22 نتیجه برای بتا
دکتر داوود فرزین، دکتر سیده نازنین منصوری،
دوره 6، شماره 2 - ( 7-1383 )
چکیده
مقدمه و هدف: گزارش شده است آلکالوییدهای بتاکربولینی دانه های گیاه اسپند، اثر تحریکی بر آزادسازی سروتونین و کاتکول آمین ها در نقاط مختلف مغزی دارند. علاوه بر این، یکی از مهم ترین اثرات فارماکولوژیک مشخص شده بتاکربولین ها، اثر مهاری برگشت پذیر بر MAO-A می باشد. این نتایج پیشنهاد می کند، بتاکربولین ها بتوانند حداقل بعضی از نشانه های افسردگی را تخفیف دهند. این مطالعه به منظور تعیین فعالیت ضدافسردگی بتاکربولین های هارمان، نورهارمان و هارمین انجام گردید.مواد و روش ها: همه آزمایش ها روی موش سفید آزمایشگاهی Swiss-Webster از جنس نر با محدوده وزنی 25 الی 30 گرم انجام گرفت. اثر ضدافسردگی بتاکربولین ها با استفاده از آزمون شنای اجباری ارزیابی شد. این آزمون به طور گسترده ای برای فعالیت ضدافسردگی داروها در مرحله پیش بالینی به کار گرفته می شود. در این آزمون، موش ها به داخل یک استوانه شیشه ای (ارتفاع 25 سانتی متر و قطر 12 سانتی متر) که تا ارتفاع 15 سانتی متری آن از آب 1 ±25 درجه سانتی گراد پر شده بود انداخته می شد. 30 دقیقه پس از تزریق بتاکربولین ها، موش ها به مدت 8 دقیقه در آزمون شنای اجباری مورد آزمایش قرار می گرفتند و زمان بی حرکتی آنها ثبت می گردید. یافته ها: تزریق داخل صفاقی هارمان (5 الی 15 میلی گرم/ کیلوگرم)، نورهارمان (2.5 الی 10 میلی گرم/ کیلوگرم) و هارمین (5 الی 15 میلی گرم/ کیلوگرم) به طور معنی داری زمان بی حرکتی موش را در آزمون شنای اجباری کاهش داد. اثر مهاری هارمان، نورهارمان و هارمین توسط فلومازنیل (5 میلی گرم/ کیلوگرم) آنتاگونیزه شد ولی توسط رزرپین (5 میلی گرم/ کیلوگرم، داخل صفاقی، 18 ساعت قبل از آزمون) تحت تاثیر قرار نگرفت.نتیجه گیری: نتایج پیشنهاد می کند اثر ضدافسردگی هارمان، نورهارمان و هارمین ممکن است از طریق مکانیسم inverse agonist واسطه گری شود.
دکتر زهرا رضوی، دکتر حسن بزم آمون، دکتر محمدصادق صبا،
دوره 10، شماره 4 - ( 10-1387 )
چکیده
زمینه و هدف : سندرمهای تالاسمی اختلالات خونی ارثی ساختمانی گلوبین آلفا یا بتا میباشند. در تالاسمی بتای ماژور ادامه حیات وابسته به تزریق خون مکرر است که این امر باعث تجمع بار اضافی آهن در قسمتهای مختلف بدن (هموکروماتوز) میشود. در اثر رسوب آهن اضافی ممکن است، غدد پاراتیروئید دچار کمکاری شوند. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی کمکاری غدد پاراتیروئید در بیماران مبتلا به بتاتالاسمی مراجعه کننده به بیمارستانهای آموزشی شهر همدان انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 56 بیمار بتاتالاسمی دریافت کننده خون در شهر همدان از مهر 81 لغایت مهر 82 انجام گردید. سطح سرمی کلسیم، فسفر، پاراتورمون (PTH)، پروتئین توتال، آلبومین، فریتین، BUN و کراتی نین 2 هفته بعد از آخرین تزریق خون اندازهگیری شد. معیار تشخیص هیپوپارتیروئیدیسم سطح کلسیم سرم کمتر از mg/dl 8 ، فسفر بالای mg/dl 5/5 و PTH پائینتر از ng/dl 10 در نظر گرفته شد. یافتهها: از مجموع 56 بیمار مورد بررسی 8 نفر (2/14درصد) مبتلا به هیپوپاراتیروئیدی بودند که 5/37درصد آنها علائم هیپوکلسمی را نشان میدادند. بین فراوانی هیپوپاراتیروئیسم در بیماران بتاتالاسمی با مصرف دسفرال، اسپلنکتومی و دیابت ارتباط معنیداری یافت شد (P<0.05). نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که فراوانی هیپوپاراتیروئیدیسم در بیماران مبتلا به بتاتالاسمی فراوانی قابل توجهی دارد. لذا پیشنهاد میشود، بررسی بالینی و آزمایشگاهی به منظور ارزیابی غدد درونریز به خصوص پاراتیروئید در بیماران بتاتالاسمی از ابتدای دهه دوم زندگی انجام گیرد.
