[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: معرفي مجله :: آخرين شماره :: آرشيو مقالات :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آرشیو مقالات::
در باره نشریه::
هیئت تحریریه::
اعضای دفتر مجله::
بانک‌ها و نمایه‌نامه‌ها::
ثبت نام::
راهنمای نگارش مقاله::
ارسال مقاله::
فرم تعهدنامه::
راهنما کار با وب سایت::
برای داوران::
پرسش‌های متداول::
فرایند ارزیابی و انتشار مقاله::
در باره کارآزمایی بالینی::
اخلاق در نشر::
در باره تخلفات پژوهشی::
اخبار::
لینکهای مفید::
تسهیلات پایگاه::
آشنایی با امور دفترمجله::
تماس با ما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
Google Scholar

Citation Indices from GS

AllSince 2021
Citations86953066
h-index3617
i10-index25469
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
92 نتیجه برای Art

راضیه کارشناس، علی نوری، فاطمه شهبازی،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: از آنجایی که نانوذرات اکسید مس علاوه بر کاربردهای مفید، ممکن است دارای اثرات سوء بر جانداران باشند؛ این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات اکسید مس بر میزان سمیت، تغییرات آنزیمی و ساختار بافتی کبد موش صحرایی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به‌طور تصادفی در 4 دسته 10 تایی تقسیم شدند. سپس طی مدت 10 روز، 5 مرتبه (به صورت یک روز در میان) به 3 گروه از موش‌ها 10،20 و 30 میلی‌گرم بر کیلو گرم نانوذرات اکسید مس با قطر کمتر از 50 نانومتر و خلوص 99 درصد و سطح 80 مترمربع بر گرم به روش درون صفاقی تزریق گردید و یک گروه به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شد. سپس فعالیت آنزیم‌های لاکتات دهیدروژناز (Lactate dehydrogenase: LDH)، آلکالین فسفاتاز (Alkaline Phosphatase: ALP)، آسپارتات ترانس آمیناز (Aspartate transaminase: AST) و آلانین آمینو ترانسفراز (Alanine aminotransferase: ALT) در دو مرحله خونگیری (یک روز و 15 روز پس از تیمار) مورد بررسی قرار گرفت. همچنین مقاطع بافت کبد با رنگ آمیزی هماتوکسیلین- ائوزین تهیه و مطالعه گردید.

یافته‌ها: فعالیت آنزیم AST بین گروه های مختلف در دو مرحله خونگیری تغییر معنی‌داری نشان نداد. فعالیت آنزیم‌های ALT ، ALP و LDH در اولین خونگیری افزایش معنی‌داری را در هر سه گروه تیمار نسبت به گروه کنترل نشان داد و پس از 15 روز (دومین خونگیری) به حالت طبیعی بازگشت. تغییرات وزن موش‌ها بین گروه‌های مختلف اختلاف آماری معنی‌داری نداشت. بررسی‌های بافت‌شناسی آسیب‌های بافتی متعدد را به صورت وابسته به دوز در گروه‌های تیمار نشان داد که شامل پرخونی خفیف و شدید، دژنراسیون هپاتوسیت‌ها، هایپرپلازی و التهاب بودند.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که با تزریق دوزهای پایین نانوذرات اکسید مس، پس از گذشت 15 روز، با وجود آن که تغییرات فعالیت آنزیمی به حالت طبیعی بازمی‌گردد؛ اما همچنان اختلالات قابل توجهی در ساختار بافت کبد مشاهده می‌شود.


سیمین فاضلی پور، زهرا طوطیان، مینو شفیعی، مسلم دهمرده، صبا محجوب، ندا فعال همدانچی، فرزانه شیواپور،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: لووتیروکسین سدیم یکی از داروهای رایج مورد استفاده در درمان مبتلایان به هیپوتیروئیدی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر مصرف لووتیروکسین سدیم بر روی خط tidemark غضروف مفصل زانو، ضخامت غضروف و آنزیم‌های کبدی در هیپوتیروئیدیسم موش سوری انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 30 سر موش سوری ماده بالغ نژاد BALB/c به وزن 25 تا 30 گرم انجام شد. حیوانات به یک گروه کنترل و چهار گروه تجربی تقسیم شدند. در گروه یک (گروه کنترل) از هیچ دارویی استفاده نشد. گروه دوم دوزهای متفاوت افزایشی لووتیروکسین (دو هفته اول، دو هفته دوم، دو هفته سوم و دو هفته چهارم به ترتیب 1.5 ، 2 ، 2.5 و 3 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن) به طور روزانه در 8 هفته و گروه سوم از ابتدا دوز بالا و ثابت لووتیروکسین (3 mg/kg/bw) را روزانه به صورت گاواژ دریافت کردند. در گروه چهارم هیپوتیروئیدی با propylthiouracil (PTU) القاء گردید. در گروه پنجم، حیوانات هیپوتیروئید، لووتیروکسین سدیم را به روش گاواژ مانند گروه دوم دریافت نمودند. بعد از 8 هفته نمونه‌های سرمی برای اندازه‌گیری آلکالین فسفاتاز (Alkaline Phosphatase: ALP)، آسپارتات ترانس آمیناز (Aspartate transaminase: AST) و آلانین آمینو ترانسفراز (Alanine aminotransferase: ALT) تهیه شد. غضروف طبق تیبیای مفصل زانوها با روش هماتوکسیلین - ائوزین رنگ‌آمیزی شد. به کمک میکروسکوپ مجهز به دوربین عکسبرداری از اسلایدها صورت گرفت و میزان ضخامت غضروف، بخش کلسیفیه و غیرکلسیفیه برحسب میکرومتر توسط نرم‌افزار کامپیوتری axiovision اندازه‌گیری شد. همچنین وضعیت یکپارچگی خط tidemark در رنگ‌آمیزی هماتوکسیلین - ائوزین با میکروسکوپ نوری مورد بررسی قرار گرفت.

