253 نتیجه برای سید
سیده فاطمه فاطمی، سیدعبدالله هاشم ورزی، مینو دادبان شهامت، امین فرزانه حصاری،
دوره 25، شماره 2 - ( تابستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت منجر به اختلال خونرسانی به اعصاب محیطی میشود. Semaphorin 3A (Sema3A) یک پروتئین دفعکننده عصب است که در پاسخ به هایپرگلایسمی ناشی از دیابت افزایش مییابد. فعالیت ورزشی و مصرف مکمل آلفالیپوئیک اسید میتواند نقش محافظتی را در برابر عصبزدایی ناشی از دیابت ایفا کند. این مطالعه به منظور تعیین اثر یک دوره تمرین تناوبی با شدت بالا و متوسط به همراه مصرف مکمل آلفالیپوئیک اسید لیپوزومال بر بیان پروتئین Sema3A صفحه محرکه عضله نعلی موشهای دیابتی شده با استرپتوزوتوسین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 35 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با میانگین وزنی 220-190 گرم و گروه سنی 8-6 هفته به طور تصادفی به 7 گروه 5 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل سالم، کنترل دیابتی، دیابتی + مکمل، دیابتی + تمرین شدید، دیابتی + تمرین متوسط، دیابتی + تمرین شدید + مکمل و دیابتی + تمرین متوسط + مکمل تقسیم شدند. دیابت با تزریق استرپتوزوتوسین (دوز mg/kg/bw 50) درون صفاقی القاء شد. پروتکل تمرین تناوبی متوسط و شدید به مدت شش هفته و پنج جلسه در هفته بود. آلفالیپوئیک اسید به میزان mg/kg20 در روز بهصورت گاواژ به موشها داده شد. برای بررسی بیان پروتئین Sema3A عضله نعلی از روش ایمونوهیستوشیمی استفاده شد. انسولین سرم به روش الایزا اندازهگیری گردید.
یافتهها: دیابت باعث افزایش سطح گلوکز، Sema3A و کاهش معنیدار سطح انسولین عضله نعلی در گروه های دیابتی نسبت به گروه سالم شد (P<0.05). تمرین تناوبی شدید و متوسط در ترکیب با مکمل، به طور معنیداری مقدار پایینتری از بیان پروتئین Sema3A نسبت به گروه دیابتی در ترکیب با مکمل نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: اگرچه تمرین تناوبی شدید و متوسط میتواند بیان پروتئین Sema3A عضله نعلی موشهای دیابتی را کاهش دهد؛ اما ترکیب مکمل آلفالیپوئیک اسید با تمرین ورزشی در کاهش میزان عصبزدایی موثرتر است.
محمدهادی قریب، سیامک رجایی، کیهان فلاح، مهین طاطاری، ذلیخا کرم الهی، الهه گلعلی پور، سیده سپیده حسینی، رضا افغانی،
دوره 25، شماره 2 - ( تابستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: تودههای تیروئیدی از شایعترین دلایل مراجعه بیماران به درمانگاههای غدد هستند. تخلیه سوزنی ظریف (Fine Needle Aspiration: FNA) بهعنوان راهکاری برای کاهش جراحی تیروئید برای ضایعات خوشخیم استفاده میشود. این مطالعه به منظور تعیین صحت تشخیصی تخلیه سوزنی ظریف تودههای تیروئیدی در مقایسه با نتایج بافتشناسی در مراکز آموزشی درمانی شهر گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 102 بیمار (12 مرد و 90 زن) در محدوده سنی 41.60±12.25 سال با تشخیص تودههای تیروئیدی ارجاع شده برای انجام عمل جراحی به مراکز آموزشی درمانی شهر گرگان طی سالهای ١٤٠٠-١٣٩٩ انجام شد. تخلیه سوزنی ظریف انجام و نمونهها برای بررسی به بخش پاتولوژی ارسال شدند. نتیجه سیتولوژی در چک لیست ثبت شد. برحسب نتایج سیتولوژی بخشی از بیماران برای جراحی ارجاع شدند. سپس نتایج پاتولوژی جراحی نیز با یافتههای سیتولوژی مقایسه شدند. حساسیت و ویژگی نتایج سیتولوژی تودههای تیروئیدی در مقایسه با نتایج پاتولوژی نیز محاسبه گردید.
یافتهها: نتایج FNA، اندازه توده و شکایت اصلی بیمار با نتایج بافتشناسی ارتباط آماری معنی داری نشان داد (P<0.05). با توجه به یافتههای FNA در مقایسه با آسیبشناسی، حساسیت 74% ، ویژگی 88.1% ، ارزش اخباری مثبت 88.1% ، ارزش اخباری منفی 74% ، میزان مثبت کاذب 12% ، میزان منفی کاذب 26% و دقت تشخیصی 80.4% تعیین گردید.
نتیجهگیری: تخلیه سوزنی ظریف همچنان یک ابزار کلیدی در بررسی تودههای تیروئید است و برای افزایش دقت FNA نیاز به ارتقاء تکنیکهای انجام آن است.
محمد عارفی، ایوب خسروی، عباس عبداللهی، سیدحمید آقائی بختیاری، نائمه جاوید، انورسادات کیان مهر،
دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: میکروRNA ها (microRNAs) زمینه جدیدی را در تشخیص مولکولی سرطانها فراهم کردهاند. هرچند هنوز نقش آنها در گردش سرم یا پلاسما در سرطان کولورکتال به خوبی مشخص نشده است. این مطالعه به منظور ارزیابی بیان let-7d microRNA در بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 40 بیمار مبتلا به سرطان کولورکتال و 40 فرد سالم انجام شد. مقدار 7 میلیلیتر نمونه خون از گروه مورد (قبل و بعد از جراحی) و از گروه شاهد (در یک مرحله) اخذ شد. سرم جداسازی شد و تا انجام آزمایشات مولکولی در دمای منفی 80 درجه سانتیگراد ذخیره گردید. استخراج میکروRNA از نمونههای سرمی انجام و سنتز cDNA صورت گرفت. میزان بیان let-7d با استفاده از روش RT-qPCR انجام شد. دادهها با کمک نرمافزار GraphPad Prism 9 آنالیز شدند. آنالیز منحنی راک (ROC)، حساسیت و ویژگی روی دادههای let-7d microRNA به منظور معرفی بیومارکر تشخیصی بین گروه مورد قبل از عمل جراحی با گروه شاهد محاسبه گردید.