دکتر مجید منصوری، دکتر فریبا سیدالشهدایی، دکتر فرزاد کمپانی، دکتر شهرام ستاره، سرور مظهری،
دوره 12، شماره 3 - ( 7-1389 )
چکیده
زمینه و هدف : سندرم زجر تنفسی نوزادان مهمترین مشکل ریوی نوزادان است. هرچند مطالعات مختلفی اثربخشی کورتیکواستروئید در سنین حاملگی کمتر از 34 هفته را نشان دادهاند؛ ولی تاثیر این مداخلات در بارداریهای بالاتر از هفته 34، هنوز مورد بحث است. این مطالعه به منظور تعیین اثر بتامتازون تزریقی قبل از زایمان در پیشگیری از سندرم زجر تنفسی نوزادان متولد شده در هفتههای 35 و 36 بارداری انجام شد. روش بررسی : این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سوکور روی 200 زن در معرض خطر زایمان پرهترم با سن بارداری 35 تا 36 هفته مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی بعثت سنندج طی سالهای 87-1386 انجام شد. 100 نفر از افراد به صورت تصادفی در گروه درمان با بتامتازون به مقدار 12 میلیگرم در 2 دوز داخل عضله به فاصله 24 ساعت و 100 نفر نیز به صورت تصادفی نرمالسالین به مقدار یکسیسی دریافت کردند. اطلاعات مورد نیاز شامل سن مادر، جنس و وزن نوزاد و ابتلا به سندرم زجر تنفسی و نیاز به بستری نوزادان جمعآوری گردید. از آزمونهای کایاسکوئر، فیشر، تی مستقل و منویتنی برای تحلیل دادهها استفاده شد. یافتهها : تفاوت معنیداری در سن مادر، وزن و جنس نوزادان در دو گروه مشاهده نشد. تعداد موارد سندرم زجر تنفسی در گروه مداخله 8 مورد (8درصد) و در گروه دارونما 20 مورد (20درصد) بود (P=0.01). نیاز به بستری در گروه مداخله و گروه دارونما به ترتیب 16 (16درصد) و 28 (28درصد) تعیین شد (P=0.04). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که تزریق بتامتازون به مقدار 12 میلیگرم در 2 دوز به فاصله 24 ساعت در هفتههای 36-35 بارداری به طور معنیداری موارد سندرم زجر تنفسی در نوزادان را کاهش میدهد.
دکتر مریم ابومردانی، دکتر محمدرضا رشیدی، دکتر مریم رف رف، دکتر سیدرفیع عارف حسینی، دکتر عباسعلی کشتکار، دکتر حمیدرضا جوشقانی،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1390 )
چکیده
زمینه و هدف : یکی از مشکلات بیماران مبتلا به تالاسمی، آسیب بافتی ناشی از استرس اکسیداتیو در اثر انباشت آهن است. این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی مکملیاری ویتامینE بر فعالیت آنزیمهای پاراکسوناز (PON)، سوپراکسیددیسموتاز (SOD) ، گلوتاتیون پراکسیداز (GPX) و لیپید پروفایل در بیماران مبتلا به بتاتالاسمی ماژور انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 60 بیمار مبتلا به بتاتالاسمی ماژور (25 مرد و 35 زن) با سن بیش از 18سال، در شهرستان گرگان طی سال 1388 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند و از نظر سن و جنس همسان شدند. گروه مداخله سه ماه تحت مکمل یاری ویتامینE به میزان 400 میلیگرم روزانه قرار گرفتند و گروه شاهد هیچ نوع مکملی را در این مدت دریافت نکردند. قبل از آغاز و در پایان دوره مطالعه نمونههای خون از همه بیماران جمعآوری شد و متغیرهای موردنظر شامل سطح سرمی ویتامین E، تریگلیسرید (TG)، لیپوپروتئین کمچگال (LDL-c)، لیپوپروتئین پرچگال (HDL-c)، ظرفیت کل آنتیاکسیدانی سرم (TAC) و فعالیت آنزیمهای GPX، SOD و PON اندازهگیری شد. از Paired t-test برای مقایسه تغییرات متغیرهای مورد بررسی قبل و بعد از مداخله استفاده گردید. یافتهها : یافتهها نشان داد که در گروه مکمل یاری شده با ویتامین E ، افزایش معنیداری در سطح سرمی ویتامین E ، HDL-c ، فعالیت آنزیم PON و کاهش معنیداری در سطح GPX دیده شد (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که مکمل یاری ویتامین E در بیماران بتاتالاسمی ماژور میتواند اثرات کاهنده بر استرس اکسیداتیو و پروفایل لیپید داشته باشد.
دکتر فرزانه ولی زاده، سیدعلی موسوی، دکتر سیدمحمدباقر هاشمی سوته،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف : حداقل 2/5 درصد از جمعیت دنیا ناقل یک نقص عمده هموگلوبین هستند. این مطالعه به منظور تعیین شیوع هموگلوبینوپاتیهای مختلف متقاضیان ازدواج در مراجعین به مرکز بهداشت شهرستان بابلسر طی سالهای 88-1385 انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 8500 متقاضی ازدواج (4200 زن و 4300 مرد) از شهرستانهای بابلسر و فریدونکنار مراجعه کننده به مرکز بهداشت شهرستان بابلسر طی سالهای 88-1385 انجام شد. پس از انجام آزمایش CBC، در مواردی که افراد دارای MCV کمتر از 80 و MCH کمتر از 27 بودند؛ اندازهگیری هموگلوبین A2 به روش کروماتوگرافی ستونی انجام شد. برای شناسایی انواع تالاسمی آلفا، بتا و یا انواع نادرتر از الکتروفورز قلیایی و اسیدی هموگلوبین و آزمایشات تکمیلی ژنتیک بهره گرفته شد. یافتهها : از 8500 فرد مورد مطالعه، 1200 نفر (14.11 درصد) دارای مقادیر کاهش یافته شاخصهای خونی بودند. 474 نفر (5.57 درصد) دارای هموگلوبین A2 افزایش یافته (بیش از 3.5) بودند که به عنوان ناقلین بتاتالاسمی دستهبندی شدند. 45 نفر (0.52درصد) دارای مقادیر بالاتر از 7 بودند که به عنوان ناقل تالاسمی بتا یا انواع دیگر مانند هموگلوبین C ، O عرب در نظر گرفته شدند. همچنین 726 نفر شاخصهای کاهش یافته با هموگلوبین A2 طبیعی (8.54 درصد) داشتند که به عنوان افراد آلفاتالاسمی دستهبندی شدند. در آزمایشات تکمیلی برای 250 زوج از 1200 نفر، 6 نفر (1.2 درصد) هموگلوبین F بالاتر از 10 داشتند که به عنوان افراد ناقل انواع حذفهای خانواده ژنی بتا دستهبندی شدند. همچنین هموگلوبین E در 16 نفر ، هموگلوبین S در 16 نفر (3.2% در 1200 نفر و 0.19% در 8500نفر)، هموگلوبین D در 4 نفر و هموگلوبین H در 4 نفر (0.33% در 1200 نفر و 0.047% در 8500 نفر) مشاهده گردید. بررسی ژنتیک روی 317 نفر از ناقلین بتا و انواع واریانتهای هموگلوبین بتا و 145 نفر از ناقلین آلفاتالاسمی صورت گرفت و دستهبندیهای اولیه در مورد این افراد مورد تائید قرار گردید. از موتاسیونهای ژن بتا،IVSII-1 G>A ,74.5% و از موتاسیونهای آلفا، حذف ژنی 3.7 (47.5 درصد) به عنوان شایعترین موتاسیونها در این بررسی شناخته شدند. نتیجهگیری : این مطالعه نشاندهنده میزان بیشتر ناقلین آلفاتالاسمی (8.5درصد) نسبت به بتاتالاسمی (5.57 درصد) بود. همچنین وجود واریانتهای دیگر هموگلوبین (HbS ، HbE ، HbD یا انواع حذف خانواده ژن بتا) نیز در منطقه قابل توجه است.