یافته‌ها:‌ نتایج نشان‌دهنده جداشدگی و از هم گسیختگی در خط tidemark در گروه سوم (گروه دریافت کننده لووتیروکسین سدیم با دوز بالا و ثابت) بود. در گروه‌های سوم، چهارم و پنجم کاهش ضخامت غضروف در منطقه غیرکلسیفیه دیده شد که این کاهش در گروه سوم نسبت به گروه کنترل معنی‌دار بود (P<0.05). ضخامت منطقه کلسیفیه در تمام گروه‌ها کاهش نشان داد که این کاهش در گروه سوم نسبت به گروه کنترل معنی‌دار بود (P<0.05). در بررسی آنزیم‌های ALP و AST در اکثر گروه‌ها با افزایش و میزان آنزیم ALT در اکثر گروه‌ها با کاهش همراه بود که این تغییرات نسبت به گروه کنترل معنی‌دار بود (P<0.05).

نتیجه‌گیری: مصرف لووتیروکسین سدیم با دوز ثابت و بالا باعث ایجاد تغییرات شدید غضروف مفصل زانو در مقایسه با دوز افزایشی در حیوانات مبتلا به هیپوتیروئیدیسم می‌گردد.


شیما ندافی، محمد مهدی سلطان دلال، علیرضا پرتوآذر، زهرا درگاهی،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: پیدایش گونه‌های باکتری گرم مثبت و گرم منفی که در برابر آنتی‌بیوتیک‌ها مقاوم هستند؛ در سرتاسر جهان یک تهدید برای عموم به‌شمار می‌رود. این مطالعه به منظور تعیین فعالیت ضدباکتریایی نانو ذره اکسید روی بر سویه‌های استاندارد، جدایه سالمونلا اینتریتیدیس و باسیلوس سرئوس از مواد غذایی انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی، نانو ذره اکسید روی از زئولیت تهیه گردید و مقدار آن با استفاده از XRF تعیین شد. حداقل غلظت مهارکنندگی رشد (Minimum Inhibitory Concentration: MIC) و حداقل غلظت باکتری کشی (Minimum Bactericidal Concentration: MBC) با استفاده از روش انتشار دیسک تعیین شدند.

یافته‌ها: مقدار MIC نانو ذره اکسید روی برای همه باکتری‌های مورد آزمایش 4 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر و مقادیر MBC این ماده برای سویه استاندارد و جدایه سالمونلا اینتریتیدیس به ترتیب برابر با 16 و 8 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر و برای سویه استاندارد و جدایه باسیلوس سرئوس 16 میلی‌گرم بر میلی‌لیتر محاسبه گردید.

نتیجه‌گیری: مطالعه حاضر نشان داد که می‌توان از نانو ذره اکسید روی برای مهار جدایه سالمونلا اینتریتیدیس و باسیلوس سرئوس از مواد غذایی استفاده نمود و پتانسیل مناسبی برای جایگزینی مواد نگهدارنده برای جلوگیری از فساد مواد غذایی است.


مهناز علی نژاد، علیرضا براری، آسیه عباسی دلویی، پروین فرزانگی،
دوره 22، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: استئوآرتریت زانو یا آرتروز یکی از شایع‌ترین دلایل ناتوانی عضلانی اسکلتی محسوب می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات استقامتی و مصرف گلوکزآمین بر بیان ژن‌های IGF-1 و IGFBP-3 بافت زانوی موش‌های صحرایی مبتلا به استئوآرتریت حاد زانو انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 30 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار انجام شد. القای استئوآرتریت زانو توسط روش جراحی انجام شد. حیوانات به صورت تصادفی در 5 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروه‌ها شامل کنترل، سالین، گلوکزآمین، تمرین و تمرین – گلوکزآمین بودند. برنامه تمرین به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته و شامل 29-25 دقیقه دویدن بر روی تردمیل و با سرعت 15 متر در دقیقه برای هفته اول بود و هر هفته یک متر بر دقیقه اضافه شد تا در هفته هشتم به 22متر بر دقیقه رسید. تمام حیوانات به دنبال 12 ساعت ناشتایی و 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، با تزریق داخل صفاقی کتامین و زایلوزین بیهوش شدند. بیان ژن‌های IGF-1 و IGFBP-3 بافت غضروف از طریق روش Real Time PCR اندازه‌گیری شد.

یافته‌ها: سطح بیان ژن‌های IGF-1 و IGFBP-3 در گروه کنترل نسبت به گروه سالین به ترتیب به مقدار 22درصد و 6 درصد افزایش داشت. همچنین سطح IGF-1 در گروه‌های تمرین، گلوکزآمین و گروه تمرین - گلوکزآمین افزایش آماری معنی‌داری در مقایسه با گروه کنترل یافت (P<0.05). بیان ژن IGFBP-3 در گروه تمرین – گلوکزآمین در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنی‌داری داشت (P<0.05).

نتیجه‌گیری: احتمالاً کندروسیت‌ها در هنگام آسیب بافتی، مقدار بیشتری IGF-1 ترشح می‌کنند که موجب سنتز ساختاری کلاژن 2 و پروتئوگلیکان‌ها می‌گردد و تمرینات استقامتی به همراه مصرف گلوکز آمین سبب افزایش بیان ژن IGFBP-3 می‌گردد.


زینب علی نژاد، مسعود گلعلی پور، محمدجعفر گلعلی پور،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از شایع‌ترین اختلالات متابولیسمی و تهدید کننده سلامت جهانی دیابت است. از ژن‌های مورد نیاز برای تکوین قلب جنبن ژن TBX20 است که نقص در توالی و بیان این ژن نیز سبب ایجاد نقص‌های قلبی می‌گردد. با توجه به شیوع قابل توجه دیابت بارداری در جمعیت انسانی، این مطالعه به منظور تعیین اثر دیابت بارداری القا شده بر بیان ژن TBX20 در قلب رویان 11.5 روزه موش آزمایشگاهی انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 12 سر موش آزمایشگاهی ماده نژاد C57BL/6 انجام شد. پس از القای دیابت به موش‌های باردار، در روز 11.5 بارداری، نمونه‏های قلب رویان‌های حاصل از این موش‏ها جدا سازی شدند. پس از استخراج RNA سنتز cDNA از RNA انجام گردید. برای بررسی میزان بیان ژن TBX20 از تکنیک Real-time-PCR استفاده شد. اختلاف بیان ژن TBX20 بین نمونه‌های کنترل و دیابتی با توجه به روش 2–∆∆CT محاسبه شد.

