.05).

نتیجه‌گیری: عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه، گزنه و کندر با دوزهای 200 و 400 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن به دلیل اثر ترمیم و نورون‌زایی می‌تواند در بهبودی حافظه و تخریب نورونی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس موثر باشد.

رسول اسلامی، بختیار ترتیبیان، مجتبی نجارپور،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: تصلب چندگانه (Multiple Sclerosis: MS) رایج‌ترین بیماری ناتوان کننده عصبی است که باعث کاهش سرعت انتقال عصبی و در نهایت کاهش توانایی‌های عملکردی بیمار می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه بر سرعت انتقال عصبی، قدرت، تعادل و سرعت راه‌رفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه شبه‌تجربی 23 مرد بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با میانگین سنی 39.45 سال و EDSS 4.37 به‌طور غیرتصادفی در دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین مقاومتی (13 نفر) قرار گرفتند. دو روز قبل و بعد از تمرین از هر دو گروه آزمون‌های سرعت هدایت عصبی، قدرت، تعادل و سرعت 25 فوت راه‌رفتن گرفته شد. تمرین مقاومتی با شدت 55درصد یک تکرار بیشینه برای شش هفته و هر هفته سه جلسه برگزار شد.

یافته‌ها: شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه سرعت انتقال عصبی، قدرت عضلانی، تعادل و سرعت راه‌رفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس را به‌طور معنی‌داری در مقایسه با گروه کنترل افزایش داد (P<0.05).

نتیجه‌گیری: تمرین مقاومتی کنترل شده می‌تواند سرعت انتقال عصبی را در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بهبود بخشد که در نهایت نیز بهبود قابلیت‌های عملکردی از جمله قدرت، تعادل و سرعت راه‌رفتن را به‌دنبال دارد.


محسن جعفری،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده

آتروسکلروز علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان است. آتروسکلروز که نتیجه رسوب کلسترول در دیواره عروق کرونری است؛ علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان محسوب می‌شود. انتقال معکوس کلسترول فرایندی است که طی آن کلسترول اضافی از دیواره عروق برداشت می‌شود و بدین ترتیب از خطر آتروسکلروز کاسته می‌شود. پروتئین‌های ناقل کاست متصل به ATP (ABC) مانند ناقل کاست A1 متصل به ATP (ABCA1)، ناقل کاست G1 متصل به ATP (ABCG1)، ناقل کاست G4 متصل به ATP (ABCG4)، ناقل کاست G5 متصل به ATP (ABCG5) و ناقل کاست G8 متصل به ATP (ABCG8) در فرایند انتقال معکوس کلسترول نقش مهمی ایفا می‌کنند. برای جستجوی مقالات بین سال‌های 1990 تا 2018 مرتبط با موضوع مقاله، کلیدواژه‌های تمرین، فعالیت بدنی، انتقال معکوس کلسترول، ناقلان کاست متصل به آدنوزین تری فسفات، ناقل کاست G5 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG5)، ناقل کاست G8 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG8)، بیماری‌های قلبی - عروقی و آتروسکلروز در پایگاه‌های اطلاعاتی Google scholar، PubMed، Elsevier، Scopus، پایگاه جهاد دانشگاهی (SID)، science direct و ProQuest مورد استفاده قرار گرفتند. در ابتدا 249 مقاله جستجو شدند که پس از مطالعه دقیق آنها، در نهایت از 84 مقاله در این مقاله مروری استفاده شد. ABCG5 و ABCG8 دو ناقل غشایی کلسترول در هپاتوسایت‌ها و انتروسایت‌ها هستند که موجب دفع کلسترول به درون صفرا و مدفوع می‌شوند. جهش در ژن‌های این دو ماده می‌تواند منجر به افزایش 200 برابری استرول‌های خون شود؛ عارضه‌ای که سیتواسترولمی نام دارد و پیامد آن آتروسکلروز عروق کرونری است. درباره اثر تمرینات ورزشی بر ABCG5 و ABCG8 پژوهش‌های محدود و یا متناقضی انجام شده است. با توجه به اهمیت ABCG5 و ABCG8 در انتقال معکوس کلسترول و پیشگیری و درمان آتروسکلروز عروق کرونری، هدف از این مقاله مروری بررسی اثر فعالیت بدنی بر پیشگیری و درمان آتروسکلروز با تمرکز بر فعالیت ژن‌های ABCG5 و ABCG8 بود. به‌طور کلی با توجه به این که عوامل رونویسی LXR/RXR مسؤول تنظیم ژن‌های مربوط به خروج کلسترول (ABCA1, ABCG1)، انتقال کلسترول (لیپوپروتئین لیپاز، CETP)، تبدیل کلسترول به اسیدهای صفراوی (CYP7A) و متابولیسم و دفع کلسترول کلسترول به صفرا یا مجرای روده‌ای (ABCG5 و ABCG8) هستند؛ لذا تحریک این عوامل و نیز دیگر عوامل رونویسی (PPAR، LRH1، FXR، HNF4α و GATA4) موجب افزایش بیان ژن‌های ABCG5 و ABCG8 می‌شود. اثر ورزش بر این عوامل موضوع جدیدی است که می‌تواند دانش ما را نسبت به راهکارهای پیشگیری و درمان آتروسکلروز افزایش دهد.