علی هاشمی، سعید شمس، داوود کلانتر، آرزو طاهرپور، محمد براتی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف : پسودوموناس آئروژینوزا یکی از عوامل عفونتهای بیمارستانی بوده و در برابر بسیاری از آنتیبیوتیکها به علت تولید بتالاکتاماز مقاوم میباشد. این مطالعه به منظور شناسایی پسودوموناس آئروژینوزا تولیدکننده بتالاکتاماز با طیف وسیع و متالوبتالاکتاماز جدا شده از بیماران و اثر عصاره متانولی چای سبز و چای سیاه بر روی آنها انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی روی نمونه زخم 245 بیمار سوختگی مراجعه کننده به بیمارستان شفاء کرمان در سال 1387 انجام شد. برای تعیین باکتریهای دارای ESBL از روش PCT و برای شناسایی Lactamase MBL از نوارهای E-test استفاده گردید. برای تعیین حداقل غلظت ممانعت کننده از رشد آنتیبیوتیکهای ایمیپنم، مروپنم، سفوتاکسیم، سفتازیدیم و آزترونام و عصارههای متانولی چای سبز و سیاه از روش رقت در آگار استفاده گردید. عصاره متانولی چای سبز و سیاه به روش خیساندن تهیه شد. 20 گرم پودر گیاه با متانول به مدت 24ساعت در تاریکی قرار داده شد و صاف گردید و اثر عصاره گیاه چای روی سویههای استاندارد و 41 ایزوله پسودوموناس آئروژینوزا حاوی بتالاکتاماز با طیف وسیع بررسی شد. یافتهها : از تعداد کل بیماران مورد بررسی 120 ایزوله پسودوموناس شناسایی شد که 41 نمونه دارای بتالاکتاماز با طیف وسیع و همگی فاقد متالوبتالاکتاماز بودند. 60درصد از نمونهها مقاوم به سفوتاکسیم، 66درصد مقاوم به سفتازیدیم، 42درصد مقاوم به آزترونام، 3درصد مقاوم به ایمیپنم و 5درصد مقاوم به مروپنم بودند. عصاره متانولی چای سبز در غلظت 1.25 میلیگرم بر میلیلیتر قادر به مهار رشد تمام سویههای استاندارد و نمونههای بالینی پسودوموناس آئروژینوزا حاوی ESBL داشت. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که عصاره متانولی چای سبز در مقایسه با آنتیبیوتیکهایی نظیر سفوتاکسیم و سفتازیدیم دارای اثرات ضدباکتریایی مؤثرتری در برابر پسودوموناس آئروژینوزا حاوی بتالاکتاماز میباشد.
ناهید شیخانی، مریم حاجی قاسم کاشانی، محمدتقی قربانیان،
دوره 14، شماره 4 - ( 10-1391 )
چکیده
زمینه و هدف : اپیدرم لایه خارجی پوست بدن است که بهطور مداوم تجدید میشود. سلولهای بنیادی اپیدرمی نقش مهمی در ترمیم بافتی، ترمیم زخم و شکلگیری نئوپلاسم بهعهده دارند. این مطالعه به منظور جداسازی و کشت سلولهای بنیادی اپیدرم بین فولیکولی پوست نوزاد موش بدون استفاده از لایه مغذی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 4 سر موش نژاد NMRI تازه متولد شده صفر تا سه روزه و وزن تقریبی 60-70 گرم انجام شد. کراتینوسیتهای اپیدرم بهصورت مکانیکی و آنزیمی از پوست موشها جدا و روی سوبسترای کشت فیبرونکتین- کلاژن 1 گسترده شدند. سلولهای بنیادی اپیدرمی مفروض بهوسیله اتصال سریع در بازه زمانی 10 دقیقه روی این ماتریکس مرکب از فیبرونکتین- کلاژن انتخاب گشتند. سلولهای نچسبیده دور ریخته شدند و سلولهای چسبیده در محیط کشت EMEM (فاقد کلسیم) شامل 0.05 میلیمولار کلسیم، سرم جنین گاوی 9 درصد، محیط کشت ثانویه 50 درصد، فاکتور رشد اپیدرمی و کلراتوکسین کشت داده شدند. از آنالیز ایمونوسیتوشیمی بتا1- اینتگرین برای تشخیص بنیادی بودن سلولها استفاده شد. یافتهها : نتایج نشان داد که اتصال سریع سلولها باعث خلوص 50 درصد میشود. با استفاده از این روش، سلولهای بنیادی بدون تغییر در ویژگیهای سلولی رشد میکنند. سلولهای بنیادی اپیدرمی جدا شده، مارکر ویژه این سلولها، بتا1- اینتگرین را بیان کردند که هویت بنیادی بودن آنها را نشان داد. نتیجهگیری : نتایج این مطالعه نشان داد که حاصل جداسازی و کشت سلولهای بنیادی اپیدرم بین فولیکولی پوست نوزاد موش بدون استفاده از لایه مغذی، سلولهای بنیادی اپیدرمی زندهای است که میتواند در سلول درمانی و پزشکی ترمیمی بهکار رود.