یافته‌ها: میزان بیان ژن TBX20 در نمونه‌های دیابتی نسبت به نمونه‌های کنترل به میزان 2 برابر افزایش معنی‌داری نشان داد (P<0.05).

نتیجه‌گیری: احتمالاً افزایش بیان ژن TBX20 در بافت قلبی رویان 11.5 روزه در اثر القاء دیابت بارداری می‌تواند سبب ناهنجاری‌های قلبی در جنین‌ها ‌گردد.


محسن ابراهیمی، حسن اسمعیلی، احمد محمدی پور، فاطمه رستمی،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: ناهنجاری‌های مادرزادی یکی از علل عمده مرگ و میر نوزادان است. بیماری‌های مادرزادی قلب (Congenital Heart Disease: CHD) شایع‌ترین نقص هنگام تولد در جهان است. مطالعات اخیر میزان CHD را حدود یک درصد از تولدهای زنده گزارش کرده‌اند. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی ناهنجاری‌های قلبی ارزیابی شده با اکوکادیوگرافی و همراهی آن با سایر ناهنجاری‌های مادرزادی در مرکز آموزشی درمانی طالقانی گرگان انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی 157 بیمار در محدوده سنی بدو تولد تا 12 سال مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی طالقانی گرگان طی سال‌های 1391 لغایت 1396 انجام شد. 139 مورد (55 دختر و 84 پسر) ناهنجاری مادرزادی قلبی که در پرونده آنان، برگه گزارش اکوکاردیوگرافی وجود داشت؛ ارزیابی شدند. اطلاعات بیماران شامل سن، جنس، قومیت، نوع ناهنجاری خارج قلبی، ناهنجاری قلبی (آنومالی ساده، آنومالی کمپلکس و آنومالی وابسته به داکت)، وضعیت سوفل قلبی و علایم بالینی از پرونده آنان استخراج گردید.

یافته‌ها: از کل بیماران تحت اکوکاردیوگرافی، 139 بیمار (88.5%) مبتلا به بیماری مادرزادی قلب بودند. آنومالی‌ها شامل 88 مورد (56.05%) آنومالی ساده، 49 مورد (31.21%) آنومالی کمپلکس و 2 مورد (1.27%) آنومالی وابسته به داکت بودند. ناهنجاری‌های همراه با ناهنجاری‌های مادرزادی قلبی شامل 17 مورد (12.2%) مبتلا به شکاف کام و لب، 4 مورد (2.9%) مبتلا به فتق مادرزادی دیافراگم، 8 مورد (5.8%) مبتلا به آنوس بسته، 52 مورد (37.4%) مبتلا به سندرم داون، 4 مورد (2.9%) مبتلا به سندرم ترنر، 4 مورد (2.9%) مبتلا به آترزی ایلئوم، 11 مورد (7.9%) مورد مبتلا به آترزی مری، 7 مورد (5%) مبتلا به هیرشپرونگ، 6 مورد (4.3%) مبتلا به آنومالی‌های اوروژنیتال و 26 مورد (18.7%) مبتلا به سایر ناهنجاری‌های خارج قلبی بودند.

نتیجه‌گیری: فراوان ترین ناهنجای‌های همراه در ناهنجاری‌های قلبی، شامل سندرم داون و شکاف کام ولب بودند.


فرهاد پاشازاده، اصغر توفیقی، سیامک عصری رضایی، جواد طلوعی آذر،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: بیس فنول A (Bisphenol A: BPA) مونومر اپوکسی‌رزین‌ها و پلاستیک‌های پلی‌کربنات است که نقش مهمی در پاتوژنز بیماری‌های قلبی - عروقی ایفا می‌کند. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات هوازی بر شاخص‌های استرس اکسیداتیو در بافت قلب موش‌های صحرایی نر به دنبال مسمومیت با بیس فنول A انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی 20 سر موش صحرایی نر بالغ نژاد ویستار به 4 گروه 5 تایی شامل شاهد، تمرین هوازی (تجربی اول)، گروه BPA (تجربی دوم) و گروه BPA توام با تمرین هوازی (تجربی سوم) تقسیم شدند. گروه‌های شاهد و تمرین هوازی با روغن زیتون و گروه‌های تجربی دوم و سوم با BPA (100 میکروگرم/کیلوگرم) به صورت داخل صفاقی به مدت 30 روز تیمار شدند. برنامه تمرینی شامل 25 تا 64 دقیقه دویدن با شدت 57 تا 75 درصد اکسیژن مصرفی، 5 جلسه در هفته طی دو ماه بود. سپس شاخص‌های استرس اکسیداتیو بافت قلبی شامل GPX ، SOD ، TAC ، MDA ، CAT و AOPP ارزیابی شدند.

یافته‌ها: القاء مسمومیت با BPA باعث افزایش معنی‌دار در فعالیت آنزیم‌های SOD و GPX، کاهش در فعالیت آنزیم CAT و سطوح TAC و افزایش در سطوح AOPP و MDA در مقایسه با موش‌های گروه شاهد شد (P<0.05). این در حالی است که فعالیت تمرین ورزشی هوازی به‌دنبال مسمومیت با BPA به‌طور معنی‌داری از شدت استرس اکسیداتیو ناشی از BPA کاست. تمرین ورزش هوازی در موش‌های با مسمومیت BPA سبب کاهش فعالیت آنزیم‌های GPX و SOD و افزایش فعالیت آنزیم کاتالاز در مقایسه با گروه مسموم بدون تمرین گردید (P<0.05). همچنین در گروه تمرین هوازی میزان MDA و AOPP در مقایسه با گروه مسموم بدون تمرین کاهش یافت (P<0.05).

نتیجه‌گیری: فعالیت تمرین ورزشی هوازی اثرات تعدیلی در مقابل مسمومیت با BPA را در ایجاد استرس اکسیداتیو قلبی دارد. تمرینات هوازی با افزایش مقادیر آنزیم‌های آنتی‌اکسیدانتی می‌تواند نقش مهمی در تعدیل استرس اکسیداتیو القا شده توسط BPA داشته باشد.