آیسان فردمهرگان، ملیحه حدادنژاد، امیر لطافت کار،
دوره 22، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: قدرت و انعطاف پذیری از عوامل تاثیر گذار بر عملکرد ورزشی محسوب می‌شوند. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات اکسنتریک بر قدرت و انعطاف پذیری زنان فعال دارای کوتاهی همسترینگ انجام شد.

روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 24 زن فعال دارای کوتاهی همسترینگ در دو گروه 12 نفری مداخله و کنترل انجام شد. برای اندازه‌گیری قدرت شامل گشتاور اکسنتریک، گشتاور کانسنتریک و زمان رسیدن به حداکثر گشتاور در سرعت‌های 60 و180 درجه بر ثانیه از دستگاه دینامومتر ایزوکینتیک و برای اندازه‌گیری انعطاف‌پذیری همسترینگ از آزمون اکستنشن غیرفعال زانو قبل و بعد از 6 هفته تمرینات اکسنتریک استفاده شد.

یافته‌ها: پس از شش هفته تمرینات اکسنتریک بهبود معنی‌داری در امتیازات آزمون‌های باز کردن غیرفعال زانو و نیز حداکثر گشتاور و زمان رسیدن به حداکثر گشتاور اکسنتریک فلکسورهای زانو در سرعت زاویه‌‌ای 60 درجه بر ثانیه در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (P<0.05).

نتیجه‌گیری: تمرینات اکسنتریک سبب افزایش انعطاف‌پذیری و قدرت اکسنتریک عضله همسترینگ زنان فعال گردید.


ساناز سالار آملی، حمیدرضا جوشقانی، سیداسحاق هاشمی،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده

سلنیوم یک ماده معدنی ضروری است که به طور طبیعی در خاک، آب و برخی مواد غذایی یافت می‌شود. امروزه سلنیوم به عنوان آنتی‌اکسیدان، یکی از عناصر ضروری در بدن انسان به شمار می‌رود. اگرچه بدن انسان روزانه به مقدار کمی از سلنیوم نیاز دارد؛ اما مطالعات اخیر نشان داده‌اند که همین مقدار کم سلنیوم برای حفظ عملکرد طبیعی بدن ضروری است. انتخاب دوز مطلوب مصرف سلنیوم امری دشوار است و با توجه به مطالعات متعددی که در این بررسی انجام شده؛ به‌نظر می‌رسد که مکمل روزانه 31.5 تا 200 میکروگرم سودمند باشد. مقالات منتشر شده در پایگاه‌های اطلاعاتیPubMed ، Web of Science، Google Scholar و SCOPUS بر اساس کلیدواژه‌های سلنیوم، اکسیدان، آنتی‌اکسیدان، دیابت، سرطان، سمیت، بیماری قلبی و بیماری کبدی غربال و جمع‌آوری شدند. این واژه‌های کلیدی به خاطر نقش آنتی‌اکسیدانی سلنیوم و همچنین نقش پررنگ اکسیداسیون در پیشرفت این بیماری‌ها انتخاب شدند. از تعداد 150 مقاله منتشر شده در فاصله زمانی 20 ساله طی سال‌های 2000 تا 2020 استفاده گردید. مطالعاتی که در زمینه نانوسلنیوم‌ها، مکمل‌های غیرخوراکی و بیماری‌های ناشی از عوارض بیماری زمینه‌ای سندرم متابولیک ایجاد شده بودند؛ از مطالعه خارج شدند و در نهایت تعداد 121 مقاله وارد مطالعه گردید. تعداد محدودی از مطالعات نشان داده که بیماران مبتلا به اختلالات متعدد، ممکن است نسبت به افراد سالم نیاز به مصرف دوز بالاتری از سلنیوم (82.4-200 میکروگرم) داشته باشند. در این مطالعه، نقش آنتی‌اکسیدانی سلنیوم در اختلالات متابولیک مزمن از جمله هیپرلیپیدمی و هیپرگلیسمی و برخی سرطان‌ها بررسی شده است. همچنین اهمیت بالینی کمبود سلنیوم در بیماری‌های متابولیک و نیز مشاهدات بالینی و تجربی در مورد اثر مکمل‌های غذایی سلنیوم در درمان بیماری‌های متابولیک مزمن مانند دیابت، آرتروسکلروزیس و سرطان‌ها به‌طور خلاصه ذکر شده است. به‌علاوه سمیت و دوز توصیه شده سلنیوم مورد بحث قرار گرفته است.