مهدی میرشکار، دکتر کتانه ابراری، دکتر ایران گودرزی، دکتر علی رشیدیپور،
دوره 15، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : فشار روانی پس از سانحه (post-traumatic stress disorder: PTSD) نوعی عارضه روانی است که در پی مواجهه با سوانح شدید بروز میکند و منجر به بروز اختلالات حافظه میگردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر بتااسترادیول بر حافظه ترومایی ناشی از القای فشار روانی (PTSD) پس از سانحه توسط القای تک استرس طولانی مدت به همراه شوک (SPS&S) در موش صحرایی نر انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 70 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با وزن تقریبی 200-250 gr انجام شد. در آزمایش اول 30سر موش در سه گروه 10تایی کنترل، شوک و القای تک استرس طولانی مدت به همراه شوک (SPS&S) قرار گرفتند. گروه SPS&S دو ساعت در مقیدکننده نگهداری شدند و 20 دقیقه برای شنای اجباری در آب قرار گرفتند و 15 دقیقه بعد با اتر بیهوش شدند. حیوانات پس از30 دقیقه در دستگاه ترس شرطی (CFS) قرار گرفته و شوک الکتریکی یکمیلیآمپری به مدت 4 ثانیه دریافت کردند. در گروه شوک، حیوانات فقط شوک الکتریکی دریافت کردند. حیوانات گروه کنترل از محل نگهداری خارج و آزمایش شدند. حیوانات همه گروهها، 1، 2 و 3 هفته بعد، به مدت 3 دقیقه بدون دریافت شوک در CFS قرار گرفتند و میزان بیحرکتی آنها (برحسب درصد) ثبت شد. در آزمایش دوم 40 سر موش در 4 گروه 10تایی (شم و روغن کنجد، شم و استرادیول، SPS&S و روغن کنجد، SPS&S و استرادیول) قرار گرفتند و تزریق زیرجلدی بتااسترادیول و روغن کنجد با دوز 90 µg/kgبلافاصله، یک و دو هفته پس از بهکارگیری مدل SPS&S صورت گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-16 و آزمونهای تکمیلی حداقل تفاوت معنیدار (LSD)، آنالیز واریانس دوطرفه و تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : پس از سه هفته، مدل SPS&S منجر به افزایش معنیداری در میزان بیحرکتی (حافظه ترومایی) نسبت به گروههای دریافت کننده شوک الکتریکی و کنترل گردید (P<0.05). این پاسخ در اثر تزریق مکرر بتااسترادیول کاهش معنیداری نشان داد (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که تزریق مکرر بتااسترادیول با دوز 90 90 µg/kg میزان بیحرکتی ناشی از القای PTSD با استفاده از مدل SPS&S را کاهش میدهد و میتواند از شکلگیری حافظه ترومایی جلوگیری کند.
مهرنوش کوثریان، محمدرضا مهدوی، محمدطاهر حجتی، پیام روشن،
دوره 16، شماره 3 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف : انتقال خون مکرر، درمان اصلی بیماران مبتلا به تالاسمی ماژور است. با این حال به واسطه مواجهه مستمر آنتیژنی، ممکن است واکنشهای ایمنی همچون شکلگیری آلوآنتیبادی علیه آنتیژنهای سلولهای خونی شکل گیرد. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی پدیده آلوایمونیزاسیون در بیماران مبتلا به بتا تالاسمی ماژور شهرستان ساری انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 218 بیمار (100 مرد و 118 زن) با میانگین سنی 7±22.5 سال مبتلا به تالاسمی ماژور انجام شد. روش غربالگری با استفاده از آنتیبادیهای تجاری موجود (Biotest, Dreiech, Germany) تست آنتیگلوبولین غیرمستقیم انجام شد. هر نمونه برای وجود آلوآنتیبادی علیه آنتیژنهای C ، Cw ، Lea ، E ، Lua ، Leb ، K ، Jkb ، N ، P1 ، D ، Jka ، M ، S ، Xga، e ، Fya ، s ، c ، Fyb ، k ، Kpa ، Jsb ، Lub و Coa بررسی گردید. یافتهها : 88 بیمار (40.4%, 95%CI: 33.9-46.9%) برای وجود آلوآنتیبادی مثبت تشخیص داده شدند. شایعترین آلوآنتیبادیها (40%) علیه آنتیژنهای سطحی گلبولهای قرمز C ، Cw و Lea بودند. بین وجود آلوآنتیبادی با زمان شروع دریافت خون (قبل یا بعد از سه سالگی)، دفعات و طول مدت دریافت خون، همبستگی مستقیمی یافت نشد. نتیجهگیری : آلوایمونیزاسیون پدیدهای شایع در بیماران تالاسمی است و با دریافت خون سازگار باید کنترل و پیشگیری گردد.
