58 نتیجه برای Ster
دکتر سیمین فاضلی پور، دکتر زهرا طوطیان، فرزانه محمدزاده کازرگاه، بابک کیائی، دکتر حمیدرضا چگینی، دکتر افسانه محمدزاده کازرگاه، دکتر منصوره سلیمانی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : اختلالات بیش فعالی و نقص توجه (attention deficit hyperactivity disorder: ADHD) یکی از شایعترین اختلالات روانپزشکی است. داروی ریتالین یا متیلفنیدیت هیدروکلراید از جمله داروهایی است که بهصورت گسترده و طولانیمدت در کودکان برای درمان این اختلال بهکار میرود. این مطالعه به منظور تعیین اثر متیلفنیدیت بر بافت تخمدان و سطح گنادوتروپینهای هیپوفیز موشهای آزمایشگاهی ماده نابالغ انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 40 سر موش سوری ماده نژاد BALB/c نابالغ در سن سه هفتگی با وزن تقریبی 12-15 gr انجام شد. موشها با تعداد مساوی و به صورت تصادفی در یک گروه کنترل و سه گروه تجربی قرار گرفتند. گروههای تجربی I ، II و III داروی خوراکی متیلفنیدیت هیدروکلراید را با دوزهای 2 ، 5 و 10 میلیگرم بر کیلوگرم به مدت 60 روز به روش گاواژ دریافت نمودند. گروه کنترل هیچ دارویی دریافت نکرد. پس از پایان مطالعه، موشها مجدداً توزین شدند. سپس سطح سرمی هورمونهای استروژن (pg/ml)، پروژسترون (ng/ml) و گنادوتروپینهای هیپوفیز اندازهگیری شد. تخمدانها برای آمادهسازی بافتی از بدن خارج و طول، عرض، ضخامت و مساحت آنها تعیین و ساختار بافتی تخمدان مورد ارزیابی قرار گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-17 و آزمونهای ANOVA و توکی تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : میانگین تفاوت توزین ابتدا و انتهای مطالعه وزن بدن (گرم) گروههای تجربی یک (1.45±14.92) و سه (1.80±14.54) در مقایسه با گروه کنترل (0.84±20.02) تفاوت آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). بین میانگین ابعاد تخمدانها در گروههای تجربی یک ، دو و سه نسبت به گروه کنترل کاهش آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05). میانگین سطح هورمون استروژن در گروه تجربی یک (173.3 pg/ml) نسبت به گروه کنترل (483 pg/ml) کاهش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). میانگین سطح هورمونFSH Mlu/ml در گروههای تجربی نسبت به کنترل از نظر آماری معنیدار نبود. میانگین میزان هورمون پروژسترون گروه تجربی یک (21.9 ng/ml) و سه (37 ng/ml) نسبت به گروه کنترل (69.2 ng/ml) کاهش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). میانگین سطح هورمون LH mlu/ml در گروههای تجربی نسبت به کنترل از نظر آماری معنیدار نبود. در بافت تخمدان گروههای تجربی یک و سه در مقایسه با کنترل سلولهای غیرطبیعی در بین سلولهای لوتئینی گرانولوزا، تغییر در ساختار سلولهای لوتئینی گرانولوزا و اختلال در رشد فولیکولها مشاهده شد. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که در معرض قرارگیری موشهای نابالغ با متیلفنیدیت هیدروکلراید منجر به کاهش وزن بدن، کاهش رشد تخمدانها، تغییر در هورمونهای تخمدانها، کاهش در گنادوتروپینهای هیپوفیز و تغییرات در ساختار بافتی تخمدان میشود.
دکتر محمدرضا رمضان پور، عباس خسروی،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : چاقی و رژیم غذایی با چربی اشباع شده بر لیپوپروتئینهای سرم اثر منفی میگذارد. بهترین روش برای درمان چاقی و کاهش لیپوپروتئینهای سرم استفاده از رژیم غذایی حاوی اسیدهای چرب اشباع نشده توأم با ورزشهای استقامتی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر 8 هفته تمرین هوازی و مصرف بادام زمینی بر سطح سرمی لیپوپروتئینهای مردان دارای اضافه وزن و چاق انجام شد. روش بررسی : این مطالعه شبهتجربی روی 36 مرد چاق و دارای اضافه وزن با میانگین سنی 3.4±41.82 سال و نمایه توده بدنی 2.50±32.38 در شهرستان گالیکش استان گلستان در سال 1388 انجام شد. افراد به صورت غیرتصادفی هدفمند انتخاب شدند. آزمودنیها به سه گروه 12 نفری کنترل، تمرین هوازی (گروه تجربی اول) و تمرین هوازی توأم با مصرف روزانه 50 گرم بادام زمینی (گروه تجربی دوم) تقسیم شدند. نمونه خون اخذ شده قبل و بعد از دوره تمرینی از نظر کلسترول تام، تریگلیسرید، لیپوپروتئین با چگالی بالا، لیپوپروتئین با چگالی پایین و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفت. دادهها با استفاده از SPSS-16 و آزمونهای ANOVA و LSD تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : میزان کاهش سطح میانگین کلسترول تام، تریگلیسرید، لیپوپروتئین با چگالی پایین و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین در گروه تجربی دوم نسبت به دیگر گروههای مورد مطالعه از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). نتیجهگیری : نتایج این مطالعه نشاندهنده بهبود سطح سرمی لیپوپروتئین به ویژه تریگلیسرید و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین در اثر تمرینات هوازی توأم با مصرف بادام زمینی در مردان دارای اضافه وزن و چاق بود.