عارفه مختاری ملک آبادی، امیرعلی جعفرنژادگرو، محسن برغمدی، عباس معمارباشی،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: گیرنده‌های حس عمقی در کف پای سالمندان کارایی کمتری دارند و تقویت و تحریک این بخش می‌تواند منجر به کاهش خطر افتادن در آنان گردد. یکی از شیوه‌های تقویت گیرنده‌های حسی-عمقی در این افراد استفاده از کفی بافت‌دار است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر ارتزهای بافت‌دار پا بر فرکانس فعالیت الکتریکی عضلات اندام تحتانی، زمان اتکا و راحتی افراد بالای 55 سال حین راه رفتن انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه شبه تجربی روی 14 زن و 14 مرد در محدوده سنی 56 تا 70 سال که دارای توانایی راه رفتن به صورت مستقل و سلامت جسمی و ذهنی بودند؛ انجام شد. آزمودنی‌ها در پنج وضعیت بدون ارتز و استفاده از چهار نوع ارتز (شامل کفی‌های پا از نوع بافت‌دار ریز و درشت در دو نوع منعطف و سخت) مورد مقایسه قرار گرفتند. به منظور ثبت فعالیت الکتریکی، 8 الکترود بر روی عضلات درشت نی قدامی، دوقلو داخلی، پهن داخلی، پهن خارجی، دو سر رانی، نیم وتری، سرینی و راست کننده ستون فقرات در محل مهره 3 کمری قرار داده شدند.

یافته‌ها: میزان طیف فرکانس فعالیت عضلات درشت نی قدامی و پهن داخلی در مردان نسب به زنان افزایش آماری معنی‌داری نشان داد (P<0.05). فرکانس عضله پهن داخلی در شرایط راه رفتن با ارتز بافت‌دار درشت نسبت به شرایط راه رفتن بدون کفی افزایش آماری معنی‌داری داشت (P<0.05). ارتز بافت‌دار درشت منعطف نسبت به ارتز بافت‌دار ریز از نظر راحتی، معنی‌دار بود (P<0.05). زمان اتکا در هیچیک از شرایط از نظر آماری معنی‌دار نبود.

نتیجه‌گیری: افزایش فرکانس الکترومایوگرافی عضله پهن داخلی هنگام استفاده از ارتز درشت منعطف می‌تواند در افزایش جذب شک و کاهش نرخ بارگذاری عمودی وارد بر پا موثر باشد که این به خودی خود سبب کاهش خطر آسیب در اندام تحتانی افراد بالای 55 سال می‌گردد.


سعید نوری نسب، امیرعلی جعفرنژادگرو، معرفت سیاهکوهیان، آیدین ولی زاده اورنج،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: عارضه زاﻧﻮی ﭘﺮاﻧﺘﺰی ﺑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮات الگوی هم انقباضی عضلات اﻧﺪام ﺗﺤﺘﺎﻧﯽ و اقصاد دویدن همراه است. این مطالعه به منظور تعیین اثر استفاده از بریس در سه زاویه مختلف فلکشن زانو بر اقتصاد دویدن و هم انقباضی عضلات اندام تحتانی در افراد دارای زانوی پرانتزی انجام گردید.

روش بررسی: این مطالعه شبه تجربی روی پسران فعال فوتبالیست دانشجو شامل 15 نفر سالم (میانگین سنی 1.55±22.86 سال) و 15 نفر دارای زانوی پرانتزی (میانگین سنی 1.80±22.13 سال) انجام شد. مقادیر فعالیت الکتریکی عضلات (درشت نئی قدامی، دوقلوی داخلی، پهن داخلی، پهن خارجی، راست رانی، دوسررانی، و نیم وتری) با استفاده از دستگاه الکترومایوگرافی طی چهار شرایط با و بدون استفاده از بریس ثبت شد. سپس مقادیر هم انقباضی عمومی و جهت‌دار طی دویدن محاسبه گردید. زوایای بریس بر روی زوایای 15، 30 و60 درجه تنظیم شد. سپس مقادیر حداکثر اکسیژن مصرفی از طریق دستگاه گازآنالایزر ثبت و برای محاسبه اقتصاد دویدن استفاده گردید.

یافته‌ها: میزان نسبت تبادل تنفسی در گروه پرانتزی نسبت به گروه سالم به طور معنی‌داری بیشتر بود (P<0.05). استفاده آنی از بریس بر مقادیر اقتصاد دویدن و نسبت تبادل تنفسی اثرگذار نبود. اثر عامل بریس بر هم‌انقباضی عضلات عمومی زانو طی فاز پاسخ بارگیری به لحاظ آماری معنی‌دار بود (P<0.05). مقایسه جفتی نشان داد که هنگام استفاده از بریس مقادیر هم‌انقباضی عمومی مفصل زانو به لحاظ آماری در مجموع افزایش پیدا می‌نماید. با وجود این هنگام استفاده از بریس 15 مقادیر هم‌انقباضی عمومی مفصل زانو طی فاز پاسخ بارگیری کاهش پیدا نمود. اثر عامل بریس بر هم‌انقباضی عضلات عمومی مچ پا طی فاز هل دادن به لحاظ آماری معنی‌دار بود (P<0.05). مقایسه جفتی نشان داد که مقادیر هم‌انقباضی عمومی مچ پا طی فاز هل دادن در مجموع هنگام استفاده از بریس افزایش پیدا کرده است.