نرگس زادسر، حسن مروتی، زهرا طوطیان، محمدتقی شیبانی، محمد طاهری، حجت عنبرا،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: آسپارتام نوعی شیرین کننده مصنوعی و غیرقندی است که به عنوان جایگزین قند در برخی از غذاها و نوشابه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر آسپارتام بر تغییرات هیستومورفومتریک، عملکرد کلیه و بیان ژن‌های Bcl2 ، Bax ، Caspase 3 و P53 در موش سوری انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه تجربی تعداد 36 سر موش نر بالغ نژاد NMRI در 4 گروه 9 تایی، یک گروه کنترل و سه گروه آزمایشی قرار گرفتند. موش‌ها در گروه کنترل به مدت 90 روز 0.3 ml آب مقطر به روش گاواژ و به صورت خوراکی دریافت نمودند و گروه‌های تجربی به ترتیب 40، 80 و 160 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن آسپارتام را به روش گاواژ و خوراکی دریافت کردند. یک روز پس از دوره تیمار، نمونه‌های خون و هیستولوژی برای ارزیابی پارامترهای بیوشیمیایی، هیستومورفومتری و بیان ژن اخذ گردید.

یافته‌ها: قطر جسمک کلیوی، قطر کلافه مویرگی و ارتفاع لایه اپیتلیوم لوله‌های پیچیده دور و نزدیک با افزایش دوز مصرفی آسپارتام در مقایسه با گروه کنترل به صورت چشمگیری کاهش داشت (P<0.05)؛ اما اندازه فضای ادراری و قطر دهانه داخلی لوله‌های پیچیده دور و نزدیک در مقایسه با گروه کنترل به صورت معنی‌دار افزایش یافت (P<0.05). با افزایش دوز مصرفی آسپارتام، میزان نیتروژن اوره و کراتینین خون در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنی‌داری داشت (P<0.05). با افزایش دوز مصرفی آسپارتام میزان بیان ژن Bcl2 در مقایسه با گروه کنترل به صورت چشمگیری کاهش یافت (P<0.05). درحالی که میزان بیان ژن‌هایBax ، Caspase 3 و P53 در مقایسه با گروه کنترل به صورت معنی‌دار افزایش یافتند (P<0.05).

نتیجه‌گیری: آسپارتام می‌تواند سبب تغییرات بیوشیمیایی، تغییرات هیستومورفومتریک کلیه و بیان ژن‌های Bcl2 ، Bax ، Caspase 3 و P53 در موش سوری گردد.


آذر حمیدی، امیر رشیدلمیر، رامبد خواجه ای، مهدی زارعی، احمد زنده دل،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری عروق کرونر قلب از مهم‌ترین علل مرگ و میر در بیشتر کشورها و از جمله ایران است. انجام فعالیت‌های ورزشی بعد از عمل بای‌پس عروق کرونر (Coronary Artery Bypass Grafting: CABG) و سازگاری‌های ناشی از آن باعث افزایش چگالی مویرگی عضله اسکلتی و قلبی همراه با رشد مویرگ‌های جدید (Angiogenesis) و بهبود عملکرد قلبی - عروقی و توانایی عملکردی آنها ناشی از افزایش بیوژنز میتوکندریایی می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات هوازی - مقاومتی بر سطوح پلاسمایی گیرنده فعال کننده تکثیر پروگسیزوم-1آلفا (PGC1α) در بیماران کرونری پس از عمل جراحی CABG انجام شد.

روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 30 مرد در محدوده سنی 60-45 سال که تحت عمل جراحی CABG قرار گرفتند؛ انجام شد. بیماران به طور تصادفی در دو گروه 15 نفری مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت هشت هفته (3 جلسه در هفته) تمرینات مقاومتی - هوازی را انجام دادند و برای گروه کنترل مداخله‌ای صورت نگرفت. برای اندازه‌گیری لنفوسیت، نمونه گیری خونی ناشتا 48 ساعت قبل از شروع اولین جلسه تمرینی و همچنین 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی به عمل آمد. برای اندازه‌گیری PGC1α از روش آزمایشگاهی الایزا استفاده شد.

یافته‌ها: تمرینات هوازی - مقاومتی سبب افزایش سطح PGC1α در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل گردید (P<0.05). تغییرات قبل و بعد بیماران در گروه مداخله افزایش معنی‌داری را در سطوح پلاسمایی PGC1α در مقایسه با گروه کنترل نشان داد (P<0.05).

نتیجه‌گیری: تمرینات ترکیبی (مقاومتی-هوازی) با افزایش سطوح سرمی PGC1α می‌تواند به عنوان فاکتور موثری در شروع فرایندهای رگ‌زایی و افزایش چگالی مویرگی نقش داشته باشد و به عنوان فاکتوری تاثیرگذار در افراد مختلف به‌ویژه بیماران قلبی - عروقی مورد استفاده قرار گیرد.



سید هادی سیدی، رامبد خواجه ای، امیر رشید لمیر، محمدرضا رمضانپور، جمشید مهرزاد،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: ﺗﻤﺮﻳﻨﺎت ورزشی در ﺑﻴﻤﺎران ﻗﻠﺒﻲ ﭘﺲ از ﻋﻤﻞ ﺑﺎی ﭘﺲ ﺷﺮﻳﺎن ﻛﺮوﻧﺮ (coronary artery bypass grafting: CABG) ﻣﻮﺟﺐ ﺑﻬﺒﻮد عملکرد قلبی عروقی از طریق افزایش چگالی مویرگی عضله قلبی ﻣﻲﺷﻮد. فاکتور رشد مشتق از پلاکت (PDGF) و فاکتور-1 مشتق از سلول استرومایی (SDF1) نقش مهمی در آنژیوژنز و تکثیر و تمایز سلولی دارند. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرین مقاومتی-هوازی بر سطوح فاکتور-1 مشتق از سلول استرومایی و فاکتور رشد مشتق از پلاکت در بیماران بای‌پس عروق کرونر انجام شد.