یافتهها: میزان بیان let-7d microRNA در نمونههای قبل از عمل جراحی گروه مورد در مقایسه با نمونههای گروه شاهد کاهش آماری معنیداری داشت (P<0.05). میزان بیان let-7d microRNA گروه مورد بعد از جراحی در مقایسه با قبل از جراحی افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). آنالیز منحنی راک (ROC) برای let-7d microRNA در گروه مورد قبل از عمل با گروه شاهد نشان داد که حساسیت 33.3%، ویژگی 92.3% و سطح زیرمنحنی (AUC) 0.622 تعیین شد.
نتیجهگیری: let-7d microRNA به طور بالقوه میتواند به عنوان یک بیومارکر تشخیصی غیرتهاجمی جدید در تشخیص زود هنگام سرطان کولورکتال مطرح باشد؛ هرچند انجام مطالعات بیشتری در این زمینه نیاز است.
گلنوش طلوع، سیدعبدالحمید انگجی، بهناز بیک زاده، هنگامه علی بیک، راحله رودی، بهزاد نارویی،
دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پروستات یکی از موارد بدخیم در مردان است. شناسایی عوامل خطر سرطان پروستات برای توسعه مداخلات بالقوه و گسترش درک ما از زیستشناسی این بیماری بسیار مهم است. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 در ابتلا به آدنوکارسینومای پروستات انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 176 مرد شامل 78 بیمار مبتلا به آدنوکارسینومای پروستات (گروه مورد) و 98 بیمار مبتلا به هیپرپلازی خوشخیم پروستات (گروه شاهد) مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی لبافینژاد تهران انجام شد. برای تعیین ژنوتایپ از روش Tetra ARMS-PCR استفاده شد.
یافتهها: بین توزیع ژنوتیپی rs1800896 و rs1465618 در دو گروه مورد و شاهد اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. پلیمورفیسم rs1800896 با PSA کمتر مساوی 4 نانوگرم بر میلیلیتر همراهی نشان داد (P<0.05). در پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 بین توزیع ژنوتیپی و ویژگیهای بالینی تهاجم اطراف عصبی (Perineural Invasion) اختلاف آماری معنیداری یافت شد (P<0.05).
نتیجهگیری: پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 با خطر ابتلا به آدنوکارسینومای پروستات همراهی نداشتند.
شکوفه صادقی، سیدجواد ضیاءالحق،
دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: چاقی ممکن است با اختلالات غده تیروئید مرتبط باشد. از طرفی برخی درمانها مانند اصلاح رژیم غذایی و فعالیت بدنی ممکن است بر کاهش چاقی اثربخش باشند. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرینات هوازی و رژیم غذایی مختلف بر سطح هورمونی و تغییرات هیستوپاتولوژیکی بافت تیروئید موشهای صحرایی نر چاق انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 25 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار سه هفتهای انجام شد. در ابتدا برای القاء چاقی 50 سر موش صحرایی بهمدت 12 هفته در معرض رژیم غذایی پرچرب شامل ۴۰ درصد چربی، ۴۰درصد پروتئین و ۲۰ درصد کربوهیدرات قرار گرفتند. پس از آن بر اساس شاخص لی، 25 موش صحرایی به صورت تصادفی در پنج گروه 5 تایی شامل کنترل سالم، چاق+ رژیم پرچرب، چاق+ رژیم معمولی، چاق+ رژیم پرچرب+هوازی، چاق +رژیم معمولی+ هوازی تقسیم شدند. بعد از القاء چاقی، به 2 گروه رژیم غذایی استاندارد شامل 20 درصد چربی، 10درصد پروتئین و 70 درصد کربوهیدرات داده شد. تمرینات هوازی 30 دقیقه در روز، 8 متر بر دقیقه طی 5 روز در هفته به مدت 8 هفته بر روی تردمیل جوندگان انجام شد. پس از بیهوشی، کالبد شکافی انجام و بافت تیروئید برای مطالعات هیستوپاتولوژیک و 5 میلیلیتر خون برای تعیین سطح TSH، T3 و T4 بهوسیله کیت رادیوایمونواسی به آزمایشگاه ارسال شدند.
یافتهها: مقادیر سرمی هورمون TSH در گروههای دریافتکننده رژیم پرچرب نسبت به گروه کنترل و رژیم معمولی با و بدون فعالیت هوازی افزایش آماری غیرمعنیداری داشت. مقادیر هورمون T3 گروه دریافتکننده رژیم معمولی به همراه فعالیت هوازی نسب به گروههای کنترل، رژیم پرچرب و رژیم پرچرب به همراه فعالیت هوازی بهصورت معنیداری کمتر بود (P<0.05). از طرفی هورمون T4 در همه گروههای چاقی نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنیدار داشت (P<0.05) و تنها در گروه دریافتکننده رژیم معمولی به همراه فعالیت هوازی این مقادیر در سطح گروه کنترل بود. تغییرات زیادی در سلولهای فولیکولار، پارافولیکولار و فولیکول بافت تیروئید در گروه چاقی ادامهدهنده رژیم پرچرب بهدست آمد. این تغییرات در گروههای تغییر رژیم غذایی به سمت رژیم معمولی به تنهایی و همراه با فعالیت هوازی کاهش چشمگیری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: القاء چاقی موجب تغییرات ساختاری و بیوشیمیایی قابل توجه در تیروئید شد و ترکیب اصلاح رژیم غذایی به همراه فعالیت هوازی برای بهبود این تغییرات، موثرتر بود.