افسانه تابنده، رامین آذرهوش، مهدی قاسمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : اندروژنها از جمله عوامل ایجاد کننده پرهاکلامپسی است. این مطالعه به منظور مقایسه سطح سرمی تستوسترون توتال، تستوسترون آزاد و دهیدرواپی اندروسترون سولفات و پروژسترون در زنان مبتلا به پره اکلامپسی و زنان دارای بارداری طبیعی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد - شاهدی روی 30 زن باردار مبتلا به پرهاکلامپسی بستری شده در مرکز آموزشی درمانی دزیانی گرگان و 30 زن باردار سالم انجام شد. معیار تشخیص پرهاکلامپسی فشارخون بیشتر یا مساوی 140/90 mmHg و پروتئینوری بیشتر یا مساوی 1+ در تست نواری ادرار در سه ماهه سوم حاملگی بود. مقادیر پروژسترون، تستوسترون آزاد، تستوسترون توتال و دهیدرواپی آندروسترون سولفات به روش ELISA اندازهگیری شد. یافتهها : میزان تستوسترون توتال در دو گروه مورد و شاهد به ترتیب 1.3±1.8 ng/ml و 0.9±1.3 ng/ml بود که اختلاف آماری معنیداری نداشتند. میزان پروژسترون در گروه مورد (46.9±95 ng/ml) از گروه شاهد (75±165.4 ng/ml) کمتر بود (P<0.01). میزان تستوسترون آزاد و دهیدرواپی آندروسترون سولفات به ترتیب در گروه مورد 2.3±5.6 ng/ml و 0.5±1 ng/ml از گروه شاهد به ترتیب 1.5±3.2 ng/ml و 0.4±0.7 ng/ml بیشتر بود (P<0.045). نتیجهگیری : این مطالعه نشاندهنده تغییرات افزایشی تستوسترون آزاد و دهیدرواپی آندروسترون سولفات و تغییرات کاهشی پروژسترون در مبتلایان به پرهاکلامپسی است.
منیژه کدخدایی الیادرانی، علی محمد ملک عسکر، مراد رستمی، محمد آبرومند، علیرضا خیراله،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : نیتریک اکسید سنتاز (NOS) آنزیمی است که در تولید نیتریک اکسید (NO) نقش دارد. علیرغم اثرات مفید NO در سیستمهای مختلف بدن، تولید بیش از حد آن به خاطر تولید گونههای نیتروژن فعال (RNS) و نیتروزیلاسیون پروتئینها، دارای اثرات سمی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر دی متیل آرژینین نامتقارن (ADMA) و ان جی- مونو متیل آرژینین (L-NMMA) بر مهار فعالیت نیتریک اکسید سنتاز انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی آنزیم NOS طی مراحل هموژنیزاسیون، رسوب با سولفات آمونیوم اشباع و کروماتوگرافی روی ستونهای DEAE-32 Cellulose و 2',5'-ADP-agarose از 500 گرم بافت تازه کلیه گوسفند جدا گردید. طی مراحل جداسازی میزان پروتئین به روش برادفورد و فعالیت آنزیم NOS به روش گریس اندازهگیری شد و اثرات مهار کنندگی ADMA و L-NMMA در غلظت 25 میکرومولار بر فعالیت NOS تعیین گردید. یافتهها : فعالیت ویژه و بازده خالصسازی NOS به ترتیب 0.6 واحد بر میلیگرم پروتئین و 0.9% بهدست آمد. وزن ملکولی آنزیم با استفاده از SDS-PAGE ، KD 54 حاصل شد. ADMA وL-NMMA در غلظتهای 25 میکرو مولار موجب کاهش فعالیت آنزیم به ترتیب در حدود 76 درصد و 61.2% گردید. میزان Km آنزیم NOS در غیاب و در حضور ADMA و L-NMMA به ترتیب 5.32 میکرومول، 31.25 میکرومول (P<0.001) و 14.29 میکرومول (P<0.001) به دست آمد و در Vmax آنزیم NOS در غیاب و یا در حضور این ترکیبات تغییری ایجاد نشد. نتیجهگیری : ADMA و L-NMMA دارای اثر بازدارندگی رقابتی بر فعالیت آنزیم NOS بوده و ADMA در مقایسه با L-NMMA دارای قدرت بازدارندگی بیشتری است.
شهلا یزدانی، زینت السادات بوذری، محمد عابدی سماکوش، عبدالحامد نظری، اکرم السادات دریاباری،
دوره 15، شماره 4 - ( 10-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : عفونت محل جراحی شایعترین عارضه بعد از عمل جراحی است. این مطالعه به منظور تعیین میزان بروز و عوامل خطر عفونت زخم جراحی بعد از هیسترکتومی شکمی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 400 زن داوطلب هیسترکتومی شکمی بستری در بیمارستانهای شهر بابل طی سالهای 89-1387 انجام شد. سن، بیماری زمینهای، نمایه توده بدنی، سابقه مصرف داروهای تضعیف کننده سیستم ایمنی، مصرف کورتون، تعداد روزهای بستری قبل از عمل، زمان شیو محل عمل، زمان حمام قبل از جراحی، دریافت آنتیبیوتیک پروفیلاکسی، مدت زمان جراحی برای هر بیمار ثبت شد. شواهد عفونت زخم شامل ترشح از زخم جراحی، اریتم و باز شدن زخم جراحی همراه یا بدون تب طی 10 روز بعد از عمل ثبت گردید. یافتهها : عفونت زخم بعد از هیسترکتومی شکمی در 26 بیمار (5/6 درصد) دیده شد. مصرف داروهای تضعیف کننده سیستم ایمنی [CI95%: 480.30-1.71, OR: 28.70, P=0.02]، اورژانسی بودن عمل [CI95%: 14.39-1.42, OR: 4.52, P=0.011] و ابتلا به بیماری دیابت [CI95%: 11.26-1.23, OR: 3.72, P=0.02] از عوامل خطر ابتلا به عفونت محل زخم طی ده روز بعد از عمل هیسترکتومی شکمی تعیین شدند. نتیجهگیری : مصرف داروهای تضعیف کننده سیستم ایمنی، اورژانسی بودن عمل و ابتلا به دیابت از عوامل افزایش دهنده بروز عفونت زخم بعد از عمل محسوب میشوند.
