554 نتیجه برای محمد
علی نصر اصفهانی*، کوثر پاشائی، مرضیه تولائی، پریا بهداروندیان، بهاره نیکوزر، محمد حسین نصر اصفهانی،
دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: چاقی و پیری مردان علاوه بر بسیاری از مشکلات سلامتی میتواند اثرات منفی بر عملکرد اسپرمزایی و پتانسیل باروری داشته باشد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط بین پارامترهای اسپرمی با سن و شاخص توده بدن در مردان نابارور انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی پارامترهای مایع منی (غلظت، تحرک و مورفولوژی) 7069 مرد مراجعه کننده به مرکز باروری و ناباروری اصفهان بر اساس دستورالعملهای سازمان جهانی بهداشت سال 2010 مورد ارزیابی قرار گرفت. نمایه توده بدن (BMI) با تقسیم وزن افراد (کیلوگرم) بر مجذور قد آنها (متر) محاسبه شد.
یافتهها: بین BMI و سن مرد همبستگی مثبت و ضعیفی مشاهده شد (r=0.07, P<0.001). بین حجم مایع منی (r=-0.02, P<0.001)، غلظت اسپرم (r=-0.02, P<0.001) و تعداد اسپرم (r=-0.04, P<0.001) با BMI همبستگی منفی و ضعیفی یافت شد. بین تحرک اسپرم با شاخص توده بدنی ارتباط آماری معنیداری مشاهده نشد. در رابطه با سن مردان، فقط ارتباط منفی و ضعیفی بین این پارامتر با تحرک اسپرم مشاهده شد (r=-0.04, P<0.001).
نتیجهگیری: افزایش شاخص توده بدنی و سن مردان ممکن است با کاهش کیفیت اسپرم و پتانسیل باروری همراه باشد.
مریم ابوالقاضی، مجید شهبازی، محمدجعفر گلعلی پور،
دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ضایعات دمیلینه، آسیب بافتی منتشره و اختلالات اتصال عصبی در ماده سفید با کاهش زوال شناختی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) مرتبط است و این یافتهها در کارپوس کالوزوم (جسم پینهای) مغز بسیار برجسته است. اینترلوکین-10 جزء سایتوکاینهای ضدالتهابی است. IL-10 مترشحه از سلولهای T تنظیمی Treg ویژگیهای ضدالتهابی داشته و قادر است تا تولید سایتوکاینهای پیش التهابی تولید شده ماکروفاژها و سلولهای T را مهار کند. اینترلوکین-6 نوعی سایتوکاین چندعملکردی است که در سیستم دفاعی بیماریهای خودایمن وجود دارد. ژن IL-6 از 5 اگزون، 4 اینترون و یک منطقه پروگزیمال پروموتور است که واقع در لوکوس کروموزومی 7P21 در انسان است. این مطالعه به منظور تعیین اثر پلیمورفیسم ژنهای IL10 (-1082/-819) و IL6 (-174) بر تغییرات جسم پینهای در زنان مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 40 زن مبتلا به MS در محدوده سنی 40-20 سال مراجعه کننده به مرکز تصویربرداری MRI گلستان و کوثر گرگان و 20 زن غیرمبتلا به MS، بیماری اتوایمن و التهابی بالای 40 سال در سال 1394 انجام شد. به منظور انجام ژنوتایپینگ از آزمودنیها 10 میلیلیتر خون اخذ شد. استخراج DNA به روش فنل کلروفرم انجام شد و ژنوتایپینگ DNA ها به روش SSP-PCR صورت گرفت. از تصاویر MRI مغز آزمودنیها، به منظور اندازهگیری کارپوس کالوزوم و بررسی ارتباط با پلی مورفیسمهای مورد مطالعه استفاده گردید.
یافتهها: پس از انجام آزمایشات و به دست آوردن ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) ، ارتباط آماری معنیداری بین ژنوتایپهای اینترلوکینها در دو گروه مورد و شاهد مشاهده نگردید. بین ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) و تغییرات اندازه بخشهای مختلف کارپوس کالوزوم شامل پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت طول تنه به طول قدامی خلفی و نسبت طول تنه به حداکثر ارتفاع بین گروه مورد و شاهد ارتباط معنیداری مشهود نبود. کاهش متغیرهای پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت پهنای تنه به طول قدامی خلفی و نسبت پهنای تنه به حداکثر ارتفاع در گروه مورد و شاهد معنیدار بودند (P<0.05). تنها کاهش پهنای اسپلنیوم با وقوع بیماری MS ارتباط آماری معنیدار داشت (95%CI=4.51-1.22, OR=2.35, P<0.009).
نتیجهگیری: بین تغییرات مورفومتریک کاهش کارپوس کالوزوم و تغییرات ژنوتایپهای IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس ارتباطی وجود نداشت.
محمد شریفی، سمیرا حسن زاده، مرضیه نجاران، نگار شهسوار، نگار مروت دار،
دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: اگزوتروپی گهگاهی شایعترین فرم اگزوتروپی در کودکان است. درمانهای غیرجراحی شامل تصحیح عیوب انکساری، بستن گهگاهی چشم نرمال در کودکان با سن پایین، پریزم درمانی و ورزشهای اورتوپتیک است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر استفاده از عینک Overminus در مقابل پچتراپی در کودکان 3 تا 8 ساله مبتلا به اگزوتروپی گهگاهی انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 30 کودک (9 پسر و 21 دختر) مبتلا به اگزوتروپی متناوب در محدوده سنی 3 تا 8 سال بدون سابقه درمان مراجعه کننده به درمانگاه استرابسیم بیمارستان خاتم الانبیاء مشهد انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی در دو گروه پچتراپی (20 نفر) و Overminus (10 نفر) تخصیص داده شدند. در گروه پچتراپی، چشم سالم بیمار به مدت 6 ماه بین 2 تا 4 ساعت در روز بسته شد. عینک Overminus براساس سیکلوپلژیک رفراکشن بین 2 تا 4 دیوپتر انتخاب گردید. آستیگمات بهطور کامل تجویز شد. زمان پیگیری بیمار 3 ماه و سپس 6 ماه بود. در انتها اطلاعات شامل اندازه انحراف و میزان کنترل انحراف جمعآوری و تحلیل شدند.