روش بررسی: در اﻳﻦ کارآزمایی بالینی 24 ﺑﻴﻤﺎر ﻗﻠﺒﻲ تحت عمل جراحی CABG ﺑﻪ روش ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﻴﺮی در دﺳﺘﺮس و ﻫﺪﻓﻤﻨﺪ اﻧﺘﺨﺎب و ﺑﻪﻃﻮر ﺗﺼﺎدﻓﻲ در دو ﮔﺮوه ١2 ﻧﻔﺮی ﺗﻤﺮﻳﻦ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ و ﻛﻨﺘﺮل قرار گرفتند. ﮔﺮوه ﺗﻤﺮﻳﻦ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ ﺑﻪ ﻣﺪت ﻫﺸﺖ ﻫﻔﺘﻪ و ﻫﻔﺘﻪای ﺳﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﭘﺮوﺗﻜﻞﻫﺎی ﻣﻨﺘﺨﺐ ﺗﻤﺮﻳﻨﻲ ﻫﻮازی و ﻣﻘﺎوﻣﺘﻲ را اﺟﺮا ﻛﺮدﻧﺪ. ﻗﺒﻞ و ﺑﻌﺪ از ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﻤﺮﻳﻨﻲ ارزﻳﺎﺑﻲﻫﺎی ﺗﺮﻛﻴﺐ ﺑﺪﻧﻲ و ﻧﻤﻮﻧﻪﮔﻴﺮی ﺧﻮﻧﻲ برای ﺳﻨﺠﺶ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎ اﻧﺠﺎم ﺷﺪ. به منظور اندازه‌گیری PDGF و SDF1 از روش آزمایشگاهی الایزا استفاده شد.

یافته‌ها: میزان PDGF در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنی‌داری داشت (P<0.05) اگرچه میزان SDF1a در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل افزایش داشت؛ اما این افزایش از نظر آماری معنی‌دار نبود.

نتیجه‌گیری: اجرای ﻫﺸﺖ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﺑﺎزﺗﻮاﻧﻲ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ ﺑﺎ تغییر در ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﭘﻼﺳﻤﺎیی PDGF در ﺑﻴﻤﺎران CABG ﺑﺎﻋﺚ ارﺗﻘﺎء ﺳﺎزﮔﺎریﻫﺎی ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژﻳﻜﻲ ﻣﻄﻠﻮﺑﻲ در ﺳﻼﻣﺖ ﻗﻠﺐ و ﻋﺮوق میﺷﻮد.



پژمان خوارزم، فاطمه پولادخای، طیبه آذرمهر، فرحناز السادات احمدی، فاطمه زهرا باقری،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

خونریزی ‌شدید بعد از زایمان (Postpartum Hemorrhage: PPH) یک اورژانس مامایی‌ غیر‌قابل پیش‌بینی و از علل‌ عمده مورتالیتی و عوارض ‌مادری در جهان است. آنوریسم کاذب شریان‌ رحمی (Uterine Artery Pseudoaneurysm: UPA) یکی از ‌علل نادر ‌PPH است که به دنبال سزارین بدون ‌عارضه و جراحی‌های ژنیکولوژیک مانند دیلاتاسیون و کورتاژ، ‌هیسترکتومی ‌و میومکتومی ‌ایجاد می‌شود. راه درمانی مناسب برای کنترل‌ خونریزی در این ‌موارد آمبولیزاسیون شریان ‌رحمی است. هدف ما از این گزارش معرفی ‌بیماری با سابقه سزارین است که به ‌دنبال خونریزی شدید رحمی‌ با تشخیص آنوریسم کاذب شریان ‌رحمی‌ به طور موفق تحت آمبولیزاسیون شریان‌رحمی ‌با استفاده از کویل قرار گرفت. بیمار خانم 39‌ساله‌ای بود که 55 ‌روز بعد از عمل جراحی ‌‌سزارین سوم با شوک همودینامیک در ‌نتیجه خونریزی شدید واژینال، به بیمارستان مراجعه نمود و بستری شد. پس از انجام مراقبت‌های اولیه، اقدامات تشخیصی ‌UAP را نشان داد و بلافاصله آمبولیزاسیون شریان‌ رحمی‌به وسیله کویل انجام شد. ‌هرگاه اقدامات نگهدارنده معمول، نتواند ‌خونریزی شدید دیررس بعد از زایمان را کنترل ‌کند؛ آنژیوگرافی و آمبولیزاسیون شریان‌ رحمی‌ روش درمانی انتخابی ‌است که به واسطه آن می‌توان ضمن ‌حفظ توانایی باروری بیمار، از عوارض ‌بالقوه هیسترکتومی‌ جلوگیری کرد.


مینو اکبری، علی حسین رضایان، حسین رستگار، محمود آل بویه،
دوره 23، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: اتصال آنتی بیوتیک‌ها به نانوذرات باعث افزایش پتانسیل ضد باکتریایی نانوذرات و آنتی بیوتیک‌ها می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر ضدباکتریایی و همولیتیک نانوکامپوزیت روی/فریت/سلولز (ZnFe2O4@Cell) (نانوذره تنها)، نانوکامپوزیت روی/فریت/سلولز آمین‌دار شده با triethoxysilane (3-Aminopropyl) APTES)) با نام ZnFe2O4@Cell@APTES (نانوذره پوشش‌دار شده) و نانوکامپوزیت ZnFe2O4@Cell@APTES@Van (نانوذره پوشش‌دار شده و اتصال یافته به ونکومایسین) علیه باکتری‌های گرم منفی اشریشیا کلی (E. coli) و سودوموناس آئروژینوزا (P. aeruginosa) و باکتری گرم مثبت استافیلوکوکوس اورئوس (S. aureus) انجام شد.

روش بررسی: در این مطالعه توصیفی فعالیت ضدباکتریایی با روش ماکرودیلوش براث بررسی شد. حداقل غلظت مهارکنندگی (MIC) و حداقل غلظت کشندگی (MBC) برای باکتری‌های E. coli ، S. aurous و P. aeruginosa تعیین شد. فعالیت همولیتیک نانوذرات با روش رنگ‌سنجی بررسی گردید.