قربان ملیجی، سید غلامعلی جورسرایی، ابراهیم ذبیحی، اسماعیل فتاحی، عمادالدین رضایی، عالیه سوهان فرجی،
دوره 16، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زمینه و هدف:سموم کشاورزی از خانواده ارگانوکلره و یا ارگانوفسفره عوارض مختلفی را بر بافتهای بدن ایجاد مینمایند. این مطالعه به منظور اثر دیازینون به عنوان یک حشرهکش ارگانوفسفره غیرسیستمیک بر هورمونهای جنسی و سایتوکاینهای اینترفرون گاما، اینترلوکین 4 و 10در موشهای صحرایی نر انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 24 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار بهطور تصادفی در چهار گروه قرار گرفتند. سه گروه آزمایشی به مدت 5 روز در هفته سم دیازینون را به مدت یک ماه و با دوز (30, 3, 0.3 mg/kg/bw)به صورت داخل صفاقی دریافت کردند. گروه کنترل تزریقی نداشتند. هفت روز بعد از آخرین تزریق، سطح سرمی هورمونهای تستوسترون، FSH،LH و سایتوکاینهای اینترفرون گاما، اینترلوکین 4 و 10 اندازهگیری شدند. یافتهها :اینترلوکین 10 در گروه آزمایشی(30 mg/kg/bw)نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنیدار و در گروههای آزمایشی3 mg/kg/bw و 0.3 mg/kg/bw کاهش آماری معنیداری یافت (P<0.05). اینترلوکین-4 تنها در گروهی که سم دیازینون را با دوز 30 میلیگرم بر کیلوگرم دریافت کرده بودند؛ معنیدار بود (P<0.05). کاهش اینترفرون گاما بین گروههای آزمایشی و کنترل از نظر آماری معنیدار نبود. میزان هورمون FSH در سه گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل دارای کاهش معنیداری بود (P<0.05). همچنین هورمون تستوسترون در گروههای آزمایشی نسبت به گروه کنترل افزایش معنیداری یافت (P<0.05). نتیجهگیری : دیازینون سبب افزایش معنیدار سطح اینترلوکین 10 و افزایش تستوسترون و کاهش هورمون FSH موش صحرایی میگردد.
حسن عموزاد مهدیرجی، ابوالفضل آقاباباییان، مجتبی میرسعیدی، ساجده فدائی ریحان آبادی، آرشین عباسپور سیدی،
دوره 16، شماره 2 - ( 4-1393 )
چکیده
زمینه و هدف : تغییرات و عدم تعادل در سیستم هموستاز یکی از علل اصلی حملات قلبی است. اطلاعات متناقضی در مورد اثر تمرین منظم ورزشی به ویژه تمرین مقاومتی بر این عوامل وجود دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر 8 هفته تمرین مقاومتی بر شاخصهای هموستاز و نیمرخ لیپیدی مردان انجام شد. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 16 مرد در محدوده سنی 7.7±48.5 سال به طور تصادفی در دو گروه هشتنفری مداخله و کنترل قرار گرفتند. افراد گروه مداخله در یک برنامه تمرین مقاومتی (3 روز در هفته، به مدت 8 هفته) شرکت نمودند. وزن بدن، شاخص توده بدن و سطح عوامل انعقادی فیبرینوژن، زمان پروترومبین (PT) ، زمان نسبی ترومبوپلاستین فعال شده (PTT) و تعداد پلاکتها و نیز عامل فیبرینولیتیک D-dimer و لیپیدهای پلاسما شامل تریگلیسرید، کلسترول، لیپیوپروتئین پرچگال و لیپیوپروتئین کمچگال اندازهگیری شدند. یافتهها : پس از 8 هفته تمرین مقاومتی سطح فیبرینوژن، PT ، PTT و تعداد پلاکتها در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل بهطور معنیداری کاهش و عامل فیبرینولیتیک D-dimer افزایش یافت (P<0.05). در حالی که سطح کلسترول، تریگلیسرید، لیپیوپروتئین پرچگال و لیپیوپروتئین کمچگال تغییر معنیداری نداشت. نتیجهگیری : اجرای تمرین مقاومتی باعث کاهش شاخصهای هموستاز در مردان بالغ گردید؛ اما بر نیم رخ لیپیدی اثری نداشت.