یافتهها: میانه عیب اسفریکال بیماران قبل از مداخله در گروه Overminus چشم راست +1 دیوپتر و چشم چپ +0.75 دیوپتر و در گروه پچتراپی چشم راست و چپ هرکدام +0.75 دیوپتر و 6 ماه پس از مداخله در گروه Overminus چشم راست و چپ هرکدام +0.62 دیوپتر و در گروه پچتراپی چشم راست +0.75 دیوپتر و چشم چپ +0.62 دیوپتر بود که در گروههای مورد بررسی اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. میانه اندازه انحراف بیماران در گروه Overminus قبل از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم، 6 ماه پس از مداخله در دید دور +22.5 پریسم و نزدیک +20 پریسم بود. همچنین میانه اندازه انحراف بیماران در گروه پچتراپی قبل از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم، 6 ماه پس از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم بود که میان گروههای مورد مطالعه اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. میانه کنترل انحراف بر اساس معیار Newcastle Scale Score (NSS) بیماران قبل از مداخله در گروه Overminus 3.5 و در گروه پچتراپی 4 تعیین شد که 6 ماه پس از مداخله در گروه Overminus 1.5 و در گروه پچتراپی 3 تعیین گردید که در گروههای مورد مطالعه اختلاف آماری معنیداری وجود نداشت. گرچه بهبود کنترل براساس NSS در گروه Overminus بیشتر از گروه پچتراپی بود.
نتیجهگیری: هر دو روش Overminus و پچتراپی در درمان بیماران مبتلا به اگزوتروپی گهگاهی کاربرد دارد. در بیماران استفاده کننده از روش Overminus کنترل انحراف نسبت به روش پچتراپی بیشتر است.
سمیه جهان آبادی، ابوالحسن حلوانی، ساره رفعت مقام، محمدجواد بریزی،
دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کرونا ویروس در کسانی که دارای بیماری زمینهای یا بیماریهای همزمان هستند؛ بهطور فزایندهای سریع پیشرفت نموده که اغلب منجر به مرگ میشود. این مطالعه به منظور مقایسه برخی عوامل خطر مرتبط با مرگ ناشی از COVID-19 در بیماران بیمارستان شهدای کارگر یزد انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی 120 بیمار (55 مرد و 65 زن) دارای کرونای PCR مثبت زنده مانده (بهبود) با میانگین سنی 52.8±18.88 سال و 60 بیمار (34 مرد و 26 زن) دارای کرونای مثبت فوتشده (مرگ) با میانگین سنی 75.4±15.4 سال در بیمارستان شهدای کارگر یزد طی سالهای 1398 لغایت 1399 انجام شد. نمونهگیری بهصورت سرشماری روی همه موارد مثبت تشخیص قطعی COVID-19 انجام شد. متغیرهایی شامل سن، جنس، مصرف سیگار، ابتلا به بیماریهای دیابت، پرفشاری خون، بیماریهای ریوی و قلبی عروقی و بدخیمیها که در استان یزد توسط کمیته استانی کرونا جمعآوری شده بود؛ مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: متغیرهای جنسیت، سرطان، مصرف سیگار، آسم و DVT بین گروه بهبودیافته با گروه فوت شده تفاوت آماری معنیداری نشان ندادند. متغیرهای دیابت، پرفشاری خون، بیماری ایسکمیک قلبی، COPD و سن در هر دو گروه با یکدیگر تفاوت آماری معنیداری داشتند (P<0.05).
نتیجهگیری: سن بالا، ابتلا به فشارخون بالا و ابتلا به دیابت از عوامل خطر در بیماران مبتلا به کرونا تعیین شدند.
نوید محمدی، کیانا اصلانی مهر، عباس علامی،
دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
ناصر بهنام پور، زهرا رشیدیان، فرهاد لشکربلوکی، حمیده صادق زاده، مهناز شیخی، محمدرضا هنرور،
دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
محمد شکرزاده، الهه قرهخانی، محبوبه رحمتی کوکنده، مهسا حسینی،
دوره 27، شماره 2 - ( تابستان 1404 )
چکیده
محمد شکرزاده، محبوبه رحمتی کوکنده، محمد کرمی، سمانه سادات بشارت،
دوره 27، شماره 2 - ( تابستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: دوستاکسل یکی از داروهای شیمیدرمانی موثر برای درمان سرطان ریه است؛ اما اثرات جانبی و سمیت سلولی آن محدودیتهایی در کاربرد آن ایجاد کرده است. ترکیبات طبیعی مانند کارواکرول و تیمول به دلیل خواص ضدسرطانی و ضدالتهابی بهعنوان عوامل کمکی برای کاهش سمیت و افزایش اثربخشی داروهای شیمیدرمانی مورد توجه قرار گرفتهاند. این مطالعه به منظور تعیین اثر همافزایی کارواکرول و تیمول بر سمیت سلولی ناشی از دوستاکسل در رده سلولی A549 با ارزیابی حیات سلولی و استرس اکسیداتیو انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی رده سلولی اپیتلیال مشتق شده از بافت سرطانی ریه (A549) در دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی مازندران طی سال 1402 انجام شد. سلولهای A549 تحت پیش تیمار با غلظتهای مختلف کارواکرول و تیمول (5، 10، 20، 40، 80 ،100 و 200 میکروگرم بر میلیلیتر) با دوز آسیبزای دوستاکسل (8.92 میکروگرم بر میلیلیتر) در بازه زمانی 48 ساعت قرار گرفتند. سمیت سلولی توسط تست MTT مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین برای سنجش میزان ROS سلول با معرف DA-DCFH و میزان MDA با استفاده از معرف تیوباربیتوریک اسید (TBA) انجام شد.