عزت السادات حاجی سیدجوادی، فریده موحد، آمنه باریکانی، مریم جعفری،
دوره 17، شماره 4 - ( 10-1394 )
چکیده
زمینه و هدف : نارسایی تنفسی یکی از مهمترین مشکلات ریوی نوزادان نارس است. هرچند مطالعات مختلفی اثربخشی کورتیکواستروئید در سنین بارداری کمتر از 34 هفته را نشان دادهاند؛ ولی اثر این مداخلات در بارداریهای بالاتر از هفته 34، هنوز مورد بحث است. این مطالعه به منظور تعیین اثر بتامتازون تزریقی طی هفتههای 34 الی 36 بارداری در پیشگیری از نارسایی تنفسی نوزادان متولد شده انجام شد. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی دو سوکور 140 زن در معرض خطر زایمان پرهترم با سن بارداری 34 الی 36 هفته در دو گروه 70 نفری مداخله (دریافت کننده بتامتازون 12 میلیگرم در دو دوز عضلانی با فاصله 12 ساعت) و گروه کنترل (دریافت کننده نرمالسالین) قرار گرفتند. اطلاعات مورد نیاز شامل جنس و وزن نوزاد، ابتلا به سندرم زجر تنفسی، نیاز به بستری نوزادان در بخش مراقبتهای ویژه و نیاز به حمایت تنفسی جمعآوری گردید. یافتهها : تفاوت معنیداری در وزن و جنس نوزادان دو گروه مشاهده نشد. سندرم زجر تنفسی در 9 نوزاد (12.5%) گروه مداخله و 16 نوزاد (22 درصد) گروه کنترل مشاهده شد که اختلاف آماری معنیداری نداشتند. همچنین از نظر نیاز به حمایت تنفسی و بستری در بخش NICU دو گروه مورد مطالعه با هم اختلاف آماری معنیداری نداشتند. نتیجهگیری : تزریق بتامتازون به مقدار 12 میلیگرم در 2 دوز به فاصله 12 ساعت در هفتههای 34 الی 36 بارداری اثری بر جلوگیری از بروز نارسایی تنفسی در نوزادان پرهترم نداشت.
سیدمجتبی موسویان، اعظم رضوانی راد،
دوره 18، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : یکی از مکانیسمهای مهم مقاومت در مقابل آنتیبیوتیکهای بتالاکتام در خانواده انتروباکتریاسه، تولید بتالاکتامازهای وسیعالطیف است. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی بتالاکتامازهای وسیع الطیف در ایزولههای بالینی متعلق به خانواده انتروباکتریاسه با استفاده از روش فنوتیپی دیسک ترکیبی و تعیین الگوی مقاومت آنتیبیوتیکی انجام گردید.
روش بررسی : در این مطالعه توصیفی تعداد 240 ایزوله جداسازی شده متعلق به خانواده انتروباکتریاسه از نمونههای بالینی مختلف بیمارستانهای شهر خرمآباد از فروردین لغایت تیرماه 1393 بهوسیله تستهای بیوشیمیایی استاندارد تعیین هویت شدند. الگوی حساسیت آنتیبیوتیکی در ایزولهها بهوسیله روش دیسک دیفیوژن تعیین گردید. ایزولههای تولید کننده آنزیمهای بتالاکتامازی وسیعالطیف به وسیله روش دیسک ترکیبی شناسایی شدند.
یافتهها : از 240 ایزوله مورد مطالعه به ترتیب بیشترین فراوانی متعلق به اشریشیاکلی (76%)، کلبسیلا پنومونیه (16.2%)، سیتروباکتر فروندی (5.4%)، پروتئوس میرابیلیس (1.6%)، و انتروباکتر (0.83%) بود. بیشترین مقاومت آنتیبیوتیکی ایزولههای مختلف مربوط به آنتیبیوتیکهای آمپیسیلین (88%) و سفوتاکسیم (43%) بود. در حالی که کمترین مقاومت آنتیبیوتیکی ایزولهها مربوط به آنتیبیوتیک آمیکاسین (2.5%) تعیین شد. از 240 ایزوله انتروباکتریاسه، 141 ایزوله (59%) مولد بتالاکتامازهای وسیعالطیف بودند.
نتیجهگیری : آنزیم بتالاکتامازهای وسیع الطیف و مقاومت آنتیبیوتیکی نسبت به آنتیبیوتیکهای بتالاکتام وسیعالطیف در میان ایزولههای انتروباکتریاسه جدا شده از نمونههای بالینی فراوانی بالایی داشت.
محمد آهنجان، ظاهر مرسل جهان، بهنام هاشمی، عیسی نظر، سعید قربانی،
دوره 18، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف : آنزیمهای بتالاکتامازی، مهمترین عامل مقاومت در میان باکتریهای گرم منفی نسبت به آنتیبیوتیکهای گروه بتالاکتام محسوب میشود. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی ژن بتالاکتاماز CTX-M-15 در سویههای بالینی اشریشیاکلی به روش PCR انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه توصیفی - تحلیلی به روش مقطعی روی 120 باکتری اشریشیاکلی جدا شده در بیمارستانهای آموزشی شهر ساری انجام شد. برای تعیین مقاومت نمونهها، تست آنتیبیوگرام با روش Combined Disk انجام گردید. وجود ژن CTX-M-15 با روش PCR ارزیابی شد.
یافتهها : 120 نمونه باکتری اشریشیاکلی از عفونت ادراری، خون و عفونت زخم به ترتیب با مقادیر 81.6% (98 نمونه)، 12.5% (15 نمونه) و 5.83% (7 نمونه) جداسازی شدند. 98 نمونه ادرار، 15 نمونه خون و 7 نمونه زخم به ترتیب با 83.6% ، 12.7% و 3.6% دارای مقاومت دارویی چندگانه بودند (P<0.05). 18.3% از سویههای مقاوم دارای بتالاکتامازهای وسیعالطیف از نوع CTX-M-15 بودند. بیشترین احتمال وجود CTX-M-15 در نمونه خون (20%) و سپس نمونه ادرار و زخم (14.3%) تعیین شد (P<0.05).
نتیجهگیری : آنزیم بتالاکتامازهای وسیعالطیف در درصد بالایی از باکتری اشریشیاکلی جدا شده از نمونههای ادراری شناسایی گردید.