ملک سلیمانی مهرنجانی، سمیرا نادری نورعینی،
دوره 16، شماره 3 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف : نونایل فنل یک آلاینده زیست محیطی با خاصیت استروژنی ضعیف است که موجب استرس اکسیداتیو در بافتهای مختلف از جمله بیضه میگردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر ویتامینE به عنوان یک آنتیاکسیدان قوی بر بافت بیضه موشهای صحرایی تیمار شده با پارانونایلفنل انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 24 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به طور تصادفی به 4 گروه شش تایی کنترل، vitamin E 100 mg/kg/day ، پارانونایلفنل 250 mg/kg/day و پارانونایلفنل 250 mg/kg/day توام با vitamin E 100 mg/kg/day تقسیم شدند. پس از 56 روز تیمار دهانی با تعیین وزن موش، بیضه راست خارج و فیکس شد. پارامترهای مورفومتریک بافت بیضه پس از انجام برشگیری، پاساژ بافتی و رنگآمیزی Heidenhain's Azan ، توسط روش استریولوژی مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها : میانگین حجم لولههای منیساز، ارتفاع اپیتلیوم زایشی، قطر لولههای منیساز، ضخامت غشاء پایه لولههای منیساز، تعداد سلولهای اسپرماتوسیت، اسپرماتید و سلولهای سرتولی در گروه پارانونایلفنل نسبت به گروه کنترل کاهش معنیداری نشان داد (P<0.05). این پارامترها در گروه پارانونایلفنل + ویتامین E به صورت معنیداری در مقایسه با گروه دریافت کننده پارانونایلفنل افزایش یافت (P<0.05). پارانونایلفنل موجب آتروفی لولههای منیساز، افزایش فضای بینابینی، بینظمی و واکوئلزایی در اپیتلیوم زایشی گردید. اکثر این تغییرات تخریبی ایجاد شده توسط پارانونایلفنل، در بیضه موشهای گروه پارانونایلفنل+ ویتامین E در حد گروه کنترل بهبود یافت. نتیجهگیری : مصرف همزمان ویتامین E و پارانونایلفنل از اثرات نامطلوب پارانونایلفنل بر بافت بیضه موش صحرایی بالغ جلوگیری نمود.
مختار مختاری، سمیرا جلوه،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : عواقب در معرض قرار گرفتن سرب بر روی تولید مثل بسیار گسترده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر روغن دانه انگور (Vitis vinifera) بر هورمونهای گنادوتروپین و تستوسترون موشهای صحرایی نر مسموم شده با استات سرب انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 56 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به 7 گروه 8 تایی تقسیم شدند. گروه کنترل هیچ دارویی دریافت نکرد. گروه شاهد دریافت کننده یک میلیلیتر آب مقطر به مدت 21 روز، گروه تجربی اول دریافت کننده 8 mg/kg/bw روغن دانه انگور به مدت 21 روز، گروه تجربی دوم دریافت کننده0.1 میلیمول استات سرب حل شده در آب مقطر از طریق نوشیدن آب آشامیدنی به مدت 21 روز، گروه تجربی سوم و چهارم و پنجم طی 21 روز اول 0.1 میلیمول استات سرب حل شده در آب مقطر از طریق نوشیدن آب آشامیدنی دریافت نمود و سپس از روز 22 لغایت 42 روغن دانه انگور را به ترتیب با مقادیر 2, 4, 8 mg/kg/bw دریافت نمود. در پایان روز 21 از گروههای کنترل، شاهد، گروههای تجربی 1 و 2 و در پایان روز 42 از گروههای تجربی 3 ، 4 و 5 خونگیری بهعمل آمد و میزان هورمونهای LH ، FSH و تستوسترون با استفاده از روش رادیوایمونواسی اندازهگیری گردید. یافتهها : میانگین غلظت هورمونهای LH ، FSH و تستوسترون در گروه تجربی 2 نسبت به گروه کنترل کاهش آماری معنیداری یافت (P<0.05). گروههای تجربی 4 و 5 نسبت به گروه تجربی 2 افزایش آماری معنیداری را در میزان هورمونهای LH ، FSH و تستوسترون نشان دادند (P<0.05). نتیجهگیری : عصاره روغن دانه انگور در دوزهای 4 و 8 میلیگرم باعث افزایش میزان هورمونهای LH ، FSH و تستوسترون موشهای مسموم شده با استات سرب میگردد.
سیدابراهیم حسینی، آذر جهاندیده، داود مهربانی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : زنجبیل یک طعمدهنده مواد غذایی و یکی از گیاهان دارویی است که در درمان بسیاری از بیماریها از جمله اختلالات باروری و ناتواناییهای جنسی مورد استفاده قرار میگیرد. با توجه به آن که برخی از این اختلالات مربوط به زمانهای جنینی و شیرخوارگی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر مصرف زنجبیل طی دوران جنینی و شیرخوارگی بر هورمونهای تستوسترون، محرک فولیکول (FSH)، لوتئینی کننده (LH) و سلولهای دودمانی جنسی زادههای نر بالغ موش صحرایی انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 72 سر موش ماده بالغ به 9 گروه تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، شم (دریافت کننده 0.5ml آب مقطر روزانه) در دو دوره پرهناتال و نئوناتال، شش گروه دریافت کننده عصاره الکی زنجبیل (خوراکی) با دوزهای 50 ، 100 و 200 mg/kg/bw در دو دوره پرهناتال و نئوناتال بودند. در پایان دوره شیرخوارگی، زادههای نر گروههای مختلف جدا و در زمان بلوغ از هر گروه به طور تصادفی 8 سر موش انتخاب شدند. پس از خونگیری از نمونهها، میزان هورمونهای جنسی سنجیده شد. همچنین با جداسازی بیضهها تعداد سلولهای لایدیگ، سرتولی، اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت و اسپرماتید شمارش گردید. یافتهها : زنجبیل در میزان هورمون تستوسترون در تمام گروههای تجربی باعث افزایش آماری معنیدار (P<0.05) و در میزان FSH و LH گروههای دریافت کننده دوزهای 100 و 200 mg/kg/bw کاهش آماری معنیدار (P<0.05) و در تعداد سلولهای لایدیگ و اسپرماتوگونی گروههای دریافت کننده دوز 200 mg/kg/bw و سرتولی، اسپرماتوسیت و اسپرماتید گروههای دریافت کننده دوزهای 100 و 200 mg/kg/bw افزایش آماری معنیداری (P<0.05) مشاهده شد. نتیجهگیری : مصرف عصاره الکلی زنجبیل در دورههای پرهناتال و نئوناتال افزایش تستوسترون و سلولهای دودمانی جنسی میگردد.