یافتهها: کارواکرول و تیمول اثرات سیتوتوکسیک دوستاکسل را در غلظتهای 5-200 میکروگرم بر میلیلیتر کاهش دادند (P<0.05). ارزیابی سمیت سلولی نشان داد که کارواکرول و تیمول در غلظت 200 میکروگرم بر میلیلیتر (1.64±98.11%) نسبت به غلظت 5 میکروگرم بر میلیلیتر (2.03±54.64%) اثر افزایشی بارزتری از خود نشان دادند. از طرفی این دو ترکیب بهطور معنیدار استرس اکسیداتیو ناشی از دوستاکسل را از طریق کاهش تولید گونههای فعال اکسیژن (ROS) و مالوندیآلدهید (MDA) اعمال کردند. (P<0.05). بهطوری که در غلظت 200 میزان ROS و MDA به ترتیب 0.09±13.57% و 0.003±0.55% نسبت به غلظت 5 میکروگرم بر میلیلیتر به ترتیب 0.59±20.50% و 0.01±0.98% اثر مهاری بارزتری بر رشد سلولهای سرطانی از خود نشان دادند.
نتیجهگیری: کارواکرول و تیمول به عنوان ترکیبات پتانسیل بالا در بهبود عملکرد سلولی و کاهش سمیت سلولی ناشی از دوستاکسل در سلولهای سرطانی A549 موثر ارزیابی شدند.
نیما جوادی، محمدحسین علیزاده، امیرحسین براتی،
دوره 27، شماره 2 - ( تابستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به شیوع ناهنجاری زانو ضربدری و اثرگذاری آن بر تعادل ایستا و پویا در نوجوانان در حال رشد، این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی تمرینات عصبی عضلانی بر تعادل ایستا و پویا پسران نوجوان دارای زانوی ضربدری انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه شبه تجربی روی 24 دانشآموز غیرورزشکار 12 تا 14 سال دارای زانو ضربدری در کانون حرکات اصلاحی منطقه 1 ولنجک و منطقه 20 شهر ری طی سال 1402 انجام شد. آزمودنیها در دو گروه 12 نفری کنترل و تمرین قرار گرفتند. از آزمون تعادل ایستادن روی یک پا و تعادل Y برای ارزیابی تعادل ایستا و پویا در جهات مختلف استفاده گردید. برنامه تمرینات اصلاحی شامل 12 هفته تمرین عصبی عضلانی بود که در سه مرحله و براساس تکرار، دورهها و شدتهای مختلف طراحی شد.
یافتهها: تعادل ایستا و پویا گروه تمرین در جهات قدامی، خلفی / داخلی و خلفی / خارجی در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: برنامه تمرینات اصلاحی عصبی عضلانی موجب بهبود تعادل ایستا و پویا نوجوانان دارای زانوی ضربدری شد.
محمدحسین ولیداد، حوا شفیعی، منیره محجوب، طاهره رخشان دادی، هادی استادی مقدم، عباسعلی یکتا، جواد هرویان شاندیز، ندا نخجوان پور، سارا فارسی،
دوره 27، شماره 2 - ( تابستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بررسی توافق دستگاههای تصویربرداری قرنیه بهدلیل تکنولوژی متفاوت در این دستگاهها در تشخیص پارامترهای قرنیه بسیار مهم است. این مطالعه به منظور ارزیابی میزان توافق دستگاه تصویربرداری جستجوگر قرنیه (Advanced Corneal Explorer: ACE) پیشرفته با پنتاکم و اورب اسکن در افراد نزدیک بین با قرنیه سالم انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 45 فرد نزدیکبین (25 زن و 20 مرد) با میانگین سنی 6.13±30.37 سال مراجعه کننده به بیمارستان چشم پزشکی الزهراء زاهدان طی سال 1402 انجام شد. تصویربرداری سگمان قدامی با سه دستگاه ACE، پنتاکم و ارب اسکن انجام شد. پارامترهای قرنیه شامل توپوگرافی، توموگرافی و ابیراهیهای قرنیه بررسی شدند. برای بررسی توافق دادههای ACE با دو دستگاه دیگر از ضریب همبستگی درون کلاسیICC و حدود توافق 95 درصد استفاده شد.
یافتهها: دستگاه ACE با پنتاکم در میانگین قدرت (ICC=0.97)، قدرت حداکثر (ICC=0.98) و قدرت حداقل سطح قدام (ICC=0.97) قرنیه توافق خوبی را نشان داد (P<0.05). همچنین ACE با ارب اسکن در میانگین قدرت سطح قدام قرنیه بهدلیل ICC برابر با 0.98 توافق آماری خوبی را نشان داد (P<0.05). ICC برای ضخامت مرکزی و نازکترین ضخامت قرنیه با دو دستگاه ACE و پنتاکم به ترتیب 0.99 و 0.95 بهدست آمد که توافق آماری با اهمیتی را نشان داد (P<0.05). فاصله وایت تو وایت، سایز مردمک و ابیراهیهای قرنیه توافق خوبی را بین سه دستگاه نشان ندادند (ICC<0.75).
نتیجهگیری: مقادیر توپوگرافی و ضخامت قرنیه اندازه گیری شده با ACE توافق خوبی با پنتاکم داشتند؛ لذا قابل جایگزینی با یکدیگرند. سایر متغیرهای اندازهگیری شده ACE با پنتاکم و ارب اسکن توافق خوبی نداشتند و قابل جایگزینی با یکدیگر نیستند.