سجاد خلیلی مقدم، زهرا بهادران، پروین میرمیران، فریدون عزیزی،
دوره 19، شماره 1 - ( 1-1396 )
چکیده
زمینه و هدف : بتا-کاروتن و بتا-کریپتوگزانتین با داشتن خاصیت آنتیاکسیدانی خود ممکن است باعث کاهش مقاومت انسولینی شوند. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط بین دریافت غذایی بتاکروتن و بتاکریپتوگزانتین با خطر بروز مقاومت انسولینی در بزرگسالان انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه همگروهی آیندهنگر در قالب مطالعه قند و لیپید تهران بر روی 938 نفر (421 مرد و 517 زن) بین سنین 19 تا 82 سال انجام شد. ارزیابی دریافتهای غذایی با استفاده از یک پرسشنامه نیمهکمی بسامد خوراک ارزیابی شد. میانگین روزانه دریافت غذایی بتا-کاروتن و بتا-کریپتوگزانتین اندازهگیری گردید. سطح سرمی گلوکز و انسولین در ابتدای مطالعه و بعد از 3 سال پیگیری اندازهگیری و نمایه مقاومت به انسولین محاسبه گردید. بهمنظور تعیین خطر بروز مقاومت به انسولین در سهکهای دریافت غذایی بتا-کاروتن و بتا-کریپتوگزانتین، آزمون لجستک رگرسیون با تعدیل اثر متغیرهای مخدوشگر استفاده شد.
یافتهها : میانگین سن افراد در ابتدای مطالعه 12.1±40.7 سال بود. پس از سه سال پیگیری، دریافت بالاتر بتا-کاروتن بهطور معنیداری با کاهش خطر مقاومت به انسولین همراه بود (95% CI= 0.25-0.72, OR=0.42, P-value for trend=0.01). همچنین دریافت بالای بتاکریپتوگزانتین بهطور معنیداری با کاهش خطر مقاومت انسولینی همراه بود (95% CI= 0.30-0.84, OR=0.51, P-value for trend=0.01).
نتیجهگیری : دریافت بالاتر بتا-کاروتن و بتا-کریپتوگزانتین از منابع غذایی میتواند با کاهش خطر بروز مقاومت به انسولین در افراد بزرگسال همراه باشد.
معصومه حبیبیان، ناصرالدین صبحی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1396 )
چکیده
زمینه و هدف : پیری با آنژیوژنز آسیبدیده، گلومرواسکلروز و افزایش ابتلا به آسیب نفروتوکسیک همراه است. این مطالعه به منظور تعیین اثر مستقل و ترکیبی تمرین هوازی شنا و عصاره سیر بر سطح کلیوی عامل رشد اندوتلیال عروقی (VEGF) و عامل رشد تبدیل بتا -1 (TGF-β1) در موشهای صحرایی پیر انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه تجربی 35 سر موش صحرایی نر پیر (50-48 هفتهای) از نژاد ویستار به صورت تصادفی در گروههای کنترل، شم، تمرین هوازی، عصاره سیر (2.5 g/kg/bw) و تمرین هوازی + عصاره سیر (2.5 g/kg/bw) قرار داده شدند. حیوانات با تمرین شنا به مدت 60 دقیقه، 3 روز در هفته به مدت 8 هفته ورزش داده شدند. سطح کلیوی VEGF و TGF-β1 به روش الایزا تعیین شد.
یافتهها : 8 هفته تمرین شنا، مصرف مکمل سیر و ترکیبی از دو مداخله با افزایش معنیدار سطح VEGF و کاهش معنیدار TGF-β1 در بافت کلیه موشهای پیر همراه بود (P<0.05). بین اثر مستقل و ترکیبی این مداخلهها بر سطح TGF-β1 و VEGF کلیوی موشهای پیر تفاوت آماری معنیداری مشاهده نشد.
نتیجهگیری : بهنظر میرسد بخشی از اثر حفاظتی تمرین منظم شنا، مصرف مکمل سیر و ترکیبی از دو مداخله بر فرایند پیری کلیه به توانایی این مداخلهها در کاهش TGF-β1 و تنظیم مثبتVEGF مربوط است.
مریم آذری، محمدتقی قربانیان، محمود اله دادی سلمانی،
دوره 20، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف : نورونزایی در بزرگسالان بسیاری از گونههای پستانداران در دو ناحیه مغزی تحت بطنی و شکنج دندانهای هیپوکامپ رخ میدهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تیمار 17- بتا استرادیول بر نورونزایی هیپوکامپ موش کوچک آزمایشگاهی اوارکتومی شده انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه تجربی 35 سر موش کوچک آزمایشگاهی ماده بالغ از نژاد NMRI در 5 گروه 7 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل گروه شم، گروه کنترل، گروه تیمار اول با یک دوز استرادیول دو هفته پس از اوارکتومی و نمونه برداری پس از 24 ساعت، گروه تیمار دوم با یک دوز استرادیول دو هفته پس از اوارکتومی و نمونهبرداری پس از 48 ساعت و گروه تیمار سوم با یک دوز روغن کنجد دو هفته پس از اوارکتومی و نمونهبرداری پس از 24 ساعت بودند. حیوانات پس از طی دوره تیمار، بیهوش و با پارافرمالدئید پرفیوژن شدند و مغز آنها برای تهیه مقاطع میکروسکوپی خارج شد. شمارش سلولی و مورفومتری مقاطع رنگآمیزی شده با کریستال فاست ویوله و ایمونوهیستوشیمی آنتی GFAP انجام گردید.
یافتهها : تعداد نورونها در ناحیه CA1 و تکثیر سلولهای اجدادی هیپوکامپ تا 24 ساعت پس از درمان با استرادیول افزایش آماری معنیداری داشت (P<0.05). تعداد سلولهای گلیا و بهطور ویژه آستروسیتها در مناطق مختلف هیپوکامپ پس از درمان با استرادیول کاهش آماری معنیداری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری : تعداد نورونها در ناحیه CA1 هیپوکامپ تحت تأثیر استروژن قرار دارد. همچنین استروژن بر تعداد و مورفولوژی سلولهای گلیا بهطور ویژه آستروسیتها در هیپوکامپ موثر است.