محمدحسن قوسیان مقدم، مهرداد روغنی، زهرا گرجی زاده، سپیده صدرائی،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : هیپرلیپیدمی و دیسلیپیدمی یکی از عوامل خطرهای شایع همراه با دیابت است و کاهش سطح آن در بیماران دیابتی با استفاده از گیاهان دارویی از اهمیت زیادی برخوردار است. این مطالعه به منطور تعیین اثر گیاه مریم گلی بر سطح گلوکز، لیپیدهای سرم و سطح بافتی مالوندیآلدئید موشهای صحرایی دیابتی شده با استرپتوزوتوسین انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 32 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به چهار گروه کنترل، کنترل تحت تیمار با گیاه، دیابتی و دیابتی تحت تیمار با گیاه تقسیم شدند. برای القای دیابت به موشها، از داروی استرپتوزوتوسین به صورت تک دوز و داخل صفاقی به میزان 60 میلیگرم بر کیلوگرم حل شده در محلول سالین نرمال سرد استفاده شد. مریمگلی با غذای گروههای تحت تیمار مخلوط شد. سطح گلوکز، تریگلیسیرید، کلسترول توتال، LDL و HDL سرم روز اول و در هفتههای سوم و ششم اندازهگیری شد. در پایان کار میزان مالوندیآلدئید و پروتئین در هموژنه بافت کبد اندازهگیری گردید. یافتهها : در هفته ششم میزان گلوکز سرم در دو گروه دیابتی و دیابتی تحت تیمار با مریمگلی بهطور معنیداری بیش از نتایج روز اول بود (P<0.05) و تیمار گروه دیابتی با مریمگلی، کاهش معنیداری در سطح گلوکز سرم در مقایسه با گروه دیابتی بهوجود نیاورد. میزان تفاوت تریگلیسیرید سرم گروههای دیابتی و دیابتی تحت تیمار با مریمگلی از نظر آماری معنیدار و سطح آن در گروه دیابتی تیمار شده پایینتر بود (P<0.05). مقادیر کلسترول توتال، HDL ، LDL ، مالون دی آلدئید در موشهای دیابتی تیمار شده با مریمگلی تغییر آماری معنیداری با گروه دیابتی نشان نداد. نتیجهگیری : تجویز دراز مدت گیاه مریم گلی به موشهای دیابتی فقط موجب کاهش معنیدار تریگلیسیرید سرم گردید و بر سایر چربیها و گلوکز سرم و بر پراکسیداسیون لیپیدی در بافت کبد اثری ندارد.
سعید چنگیزی آشتیانی، علی زارعی، سهیلا طاهری، مجید رمضانی،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : هورمونهای تیروئیدی دارای نقش کلیدی در تنظیم متابولیسم و کارکرد تقریباً همه بافتهای بدن هستند. این مطالعه به منظور ارزیابی اثر عصاره هیدروالکلی گیاه خرفه بر سطح سرمی هورمونهای تیروئیدی موشهای صحرایی دارای هیپرکلسترلمیا انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 60 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار طی مدت 21 روز انجام شد. موشها به شش گروه دهتایی شامل کنترل بکر با رژیم غذایی عادی، کنترل مثبت با رژیم غذای چرب، تجربی دریافت کننده رژیم غذای چرب همراه با عصاره الکلی گیاه خرفه با دوز حداکثری 800 mg/kg ، متوسط 400 mg/kg و حداقلی 200 mg/kg بهصورت تزریق داخل صفاقی و آتورواستاتین به میزان 10 mg/kg بهصورت گاواژ تقسیمبندی شدند. بعد از پایان دوره، مقادیر هورمونهای ترییدوتیرونین (T3)، تیروکسین (T4)، هورمون محرک آزاد کننده تیروئیدی (TSH) و کلسترول سرم اندازهگیری شد. یافتهها : در گروههای تجربی دریافت کننده عصاره گیاه خرفه و آتورواستاتین غلظت هورمونهای تیروئیدی افزایش و میزان TSH کاهش معنیداری در مقایسه با گروه کنترل نشان داد (P<0.05). غلظت سرمی کلسترول در گروههای دریافت کننده عصاره و نیز در گروه دریافت کننده آتورواستاتین نسبت به گروه کنترل مثبت کاهش معنیداری نشان داد (P<0.05). نتیجهگیری : عصاره گیاه خرفه احتمالاً با افزایش و ترشح هورمونهای تیروئیدی در کاهش میزان کلسترول و TSH عمل مینماید.
نرگس بیگم میربهبهانی، اعظم رشیدباغان، ناصر بهنام پور،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1394 )
چکیده
با توجه به نادر بودن نقص فاکتور VII در میان اختلالات نادر مادرزادی خونریزی دهنده، اطلاعات کاملی در ارتباط با اختلالات انعقادی، ارزیابی روشهای درمانی و اثرات جانبی آن ثبت نشده است. از این رو یک سیستم ثبت Online با نام Seven Treatment Evaluation Registry - STER تاسیس شده است که به مطالعه این بیماری به صورت یک طرح بینالمللی چندین مرکزی مشاهدهای آیندهنگر به منظور فراهم آوردن اطلاعات در ارتباط با تاثیر و ایمن بودن روشهای درمانی موجود میپردازد. در این مطالعه پنج بیمار با نقص فاکتور VII در استان گلستان طی مدت یکسال مورد بررسی و ثبت قرار گرفتند. تمامی پروتکلهای درمانی به بیماران توضیح داده شد و سپس اطلاعات فردی و اطلاعات مربوط به روند درمان وعوارض آن جمعآوری گردید و براساس پروتکل STER در سایت www.targetseven.org ثبت شد.