سمانه برادران سلمانی، کیوان حجازی، وحیدرضا عسکری*، رویا عسکری، سیدمیلاد اسدی فریزی،
دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سمیت پاراکوات با مکانیسمهایی که هنوز بهطور کامل شناخته شده نیست؛ میتواند به ارگانیسمها آسیب برساند. شواهد حاکی از آن است که بهواسطه انجام تمرینات ورزشی منظم و استفاده از مکملهای آنتیاکسیدانی مناسب میتوان به کاهش عوارض ناشی از سمیت پاراکوات کمک کرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین هوازی به همراه مکمل پیپرین بر سطح کبدی فاکتور نکروزدهنده تومورآلفا (TNF-a) و اینترلوکین-10 (IL-10) موشهای صحرایی القاء شده با پاراکوات انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی در 5 گروه 8 تایی قرار گرفتند. گروهها شامل: 1) شم، 2) کنترل منفی – پاراکوات، 3) پاراکوات + تمرین، 4) پاراکوات + تمرین + مکمل پیپرین و 5) پاراکوات + مکمل پیپرین بودند. تمرین هوازی بهمدت 7 هفته، هر هفته 5 جلسه و هر جلسه به مدت 30 الی 40 دقیقه در روز با سرعت 10 تا 18 متر در دقیقه بود. سم پاراکوات به میزان 5 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن بهصورت تزریق داخل صفاقی به موشهای صحرایی القاء شد. مکمل پیپرین با دوز 10 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه گاواژ شد. غلظت TNF-a و IL-10 از بافت کبدی اندازهگیری شد.
یافتهها: بین گروه کنترل منفی - پاراکوات در مقایسه با گروههای شم، پاراکوات + تمرین، پاراکوات + پیپرین و پاراکوات + تمرین + پیپرین بهترتیب افزایش و کاهش معنیداری در غلظت IL-10 و TNF-a دیده شد (P<0.05). میانگین غلظت TNF-a بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین (P<0.05) و بین پاراکوات + تمرین + پیپرین (P<0.05)، پاراکوات + تمرین (P<0.05) و شم (P<0.05) تفاوت آماری معنیدار وجود داشت. بین میانگینهای غلظت IL-10 بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین، پاراکوات + تمرین + پیپرین، پاراکوات + تمرین و شم تفاوت آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: اجرای تمرین هوازی توام با مصرف مکمل پیپرین میتواند سبب کاهش التهاب ناشی از پاراکوات گردد.
ارازبردی قورچائی، گودرز کوشکی، سیده ماهرخ علینقی مداح،
دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: لیدوکائین بهعنوان بیحس کننده موضعی یکی از داروهای موثر برای کنترل و مدیریت دردهای عصبی است و دگزامتازون کاربردهای زیادی نظیر جلوگیری و درمان ادم راه هوایی و پیشگیری از تهوع و استفراغ در بیهوشی دارد. همچنین همراه با بیحس کننده موضعی بلوک عصبی محیطی را تقویت میکند. بلوک عصبی انگشت یک روش آنستزی است که برای بسیاری از آسیبهای انگشت مثل لاسیواسیون، دررفتگی و شکستگی انگشت، تخلیه آبسه، برداشتن جسم خارجی و اکسزیون ناخن استفاده میشود. این روش نسبت به بیهوشی عمومی برتری نسبی دارد؛ زیرا به صورت موضعی عمل میکند و احتمال عوارض جانبی بسیار کمتر است. این مطالعه به منظور تعیین اثر ترکیبی دگزامتازون و لیدوکائین بر مدت اثر بلوک عصبی انگشت در جراحی ارتوپدی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی گذشتهنگر روی 50 بیمار ۱۸ تا ۷۰ ساله کاندید جراحی ارتوپدی مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی ۵ آذر شهر گرگان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. بیماران به صورت در دسترس و با بررسی شرایط ورود به مطالعه انتخاب شدند. بلوک عصبی انگشت به عنوان روش بیهوشی روتین بوده که عوارض کمتری نسبت به بیهوشی عمومی دارد. در روش بیهوشی اول (گروه یک) از 10 میلیلیتر لیدوکائین 1 درصد و در روش بیهوشی دوم (گروه دو) از 8 میلیلیتر لیدوکائین 1درصد و 2 میلیلیتر دگزامتازون (8 میلیگرم) بهصورت اینفیلتراسیون در محل عمل استفاده گردید. میانگین شروع اثر بیدردی و مدت زمان بیدردی و نیز درد بعد از عمل بین هر دو روش بیهوشی با مقیاس بصری درد (Visual Analog Scale: VAS) تعیین و مقایسه گردید.
یافتهها: میانگین مدت اثر بیحسی در گروه ترکیبی بهطور معنیداری بیشتر از گروه لیدوکائین به تنهایی بود (P<0.05). همچنین میانگین مدت زمان درد در بیماران گروه ترکیبی از بدو ورود تا خروج از ریکاوری روندی نزولی داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: روش بیهوشی ترکیب دگزامتازون و لیدوکائین، مدت اثر بلوک عصبی انگشت و بیدردی بعد از عمل جراحی ارتوپدی در بیماران را افزایش میدهد.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، سارا آقابراتی، پریسا مالکی،
دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: نانوذرات نقره به میزان زیادی در صنعت تولید میشود و دارای فعالیتهای استروژنیک و اثرات سمی بر اندامهای مختلف است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت تخمدان موشهای نژاد NMRI تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش ماده بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره دهانی (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن)، آلفا لیپوئیک اسید تزریقی (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) و نانوذرات نقره (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) توام با آلفا لیپوئیک اسید (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) بودند. تیمار به مدت 28 روز انجام شد. در پایان دوره تیمار خونگیری از قلب موشها برای آنالیز پارامترهای بیوشیمیایی (مالوندیآلدئید، استروژن، پروژسترون و ظرفیت آنتیاکسیدانی تام به روش FRAP) انجام شد. با تشریح موشها، تخمدان چپ خارج، فیکس، قالبگیری، برش گیری و پاساژبافتی انجام شد و با روش هماتوکسیلین-ائوزین رنگآمیزی گردید. سپس بافت تخمدان برای مطالعه با روشهای مختلف استریولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: حجم کل تخمدان، کورتکس، مدولا و جسم زرد و نیز میانگین تعداد کل فولیکولهای بدوی، اولیه، ثانویه و گراف در گروه نانوذرات نقره در مقایسه با گروه کنترل به طور معنیداری کاهش یافت (P<0.05). تجویز همزمان اسید لیپوئیک آلفا و نانوذرات نقره اثرات نامطلوب نانوذرات نقره را بر پارامترهای فوق جبران کرد. از طرفی، میانگین تعداد انواع مختلف فولیکولها در موشهای تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا نسبت به گروه کنترل به طور معنیداری افزایش یافت (P<0.05). کاهش آماری معنیداری در سنجش هورمونهای استروژن و پروژسترون در سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به گروه کنترل یافت شد (P<0.05). همچنین در بررسی ظرفیت آنتیاکسیدانی سرم گروه تیمار همزمان با نانوذرات نقره + آلفا لیپوئیک اسید افزایش آماری معنیداری نسبت به گروه تیمار با نانوذرات نقره مشاهده شد (P<0.05).