یافته‌ها: نانوذرات فعالیت همولیتیک نداشتند. ZnFe2O4@Cell و ZnFe2O4@Cell@APTES@Van اثر ضدباکتریایی قابل توجهی علیه باکتری‌های گرم مثبت و منفی نداشتند و اتصال ونکومایسین منجر به فعالیت ضدباکتریایی گردید. ZnFe2O4@Cell@APTES@Van از رشد باکتری‌های گرم منفی اشریشیا کلی و سودوموناس آئروژینوزا جلوگیری نمود. رشد اشریشیا کلی در غلظت 0.4mg/ml تا 85 درصد کاهش یافت و غلظت 0.1mg نانوذره از رشد سودوموناس آئروژینوزا به‌طور کامل جلوگیری نمود. رشد باکتری گرم مثبت استافیلوکوکوس اورئوس در غلظت 0.3mg/ml نانوذره به طور کامل متوقف شد.

نتیجه‌گیری: نانوکامپوزیت دستکاری شده با ونکومایسین علیه هر دو دسته باکتری گرم مثبت و گرم منفی فعالیت ضدباکتریایی داشته و پتانسیل غلبه بر مقاومت آنتی بیوتیکی باکتری‌ها را داراست.


مهدی زاهدی، ساسان تبریزی، علیرضا فاطمی،
دوره 23، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری عروق کرونر (Coronary Artery Disease: CAD) یکی از اصلی‌ترین بیماری‌های قلبی عروقی است که جمعیت جهانی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این مطالعه به منظور ارزیابی تغییرات الکتروکاردیوگرام بیماران قبل و بعد از عمل جراحی بای پس عروق کرونر (Coronary Artery Bypass Graft: CABG) انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 100 بیمار (71 مرد و 29 زن) در محدوده سنی 37 تا 78 سال (میانگین سنی 8.14±57.87) به روش سرشماری که تحت عمل جراحی بای پس عروق کرونر در بیمارستان امیرالمؤمنین کردکوی طی ششماهه دوم 1398 قرار گرفته بودند؛ انجام شد. داده‌ها شامل سن، جنس و نتایج مربوط به تغییرات نوار قلب شامل تغییرات ضربان قلب و ضربان نبض (Pulse Rate: PR) روز قبل از جراحی، روز بستری، 4 ساعت پس از جراحی، 18 ساعت پس از جراحی، یک روز و دو روز پس از جراحی در پرسشنامه‌ای ثبت شد.

یافته‌ها: بیشترین میانگین ضربان قلب و PR در ساعت 4 پس از جراحی بودند و پس از آن ضربان قلب و PR کاهش داشتند و در روز دوم کمتر از ضربان قلب و PR در روز بستری بودند (P<0.05).

نتیجه‌گیری: با توجه به تغییرات معنی‌دار الکتروکاردیوگرام پس از جراحی، بررسی و مونیتورینگ دقیق بیماران به خصوص افراد پرخطر، سبب شناسایی زودهنگام شده و با درمان مناسب و به موقع سبب کاهش عوارض پس از آن در بیماران می‌گردد.


فیروزه درخشانپور، لیلا کاشانی، شیوا رضائیان دلوئی، نجمه شاهینی، سیده مریم هاشمی نسب،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: نزدیک به 30 درصد زنان، انواعی از اختلال اضطرابی را در زندگی خود تجربه می‌کنند که این اضطراب به میزان بیشتری در دوران بارداری و بعد از تولد بروز می‌کند. اضطراب مادر موجب کاهش ترشح اکسی توسین و کاهش شیردهی می‌گردد. از طرفی سطح استرس و اضطراب مادر به طور فزاینده‌ای بروز افسردگی پس از زایمان را افزایش می‌دهد. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی اضطراب پس از زایمان و عوامل مرتبط با آن در زنان انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی به روش نمونه گیری در دسترس روی 154 نفر از زنان 15 تا 45 ساله با میانگین سنی 5.94±27.72 سال مراجعه کننده به درمانگاه مامایی بیمارستان شهید صیاد شیرازی طی سال 1397 انجام شد. حداقل یک هفته و حداکثر 6 هفته از زایمان آنها گذشته بود. مشخصات فردی با استفاده از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک جمع‌آوری شد. برای سنجش اضطراب از مقیاس اضطراب اسپیل برگ استفاده شد.


یافته‌ها: اختلالات اضطرابی پس از زایمان به میزان 41.99% تعیین شد. نمره اضطراب آشکار زنان پس از زایمان در وضعیت‌های شدید، متوسط، خفیف و اندک یا هیچ به ترتیب 8.4% ، 44.2% ، 27.9% و 19.5% تعیین شد. نمره اضطراب پنهان زنان پس از زایمان در وضعیت‌های شدید، متوسط، خفیف و اندک یا هیچ به ترتیب 9.7% ، 48.1% ، 24.7% و 17.5% تعیین شد. نمره اضطراب آشکار در مادران شاغل به طور معنی‌داری بیشتر از مادران خانه‌دار بود (P<0.05). نمره اضطراب آشکار زنان متاهل دارای اختلاف زناشویی با همسر در مقایسه با گروه زنان متاهل بدون اختلاف زناشویی با همسر به طور معنی‌داری بیشتر بود (P<0.05). نمره اضطراب آشکار و پنهان ارتباط معنی‌داری با نوع زایمان، تحصیلات مادران، محل زندگی مادران و درآمد خانواده نداشت.

نتیجه‌گیری: اختلالات اضطرابی پس از زایمان از شیوع بالایی برخوردار بود که با شاغل بودن مادران و دارابودن اختلاف زناشویی با همسر ارتباط داشت.