نتیجه‌گیری: استفاده از بریس 15 هم‌انقباضی عمومی در مفصل زانو را طی فاز پاسخ بارگیری بهبود می‌بخشد.


سارا مقدسی، مهرداد عنبریان، سید حسین حسینی مهر، مهردخت مزده،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایع‌ترین بیماری‌های سیستم عصبی بوده و میزان ابتلا در زنان شایع‌تر است. اختلال در الگوی راه‌رفتن از شایع‌ترین اختلالات حرکتی در این بیماران است. این مطالعه به منظور مقایسه فعالیت عضلات منتخب اندام تحتانی و سطح حرکتی مرکز فشار پا حین پایان غیرارادی راه‌رفتن در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و افراد سالم انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه مورد – شاهدی روی 10 زن مبتلا به MS (براساس طبقه‌بندی EDSS) و 10 سالم همتاسازی شده از نظر قد، سن و وزن انجام شد. فعالیت الکترومایوگرافی عضلات راست رانی (RF)، پهن داخلی (VM)، پهن خارجی (VL)، دوسررانی (BF)، نیمه وتری (SM)، دوقلوی داخلی (GM)، درشت نئی قدامی (TA) و جابجایی مرکز فشار پا (COP) با سیستم اندازه‌گیری فشار کف پایی حین پایان غیرارادی راه‌رفتن ثبت شد. آزمودنی‌ها در پاسخ به یک سیگنال صوتی که برای توقف (مرحله انتهایی راه‌رفتن) در زمان ضربه پاشنه پا ارایه می‌شد؛ سعی می‌کردند به سرعت توقف کنند.

یافته‌ها: فعالیت عضله پهن خارجی گروه شاهد نسبت به گروه مورد به‌طور معنی‌داری بیشتر بود (P<0.05)؛ در حالی که در گروه مورد فعالیت عضله دوقلو داخلی به میزان قابل توجهی افزایش یافت (P<0.05). همچنین، سطح حرکتی مرکز فشار پاها در گروه مورد کاهش آماری معنی‌داری نسبت به گروه شاهد داشت (P<0.05).

نتیجه‌گیری: افزایش فعالیت عضله دوقلو در گروه مبتلا به MS ممکن است ناشی از تلاش آنان برای آهسته کردن حرکت مرکز جرم به منظور پیشگیری از پیشروی استخوان درشت نی به سمت جلو و در نتیجه سعی در کنترل تعادل به عنوان یک استراتژی برای محدود کردن حرکات مرکز فشار پاها برای پیشگیری از سقوط باشد.


امیرحسین جانی، حمید طباطبایی، نجمه الصباح علوی زاده،
دوره 23، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایع‌ترین بیماری‌های نورولوژیک پیشرونده است که مسیرهای حرکتی را تحت تاثیر قرار داده و به ضعف خستگی عضلانی منجر می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی هشت هفته تمرین در آب بر خستگی، تعادل و عملکرد حرکتی مردان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.

روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 15 مرد مبتلا به MS ساکن شهرستان زاهدان انجام شد. بیماران به روش نمونه‌گیری انتخابی در دسترس و هدف‌دار در این مطالعه شرکت نمودند. پس از غربالگری اولیه و شناسایی افراد واجد شرایط، آزمودنی‌ها به صورت تصادفی در دو گروه مداخله (8 نفر) ﺑﺎ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ سنی 6.67±42.62 سال، ﻗﺪ 2.47±171.87 سانتی‌متر، وزن 12.39±69.62 کیلوگرم و گروه کنترل (7نفر) ﺑﺎ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ سنی 7.11±30.28 سال، ﻗﺪ 8.05±171.57 سانتی‌متر‌، وزن 17.26±66.68 کیلوگرم قرار گرفتند. بیماران در گروه مداخله هشت هفته تمرین در آب را انجام دادند. تمرین در آب شامل هشت هفته و سه جلسه در هفته بود. بیماران داروهای تجویز شده را طبق دستور پزشک در طول دوره تحقیق مصرف نمودند. ﻣﻴﺰانﺧﺴﺘﮕﻲ، ﺗﻌﺎدل و ﻋﻤﻠﻜﺮدﺣﺮﻛﺘﻲ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻘﻴﺎس ارزﻳﺎﺑﻲ ﺟﺎﻣﻊ ﺧﺴﺘﮕﻲ، ﺗﻌﺎدل Y و ﭘﺮش ﺟﺎﻧﺒﻲ ﻣﻮرد ارزﻳﺎﺑﻲ ﻗﺮار گرفتند.