نتیجهگیری: نانوذرات نقره میتواند اثرات نامطلوب بر ساختار تخمدان و اجزای آن داشته باشد و آلفا لیپوئیک اسید میتواند این اثرات مخرب را تا حدود زیادی جبران نماید.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، زهرا سوری، پریسا مالکی،
دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به افزایش استفاده از نانوذرات نقره در محصولات مختلف از جمله محصولات صنعتی و پزشکی، نگرانیهای جدی در مورد خطرات بالقوه نانوذرات نقره ایجاد شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت کلیه موشهای نژاد NMRI تیمار شده با کوئرستین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش نر بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw)، کوئرستین (50 mg/kg/bw) و گروه نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw) + کوئرستین (50 mg/kg/bw) بودند. نانوذرات نقره روزانه به مدت 35 روز با روش دهانی خورانده شد. کوئرستین روزانه به مدت 42 روز به صورت داخل صفاقی تزریق شد. در پایان مطالعه، پس از خونگیری از موشها، مراحل تشریح، پاساژ بافتی، رنگآمیزی هایدن هان – آزان انجام شد. حجم کل کلیه، کورتکس و مدولا، جسمک کلیوی و گلومرول به روش استریولوژی ارزیابی شد. بررسی کیفی سلولهای آپوپتوتیک به روش تانل انجام شد. میزان مالون دیآلدئید (MDA) سرم خون به عنوان شاخص پراکسیداسیون لیپیدی با روش Buege و Aust تعیین شد.
یافتهها: از مقایسه وزن بدن و کلیه، حجم کل کلیه،کورتکس و مدولا در گروه نانوذرات نقره با گروه کنترل اختلاف آماری معنیداری مشاهده نشد. گروه نانوذرات نقره افزایش معنیداری در میانگین حجم کل جسمک کلیوی، گلومرول، تافت، غشای کپسول بومن و میزان MDA نسبت به گروه کنترل نشان داد (P<0.05). همچنین کاهش آماری معنیداری در گروه نانوذرات نقره در میانگین حجم کل فضای کپسول بومن و کاپیلاری نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (P<0.05). کوئرستین توانست اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد؛ ولی آپوپتوز در سلولهای کلیوی در گروه تیمار با کوئرستین نشان داده نشد. بررسی سلولها در گروه نانوذرات نقره نشاندهنده ایجاد آپوپتوز بود. میزان MDA سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به سایر گروهها افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که کوئرستین میتواند اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد.
نازنین حنفی بجد، سیدعلی معزی بادی،
دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
درد غیرمعمول قفسهسینه اغلب در زنان مسن مبتلا به دیابت، فشار خون بالا و بیماریهای قلبی مشاهده میشود. تاکنون برخی از تظاهرات غیرمعمول انفارکتوس میوکارد گزارش شده است که شامل گوش درد، درد پهلو، خستگی، گردن درد، تهوع و استفراغ، تنگی نفس و درد شانه است. ما در این مقاله یک مورد از علائم نادر بیماری قلبی عروقی را با علائم ارجاعی از جمله درد کولیک شکمی گزارش مینماییم. بیمار مردی 55 ساله با سابقه دیابت و تحت درمان با انسولین بود که به مدت دو روز دچار دردکولیک، تندرنس دورهای اپیگاستر و تهوع و استفراغ مکرر شده بود. در ابتدا مشکوک به پانکراتیت بود؛ اما با توجه به این که سطح آنزیم آمیلاز و لیپاز نرمال بود و شواهدی مبنی بر وجود مایع آزاد شکمی و لگنی با توجه به نتایج سونوگرافی مشاهده نشد؛ فرضیه پانکراتیت رد شد. بیمار علیرغم نرمال بودن نوار قلب اولیه تا شب قبل از ویزیت توسط متخصص قلب، درد شدیدتری را تجربه کرد و بنابراین تا پایان همان شب به بخش داخلی قلب ارجاع شد که پس از آنژیوگرافی مشخص گردید که شاخه OM1 (Obtuse Marginal) عروق کرونری تنگی شدید (90-99%) دارند. یکی از تظاهرات غیرمعمول انفارکتوس میوکارد، تندرنس شکمی و درد کولیک است. در بیمارانی که عوامل خطر قلبی مانند دیابت و بیماری مزمن کلیه دارند؛ بایستی تظاهرات غیرشایع علیرغم وجود نوار قلب طبیعی بررسی گردد.
علی میکاییلی، سجاد ناصری، محمدمهدی حسینی، سیداحمد امامی، مهدی مجرب،
دوره 26، شماره 2 - ( تابستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از بیماریهای مهم جلدی انسان و حیوانات، درماتوفیتوزیس است که مقاومت آن به درمانهای رایج رو به افزایش است. این مطالعه به منظور تعیین میزان فعالیت برونتنی ضدقارچی عصارههای اترنفت، دیکلرومتان، اتیلاستات، اتانول و هیدرواتانول اندام هوایی درمنههای خراسانی (Artemisia khorassanica)، شرقی (Artemisia scopari) و معمولی (Artemisia vulgaris) علیه قارچهای شایع عامل بیماری درماتوفیتوزیس شامل تریکوفیتون روبروم (Trichophyton rubrum)، تریکوفیتون وروکوزوم (Trichophyton verrucosum)، اپیدرموفیتون فلوکوزوم (Epidermophyton floccosum) و میکروسپوروم کانیس (Microsporum canis) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی عصارههای مختلف اندام هوایی درمنههای خراسانی، شرقی و معمولی علیه جدایههای قارچی Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum انجام شد. اندامهای هوایی سه گونه درمنه خراسانی، درمنه شرقی و درمنه معمولی با استفاده از پنج حلال اتر نفت، دی کلرومتان، اتیل استات، اتانول و هیدرواتانول (50%) عصارهگیری و عصارههای حاصل برای اثرات ضددرماتوفیتی علیه Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum غربالگری شدند. سپس آزمایش حداقل غلظت بازدارندگی (MIC) براساس روش رقیقسازی در آگار انجام شد. فعالترین عصارهها در آزمونهای مقدماتی فیتوشیمیایی مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: در غربالگری اولیه، میکروسپوروم کانیس و تریکوفیتون وروکوزوم به ترتیب حساسیت (86.66%) و مقاومت (100%) بیشتری را به عصارههای مورد مطالعه نشان دادند. عصارههای حاصل از درمنه شرقی، از گستردهترین دامنه فعالیت برخوردار بودند. موثرترین عصارههای به کار رفته در آزمایشها نیز با MIC برابر با 78.12 میکروگرم بر میلیلیتر از همین گیاه بودند. عصارههای هیدرواتانولی تمام گونههای گیاهی کمترین فعالیت ضددرماتوفیتی را بروز دادند. نتایج مطالعات مقدماتی فیتوشیمیایی، حضور مشترک ترپنوییدها را در تمام عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی گونههای گیاهی نشان داد.