محمد حسن پور فرد، قدرت الله ناصح، نسیم لطفی، مهران حسینی،
دوره 17، شماره 4 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : دیابت یک بیماری متابولیک است که سبب اختلال در متابولیسم کربوهیدرات و لیپیدها میگردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره آبی ریشه گیاه شلغم روی گلوکز سرم و لیپیدهای خون موشهای صحرایی دیابتی شده با آلوکسان انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار بهطور تصادفی به 5 گروه 8 تایی شامل چهار گروه دیابتی (کنترل دیابتی، متفورمین 50 mg/kg/bw، عصاره آبی ریشه گیاه شلغم 200 mg/kg و عصاره آبی ریشه گیاه شلغم 400 mg/kg) و یک گروه کنترل سالم تقسیم شدند. دیابت شدید به وسیله تزریق آلوکسان با دوز 150 mg/kg/bw القا گردید. دوهفته پس از تزریق موشهای با گلوکز سرم ناشتای بیش از 350 mg/dl وارد مطالعه شدند. تمام تیمارها بهصورت روزانه با روش گاواژ با حجم یکسان و بهمدت 28 روز متوالی انجام گردید. تمام تیمارهای روزانه به روش گاواژ در حجم یکسان انجام شد. گروههای کنترل نیز روزانه مورد گاواژ با نرمال سالین قرار گرفتند. گلوکز سرم ناشتای موشها در روزهای نخست، چهاردهم و بیست و نهم ارزیابی شد. در روز 29 ام از همه حیوانات خونگیری قلبی انجام شد و غلظتهای پلاسمایی گلوکز سرم، کلسترول تام، تریگلیسیرید، LDL کلسترول و HDL کلسترول و همچنین آنزیمهای کبدی آلانین آمینو ترانسفراز (ALT) و آسپارتات آمینو ترانسفراز (AST) با استفاده از کیتهای استاندارد و دستگاه اتوآنالایزر مورد سنجش قرار گرفت. یافتهها : در موشهای دیابتی میانگین سطح گلوکز سرم (حدود 4.5 برابر)، کلسترول تام، تریگلیسیرید، AST، ALT (هر کدام تقریباً 2.5 برابر) و LDL کلسترول (حدود 2 برابر) در مقایسه با گروه کنترل سالم افزایش یافت (P<0.05). عصاره آبی ریشه گیاه شلغم در هیچکدام از دوزها اثرات کاهنده گلوکز سرم را نشان نداد؛ اما توانست در هر دو دوز افزایش کلسترول، تریگلیسیرید، LDL کلسترول و ALT را بهطور معنیداری مهار کند (P<0.05). در حالی که نتوانست از افزایش AST در موشهای دیابتی جلوگیری نماید. نتیجهگیری : مصرف عصاره آبی ریشه گیاه شلغم در هر دو دوز 200, 400 mg/kg/bw در موشهای دیابتی سبب کاهش سطوح کلسترول تام، تریگلیسیرید، LDL کلسترول و ALT گردید؛ ولی این عصاره اثری بر گلوکز سرم و AST آنها نداشت.
پرویندخت بیات، عنایت الله کلانتر هرمزی، علی خسروبیگی،
دوره 17، شماره 4 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : لیستریامنوسایتوژنز باسیلی داخل سلولی و فاقد اسپور است و از طریق سبزیجات و لبنیات آلوده به انسان منتقل میشود. این باکتری عامل سقط جنین و ناهنجاریهای جنینی در انسان میشود. این مطالعه به منظور تشخیص میزان کلونیزاسیون لیستریامنوسایتوژنز در موش BALB/c و اثر آن بر بافت کبد و طحال مادر و جنین انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی موشهای باردار نژاد BALB/c هاپلوئید H – i d دو گروه شاهد و تجربی که در شرایط یکسان آزمایشگاهی قرار داشتند؛ بهترتیب µL200 سرم نرمال سالین و lm/UFCogL 1.2 از استرین b4 لیستریامنوسایتوژنز بهصورت داخل صفاقی تزریق شد. در روزهای صفر تا 24 بارداری از هر گروه بهصورت تصادفی 3 سر انتخاب و 5 میلیلیتر خون گرفته شد. سپس در روز سیزده بارداری نخاعی شدند و رحم پلاسنتا، کبد و طحال برای تعیین کلونیزاسیون برداشته شد. تعدادی از مادران باردار در روز 24 بارداری سزارین شدند و میزان آلودگی کبد و طحال مشخص گردید. همچنین از جنینهایی که به مرحله فول ترم رسیده بودند؛ کبد وطحال در ساعت اول تولد برداشته شد و مقاطع بافتی تهیه گردید. یافتهها : با استفاده از دوز غیرکشنده سوسپانسیون استرینهای لیستریامنوسیتوژنز b4 نشان داده شد که تا روز سی پس از تزریق دربافتهای موش باکتری وجود داشت. در بافت کبد بیشترین و در خون کمترین میزان کلونیزاسیون باسیل مشاهده شد. اندازه وزنی / حجمی بافتهای بررسی شده نسبت به گروه شاهد افزایش آماری معنیداری داشت (P<0.05). در مقاطع بافتی کبد، دژنراسیون و تغییر شکل هپاتوسیتها بهصورت مکعبی، محو فضاهای سینوسی بر اثر فشار این سلولها و در بعضی مقاطع آتروفی طنابهای سلولی و اتساع سینوزوییدها دیده شد و باکتری در داخل هپاتوسیتهای کبد مادر و جنین وجود داشت. در مقاطع بافتی طحال، تخریب پولپ قرمز و بهمریختگی ساختمان لنفوئیدی، وجود بافت نکروزه دیده شد و به میزان زیادی باکتری در داخل سلولهای بافت طحالی وجود داشت. نتیجهگیری : آلودگی به لیستریا مونو سایتوژنز در موش BALB/c باعث تغییرات ساختار کبد و طحال زادههای آن میگردد.