یافته‌ها: میانگین نمره عملکرد حرکتی در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنی‌داری داشت (P<0.05). میزان خستگی بیماران گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل کاهش آماری معنی‌داری داشت (P<0.05).

نتیجه‌گیری: هشت هفته تمرین در آب باعث بهبود عملکرد حرکتی و کاهش خستگی در مردان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس می‌شود.


فرشاد قربانلو، امیرعلی جعفرنژادگرو،
دوره 23، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: عارضه زانوی ضربدری (Genu valgum) یکی از شایع‌ترین ناهنجاری‌های اندام تحتانی است که مکانیک راه رفتن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین اصلاحی بر هم انقباضی عضلات اندام تحتانی مردان با زانوی ضربدری طی راه رفتن انجام شد.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 24 دانشجوی پسر دارای زانوی ضربدری در محدوده سنی 20 تا 30 سال به طور تصادفی در دو گروه 12 نفری کنترل و مداخله قرار گرفتند. با استفاده از کالیپر شدت زانوی ضربدری با اندازه‌گیری فاصله قوزک‌های داخلی آزمودنی‌ها به دست آمد. تمرینات اصلاحی به مدت 8 هفته با استفاده از تراباند برای گروه مداخله انجام شد. برای ثبت فعالیت الکتریکی عضلات از دستگاه الکترومایوگرافی (biometrics ltd, UK) استفاده شد.

یافته‌ها: هم‌انقباضی جهت‌دار فلکسوری / اکستنسوری زانو طی فاز تماس پاشنه در گروه مداخله در پس آزمون در مقایسه با پیش آزمون افزایش آماری معنی‌داری یافت (P<0.05). همچنین هم‌انقباضی عمومی مفصل زانو طی فاز جدا شدن پاشنه افزایش آماری معنی‌داری نشان داد (P<0.05). هم‌انقباضی جهت دار پهن خارجی / پهن داخلی مفصل زانو طی فاز نوسان راه رفتن در گروه مداخله افزایش آماری معنی‌داری را طی پس آزمون در مقایسه با پیش آزمون نشان داد (P<0.05). در پس آزمون هم انقباضی جهت‌دار فلکسوری اکستنسوری زانو طی فاز تماس پاشنه، هم انقباضی عمومی زانو طی فاز جدا شدن پاشنه و هم انقباضی جهت دار پهن داخلی و پهن خارجی مفصل زانو طی فاز نوسان در گروه مداخله بزرگتر از گروه کنترل بود (P<0.05).

نتیجه‌گیری: افزایش هم‌انقباضی عمومی در مفصل زانو طی فاز جدا شدن پاشنه نشان‌دهنده فعالیت عضلات حمایت‌کننده مفصل زانو پس از اعمال تمرینات اصلاحی است و باعث حفظ تعادل و ثبات در مفصل زانو می‌شود. همچنین افزایش هم انقباضی جهت‌دار فلکسوری / اکستنسوری در مفصل زانو مشاهده شد که باعث توزیع مساوی بار و فشار بین استخوان ران و درشت‌نی در مفصل زانو می‌شود.


ملیحه باقری، امین فرزانه حصاری، هاجر عباس زاده،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: اسفنگوزین 1-فسفات نقش مهمی در بیولوژی عضله اسکتی داشته و همچنین در هایپرتروفی و فعالسازی سلول‌های ماهواره‌ای درگیر است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر هشت هفته تمرین موازی با ترتیب متفاوت بر سطح اسفنگوزین 1-فسفات عضله اسکلتی تند و کند انقباض موش‌های صحرایی انجام شد.


روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در محدوده وزنی 180 تا 200 گرم به روش تصادفی به پنج شامل گروه‌های کنترل، تمرین مقاومتی، تمرین استقامتی، تمرین مقاومتی – استقامتی و تمرین استقامتی - مقاومتی تقسیم شدند. ﺗﻤﺮﻳﻦ مقاومتی شامل بالا رفتن از نردبان به ارتفاع یک متر و بر اساس درصدی از آزمون اضافه بار (75 درصد وزن) در هفته اول شروع و اضافه شدن هفتگی 30 گرم، اجرا شد. تمرین استقامتی بر روی تردمیل و با شدت 12 متر در دقیقه و زمان 15 دقیقه در هفته اول شروع و به 30 متر در دقیقه و زمان 60 دقیقه در هفته آخر رسید. در تمرین مقاومتی - استقامتی ابتدا تمرین مقاومتی و بعد از 5 دقیقه تمرین استقامتی و در تمرین استقامتی - مقاومتی برعکس آن اجرا شد. سطح پروتئین اسفنگوزین-1 فسفات در عضله تاکننده بلند انگشت پا (FHL) و عضله نعلی بررسی شد.


یافته‌ها: تمرین موازی استقامتی - مقاومتی، مقاومتی- استقامتی و تمرین مقاومتی در عضلات تند و کند انقباض منجر به افزایش آماری معنی‌دار سطح اسفنگوزین 1-فسفات نسبت به گروه کنترل شد (P<0.05). تفاوت آماری معنی‌داری بین دو تمرین موازی با ترتیب متفاوت مشاهده نشد.


نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که ترتیب اجرای فعالیت در تمرین موازی منجر به پاسخ متفاوت در سطح اسفنگوزین 1-فسفات عضلات تند و کند انقباض موش‌های صحرایی نمی‌شود.


امیرعلی جعفرنژادگرو، سیده مریم انواری، سعیده ناصری،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: زانوی پرانتزی یکی از اختلالات اندام تحتانی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر طول عمر کفش ورزشی بر هم انقباضی عمومی و جهت‌دار عضلات مفصل مچ پا هنگام دویدن در زنان مبتلا به زانوی پرانتزی و سالم انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 30 زن دانشجو (15 فرد مبتلا به زانوی پرانتزی درجه 2 و 15 فرد سالم) با استفاده از کفش نو و کفش کهنه (6 ماه استفاده) در آزمایشگاه بیومکانیک ورزشی دانشگاه محقق اردبیلی انجام شد. به هر کدام از آزمودنی‌ها یک جفت کفش ورزشی نو داده شد. پس از داده گیری اولیه از آزمودنی‌ها خواسته شد که به مدت 6 ماه، روزانه حداقل یک ساعت در فعالیتشان استفاده کنند. فعالیت الکتریکی عضلات با استفاده از الکترومایوگرافی سطحی ثبت گردید.


یافته‌ها: در هیچیک از زیر فازهای دویدن، تفاوتی بین گروه‌های مورد مطالعه در هم انقباضی عمومی و جهت‌دار مفصل مچ پا مشاهده نشد.


نتیجه‌گیری: طول عمر کفش اثری بر هم انقباضی عضلات مفصل مچ پا ندارد.
 


لاله مودتیان، شیوا خضری، سیدمیثم ابطحی فروشانی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری مالتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایع‌ترین بیماری‌های نورولوژیک است که موجب افزایش استرس‌های اکسیداتیو و بروز اختلالات در سیستم دفاعی بدن می‌گردد. کورکومین جزء فعال زردچوبه است که دارای خواص ضدالتهابی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر کورکومین بر میزان کورتیزول، کاتالاز و سطح بیان فاکتور رشد عصبی (NGF) در مدل تجربی مالتیپل اسکلروزیس القا شده انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 30 سر موش صحرایی ماده نژاد ویستار انجام شد. انسفالومیلیت خودایمن تجربی (EAE) به‌عنوان مدل تجربی بیماری MS انتخاب گردید. موش‌ها در سه گروه 10تایی شامل گروه کنترل (سالم)، گروه مبتلا و گروه درمان با کورکومین تقسیم شدند. بیماری توسط ایمن‌سازی موش‌های صحرایی با نخاع هموژنیزه شده خوکچه هندی و ادجوانت کامل فروند القاء شد. سپس حیوانات ایمن‌شده در دو گروه مبتلا و درمان با کورکومین قرار گرفتند. درمان با کورکومین (100 میلی‌گرم بر کیلوگرم روزانه) از روز دوازدهم بعد از ایمن‌سازی، همزمان با بروز اولین علایم ناتوانی نورولوژیک (اختلال در حرکت دم) در حیوانات آغاز شد. درمان تا 24 روز بعد از ایمن‌سازی ادامه یافت. همزمان گروه مبتلا حلال دارو (آب مقطر) دریافت نمود. سپس وزن حیوانات، میزان هورمون کورتیزول، آنزیم کاتالاز و سطح بیان NGF در گروه‌های مختلف سنجیده شدند.


یافته‌ها: کورکومین باعث افزایش معنی‌دار سطح کورتیزول و بازگشت آن به سطح موش‌های صحرایی سالم (P<0.05)، افزایش بیان NGF و کاهش میزان آنزیم کاتالاز نسبت به گروه مبتلا گردید (P<0.05). لازم به ذکر است که کورکومین تاثیر معنی‌داری بر میزان وزن طحال موش‌های صحرایی تحت تیمار نداشت؛ اما تجویز کورکومین در موش‌های صحرایی مبتلا به اسکلروز متعدد موجب افزایش وزن نسبت به گروه بیمار شد.


نتیجه‌گیری: کورکومین به دلیل کاهش اثرات مخرب آسیب‌های اکسیداتیو و افزایش فاکتور رشد عصبی، می‌تواند در بهبود بیماری آنسفالومیلیت خودایمن تجربی مفید واقع شود.