علی محمد حیدرسرلک، سیدرسول حسینی کوهستانی،
دوره 27، شماره 3 - ( پاییز 1404 )
چکیده
حفظ محرمیت در معاینات پزشکی از دیدگاه فقه اسلامی همواره چالشبرانگیز بوده است. به ویژه این مسأله در مواردی که ضرورتهای پزشکی با احکام شرعی در تعارض قرار دارند؛ اهمیت بیشتری مییابد. این مطالعه به منظور ارزیابی چالشهای فقهی مرتبط با حفظ محرمیت در معاینات پزشکی و ارائه راهکارهایی برای ایجاد تعادل بین ضرورتهای پزشکی و احکام شرعی انجام شد. این مطالعه تحلیلی–تحقیقی با رویکرد مقایسهای با هدف ارائه چارچوبی نوین برای ایجاد تعادل میان ضرورتهای پزشکی و احکام فقهی انجام شد. ابتدا مبانی نظری و پیشینه تحقیق با استفاده از منابع کتابخانهای معتبر، متون فقهی و کتب و مقالات علمی پزشکی استخراج گردید. جستجوی منابع در پایگاههای اطلاعاتی PubMed، Scopus، Web of Science، SID، Magiran، NoorMags، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور) و پایگاه جامع فقاهت صورت گرفت. کلیدواژههای فارسی شامل محرمیت پزشکی، فقه پزشکی، ضرورت پزشکی، معاینه غیرهمجنس، حریم خصوصی بیمار، تلهمدیسین اسلامی و احکام شرعی پزشکی و معادلهای انگلیسی و عربی آنها به کار رفت. منابع منتخب در بازه 1980 تا ۲۰۲۴ میلادی (۱۳60 تا ۱۴۰۳ شمسی) مورد ارزیابی قرار گرفتند. معیارهای ورود به مطالعه شامل ارتباط مستقیم با موضوع، برخورداری از داوری علمی و کیفیت محتوایی مناسب بودند. معیارهای عدم ورود به مطالعه شامل منابع غیرمرتبط با موضوع محرمیت یا فقه پزشکی، منابع فاقد داوری علمی
(Non-peer reviewed)، منابع تکراری، مطالعات با کیفیت پایین یا فاقد دادههای معتبر، گزارشهای عمومی یا خبری بدون پشتوانه علمی بودند. در نهایت ۳۷ منبع انتخاب و بر اساس تحلیل مضمون (Thematic Analysis) و استنتاج فقهی (Fiqh Deductive Reasoning) بررسی شدند تا اصول مشترک و نقاط تعارض میان دادههای فقهی و مقتضیات پزشکی شناسایی گردد. چالشهای نوظهور در زمینههای پزشکی مانند تلهمدیسین نیز مورد مطالعه قرار گرفتند. هر چند اصل اولیه در فقه شیعه، حرمت نگاه (غیر از گردی صورت و دستها تا مچ) و لمس نامحرم چه در قالب درمان و غیر آن است؛ اما به اتفاق فقها با وجود ضرورت، اصل مذکور تخصیص خورده و معاینات مستلزم لمس و نگاه حتی در ناحیه اندام تناسلی توسط پزشک غیرهمجنس مجاز خواهد بود. ضرورت نیز در فقه و پزشکی به معنای نیاز فوری به درمان یا اقدامات پزشکی است که در صورت عدم اقدام، میتواند به خطر جدی برای سلامت بیمار منجر شود. البته برخی فقها با استناد به قاعده عقلی «ارتکاب أقل القبیحین» در مواردی که تلهمدیسین و معاینات غیرمستقیم، پاسخگوی ضرورت مذکور باشد؛ لمس و نگاه مستقیم را مشمول حرمت اولیه میدانند. این پژوهش راهکارهایی عملی برای حفظ حداکثری محرمیت در معاینات پزشکی ارائه میدهد و به ارتقای کیفیت خدمات پزشکی در جوامع اسلامی با رعایت اصول شرعی کمک میکند.
دانیال کلاته میمری، مهدی رضائی، محمدرضا اصغرزاده،
دوره 27، شماره 3 - ( پاییز 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کلامیدیا به عنوان یک عامل باکتریایی زئونوز، در بهداشت عمومی انسان و پرندگان دارای اهمیت است. این باکتری از خانواده کلامیدیاسه و در 11 گونه شناسایی شده است. گونه کلامیدیا پستاسی در میزبانهای حیوانی و انسان مشترک است. از جمله میزبانهای کلامیدیا پسیتاسی، پرندگان زینتی هستند. این باکتری در پرندگان زینتی باعث مشکلات تنفسی وگوارشی میگردد. این مطالعه به منظور تعیین آلودگی کلامیدیا در پرندگان زینتی شهرستان ارومیه انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی تعداد 60 سواب مدفوعی از ۶۰ پرنده زینتی در شهرستان ارومیه انجام شد. رنگآمیزی گیمسا و تست مولکولی PCR با استفاده از پرایمرهای اختصاصی جنس از نظر تکثیر قطعه 580 جفت بازی بر مبنای ژن ompA بر روی نمونهها انجام شد.
یافتهها: در 11.7% از مرغ عشقهای واجد علایم گوارشی و در 5.88% از مرغ عشقهای به ظاهر سالم ملکول کلامیدیا ردیابی شد. علاوه بر آن در 11.11% عروس هلندی، 14.28% مرغ مینا، 20% قناری و 11.11% فنچها این آلودگی ردیابی شد و در سایر گونهها ردیابی نشد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشاندهنده وجود باکتری کلامیدیا در پرندگان زینتی شهرستان ارومیه بود که میتواند به عنوان منبع آلودگی در عفونتهای گوارشی مطرح باشد.