فاطمه نامور، مرجان شاه ایلی، عباسعلی رضائیان،
دوره 21، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: روند رو به افزایش مقاومت به آنتیبیوتیکهای بتالاکتام، در باکتری فرصت طلب سودوموناس آئروژینوزا یکی از عوامل مهم مرگ و میر ناشی از عفونتهای بیمارستانی محسوب میشود. این مطالعه به منظور تعیین مقاومت آنتیبیوتیکی و شیوع ژنهای متالوبتالاکتامازهای IMP-1 ، VIM-1 و اینتگرون کلاس یک در ایزولههای بالینی سودوموناس آئروژینوزا انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 200 جدایه مشکوک به جنس سودوموناس از عفونتهای خون، ادرار، زخم، چشم و خلط در بیمارستان ارسنجان در استان فارس طی فروردین لغایت شهریور سال 1395 انجام شد. پس از تایید جنس باکتری با تستهای بیوشیمیایی و روش مولکولی S rRNA16و جداسازی گونه سودوموناس آئروژینوزا با استفاده از پرایمر اختصاصی ژن las I ، حساسیت آنتیبیوتیکی با روش دیسک دیفیوژن طبق معیار CLSI تعیین گردید. حضور ژنهایIMP (Imipenem)، VIM (Verona integron-encoded metallo-β-lactamase) و Int-1 (اینتگرون کلاس 1) توسط روش PCR بررسی گردید.
یافتهها: نتایج تستهای فنوتیپی و ژنوتیپی منجر به جداسازی 107 جدایه سودوموناس آئروژینوزا گردید. جمعیت مورد مطالعه بیشترین مقاومت را با 38/79 درصد به سفپیم و کمترین مقاومت را با 13.08% به توبرامایسین نشان دادند. 10جدایه (9.35%) حامل Int-1، 19 جدایه (17.76%) حامل ژن IMP، 23جدایه (21.5%) حامل ژن VIM، 4 جدایه (3.74%) حامل ژن IMP و Int-1، 11 جدایه (10.28%) حامل ژن VIM و Int-1، 15 جدایه (14.02%) حامل هر دو ژنIMP و VIM، 12 جدایه (11.22%) بهطور همزمان حامل هر سه ژن بودند. 13 جدایه (12.15%) نیز هیچ یک از ژنهای را نداشتند.
نتیجهگیری: نتایج نشاندهنده افزایش مقاومت دارویی چندگانه و وجود همزمان یک یا دو ژن IMP ، VIM و Int-1 در سویههای سودوموناس آئروژینوزا است. Int-1 قدرت جابجایی ژنهای مقاومتزا را داشته و باعث ایجاد جمعیتهای مقاوم میشود.
سامان برزگر، طیبه نوری، محمدحسین فرزایی، مظفر خزاعی، سمیرا شیروئی،
دوره 24، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: مصرف مزمن اوپیوئیدها منجر به بروز تحمل به اثرات ضددردی آنها میشود. پروتئین کیناز C ، آدنیلیل سیکلاز، نیتریک اکساید و گلیکوژن سنتاز کیناز 3 بتا (GSK-3β) مکانیسمهای مولکولی درگیر در تحمل مورفین هستند. لیتیوم باعث فعال شدن مسیر فسفاتیدیلینوزیتول 3 کیناز (PI3K) / پروتئین کیناز بتا (AKT) میشود که GSK-3β را مهار کرده و تحمل ناشی از مورفین را کاهش میدهد. این مطالعه به منظور تعیین ثر لیتیوم بر علایم وابستگی به مورفین و تحمل به اثرات ضددردی آن در موشهای سوئیسی از طریق سیگنالینگ GSK-3β انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 56 سر موش سوری سوئیسی آلبینو نر بالغ (8 گروه 7 تایی) انجام شد. تزریق داخل صفاقی مورفین با غلظتهای 50 ، 50 و 75 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن در ساعات 8 صبح، 11 صبح و 16 عصر به مدت 4 روز انجام شد و تک دوز 50 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن در روز پنجم انجام گردید. اثرات سه دوز خوراکی لیتیوم در غلظتهای 1 ، 5 و 10 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن 45 دقیقه قبل از تزریق مورفین، بر تحمل ناشی از مورفین بررسی شد. برای بررسی تحمل ضددرد در روزهای 1 ، 3 و 5 مطالعه، تستهای Tail flick و Hot plate انجام شد. در روز آخر مغز موشها به منظور اندازهگیری سطح نیتریت، ارزیابی بافتشناسی و ایمونوهیستوشیمی برای p-گلیکوژن سنتاز (p-GSSer640) جمعآوری شدند.
یافتهها: مصرف همزمان لیتیوم به طور معنیداری تحمل ضددرد را در مقایسه با گروه مورفین در روز 3 و 5 افزایش داد (P<0.05). لیتیوم افزایش سطح نیتریت ناشی از مورفین و همچنین آسیب مغزی را کاهش داد. لیتیوم، اثرات محافظتی بر تحمل به مورفین را در آزمایش ایمونوهیستوشیمی 640p-GSSer نشان داد و فسفوریلاسیون GS در ریشه سرین 640 توسط GSK-3β را کاهش داد.
نتیجهگیری: تجویز لیتیوم سبب کاهش تحمل مورفین در موشهای سوئیسی نر بالغ گردید.