نتیجهگیری: برخی ترکیبات چربی دوست موجود در عصارههای مختلف به ویژه عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی درمنه شرقی فعالیت قابل توجه برونتنی ضددرماتوفیتی دارد.
عبدالرضا فاضل، سیدرضا خاندوزی، غلامرضا روشندل، فرزاد باقریان،
دوره 26، شماره 3 - ( پاییز 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان در جهان و ایران شیوع بالایی داشته و با مرگ و میر بالایی همراه است. شیمیدرمانی نئوادجوانت (Neoadjuvant Chemotherapy: NAC) یکی از روشهای درمانی برای بهبود بقاء بیماران است. این مطالعه به منظور تعیین میزان پاسخ به NAC در مبتلایان به سرطان پستان پیشرفته موضعی براساس رسپتورهای شایع مولکولی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 100 بیمار مبتلا به سرطان پستان (میانگین سنی 41.14±10.06 سال) مراجعه کننده به درمانگاه جراحی مرکز آموزشی درمانی 5 آذر گرگان طی سالهای 1392 لغایت 1397 انجام شد. بیماران بدون متاستاز دوردست تحت رژیم درمانی NAC قرار گرفته و سپس جراحی شدند. مشخصات دموگرافیک، نوع داروها، مشخصات رسپتورهای مولکولی پاسخ به درمان آنها در چک لیستی ثبت شد. پاسخ به درمان و میزان بقاء کلی بیماران ارزیابی شد.
یافتهها: میانگین اندازه تومور قبل از کموتراپی NAC 3.01±2.47 سانتیمتر (با دامنه 0-8 و میانه 2) بود و 16 درصد گرید 1، 52 درصد گرید 2 و 32 درصد گرید 3 تعیین شد.36 درصد از بیماران سابقه فامیلی مثبت داشتند. 46 درصد ER مثبت، 40 درصد PR مثبت، 22 درصد Her-2 مثبت و 78 درصد Her-2 منفی بودند. 36 درصد شاخص Ki-67 بیش از 30 درصد داشتند. 18 درصد بیماران پاسخ کامل پاتولوژیک داشتند و 82 درصد پاسخ ناکامل و یا منفی داشتند. از لحاظ سابقه فامیلی سرطان پستان وضعیت رسپتورهای Her2، ER، PR، Ki67، گرید هیستولوژیک، اندازه تومور و لنفودای آگزیلاری تفاوت آماری معنیداری بین دو گروه با و بدون پاسخ پاتولوژیک کامل وجود داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: میزان پاسخ کامل پاتولوژیک به کموتراپی نئوادجوانت در بیماران مبتلا به سرطان پستان پیشرفته موضعی در 18 درصد بیماران دیده شد.
زهرا آقاجانی، سمیه رجبی، سیدجواد ضیاءالحق،
دوره 26، شماره 3 - ( پاییز 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: متآمفتامین یک داروی بسیار اعتیادآور، با خطرات اجتماعی و روانی شدید است که بهطور گستردهای مورد سوء مصرف قرار میگیرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر چهار هفته تمرین هوازی و مکمل بربرین بر بیان ژنهای گیرنده دوپامین 5 وPARP در بافت قلب موشهای مواجهه یافته با متآمفتامین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی ماده نژاد ویستار بهصورت تصادفی در پنج گروه شش تایی شامل کنترل، متآمفتامین، متآمفتامین+ فعالیت هوازی، متآمفتامین+ بربرین و متآمفتامین+ فعالیتهوازی + بربرین تقسیم شدند. تزریق درون صفاقی متآمفتامین به میزان ۱۰ میلیگرم بر کیلوگرم و تمرین هوازی و مصرف بربرین (100 میلیگرم بر کیلوگرم) به مدت 4 هفته در دوره ترک در نظر گرفته شد. بیان ژن گیرنده دوپامین 5 وPARP با استفاده از روش Real time PCR مورد سنجش قرار گرفت.
یافتهها: بیان ژن PARP در گروه آمفتامین (1.02±0.65) نسبت به گروه کنترل (1.02±0.24) و بیان ژن گیرنده دوپامین 5 در گروه آمفتامین (5.74±4.94) در مقایسه با گروه کنترل (4.76±2.63) اختلاف آماری معنیداری نداشت. بیان ژنهای PARP و گیرنده دوپامین 5 متعاقب فعالیت ورزشی به ترتیب شامل 1.01±0.55 و 4.30±1.96، مکمل بربرین به ترتیب شامل 0.61±0.25 و 2.97±1.45 و مداخله ترکیبی به ترتیب شامل 0.67±0.30 و 3.43±1.87 بودند که تفاوت آماری معنیداری بین گروهها مشاهده نشد.
نتیجهگیری: القاء کوتاه مدت متآمفتامین تغییر معنیداری در بیان ژنهای گیرنده دوپامین 5 و PARP در قلب موشهای مواجهه یافته با متآمفتامین ایجاد نکرد.