فاطمه محمدزاده، سحرالسادات موسوی، سمیه قربانی، سمیرا عشقی نیا،
دوره 27، شماره 3 - ( پاییز 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: عملهای جراحی باریاتریک یکی از موثرترین روشها برای درمان چاقیهای مفرط است. عدم کاهش وزن مناسب و یا بازگشت وزن در بیماران یکی از چالشهای بعد از جراحی است که ممکن است با اختلالات خوردن بعد از عمل ارتباط داشته باشد. این مطالعه به منظور ارزیابی شیوع اختلال زیاده خوری (Binge eating: BE) بعد از عمل جراحی باریاتریک در شهر گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 133 بیمار (میانگین سنی 9.78±42.65 سال) که از سال 1392 لغایت 1398 برای درمان چاقی به بیمارستان دکتر موسوی شهرستان گرگان مراجعه نموده و توسط یک جراح تحت عمل جراحی باریاتریک قرار گرفته بودند؛ انجام شد. طی تماس تلفنی از بیماران برای مصاحبه، معاینه و تکمیل پرسشنامه دعوت بهعمل آمد. پس از کسب رضایت آگاهانه، قد و وزن فعلی افراد به روش استاندارد اندازهگیری و پرسشنامه اختلال زیادهخوری تکمیل شد. متغیرهای نوع عمل جراحی، قد و وزن قبل از عمل از پرونده بیمار استخراج و ثبت گردید. شیوع اختلال زیاده خوری در بیماران جراحی شده در دو گروه با و بدون بازگشت وزن مقایسه گردید.
یافتهها: تعداد 44 نفر (33.1%) بازگشت وزن داشتند. اختلال BE متوسط یا شدید در 59 نفر (44.4%) تعیین شد. شیوع این اختلال در بیماران دارای بازگشت وزن بهطور معنیداری بیشتر از بیماران بدون بازگشت وزن بود (P<0.05). شانس بازگشت وزن در افراد دارای اختلال BE متوسط و شدید به ترتیب 3.7 و 3.9 برابر افراد بدون اختلال BE بود. ارتباط آماری معنیداری بین متغیرهای جنس، تحصیلات، شغل و وضعیت تاهل با BE مشاهده نشد؛ اما در بین افراد دارای بازگشت وزن، شغل خانهداری با این اختلال ارتباط آماری معنیداری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: اختلال زیادهخوری به عنوان عاملی موثر در بازگشت وزن بیماران در سالهای پس از جراحی به ویژه در افراد خانهدار مطرح است.
الهه قره خانی، مرضیه مجرد، محبوبه رحمتی کوکنده، محمد شکرزاده،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کلیهها بهدلیل فعالیت متابولیکی بالا و خونرسانی غنی، در شرایط پاتولوژیک در معرض سطوح بالایی از رادیکالهای آزاد اکسیژن قرار میگیرند و به همین دلیل نسبت به استرس اکسیداتیو آسیبپذیر هستند. عوامل نفروتوکسیک مانند سیس پلاتین، آمینوگلیکوزیدها و عوامل رادیوکنتراست، باعث تولید رادیکالهای اکسیژن آزاد در سلولهای لوله کلیوی میشوند که منجر به پراکسیداسیون لیپیدی، اکسیداسیون پروتئین و اختلال عملکرد میتوکندری میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر حفاظتی ال آرژنین بر سمیت کلیوی ناشی از آمیکاسین در رده نرمال سلول کلیوی (Vero) با ارزیابی پارامترهای استرس اکسیداتیو انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی در محیط In Vitro بر روی رده نرمال سلولهای کلیوی (Vero) خریداری شده از بانک سلولی ذخایر ملی ژنتیک انجام شد. میزان سلولهای کشت داده شده برای تمامی تستها برابر با 105 سلول بود. پیش از القای سمیت با آمیکاسین (653.2 µg/ml) به مدت 24 ساعت با غلظتهای مختلف ال – آرژنین (108، 216، 430 و 860 میکرومولار) پیش تیمار شدند. سپس برای ارزیابی اثر ال – آرژنین بر وضعیت استرس اکسیداتیو، متغیرهای مالوندیآلدئید، زندهمانی سلولی و گونههای فعال اکسیژن اندازهگیری شدند.
یافتهها: در آزمایشات مربوط به اندازهگیری سطح رادیکالهای آزاد اکسیژن و زندهمانی سلولی تمامی غلظتهای مورد استفاده ال – آرژنین (108، 216، 430، 860 میکرومولار) باعث کاهش معنیدار سطح رادیکالهای آزاد اکسیژن به ترتیب با مقادیر 30±1.5، 28±1.4 ، 25±1.2 و 21±1.0 و افزایش زندهمانی سلولها به ترتیب با مقادیر 55±5.2 ، 64±3.8 ، 72±2.9 و 84±4.7 گردید (P<0.05). در آزمایش مربوط به اندازهگیری پراکسیداسیون لیپیدی، تنها سلولهای دریافت کننده ال آرژنین 108 میکرومولار کاهش معنیداری در سطح مالون دی آلدئید نداشتند و باقی غلظتهای ال – آرژنین (216، 430، 860 میکرومولار) باعث کاهش معنیدار مالوندیآلدئید به ترتیب با مقادیر 0.80±0.02 ، 0.74±0.03 و 0.66±0.01 شدند (P<0.05).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشاندهنده توانایی ال-آرژنین در پارامترهای زندهمانی سلول کلیوی و افزایش گلوتاتیون (GSH) در تمامی غلظتها (108، 216، 430 و 860 میکرومولار) بود. ال-آرژنین در غلظتهای 216، 430 و 860 میکرومولار توانست بهطور معنیداری باعث کاهش پراکسیداسیون لیپیدی شود.