احمدرضا یوسف پور دهاقانی، فرهاد پاشازاده، مرتضی ناجی،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: داشتن رژیم غذایی مناسب حائز اهمیت زیادی است. تعداد زیادی از عوامل خطرساز در بروز بیماری‌های قلبی - عروقی موثرند که با تغییر آنها می‌توان از بروز این بیماری کاست. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط میزان دانش تغذیه‌ای و سطح فعالیت بدنی با شیوع سندرم متابولیک و برخی از عوامل خطر قلبی - عروقی در یک واحد نظامی انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 97 نظامی ورزشکار و غیرورزشکار انجام شد. پرسشنامه دانش تغذیه‌ای استاندارد Wardle و Parmenter سال 1999 و پرسشنامه فعالیت بدنی Baecke (Baecke Physical Activity Questionnaire) تکمیل شد. نمره آمادگی جسمانی آزمودنی‌ها و شاخص‌های پیکری اندازه‌گیری شد. شیوع سندرم متابولیک بر اساس معیارهای ATP III بازنگری شده و IDF محاسبه شد.


یافته‌ها: میانگین میزان دانش تغذیه‌ای آزمودنی‌ها متوسط به پایین بود. بین میزان دانش تغذیه‌ای، سطح فعالیت بدنی و نمره آمادگی جسمانی و مقادیر عوامل خطر قلبی عروقی همبستگی معنی‌داری وجود داشت (P<0.05). همچنین بین میزان دانش تغذیه‌ای، سطح فعالیت بدنی و نمره آمادگی جسمانی با پیشگیری سندرم متابولیک همبستگی معنی‌داری وجود داشت (P<0.05).


نتیجه‌گیری: با افزایش دانش تغذیه‌ای، سطح فعالیت بدنی و نمره آمادگی جسمانی، مقادیر عوامل خطر قلبی - عروقی کاهش و احتمال پیشگیری سندرم متابولیک افزایش می‌یابد.


حسین دانافر، علی شرفی، بهروز پرنیانی فرد،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: در علوم پزشکی دانستن خواص ضدسرطانی پلامباژین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. این مطالعه به منظور تعیین خواص ضدسرطانی نانوذرات پلیمری بارگذاری شده با پلامباژین بر روی سلول‌های سرطانی پستان انجام شد.


روش بررسی: در این مطالعه توصیفی ابتدا کوپلیمرهای mPEG-PCL به روش پلیمریزاسیون حلقه گشایی سنتز شد. سپس از تکنیک‌های مختلفی همچون FT-IR ، HNMR، GPC و DSC برای تایید سنتز موفقیت‌آمیز و تعیین ویژگی‌های آنها استفاده گردید. برای تهیه نانوذرات بارگذاری شده با پلامباژین از روش نانوترسیب استفاده شد. ویژگی‌های نانوذرات تهیه شده توسط تکنیک‌های مختلف از جمله DLS بررسی شد. سمیت سلولی پلامباژین، کوپلیمر و نانوذره بارگذاری شده با پلامباژین بر روی سلول‌های MCF7 و HFF2 با روش MTT بررسی گردید.


یافته‌ها: میانگین قطر نانوذرات کمتر از 115 نانومتر بودند. بیشترین میزان بارگذاری دارو در نانوذره 15.4% و میزان انکپسولاسیون 79% بود. رهش دارو آهسته و کنترل شده و تقریباً وابسته به pH بود. نتایج کشت سلولی پلامباژین روی رده سلولی سرطانی پستان نشان داد که نانوذرات این دارو نتایج خیلی بهتری نسبت به خود دارو در حالت آزاد دارند که میزان IC50 این نانو ذره در سلول‌های MCF7 در 48 ساعت و 72 ساعت به ترتیب برابر با 10.78 و 24.03 میکرومولار بودند.


نتیجه‌گیری: نانوذرات mPEG-PCL می‌تواند یک حامل کارآمد برای پلامباژین باشد و داروی پلامباژین می‌تواند یک داروی موثر بر روی سلول‌های سرطانی پستان باشد که هیچگونه سمیتی بر روی سلول‌های سالم ندارد.


مجتبی فاضل، زهرا فاضل،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

اختلال در خونرسانی مناسب به بخشی از قلب و آسیب عضلات قلبی به دلیل کمبود اکسیژن، توصیف کننده شرایطی تحت عنوان آنفارکتوس میوکارد (Myocardial Infarction: MI) است. بروز آنفارکتوس حاد میوکارد در سنین جوانی پدیده‌ای نسبتاً ناشایع است. با این وجود، در نظر گرفتن احتمال بروز آن خصوصاً در حضور عوامل خطری نظیر چاقی و مصرف سیگار می‌تواند با ارایه صحیح و به موقع اقدامات تشخیصی و درمانی راه گشا باشد. مقاله حاضر به معرفی و گزارش موردی از آنفارکتوس حاد میوکارد در فرد مذکر جوان می‌پردازد.


ماندانا صالحی، کهین شاهانی پور، رامش منجمی، پریسا محمدی نژاد،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: مطالعات زیادی در مورد اثرات عصاره گیاهان جینسینگ و چای سبز بر فاکتورهای التهابی و آنزیم‌های کبدی انجام شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره گیاهان جینسینگ و چای سبز در مقایسه با داروی پومئول برولر بر پروتئین واکنشی C
(C-reactive protein: CRP) و آنزیم‌های آلکالین ترانسفراز و آسپارتات ترانسفراز موش‌های تغذیه شده با رژیم غذایی پرچرب انجام شد.


روش بررسی: در این مطالعه تجربی 42 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی به 7 گروه 6 تایی شامل گروه کنترل دارای رژیم غذایی معمولی و شش گروه تجربی هایپرلیپیدمیک شده به مدت یک ماه توسط رژیم غذایی پرچرب تقسیم شدند. تیمار گروه‌ها به مدت 8 هفته و از طریق تزریق درون صفاقی انجام شد. گروه 1 و2 دریافت کننده mg/kg/day 5/77 و mg/kg/day 155 عصاره چای سبز؛ گروه 3 و 4 دریافت کننده mg/kg/day 103.3 و mg/kg/day 206.6 عصاره جینسینگ؛ گروه 5 دریافت کننده g/kg/day 0.16 داروی پومئول برولر و گروه 6 دریافت کننده غلظت‌های توأم چای سبز mg/kg/day 155 و جینسینگ  mg/kg/day 206.6 بودند. در انتهای تیماردهی پارامترهای CRP و آنزیم‌های کبدی سنجش شد.