جواد جلالی، لطفعلی بلبلی، علی رجبی، معرفت سیاهکوهیان،
دوره 17، شماره 4 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : نتایج متفاوتی در خصوص مصرف ال - کارنیتین بر درصد چربی و نیم رخ لیپیدی گزارش شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر مصرف مکمل ال-کارنیتین طی شش هفته بر درصد چربی و نیمرخ لیپوپروتئین پسران غیرورزشکار انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه شبهتجربی 20 دانشجوی پسر غیرورزشکار به طور غیرتصادفی در دو گروه ده نفری تجربی و کنترل قرار گرفتند. هر دو گروه به مدت شش هفته به تمرینات هوازی بر مبنای اصل اضافه بار پرداختند. در این مدت گروه تجربی روزانه 13 میلیگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن خود مکمل ال-کارنیتین و گروه کنترل روزانه 3 میلیگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن خود نشاسته مصرف کردند. قبل و بعد از دوره تمرین خونگیری انجام شد و سطح تریگلیسیرید، کلسترول تام، HDL-c و VLDL اندازهگیری شد. همچنین درصد چربی بدن و نمایه توده بدن تعیین گردید. یافتهها : تمرین هوازی و مکمل ال-کارنیتین موجب افزایش HDL-c و کاهش آماری معنیدار کلسترول تام، VLDL و درصد چربی بدن گردید (P<0.05)؛ ولی بر نمایه توده بدن، LDLو TG اثری نداشت. نتیجهگیری : مصرف مکمل ال-کارنیتین همراه با تمرینات هوازی سبب کاهش درصدچربی و کاهش نیمرخ لیپوپروتئین پسران گردید.
سمیه رحیمی، محمدجواد ضمیری، مهرداد شریعتی، سعید چنگیزی آشتیانی، داوود مقدم نیا، آزاد رحیمی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : سم دیازینون یک حشرهکش ارگانوفسفره بوده که از طریق مهار آنزیم استیل کولین استراز اثرات خود را اعمال میکند. این مطالعه به منظور تعیین اثر سم دیازینون بر محور هیپوفیزی – گنادی و روند اسپرماتوژنز موش صحرایی نر بالغ انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار در 5 گروه 8 تایی تقسیم به صورت گروههای تجربی، کنترل و شم تقسیم شدند. دیازینون در مقادیر 50 و 100 و 150 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه به گروههای تجربی طی مدت 28 روز به صورت خوراکی تجویز شد. حیوانات گروه کنترل تحت تیمار دارویی یا غیردارویی قرار نگرفتند و گروه شم تنها سرم فیزیولوژی دریافت نمود. در پایان 28 روز پس از تجویز آخرین وعده، خونگیری از قلب حیوانات انجام و غلظت پلاسمایی هورمون تستوسترون اندازهگیری شد. از بیضههای حیوانات نیز نمونههای بافتی تهیه و تغییرات بافتی بررسی گردید. یافتهها : سم دیازینون در گروههای تجربی نسبت به گروه کنترل سبب کاهش آماری معنیداری در غلظت هورمون تستوسترون و میانگین تعداد سلولهای سرتولی، لیدیگ، اسپرماتوسیتهای اولیه و اسپرماتیدها گردید (P<0.05). میانگین وزن بدن و بیضهها نسبت به گروه کنترل اختلاف آماری معنیداری نشان نداد. نتیجهگیری : سم دیازینون سبب کاهش غلظت سرمی تستوسترون و کاهش سلولها در روند اسپرماتوژنز میگردد.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، ملک سلیمانی مهرنجانی، روژین شاهمحمدی، سمیرا نادری نورعینی،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : سدیم آرسنیت یک آلاینده زیست محیطی است که با توان تولید رادیکال آزاد میتواند موجب تخریب بافت شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر چایسبز به عنوان یک آنتیاکسیدانت قوی بر بافت کلیه موشهای تیمار شده با سدیم آرسنیت انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی موشهای نر بالغ نژاد NMRI با میانگین وزنی ۵±۳۰ گرم به طور تصادفی به 4 گروه ششتایی کنترل، عصاره چایسبز (100 mg/kg/day)، سدیم آرسنیت (5 mg/kg/day) و سدیم آرسنیت+چایسبز تقسیم و بهمدت 34 روز به صورت دهانی تیمار شدند. بعد از اتمام دوره تیمار، موشها تشریح، کلیه چپ آنها خارج، فیکس، برشگیری و پاساژ بافتی شد و با استفاده از روش هایدنهانآزان رنگآمیزی شدند. با استفاده از تکنیک استریولوژی، حجم کل کلیه، کورتکس، مدولا، لولههای پروکسیمال و دیستال به همراه اپیتلیوم و لومن آنها، حجم جسمک کلیوی، گلومرولوس، تافت و کاپیلاری، غشا و فضای کپسول بومن و طول لوله پروکسیمال و دیستال مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین میزان کراتینین، اوره و مالون دی آلدئید سرم اندازهگیری شد. یافتهها : کاهش آماری معنیداری در میانگین حجم کورتکس، حجم لوله نزدیک و اپیتلیوم و لومن آن، حجم لوله دور و لومن آن، حجم جسمک کلیوی، گلومرول و تافت و حجم فضای کپسول بومن در گروه سدیم آرسنیت نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (P<0.05). این پارامترها به صورت معنیداری در گروه دریافت کننده چای سبز توام با سدیم آرسنیت در مقایسه با گروه دریافت کننده سدیم آرسنیت افزایش یافت (P<0.05). میزان کراتینین، اوره و مالوندیآلدئید سرم نیز افزایش آماری معنیداری در گروه سدیمآرسنیت در مقایسه با سایر گروهها داشت (P<0.05). مقادیر کراتینین، اوره و مالوندیآلدئید سرم در گروه سدیم آرسنیت+چایسبز در سطح گروه کنترل طبیعی بود. نتیجهگیری : چایسبز در مسمومیت کلیوی ناشی از سدیم ارسنیت نقش محافظتی دارد.