محمد پورمهدی، محمدهادی قریب، احسان فتاحی، روزبه شمس امیری،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سینوس اسفنوئید یکی از چهار سینوس پارانازال واقع شده در استخوان اسفنوئید بوده و نقش مهمی در جراحیهای مربوط به غده هیپوفیز دارد. این سینوس با ساختارهای حیاتی مانند شریان کاروتید داخلی و عصب اپتیک مجاورت دارد. این مطالعه به منظور ارزیابی رادیولوژیک ویژگیهای آناتومیک سینوس اسفنوئید با استفاده از سیتیاسکن (Computed Tomography Scan) بیماران مراجعه کننده به مراکز تصویربرداری منتخب گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 180 بیمار (100 زن و 80 مرد) با میانگین سنی 35.69±13.07 سال مراجعه کننده برای انجام سیتیاسکن سینوسهای پارانازال یا سیتیاسکن سر و گردن با تجویز پزشک متخصص، به مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر و مرکز تصویربرداری ایزدی گرگان در تیر و مرداد سال 1399 انجام شد. حجم و ویژگیهای آناتومیک سینوس اسفنوئید شامل نوع هوادار شدن، وجود سپتا، برآمدگی و چسبندگی کانال کاروتید با استفاده از سیتیاسکن بررسی شدند.
یافتهها: توزیع فراوانی نوع سینوسها بر اساس محل هوادار شدن در 151 نفر (83.8%) پست سلار، 25 نفر (13.8%) سلار و 4 نفر (2.2%) پره سلار تعیین شد. میانگین حجم سینوس چپ و حجم کلی در مردان بهطور معنیداری بیشتر از زنان بود (P<0.05). 20 نفر (11.1%) دارای چسبندگی کانال کاروتید به سینوس اسفنوئید بودند. تفاوت آماری معنیداری در توزیع چسبندگی کانال کاروتید، وجود سپتوم اضافه، و برآمدگی کانال کاروتید بر حسب جنسیت مشاهده نشد. هوادار شدن زائده کلینوئید قدامی، زائده پتریگوئید، بال بزرگ و بال کوچک اسفنوئید نیز تفاوت معنیداری بر حسب جنس نشان ندادند. ارتباط آماری معنیداری بین برآمدگی به کاروتید چپ و هوادار شدن بال کوچک و بزرگ اسفنوئید، پتریگوئید و کلینوئید قدامی مشاهده شد (P<0.05). در سمت راست این ارتباط با هوادار شدن بال کوچک اسفنوئید نبود. در مورد چسبندگی کانال کاروتید، تنها ارتباط آماری معنیدار با هوادار شدن زائده پتریگوئید در سمت چپ مشاهده شد (P<0.05).
نتیجهگیری: شایعترین فرم سینوس اسفنویید از نوع پست سلار و میانگین حجم سینوس کلی و چپ در مردان بیشتر از زنان بود. جنسیت برای تغییرات وسیع و تنوع بسیار زیاد ویژگیهای آناتومیک سینوس اسفنویید عامل پیشبینی کننده خوبی تعیین نشد.
الهه قره خانی، ساجده زیبایی، محبوبه رحمتی کوکنده، رامین عطایی، محمد شکرزاده،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: 5-فلورواوراسیل (5-FU) یک داروی شیمیدرمانی رایج در درمان سرطان کولورکتال است. با این حال، سمیت ژنتیکی آن میتواند منجر به آسیب DNA در سلولهای سالم شود. لیکوپن و کوآنزیم Q10 آنتیاکسیدانهای طبیعی هستند که میتوانند اثرات محافظتی در برابر آسیبهای اکسیداتیو داشته باشند. این مطالعه به منظور تعیین اثر حفاظتی لیکوپن به همراه Q10 بر سمیت ژنتیکی 5- فلورواوراسیل بر رده سلولی SW480 (سرطان کولورکتال) و MSC (سلولهای بنیادی مغز استخوان) به روش Comet انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی ردههای سلولی SW480 و MSC تهیه شده از بانک سلولی ذخایر ملی ژنتیک ایران در آزمایشگاه کشت سلولی دانشکده داروسازی در سال 1402 انجام شد. ردههای سلولی SW480 و MSC با تراکم کشت سلول 104 در معرض تک دوز 5-FU (یک میکرومولار) و غلظتهای مختلف لیکوپن و Q10 (0، 10، 20 و 30 میکرومولار) قرار گرفتند. گروهبندی برای هر رده سلولی هفت گروه شامل گروه کنترل بدون تیمار؛ گروه 5-FU در غلظت اپتیمم (1µM)؛ گروههای دریافت کننده Q10 با غلظتهای µM 10، 20 و 30 به همراه لیکوپن به ترتیب با غلظتهای µM 10، 20 و 30 به همراه تیمار شده با 5-FU در غلظت اپتیمم (1µM)؛ گروه دریافت کننده Q10 (µM 30) و گروه دریافت کننده لیکوپن (µM 30) بودند. سمیت سلولی با استفاده از روش MTT و آسیب DNA با استفاده از روش Comet Assay ارزیابی شد.
یافتهها: 5-FU باعث کاهش معنیدار در زندهمانی سلولی و افزایش آسیب DNA شد (P<0.05). لیکوپن و Q10 به تنهایی سمیت سلولی قابل توجهی نداشتند. ترکیب لیکوپن و Q10 با 5-FU باعث افزایش زندهمانی سلولی و کاهش آسیب DNA در مقایسه با گروه تحت درمان با 5-FU به تنهایی شد.
نتیجهگیری: لیکوپن و Q10 اثرات محافظتی قابل توجهی در برابر سمیت ژنتیکی ناشی از 5-FU در ردههای سلولی SW480 و MSC نشان دادند.