نگار عسگری، محمدحسن نعیمی، علیرضا تهمتن، ثمین زمانی،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری خودایمنی است که سیستم اعصاب مرکزی را مورد هدف قرار می‌دهد. مطالعات مختلف نشان داده‌اند عوامل متعددی در بروز این بیماری و همچنین در جهت جلوگیری از پیشرفت آن موثر است. از جمله این عوامل می‌توان به هلیکوباکترپیلوری اشاره کرد. این مطالعه به منظور تعیین عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس و افراد سالم انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 100 بیمار مبتلا به MS (میانگین سنی 36.99±9.87 سال) و 100 فرد سالم (میانگین سنی 38.05±11.38 سال) در استان گلستان طی سال 1400 انجام شد. گروه مورد شامل 80 مورد عود کننده-فروکش یابنده و 20 مورد پیشرونده ثانویه بودند. از هر دو گروه نمونه خون گرفته شد و پس از جدا کردن سرم با استفاده از تست الایزا، آنتی‌بادی ضدهلیکوباکترپیلوری (IgG) با تعیین تیتر آنتی‌بادی مشخص شد.


یافته‌ها: حضور IgG هلیکوباکترپیلوری در گروه مورد و شاهد به ترتیب 21 درصد و 44 درصد بود (P<0.05). میانگین غلظت IgG در گروه مورد به طور معنی‌داری کمتر از گروه شاهد (13.48±10.83 در مقابل 19.78±16.14 AU/ml) اندازه ‌گیری شد. درصد موارد مثبت آنتی‌بادی IgG علیه هلیکوباکترپیلوری در گروه عود شونده-فروکش یابنده و پیشرونده ثانویه بیماران مبتلا به MS به ترتیب 21.2% و 20% تعیین شد که اختلاف این دو گروه از نظر آماری معنی‌دار نبود.


نتیجه‌گیری: احتمالاً کمتر بودن حدود دو برابری سابقه عفونت هلیکوباکترپیلوری در مبتلایان به MS در مقایسه با افراد سالم می‌تواند نشان‌دهنده نقش محافظتی این باکتری در برابر این بیماری باشد.


فاطمه نکویان، فاطمه نظری، شهلا ابوالحسنی، محمدجواد طراحی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: ناتوانی جسمی ناشی از بیماری مولتیپل اسکلروزیس، نیاز این بیماران را به حمایت از سوی دیگران افزایش می‌دهد و پایبندی به درمان دارویی، از عوامل اصلی موفقیت در درمان بیماری‌های مزمن است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 110 بیمار (70 زن و 40 مرد) در محدوده سنی 39±9 سال مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به دو مرکز آموزشی درمانی کاشانی و الزهرا دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1400 انجام شد. پس از نمونه‌گیری به روش تصادفی سیستماتیک، داده‌ها به روش مصاحبه و با استفاده از پرسشنامه‌های حمایت اجتماعی درک شده زیمت (MSPSS) و موریسکی (MMAS-8) جمع‌آوری شدند.


یافته‌ها: میانگین و انحراف معیار نمرات پایبندی به درمان دارویی و حمایت اجتماعی درک شده به ترتیب 6.10±1.72 و 62.83±14.97 تعیین شد. حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی با توجه به ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنی‌داری نشان نداد (r=0.185, P=0.053). حمایت اجتماعی درک شده با میزان رضایت از درآمد (F=4.54, P=0.01)، الگوی سیر بالینی (F=2.95, P=0.03)، مشکل دسترسی به مراقبت درمانی (t=-2.29, P=0.02)، علایم بالینی شامل اختلالات حرکتی (t=-3.72, P=0.001)، تعادلی (t=-3.23, P=0.002) و ادراری (t=-2.53, P=0.01) ارتباط آماری معنی‌داری نشان داد.


نتیجه‌گیری: حمایت اجتماعی درک شده در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس سبب پایبندی به درمان دارویی نشد.


منصور متحدی، طاهره باقرپور، اردشیر ظفری، نعمت الله نعمتی،
دوره 26، شماره 2 - ( 5-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: بیان ایزوفورم‌های تارهای تندانقباض در عضلات در حال رشد و بالغ توسط عوامل عصبی، هورمونی و مکانیکی تنظیم می‌شود. مکانیسم‌های رونویسی مسؤول تنظیم نوع فیبر بیان ژن زنجیره سنگین چندان شناخته شده نیستند. این مطالعه به منظور تعیین اثر یک جلسه فعالیت مقاومتی شدید همراه با مکمل یاری گلوتامین بر بیان نسبی ژن ایزوفورم‌های آلفا و IIX زنجیره سنگین میوزین تار تند انقباض موش‌های صحرایی نر انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 30 سر موش نر بالغ نژاد ویستار در سه گروه کنترل، تمرین شدید مقاومتی (گروه تجربی اول) و تمرین شدید مقاومتی توام با مصرف مکمل گلوتامین (گروه تجربی دوم) انجام شد. گروه‌های تمرین در یک جلسه فعالیت مقاومتی صعود از سطح شیب‌دار با 4 ست، 5 تکرار، 30 ثانیه استراحت بین تکرارها و 2 دقیقه استراحت بین ست‌ها شرکت کردند. پودر مکمل گلوتامین در 100 میلی‌لیتر آب مقطر با دوز 0.5 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن حل شد و یک بار در روز به مدت 5 روز به موش‌ها گاواژ شد. بیان ژن ایزوفورم‌های زنجیره سنگین آلفا و IIX، در بافت عضله دراز بازکننده انگشتان بررسی شدند.