سعید کوکلی، امید مومن، امید کر، سیدمحسن حسینی نژاد،
دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کپسولیت چسبنده (Adhesive capsulitis) جزء شایعترین اختلالات شانه بویژه در بیماران دیابتی بوده و درمان آن تاکنون مورد چالش است. کپسولیت چسبنده با افزایش تدریجی درد شانه و شروع خود به خودی و محدودیت حرکات فعال و غیرفعال مفصل گلنوهومورال در همه جهات شروع میشود. در ۹۰ درصد موارد به درمان محافظهکارانه جواب میدهد؛ اما اگر بهبودی علامتی بعد از ۶-۳ ماه به دنبال درمان محافظهکارانه حاصل نگردد؛ بایستی درمان جراحی شامل آزادسازی کپسول به صورت آرتروسکوپیک یا باز را در نظر گرفت. این مطالعه به منظور مقایسه اثربخشی روش درمانی غیرجراحی و روش آرتروسکوپیک بر عملکرد و درد شانه بیماران دیابتی مبتلا به کپسولیت چسبنده شانه انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه شبهتجربی روی 48 بیمار دیابتی (16 مرد و 32 زن) با میانگین سنی 53.56±15.93 سال مبتلا به کپسولیت چسبنده شانه مراجعه کننده به درمانگاه ارتوپدی مرکز آموزشی درمانی 5 آذر شهرستان گرگان طی سالهای 1401-1400 انجام شد. در ابتدا بیماران تحت نظارت فلوشیپ شانه تحت درمان محافظهکارانه به مدت ۳ ماه قرار گرفتند و بیمارانی با عدم بهبودی کلینیکی مقاوم به درمانهای محافظتی بعد از ۶ ماه، وارد مطالعه شدند. بیماران با انتخاب خود در یکی از دو گروه روش درمانی غیرجراحی (درمان محافظهکارانه) و گروه روش جراحی آرتروسکوپیک (آزادسازی آرتروسکوپیک شانه) قرار گرفتند. نتایج فانکشنال و محدودیت حرکت شانه بیماران بر اساس معیار DASH دو گروه در پیشآزمون و پس از گذشت 3 ماه و 6 ماه از انجام مداخله مورد مقایسه قرار گرفتند. دادهها با استفاده از شاخصهای آماری توصیفی ارایه شد. سپس نتایج فانکشنال و محدودیت حرکت شانه ارزیابی شدند.
یافتهها: میانگین نمره عملکرد شانه 3 ماه و 6 ماه پس از انجام مداخله در گروه عمل جراحی آزادسازی آرتروسکوپیک (45.80±19.32 و 43.10±14.12) کمتر از گروه درمان محافظهکارانه (67.89±17.46 و 72.10±15.16) تعیین شد (P<0.05). میانگین و انحراف معیار نمره علایم مانند درد، سوزش، ضعف و سفتی شانه 3 ماه و 6 ماه بعد از مداخله در گروه عمل جراحی آزادسازی آرتروسکوپیک (12.70±5.66 و 10.02±4.06) کمتر از گروه درمان محافظهکارانه (19.83±8.17 و 21.14±9.37) تعیین شد (P<0.05).
نتیجهگیری: کاهش میزان عملکرد و شدت علایم شانه بیماران در زمانهای 3 ماه و 6 ماه بعد از مداخله در گروه عمل جراحی آزادسازی آرتروسکوپیک موثرتر از گروه درمان محافظهکارانه ارزیابی شد.
سید کمال الدین میرکریمی، عبدالحلیم رجبی، علی مقصودلو،
دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: توانمندسازی خانواده محور، مددجو و خانوادهاش را در تصمیمگیری برای ارتقاء سطح سلامت درگیر میکند تا با تصمیمگیری صحیح بر وضعیت سلامتی خود کنترل داشته باشند. خودکارآمدی مهمترین مؤلفه توانمندسازی محسوب شده و در روند درمان بیماریهای مزمن و بالا بردن خودکارآمدی اهمیت زیادی دارد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر آموزش مبتنی بر الگوی توانمندسازی بیمار محور و الگوی توانمندسازی خانواده محور بر خودکارآمدی درک شده و قند خون ناشتا بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه شبهتجربی روی 120 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به مراکز جامع سلامت روستایی شهرستان گرگان طی سال 1402 انجام شد. بیماران در سه گروه 40 نفری شامل کنترل، توانمندسازی خانواده محور و توانمندسازی بیمار محور با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای وارد مطالعه شدند. آموزشها در گروههای بیمار محور و خانواده محور بر اساس چهار مرحله الگو و در گروههای 8-6 نفره انجام شد. مراحل الگو شامل درک تهدید، مشکلگشایی، مشارکت آموزشی و ارزشیابی بودند. بیماران در گروه کنترل فقط آموزشهای روتین مرکز سلامت را دریافت کردند. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه استاندارد خودکارآمدی درک شده بیماران دیابتی میانسال و چک لیست ثبت مشخصات بالینی استفاده گردید.
یافتهها: میزان قند خون ناشتا در هر سه گروه بعد از مداخله کاهش یافت؛ اما این اختلاف از نظر آماری بین گروهها در پیشآزمون و در پسآزمون معنیدار نبود. در پسآزمون خودکارآمدی درک شده بین گروه بیمارمحور با گروه خانواده محور و نیز گروه بیمارمحور با گروه کنترل، افزایش آماری معنیداری مشاهده شد (P<0.05).
نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر الگوی توانمندسازی بیمار محور و الگوی توانمندسازی خانواده محور بر خودکارآمدی درک شده بیماران موثر ارزیابی شد؛ اما روی میزان قند خون ناشتا بیماران مبتلا به دیابت نوع دو اثری نداشت.
کوروش خارکن قمصری، سیدرامین اعتمادی، سعید کوکلی،
دوره 27، شماره 2 - ( تابستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: برای شکستگیهای پیلون تیبیا Tibial pilon fractures)) چندین تکنیک جراحی مانند ORIF، MIPO و EF پیشنهاد شده است. دادههای مقایسهای کمی در مورد سه روش فوق در دسترس است. با وجود پیشرفت در مراحل جراحی، نتایج همیشه عالی نبوده و بیماران دچار عوارض بسیاری میشوند. این مطالعه برای ارزیابی نتایج و عوارض درمان شکستگیهای پیلون استخوان تیبیا در پیگیری ششماهه انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی کوهورت آیندهنگر روی 22 بیمار (18 مرد و 4 زن) با میانگین سنی 10.8±39.4 سال دارای شکستگیهای پیلون تیبیا در مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان از فروردین سال 1399 لغایت اسفند سال 1400 انجام شد. در مجموع ۲۲ بیمار واجد شرایط شرکت در مطالعه، حاضر به شرکت در مطالعه شدند. پس از انجام درمان لازم بر مبنای نظر پزشک معالج، بیماران پس از ششماه معاینه و نتایج آزمون AOFAS (American Orthopedic Foot and Ankle Society ankle score) ارزیابی گردید.