سیدمحمد آریا، مریم زاهدی، فاطمه محمدزاده، علیرضا سیدی نیاکی، سمیه قربانی،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کم کاری تیروئید سندرم بالینی است که در نتیجه نقص در تولید هورمونهای تیروئید رخ میدهد. علیرغم طبیعی شدن سطح هورمون محرک تیروئید (TSH) با درمان لووتیروکسین، بسیاری از بیماران همچنان علائم باقیمانده را تجربه میکنند که پرسشهایی را در مورد کفایت درمان استاندارد ایجاد میکند یا درمانهای دیگر مثل ترکیب لووتیروکسین همراه لووتیرونین ممکن است در بعضی کارایی بیشتری داشته باشد. این مطالعه به منظور تعیین میزان علائم باقیمانده پس از طبیعی شدن TSH در بیماران هایپوتیروئیدی شهر گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 200 بیمار (193 زن و 7 مرد) با میانگین سنی 41.81±12.25 سال مبتلا به کمکاری تیروئید تحت درمان منظم و TSH طبیعی شده مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی غدد درون ریز در شهر گرگان طی سال 1401 انجام شد. از افراد واجد شرایط خواسته شد تا چک لیستی را که علائم شایع کمکاری تیروئید شامل احساس خستگی، خشکی پوست، افزایش وزن، عدم تحمل سرما، یبوست، گرفتگی عضلانی، پف آلودگی پلکها و صورت و ریزش موها را ارزیابی میکند؛ تکمیل کنند. دادههای پاراکلینیکی شامل سطوح TSH و Anti-TPO نیز جمعآوری شدند.
یافتهها: شایعترین علائم باقیمانده کمکاری تیروئید خستگی (74.2%) ، عدم تحمل سرما (73.7%) و خشکی پوست (73.2%) بودند. بین شاخص توده بدنی (BMI) و خشکی پوست ارتباط آماری معنی داری یافت شد (P<0.05). با این حال، هیچ ارتباط معنیداری بین سطح TSH و تداوم علائم یافت نگردید.
نتیجهگیری: علیرغم TSH طبیعی، علائم کمکاری تیروئید شامل احساس خستگی، عدم تحمل سرما و خشکی پوست در بیش از 70 درصد موارد، باقی میماند.
سعید شهرانی کرانی، محمد ربیعی،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از شایعترین ناهنجاریها در نتیجه خارج شدن راستای زانو از وضعیت طبیعی، زانوی پرانتزی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرینات اصلاحی رایج و بازیهای اصلاحی بر چابکی، توان و تعادل پویای دانشآموزان پسر با زانوی پرانتزی انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی میدانی روی 42 دانشآموز پسر 13-10 ساله دارای زانوی پرانتزی در شهرستان کوهرنگ از استان چهارمحال و بختیاری طی سال تحصیلی 1401-1400 انجام شد. زانوی پرانتزی با استفاده از کولیس بر اساس فاصله بین کندیلهای داخلی فمورال بیش از 2 سانتیمتر تشخیص داده شد. آزمودنیها با روش تخصیص تصادفی ساده در سه گروه 14 نفری شامل گروه کنترل (بدون مداخله)، گروه تمرینات اصلاحی رایج (برنامه تمرینی منتخب شامل 7 تمرین) و گروه بازیهای اصلاحی (برنامه بازیهای منتخب شامل 4 بازی) قرار گرفتند. ارزیابی متغیرهای چابکی، توان و تعادل پویا با استفاده از آزمونهای استاندارد 4×9 متر، پرش سارجنت و تعادل Y در مراحل پیشآزمون و پسآزمون انجام شد.
یافتهها: میزان اصلاح و بهبودی زانوی پرانتزی در گروه بازیهای اصلاحی (10.57±4.18 mm) به صورت معنیداری بیشتر از گروه تمرینات اصلاحی (5.43±2.65 mm) بود (P<0.05). شاخصهای چابکی، توان و تعادل پویای اندام تحتانی غالب گروه تمرینات اصلاحی رایج و گروه بازیهای اصلاحی در مقایسه با گروه کنترل، بهبود آماری معنیدار نشان دادند (P<0.05)؛ اما تفاوت آماری معنیداری بین دو گروه مداخله در میزان بهبود این شاخصها یافت نشد.
نتیجهگیری: هر دو روش تمرینی شامل تمرینات اصلاحی رایج و بازیهای اصلاحی سبب اصلاح نسبی زانوی پرانتزی شدند؛ اما میزان بهبودی اصلاح نسبی در گروه بازی اصلاحی بارزتر بود.
محمد خواجه نوری، مسعود فریدونی،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سکته مغزی یکی از عوامل اصلی مرگومیر و ناتوانی در سطح جهانی بهشمار میرود. مسمومیت ناشی از تحریک، التهاب عصبی، استرس اکسیداتیو و نیتروزاتیو ناشی از ایسکمی / رپرفیوژن مغزی منجر به مرگ سلولی، ادم مغزی و اختلالات شناختی-رفتاری مانند اختلال در حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر مینوسایکلین بر اختلالات رفتاری-شناختی القا شده توسط ایسکمی سرتاسری مغزی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 56 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 220-280 گرمی در دانشگاه فردوسی مشهد انجام شد. حیوانات بهطور تصادفی در گروه کنترل، گروه حلال، گروه جراحی، گروه جراحی + حلال + ایسکمی/ریپرفیوژن، گروه جراحی + ایسکمی/ریپرفیوژن و گروههای دریافت کننده مینوسایکلین (تجویز داخل صفاقی) در دوزهای 45 ، 22.50 و 11.25 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن تقسیم شدند. در زمانهای مشخص پس از جراحی القا ایسکمی / رپرفیوژن، به منظور القا ایسکمی/ ریپرفیوژن مغزی سرتاسری از روش جراحی و مسدودسازی شریانهای کاروتید به مدت زمان 20 دقیقه استفاده شد. سی دقیقه پس از اتمام این روش، تزریق داخل صفاقی دارو یا حلال در روز صفر انجام شد. این تزریقها به مدت هفت روز متوالی در یک ساعت خاص انجام شد. در روز هفتم، رفتار اضطراب با استفاده از Open-field سنجش شد. Y-Maze برای ارزیابی حافظه کوتاه مدت و Morris water maze برای ارزیابی حافظه بلند مدت فضایی و نیز ارزیابی حافظه معکوس در روزهای بعد استفاده شد.