یافته‌ها: بیان نسبی ژن زنجیره سنگین مایوزین آلفا تار عضلانی تند انقباض گروه تجربی اول (1.93±0.298) و گروه تجربی دوم (1.65±0.195) در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری یافت (P<0.05). بیان نسبی ژن واحد حرکتی IIX تار عضلانی تند انقباض گروه تجربی اول (1.42±0.239) و گروه تجربی دوم (1.26±0.190) در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری یافت (P<0.05). افزایش بیان نسبی ژن زنجیره سنگین مایوزین آلفا تار عضلانی تند انقباض گروه تجربی اول در مقایسه با گروه تجربی دوم از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.05). افزایش بیان نسبی ژن واحد حرکتی IIX تار عضلانی تند انقباض گروه تجربی اول در مقایسه با گروه تجربی دوم از نظر آماری معنی‌دار نبود.


نتیجه‌گیری: یک جلسه تمرین مقاومتی شدید با و بدون مکمل گلوتامین موجب افزایش معنی‌دار بیان نسبی ژن زنجیره سنگین میوزین آلفا و ژن واحد حرکتی نوع IIX در تار عضلانی تند انقباض عضله دراز بازکننده انگشتان موش‌های صحرایی نر بالغ می‌گردد.


مریم ابوالقاضی، مجید شهبازی، محمدجعفر گلعلی پور،
دوره 26، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: ضایعات دمیلینه، آسیب بافتی منتشره و اختلالات اتصال عصبی در ماده سفید با کاهش زوال شناختی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) مرتبط است و این یافته‌ها در کارپوس کالوزوم (جسم پینه‌ای) مغز بسیار برجسته است. اینترلوکین-10 جزء سایتوکاین‌های ضدالتهابی است. IL-10 مترشحه از سلول‌های T تنظیمی Treg ویژگی‌های ضدالتهابی داشته و قادر است تا تولید سایتوکاین‌های پیش التهابی تولید شده ماکروفاژها و سلول‌های T را مهار کند. اینترلوکین-6 نوعی سایتوکاین چندعملکردی است که در سیستم دفاعی بیماری‌های خودایمن وجود دارد. ژن IL-6 از 5 اگزون، 4 اینترون و یک منطقه پروگزیمال پروموتور است که واقع در لوکوس کروموزومی 7P21 در انسان است. این مطالعه به منظور تعیین اثر پلی‌مورفیسم ژن‌های IL10 (-1082/-819) و IL6 (-174) بر تغییرات جسم پینه‌ای در زنان مبتلا به مولتیپل‌اسکلروزیس انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 40 زن مبتلا به MS در محدوده سنی 40-20 سال مراجعه کننده به مرکز تصویربرداری MRI گلستان و کوثر گرگان و 20 زن غیرمبتلا به MS، بیماری اتوایمن و التهابی بالای 40 سال در سال 1394 انجام شد. به منظور انجام ژنوتایپینگ از آزمودنی‌ها 10 میلی‌لیتر خون اخذ شد. استخراج DNA به روش فنل کلروفرم انجام شد و ژنوتایپینگ DNA ها به روش SSP-PCR صورت گرفت. از تصاویر MRI مغز آزمودنی‌ها، به منظور اندازه‌گیری کارپوس کالوزوم و بررسی ارتباط با پلی مورفیسم‌های مورد مطالعه استفاده گردید.

یافته‌ها: پس از انجام آزمایشات و به دست آوردن ژنوتایپ‌های مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) ، ارتباط آماری معنی‌داری بین ژنوتایپ‌های اینترلوکین‌ها در دو گروه مورد و شاهد مشاهده نگردید. بین ژنوتایپ‌های مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) و تغییرات اندازه بخش‌های مختلف کارپوس کالوزوم شامل پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت طول تنه به طول قدامی خلفی و نسبت طول تنه به حداکثر ارتفاع بین گروه مورد و شاهد ارتباط معنی‌داری مشهود نبود. کاهش متغیرهای پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت پهنای تنه به طول قدامی خلفی و نسبت پهنای تنه به حداکثر ارتفاع در گروه مورد و شاهد معنی‌دار بودند (P<0.05). تنها کاهش پهنای اسپلنیوم با وقوع بیماری MS ارتباط آماری معنی‌دار داشت (95%CI=4.51-1.22, OR=2.35, P<0.009).

نتیجه‌گیری: بین تغییرات مورفومتریک کاهش کارپوس کالوزوم و تغییرات ژنوتایپ‌های IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس ارتباطی وجود نداشت.



صفحه 2 از 3     

مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان Journal of Gorgan University of Medical Sciences
Persian site map - English site map - Created in 0.2 seconds with 43 queries by YEKTAWEB 4741
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons — Attribution-NonCommercial 4.0 International (CC BY-NC 4.0)