یافتهها: اکثر موارد شکستگی (54.5%) از نوع بسته بود. انواع جراحی انجام شده به ترتیب شامل اکسترنال فیکساسیون دو مرحله (40.9%)، ORIF (31.8%)، نیل اکسپرت (13.6%) و MIPO (13.6%) بودند. 72.7% از بیماران دچار عارضه زودرس یا دیررس پس از عمل شدند. بیشترین عارضه پس از عمل شامل استئوآرتریت و wound dehiscence هر کدام به میزان 18.2% تعیین شد. متوسط نمره AOFAS بیماران 11.2±82.3 بدست آمد. نمره AOFAS در 4 بیمار عالی (18.18%)، 12 بیمار خوب (54.55%)، 4 بیمار متوسط (18.18%) و 2 بیمار ضعیف (9.09%) طبقهبندی شد. میان مدت زمان جراحی با نمره AOFAS همبستگی معکوس و معنیدار آماری نشان داد (r=-0.661, P=0.001). همچنین میانمدت زمان جراحی با مدت زمان بستری بیماران همبستگی مستقیم و معنیدار آماری نشان داد (r=0.571, P=0.006). زمان عمل بیماران به روش MIPO (68.3±7.6 min) بهطور معنیداری از سه روش دیگر کمتر تعیین شد (P<0.05). برای شکستگیهای باز فراوانی انجام عمل ORIF بهطور معنیداری بالاتر از سایر عملها بود (P<0.05). استئوآرتریت به عنوان عوارض درمان در دو مداخله نیل اکسپرت و EF دو مرحلهای مشاهده شد. این در حالی است که non-union و wound dehiscence تنها در عمل ORIF مشاهده شد. عفونت سطحی و Mal-union تنها در عمل EF دومرحلهای مشاهده شدند و تمام موارد عفونت عمقی نیز در عمل MIPO مشاهده گردید.
نتیجهگیری: تکنیکهای اکسترنال فیکساسیون دو مرحلهای و ORIF متداولترین روشهای انجام عمل برای بیماران با شکستگی پیلون تیبیال بودند. عوارض بدتر عمل شامل جوش نخوردن و wound dehiscence بهطور شایع در عملهای ORIF رخ داده بود. با اینحال بین وضعیت درمان بیماران از نظر پرسشنامه خوداظهاری AOFAS اختلاف آماری معنیداری میان انواع تکنیکهای جراحی وجود نداشت.
عبدالرضا فاضل، سیدرضا خاندوزی، غلامرضا روشندل، عاشور کر،
دوره 27، شماره 3 - ( پاییز 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان شایعترین سرطان در زنان است که هر ساله باعث مرگ بسیاری از زنان در دنیا میشود. باتوجه به اهمیت تعیین پروگنوز و نقش میزان بیومارکرها این مطالعه به منظور تعیین میزان بیان بیومارکر Ki-67 و ارتباط آن با زمان و محل متاستاز در مبتلایان سرطان پستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 154 زن مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی5 آذر گرگان طی سالهای 98-1388 انجام شد. در بدو ورود میزان بیان Ki-67 در بافت با استفاده از روش IHC تعیین شد. سایر اطلاعات مورد نیاز از جمله مشخصات دموگرافیک، Stage بیماری، فاصله زمانی تشخیص بیماری تا متاستاز و محل متاستاز مشخص و مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: بیشترین درصد بیماران در گروه سنی 60-40 سال (63 درصد) بودند. سطح Ki-67 در 45 بیمار (29.2%) زیر 15درصد و در 109 بیمار (70.8%) بالای 15درصد تعیین شد. میان میزان بیان Ki-67 با فاصله زمانی بین تشخیص بیماری تا متاستاز رابطه آماری معنیداری مشاهده شد (P<0.05). بین میزان بیان Ki-67 با گروه سنی، محل متاستاز و stage بیماری رابطه آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که افراد با سطح Ki-67 بافتی بالای 15درصد، در زمان کوتاهتری دچار متاستاز شدند.
علی محمد حیدرسرلک، سیدرسول حسینی کوهستانی،
دوره 27، شماره 3 - ( پاییز 1404 )
چکیده
حفظ محرمیت در معاینات پزشکی از دیدگاه فقه اسلامی همواره چالشبرانگیز بوده است. به ویژه این مسأله در مواردی که ضرورتهای پزشکی با احکام شرعی در تعارض قرار دارند؛ اهمیت بیشتری مییابد. این مطالعه به منظور ارزیابی چالشهای فقهی مرتبط با حفظ محرمیت در معاینات پزشکی و ارائه راهکارهایی برای ایجاد تعادل بین ضرورتهای پزشکی و احکام شرعی انجام شد. این مطالعه تحلیلی–تحقیقی با رویکرد مقایسهای با هدف ارائه چارچوبی نوین برای ایجاد تعادل میان ضرورتهای پزشکی و احکام فقهی انجام شد. ابتدا مبانی نظری و پیشینه تحقیق با استفاده از منابع کتابخانهای معتبر، متون فقهی و کتب و مقالات علمی پزشکی استخراج گردید. جستجوی منابع در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Scopus، Web of Science، SID، Magiran، NoorMags، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور) و پایگاه جامع فقاهت صورت گرفت. کلیدواژههای فارسی شامل محرمیت پزشکی، فقه پزشکی، ضرورت پزشکی، معاینه غیرهمجنس، حریم خصوصی بیمار، تلهمدیسین اسلامی و احکام شرعی پزشکی و معادلهای انگلیسی و عربی آنها به کار رفت. منابع منتخب در بازه 1980 تا ۲۰۲۴ میلادی (۱۳60 تا ۱۴۰۳ شمسی) مورد ارزیابی قرار گرفتند. معیارهای ورود به مطالعه شامل ارتباط مستقیم با موضوع، برخورداری از داوری علمی و کیفیت محتوایی مناسب بودند. معیارهای عدم ورود به مطالعه شامل منابع غیرمرتبط با موضوع محرمیت یا فقه پزشکی، منابع فاقد داوری علمی
(Non-peer reviewed)، منابع تکراری، مطالعات با کیفیت پایین یا فاقد دادههای معتبر، گزارشهای عمومی یا خبری بدون پشتوانه علمی بودند. در نهایت ۳۷ منبع انتخاب و بر اساس تحلیل مضمون (Thematic Analysis) و استنتاج فقهی (Fiqh Deductive Reasoning) بررسی شدند تا اصول مشترک و نقاط تعارض میان دادههای فقهی و مقتضیات پزشکی شناسایی گردد. چالشهای نوظهور در زمینههای پزشکی مانند تلهمدیسین نیز مورد مطالعه قرار گرفتند. هر چند اصل اولیه در فقه شیعه، حرمت نگاه (غیر از گردی صورت و دستها تا مچ) و لمس نامحرم چه در قالب درمان و غیر آن است؛ اما به اتفاق فقها با وجود ضرورت، اصل مذکور تخصیص خورده و معاینات مستلزم لمس و نگاه حتی در ناحیه اندام تناسلی توسط پزشک غیرهمجنس مجاز خواهد بود. ضرورت نیز در فقه و پزشکی به معنای نیاز فوری به درمان یا اقدامات پزشکی است که در صورت عدم اقدام، میتواند به خطر جدی برای سلامت بیمار منجر شود. البته برخی فقها با استناد به قاعده عقلی «ارتکاب أقل القبیحین» در مواردی که تلهمدیسین و معاینات غیرمستقیم، پاسخگوی ضرورت مذکور باشد؛ لمس و نگاه مستقیم را مشمول حرمت اولیه میدانند. این پژوهش راهکارهایی عملی برای حفظ حداکثری محرمیت در معاینات پزشکی ارائه میدهد و به ارتقای کیفیت خدمات پزشکی در جوامع اسلامی با رعایت اصول شرعی کمک میکند.