یافتهها: در آزمون Y-maze، ایسکمی موجب کاهش 33 درصد عملکرد حافظه کوتاهمدت شد (P<0.05). مینوسایکلین با دوزهای 22.5 و 45 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن به ترتیب باعث بهبود 20 درصد و 25 درصد حافظه کوتاه مدت نسبت به گروه ایسکمی شد (P<0.05). در آزمون فضای باز، ایسکمی موجب کاهش 66 درصد حضور در مرکز میدان و افزایش اضطراب شد (P<0.05). دوز mg/kg/bw 45 مینوسایکلین اضطراب را ۳۲درصد نسبت به گروه ایسکمی کاهش داد (P<0.05). در آزمون Morris Water Maze، ایسکمی موجب افزایش زمان یافتن سکو در روزهای ۲ تا ۴ شد (P<0.05).مینوسایکلین در دوزهای 22.5 و 45 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن، زمان یافتن سکو را بهطور معنیداری کاهش داد (P<0.05). در فاز معکوس آزمون Morris، ایسکمی موجب افت عملکرد حافظه بلندمدت شد (P<0.05). مینوسایکلین در دوزهای 11.25 ، 22.5 و 45 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن عملکرد را بهطور معنیداری بهبود داد (P<0.05). در آزمونهای پروب، ایسکمی موجب کاهش حضور در ربع هدف به میزان 54 درصد در پروب 1 و 47 درصد در پروب ۲ شد (P<0.05). دوز mg/kg/bw 45 مینوسایکلین حضور در ربع هدف را در پروب ۱ به میزان 45 درصد و در پروب 2 به میزان 34 درصد افزایش داد (P<0.05). هیچگونه تغییر آماری معنیدار در فعالیتهای حرکتی بین گروهها مشاهده نشد.
نتیجهگیری: مینوسایکلین، بهویژه در دوزهای 22.5 و 45 میلیگرم بر کیلوگرم میتواند عملکرد شناختی، حافظه و اضطراب را بدون ایجاد اختلال در فعالیتهای حرکتی پس از ایسکمی مغزی بهبود بخشد.
محمدرضا هنرور، مهسا غفاری، ناصر بهنام پور،
دوره 27، شماره 4 - ( زمستان 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سل شایعترین بیماری عفونی است که منجر به مرگ بیماران در دنیا میشود که عامل آن باکتری مایکوباکتریوم توبرکلوزیس است. کاهش وزن اغلب در بیماران مبتلا به سل هنگام تشخیص بیماری دیده میشود. تغییر وزن بدن بیماران به عنوان یک مارکر پیشبینی کننده بالقوه نتیجه درمان سل بهویژه در سل حساس به دارو شناسایی شده است. این مطالعه به منظور ارزیابی تغییر وزن در طول درمان بیماری سل و عوامل مرتبط با آن در استان گلستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت تاریخی روی 348 بیمار (178 مذکر و 170 مونث) مبتلا به سل مراجعه کننده به مراکز بهداشت استان گلستان در سال 1399 انجام شد. متغیرهای سن، جنسیت، نوع سل، وزن قبل و بعد از درمان، سکونت در شهر یا روستا و نتیجه درمان، از پرونده بیماران در سامانه TB Register استخراج شد. سپس وزن بیماران در سه گروه ریوی اسمیر مثبت، ریوی اسمیر منفی و خارج ریوی، قبل و بعد از درمان مقایسه گردید.
یافتهها: وزن بیماران بعد از درمان به طور متوسط 1.98 کیلوگرم افزایش آماری معنیداری یافت (P<0.05). افزایش وزن بعد از درمان بر اساس درجه مثبت بودن اسمیر خلط در بیماران ریوی (اسمیر مثبت و منفی) نسبت به بیماران خارج ریوی بیشتر بود و بهطور کلی افزایش وزن در هر سه گروه ریوی اسمیر مثبت، ریوی اسمیر منفی و خارج ریوی از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). افزایش وزن در هر سه گروه اسمیر خلط مثبت (یک تا سه مثبت)، از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). بیشترین تغییر وزن در بیماران دارای اسمیر خلط دو مثبت رخ داد. افزایش میانگین وزن هم در بیماران اسمیر خلط منفی و هم سایر حالات از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). افراد دارای اسمیر خلط منفی نسبت به سایر حالات افزایش وزن بیشتری داشتند. هر چند افزایش وزن در مردان کمی بیشتر از زنان بود؛ اما در هر دو گروه مردان و زنان از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). افزایش میانگین وزن در بیماران ساکن شهر و روستا از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). به طوری که بیماران ساکن روستا نسبت به بیماران ساکن شهر افزایش وزن بیشتری داشتند. افزایش وزن بیماران در گروه سنی زیر 15 سال، 65-15 سال و نیز بالاتر از 65 سال از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). کمترین تغییر وزن در گروه سنی بیشتر از 65 سال و بیشترین تغییر در گروه سنی کمتر از 15 سال مشاهده شد.
نتیجهگیری: نوع بیماری سل از جمله سل ریوی یا خارج ریوی، درجه مثبت بودن اسمیر خلط، نتایج نهایی درمان، جنسیت، محل سکونت و سن از عوامل مرتبط با تغییر وزن در بیماران مبتلا به سل بودند.