شیرین اله دادی، رویا لاری، مسعود فریدونی،
دوره 26، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان مری یکی از سرطانهای رایج در جهان بوده و با توجه به قرارگیری کشور ایران در کمربند آسیایی سرطان مری استفاده از رویکردهای درمانی نوین ضروری است. بتانین یک ترکیب طبیعی بوده و از ریشه چغندر قرمز گونه Beta Vulgaris استخراج میشود و خاصیت آنتیاکسیدانی و نقش آن در حذف رادیکالهای آزاد به اثبات رسیده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر سمیت سلولی عصاره آبی چغندر قرمز (Red Beetroot) بر روی رده سلول سرطانی مری (KYSE30) انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی رده سلول سرطانی مری (KYSE30) کشت داده شدند. سپس تحت تیمار با غلظتهای مختلفی از عصاره آبی چغندر قرمز (3، 30، 300، 1000 و 3000 میکروگرم بر میلیلیتر) در سه بازه زمانی 24، 48 و 72 ساعت قرار گرفتند. اثر ضدسرطانی سلولهای تیمار شده با آزمون MTT و اثر زندهمانی به روش تریپان بلو ارزیابی شدند.
یافتهها: بقای رده سلولی سرطان مری در غلظتهای 30، 300، 1000 و 3000 میکروگرم بر میلیلیتر عصاره آبی چغندر قرمز طی 24 ساعت در مقایسه با سلولهای کنترل کاهش آماری معنیداری یافتند (P<0.05). بقای رده سلولی سرطان مری در غلظتهای 1000 و 3000 میکروگرم بر میلیلیتر عصاره آبی چغندر قرمز طی 48 ساعت در مقایسه با سلولهای کنترل کاهش آماری معنیداری یافتند (P<0.05). بقای رده سلولی سرطان مری در غلظتهای 3، 30، 300، 1000 و 3000 میکروگرم بر میلیلیتر عصاره آبی چغندر قرمز طی 72 ساعت در مقایسه با سلولهای کنترل کاهش آماری معنیداری یافتند (P<0.05). نتایج حاصل از آزمون MTT نتایج تریپان بلو را تایید کرد. همچنین آزمون ترایپان بلو نشان داد که غلظت 3000 میکروگرم بر میلی لیتر بهطور معنیداری سبب کاهش بقای سلولها در 72 ساعت (64.14±3.29) نسبت به 24 ساعت (77.22±3.34) و 48 ساعت (66.93±5.57) گردید (P<0.05).
نتیجهگیری: عصاره آبی چغندر قرمز بر روی رده سلول سرطانی مری (KYSE30) دارای اثر سمیت سلولی است.
مرضیه نوشیروانپور کوچکسرایی، حسین عرب زاده، معصومه حبیبیان،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود ویتامینD در افراد چاق بسیار شایع است و مکانیسمهای مختلفی میتواند در آن دخیل باشد. این مطالعه به منظور تعیین اثر ترکیبی تمرین تناوبی شدید و مصرف ویتامین D بر سطح مارکرهای التهابی TGF-β1 و TNF-α در زنان جوان با کمبود ویتامین D انجام شد.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 39 زن کمتحرک با کمبود ویتامینD بهطور تصادفی در سه گروه کنترل، تمرین دویدن تناوبی شدید و ترکیبی (تمرین+ ویتامینD) قرار گرفتند. برنامه تمرینی شامل 12 تکرار یک دقیقهای دویدن با شدت 80 تا 90 درصد ضربان قلب حداکثر و یک دقیقه استراحت فعال با شدت 50 درصد ضربان قلب حداکثر و 3 جلسه در هفته بود. ویتامینD به صورت هفتگی با دوز 50000 واحد مصرف شد. سطح مارکرهای التهابیTGF-β1 و TNF-α قبل و بعد از مداخله اندازهگیری و مقایسه گردید.
یافتهها: سطح هر دو مارکر التهابیTGF-β1 و TNF-α پس از 8 هفته تمرین دویدن تناوبی شدید با و بدون مصرف ویتامین D در مقایسه با گروه کنترل کاهش آماری معنیداری یافت (P<0.05). میانگین درصد تغییرات TGF-β1 و TNF-α گروه ترکیبی در مقایسه با مداخله تمرینی بدون ویتامین D بهطور معنیداری بیشتر بود (P<0.05).
نتیجهگیری: هر دو مارکر التهابی TGF-β1و TNF-α متعاقب 8 هفته تمرین دویدن تناوبی شدید در آزمودنیهای مورد مطالعه کاهش یافت و این کاهش در گروه دریافت کننده ویتامین D بیشتر بود.
وجیهه ورزنده، یاسر کاظمزاده، ساناز میرزایان شانجانی، حسین شیروانی،
دوره 27، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: ژنهای بتا-کاتنین و TCF1 نقش مهمی در رشد و بازسازی استخوان دارند. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین ترکیبی مقاومتی-هوازی بر مسیر سیگنالینگ Wnt/β-Catenin و بازسازی استخوان در مدل پیری موشهای صحرایی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 16 سر موش صحرایی نر سالخورده نژاد ویستار (22 ماهه با وزن تقریبی 300 تا 350 گرم) به طور تصادفی در دو گروه 8 تایی کنترل و تمرین تقسیم شدند. همچنین 8 سر موش صحرایی نر جوان (سه ماهه با وزن تقریبی 190 تا 230 گرم) به عنوان گروه کنترل جوان در نظر گرفته شد. برنامه تمرینی به مدت هشت هفته و هر هفته پنج جلسه تمرین مقاومتی-هوازی بود. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، موشها با تزریق درون صفاقی کتامین و زایلازین بیهوش و سپس قربانی شدند. نمونههای بافت استخوان ران در شرایط سترون جدا شد. بیان ژنهای موردنظر توسط روش RT-PCR ارزیابی شد.
یافتهها: در اثر اجرای هشت هفته تمرین مقاومتی- هوازی در بیان ژنهای بتا-کاتنین و TCF1 نسبت به گروه سالخورده افزایش آماری معنیداری مشاهده شد (P<0.05). میزان بیان ژنهای بتا-کاتنین و TCF1 در گروه تمرین سالخورده در مقایسه با گروه کنترل سالخورده افزایش آماری معنی داری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: انجام تمرینات مقاومتی-هوازی به مدت هشت هفته منجر به افزایش معنیدار در بیان ژنهای بتا-کاتنین و TCF1 در بافت استخوان موشهای سالخورده گردید.