سیدمحمد آریا، مریم زاهدی، فاطمه محمدزاده، علیرضا سیدی نیاکی، سمیه قربانی،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کم کاری تیروئید سندرم بالینی است که در نتیجه نقص در تولید هورمونهای تیروئید رخ میدهد. علیرغم طبیعی شدن سطح هورمون محرک تیروئید (TSH) با درمان لووتیروکسین، بسیاری از بیماران همچنان علائم باقیمانده را تجربه میکنند که پرسشهایی را در مورد کفایت درمان استاندارد ایجاد میکند یا درمانهای دیگر مثل ترکیب لووتیروکسین همراه لووتیرونین ممکن است در بعضی کارایی بیشتری داشته باشد. این مطالعه به منظور تعیین میزان علائم باقیمانده پس از طبیعی شدن TSH در بیماران هایپوتیروئیدی شهر گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 200 بیمار (193 زن و 7 مرد) با میانگین سنی 41.81±12.25 سال مبتلا به کمکاری تیروئید تحت درمان منظم و TSH طبیعی شده مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی غدد درون ریز در شهر گرگان طی سال 1401 انجام شد. از افراد واجد شرایط خواسته شد تا چک لیستی را که علائم شایع کمکاری تیروئید شامل احساس خستگی، خشکی پوست، افزایش وزن، عدم تحمل سرما، یبوست، گرفتگی عضلانی، پف آلودگی پلکها و صورت و ریزش موها را ارزیابی میکند؛ تکمیل کنند. دادههای پاراکلینیکی شامل سطوح TSH و Anti-TPO نیز جمعآوری شدند.
یافتهها: شایعترین علائم باقیمانده کمکاری تیروئید خستگی (74.2%) ، عدم تحمل سرما (73.7%) و خشکی پوست (73.2%) بودند. بین شاخص توده بدنی (BMI) و خشکی پوست ارتباط آماری معنی داری یافت شد (P<0.05). با این حال، هیچ ارتباط معنیداری بین سطح TSH و تداوم علائم یافت نگردید.
نتیجهگیری: علیرغم TSH طبیعی، علائم کمکاری تیروئید شامل احساس خستگی، عدم تحمل سرما و خشکی پوست در بیش از 70 درصد موارد، باقی میماند.
بهمن آقچلی، سیدامیررضا حجازیان، غزاله علیزاد، صادقعلی عظیمی، علیرضا تهمتن،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: همهگیری COVID-19 تنوع قابل توجهی در پیامدهای بالینی ناشی از عوامل دموگرافیک، جغرافیایی و عوامل زمینهای آشکار ساخته است که این امر لزوم درک بهتر از روند پیشرفت بیماری را برجسته میسازد. این مطالعه به منظور تعیین ویژگیهای بالینی، پیامد و پیشبینیکنندههای شدت بیماری در بیماران بستری COVID-19 در گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی به روش مقطعی روی دادههای ۷۳۶ بیمار بستری مبتلا به COVID-19 (58.6% مذکر، میانگین سنی ۵۵ سال، بازه سنی 1 تا 94 سال) در مرکز آموزشی درمانی ۵ آذر گرگان در سال ۱۴۰۰ انجام شد. نمونهگیری به صورت در دسترس و انتخاب بیماران بر اساس تکمیل بودن پروندههای الکترونیک آنها بود. بیماران بر اساس پیامد بیماری (بهبودی/مرگ) و شدت بیماری (بستری در ICU/بستری عادی) طبقهبندی شدند. دادههای دموگرافیک، علائم و بیماریهای همراه از پروندههای الکترونیک سلامت استخراج شد. معیارهای ورود شامل تأیید تشخیص با RT-qPCR (Reverse transcription-quantitative PCR) و معیارهای خروج شامل نقص اطلاعات یا انتقال بیمار به مراکز دیگر بود.
یافتهها: میزان مرگومیر 31.3% درصد تعیین شد که عمدتاً در گروه سنی بزرگسالان مسن رخ داده بود (P<0.05). 21.2% از موارد به دلیل شدت بیماری نیاز به بستری در بخش مراقبتهای ویژه (ICU) داشتند. تنگی نفس بهطور معنیداری با هر دو پیامد (مرگومیر و شدت بیماری) مرتبط بود (P<0.05). میزان بیماران فوت شده با تنگی نفس 62.6% و بیماران بهبودیافته 37.4% تعیین شد. بیماریهای همراه مانند بیماریهای قلبی و بیماری انسدادی مزمن ریه (COPD) با افزایش مرگ و میر مرتبط بودند (P<0.05).
نتیجهگیری: سن بالا و بیماریهای همراه خاص، پیشبینی کنندههای کلیدی پیامدهای شدید بودند. شناسایی زودهنگام علائم، بهویژه تنگینفس و مداخلات هدفمند برای گروههای پرخطر ضروری است.