یافته‌ها: میانگین CRP در گروه‌های تیمار شده با عصاره چای سبز، عصاره جینسینگ و داروی پومئول برولرو در مقایسه با گروه کنترل کاهش آماری معنی‌داری نشان داد (P<0.05). میزان آنزیم‌های AST و ALT گروه‌های تیمار شده در مقایسه با گروه کنترل تفاوت آماری معنی‌داری نداشت.


نتیجه‌گیری: استفاده از عصاره گیاهان جینسینگ و چای سبز همانند داروی پومئول برولر به مدت هشت هفته موجب کاهش پروتئین واکنشی C می‌گردد.


پژمان خوارزم، سعید امیرخانلو، فاطمه خوارزم، روزبه چراغعلی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: همودیالیز، روش مهم برای درمان جایگزینی نارسایی انتهایی کلیه در ۷۰ تا ۹۰ درصد بیماران مبتلا به نارسایی انتهایی کلیوی (End Stage Renal Disease: ESRD) است. فیستول شریانی وریدی (Arteriovenous fistula: AVF) دستیابی عروقی انتخابی در این بیماران باتوجه به میزان کارآمدی بالاتر و مرگ و میر کمتر نسبت به گرافت شریانی وریدی (Arteriovenous grafts: AVG) است. این مطالعه به منظور تعیین میزان شیوع و بروز انواع دستیابی عروقی در بیماران همودیالیزی شهر گرگان انجام شد.


روش بررسی: این مطالعه توصیفی – تحلیلی روی 200 بیمار (101 مرد و 99 زن) همودیالیزی در مراکز آموزشی درمانی پنجم آذر و شهیدصیاد شیرازی گرگان به روش سرشماری طی سال‌های 1399 لغایت 1400 انجام شد. چک لیستی شامل سن، جنس، سطح تحصیلات، مدت زمان دیالیز، نوع اولین دسترسی عروقی و دسترسی عروقی حال حاضر شامل فیستول، گرافت، کاتتر موقت بدون کاف (کاتترموقت)، کاتتر دایم (پرمی‌کت)، محل قرارگیری دسترسی عروقی موقت (ژوگلار، ساب کلاوین، فمورال) سابقه دیابت، قومیت، مصرف سیگار و هایپرتانسیون تکمیل شد.


یافته‌ها: میانگین سنی در زنان 14.71±58.34 سال و در مردان 13.76±57.95 سال بود. 61.5% از بیماران زیر 3 سال (میانگین سنی 3.75±3.97) تحت همودیالیز بودند. دسترسی عروقی اولیه برای شروع دیالیز در 69 درصد از بیماران کاتتر موقت بدون کاف و در 24 درصد فیستول بود. ارتباط آماری معنی‌داری بین سیگاری بودن، قومیت، ابتلا به دیابت و پرفشاری خون و جنسیت با نوع دستیابی عروقی استفاده شده یافت نشد. همچنین ارتباط آماری معنی‌داری بین طول مدت دیالیز و نوع دستیابی عروقی یافت نشد.


نتیجه‌گیری: باتوجه به پراکندگی کاتترها و فیستول‌ها تاکید بر این نکته ضروری است که بالا بردن درصد فیستول در بیمارانی که دیالیز را شروع می‌کنند و کارگذاری به موقع AVF در بیماران ESRD می‌تواند کیفیت زندگی بیماران دیالیزی را بهبود بخشد و در صورت الزام به کارگذاری کاتتر تا حد ممکن بایستی از تعبیه کاتترهای ساب کلاوین اجتناب شده و کاتترژوگلار کارگذاری شود.


وکیل ندیمی، شهره تازیکی، فاطمه کلنگی، محمد مازندرانی، زهرا معماریانی،
دوره 24، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: کبد اصلی‌ترین ارگان دخیل در متابولیزاسیون انواع داروها و سموم است. یکی از عوارض محتمل در مصرف بی‌رویه گیاهان دارویی بروز آسیب کبدی است. گیاه خولنجان (Alpinia officinarum) دارای خواص بیولوژیک مختلفی از جمله اثرات آنتی هایپرلیپیدمیک، ضدالتهاب، ضد ویروس، ضد باکتری، ضد سرطان و آنتی اکسیدان است. این مطالعه به منظور تعیین سمیت کبدی عصاره آبی ریزوم گیاه ‏خولنجان در موش‌های صحرایی نر انجام شد.


روش بررسی: در این مطالعه تجربی 35 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی در 5 گروه 7 تایی شامل گروه کنترل و چهار گروه تجربی تقسیم شدند. عصاره آبی ریزوم گیاه ‏خولنجان در دوزهای 100، 200، 400 و 800 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه به مدت 4 هفته گاواژ شد. پس از 28 روز نمونه‌های بافت کبد با ضخامت 5 میکرون تهیه و به روش رنگ‌آمیزی H&E بررسی شدند. آنزیم‌های کبدی آسپارتات آمینوترانسفراز (AST)، آلانین ترانسفراز (ALT) و آلکالین فسفاتاز (ALP) با کیت شرکت پارس آزمون ارزیابی شدند.


یافته‌ها: سطح آنزیم‌های کبدی AST، ALT و ALP در همه گروه‌های تجربی نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنی‌داری یافت (P<0.05). آسیب‌های بافتی در گروه‌های دریافت کننده عصاره آبی ریزوم گیاه ‏خولنجان مشاهده شد و بیشترین آسیب کبدی شامل دژنره شدن گسترده هپاتوسیت‌ها و نکروز هپاتوسیت‌های کبدی در گروه‌های دریافت کننده دوزهای 400 و 800 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن مشاهده شد.


نتیجه‌گیری: مصرف عصاره آبی ریزوم گیاه ‏خولنجان با دوز بیش از 100 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن می‌تواند سبب آسیب کبدی شود و در دوز ‌800 میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن مرگ‌آور است.



صفحه 4 از 5     

مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان Journal of Gorgan University of Medical Sciences
Persian site map - English site map - Created in 0.29 seconds with 43 queries by YEKTAWEB 4741
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons — Attribution-NonCommercial 4.0 International (CC BY-NC 4.0)