داوود مقدم نیا، مختار مختاری، علی عالی زاده،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : چمچمه خرما از پروتئینها، چربیها، فیبرها و قند به صورت احیاء و غیراحیاء، رطوبت، خاکستر چوب، فورفورال، سه نوع کومارین، ترکیبات ارگانیک از خانواده کافور، استرولهای گیاهی 1 و 2 دی متوکسیل، 1 و 4 دیمتیل بنزن تشکیل شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره الکلی چمچمه خرما بر ساختار لولههای منیساز و اسپرماتوژنز موش صحرایی نر بالغ انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 50 سر موش صحرایی نر بالغ با وزن تقریبی 282 گرم به پنج گروه تقسیم شدند. برای گروه کنترل هیچ تیماری صورت نگرفت. گروه شم روزانه 0.2 ml سرم فیزیولوژی را به صورت تزریق داخل صفاقی دریافت نمود. گروههای تجربی یک، دو و سه روزانه با عصاره الکلی چمچمه خرما به ترتیب با مقادیر 0.05, 0.1, 0.2 g/kg/bw به صورت تزریق داخل صفاقی تیمار شدند. بعد از گذشت 14 روز از شروع آزمایش از حیوانات خونگیری بهعمل آمد. مقدار سرمی هورمون تستوسترون با روش گاما کانتر اندازهگیری شد، بیضهها نیز خارج و مقاطع بافتی تهیه گردید. یافتهها : میانگین غلظت سرمی هورمون تستوسترون و تعداد اسپرماتوزوئیدها در گروههای تجربی نسبت به گروههای کنترل و شم کاهش آماری معنیداری داشت (P<0.05). تعداد اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت اولیه، اسپرماتید، سرتولی و لایدیگ و ساختار لولههای منیساز در گروههای تجربی نسبت به گروههای کنترل و شم کاهش معنیداری نداشت. نتیجهگیری : دریافت عصاره الکلی چمچمه خرما با مقادیر حداقل و متوسط به صورت داخل صفاقی در موشهای صحرایی نر بالغ باعث کاهش سطح سرمی هورمون تستوسترون و کاهش تعداد اسپرماتوزوئیدها میگردد.
پرستو رضایی، رویا واحدی شاهاندشتی، روحا کسری کرمانشاهی،
دوره 18، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : فرآوردههای پروبیوتیکی حاوی باکتریهای مفیدی هستند که اثرات مفیدی در سلامتی مصرف کننده برجای میگذارند. این مطالعه به منظور ارزیابی اثر ضدمیکروبی پروبیوتیکها در حضور پریبیوتیکها علیه استافیلوکوکوس اورئوس و لیستریا منوسایتوجنز انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه توصیفی - تحلیلی پروبیوتیکهای لاکتوباسیلوس پلانتاروم، لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس، لاکتوباسیلوس فرمنتوم، لاکتوباسیلوس کازئی و لاکتوباسیلوس رامنوسوس در حالت ترکیب با پریبیوتیکهای رافینوز، لاکتولوز، اینولین و تریهالوز (به میزان یک درصد) در محیط MRS براث به مدت 24ساعت در دمای 30 درجه سانتیگراد در شرایط بیهوازی کشت داده شدند. سپس با روش چاهک پلیت اثر ضدمیکروبی مایع شناور آنها روی دو باکتری استافیلوکوکوس اورئوس و لیستریا منوسایتوجنز ارزیابی شد.
یافتهها : پروبیوتیکها در حضور پریبیوتیکها اثر ضدمیکروبی بالاتری نسبت به حالت بدون افزودن پریبیوتیک نشان دادند (P<0.05). این یافته در رابطه با اثر ضدمیکروبی لاکتوباسیلوس کازئی به همراه رافینوز یک درصد علیه لیستریا منوسایتوجنز بسیار مشهود بود. به طوری که در حالت بدون حضور پریبیوتیک قطر هاله عدم رشد 11.75 میلیمتر و در حضور رافینوز یک درصد به حد 14.66 میلیمتر رسید.
نتیجهگیری : اثر ضدمیکروبی پروبیوتیکها در حضور پریبیوتیکها نسبت به حضور پروبیوتیک به تنهایی علیه استافیلوکوکوس اورئوس و لیستریا منوسایتوجنز بیشتر بود.