|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
554 نتیجه برای محمد
فاطمه نکویان، فاطمه نظری، شهلا ابوالحسنی، محمدجواد طراحی، دوره 25، شماره 3 - ( پاییز 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: ناتوانی جسمی ناشی از بیماری مولتیپل اسکلروزیس، نیاز این بیماران را به حمایت از سوی دیگران افزایش میدهد و پایبندی به درمان دارویی، از عوامل اصلی موفقیت در درمان بیماریهای مزمن است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 110 بیمار (70 زن و 40 مرد) در محدوده سنی 39±9 سال مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به دو مرکز آموزشی درمانی کاشانی و الزهرا دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1400 انجام شد. پس از نمونهگیری به روش تصادفی سیستماتیک، دادهها به روش مصاحبه و با استفاده از پرسشنامههای حمایت اجتماعی درک شده زیمت (MSPSS) و موریسکی (MMAS-8) جمعآوری شدند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمرات پایبندی به درمان دارویی و حمایت اجتماعی درک شده به ترتیب 6.10±1.72 و 62.83±14.97 تعیین شد. حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی با توجه به ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنیداری نشان نداد (r=0.185, P=0.053). حمایت اجتماعی درک شده با میزان رضایت از درآمد (F=4.54, P=0.01)، الگوی سیر بالینی (F=2.95, P=0.03)، مشکل دسترسی به مراقبت درمانی (t=-2.29, P=0.02)، علایم بالینی شامل اختلالات حرکتی (t=-3.72, P=0.001)، تعادلی (t=-3.23, P=0.002) و ادراری (t=-2.53, P=0.01) ارتباط آماری معنیداری نشان داد.
نتیجهگیری: حمایت اجتماعی درک شده در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس سبب پایبندی به درمان دارویی نشد.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، سارا آقابراتی، پریسا مالکی، دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: نانوذرات نقره به میزان زیادی در صنعت تولید میشود و دارای فعالیتهای استروژنیک و اثرات سمی بر اندامهای مختلف است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت تخمدان موشهای نژاد NMRI تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش ماده بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره دهانی (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن)، آلفا لیپوئیک اسید تزریقی (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) و نانوذرات نقره (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) توام با آلفا لیپوئیک اسید (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) بودند. تیمار به مدت 28 روز انجام شد. در پایان دوره تیمار خونگیری از قلب موشها برای آنالیز پارامترهای بیوشیمیایی (مالوندیآلدئید، استروژن، پروژسترون و ظرفیت آنتیاکسیدانی تام به روش FRAP) انجام شد. با تشریح موشها، تخمدان چپ خارج، فیکس، قالبگیری، برش گیری و پاساژبافتی انجام شد و با روش هماتوکسیلین-ائوزین رنگآمیزی گردید. سپس بافت تخمدان برای مطالعه با روشهای مختلف استریولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: حجم کل تخمدان، کورتکس، مدولا و جسم زرد و نیز میانگین تعداد کل فولیکولهای بدوی، اولیه، ثانویه و گراف در گروه نانوذرات نقره در مقایسه با گروه کنترل به طور معنیداری کاهش یافت (P<0.05). تجویز همزمان اسید لیپوئیک آلفا و نانوذرات نقره اثرات نامطلوب نانوذرات نقره را بر پارامترهای فوق جبران کرد. از طرفی، میانگین تعداد انواع مختلف فولیکولها در موشهای تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا نسبت به گروه کنترل به طور معنیداری افزایش یافت (P<0.05). کاهش آماری معنیداری در سنجش هورمونهای استروژن و پروژسترون در سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به گروه کنترل یافت شد (P<0.05). همچنین در بررسی ظرفیت آنتیاکسیدانی سرم گروه تیمار همزمان با نانوذرات نقره + آلفا لیپوئیک اسید افزایش آماری معنیداری نسبت به گروه تیمار با نانوذرات نقره مشاهده شد (P<0.05).
نتیجهگیری: نانوذرات نقره میتواند اثرات نامطلوب بر ساختار تخمدان و اجزای آن داشته باشد و آلفا لیپوئیک اسید میتواند این اثرات مخرب را تا حدود زیادی جبران نماید.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، زهرا سوری، پریسا مالکی، دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به افزایش استفاده از نانوذرات نقره در محصولات مختلف از جمله محصولات صنعتی و پزشکی، نگرانیهای جدی در مورد خطرات بالقوه نانوذرات نقره ایجاد شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت کلیه موشهای نژاد NMRI تیمار شده با کوئرستین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش نر بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw)، کوئرستین (50 mg/kg/bw) و گروه نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw) + کوئرستین (50 mg/kg/bw) بودند. نانوذرات نقره روزانه به مدت 35 روز با روش دهانی خورانده شد. کوئرستین روزانه به مدت 42 روز به صورت داخل صفاقی تزریق شد. در پایان مطالعه، پس از خونگیری از موشها، مراحل تشریح، پاساژ بافتی، رنگآمیزی هایدن هان – آزان انجام شد. حجم کل کلیه، کورتکس و مدولا، جسمک کلیوی و گلومرول به روش استریولوژی ارزیابی شد. بررسی کیفی سلولهای آپوپتوتیک به روش تانل انجام شد. میزان مالون دیآلدئید (MDA) سرم خون به عنوان شاخص پراکسیداسیون لیپیدی با روش Buege و Aust تعیین شد.
یافتهها: از مقایسه وزن بدن و کلیه، حجم کل کلیه،کورتکس و مدولا در گروه نانوذرات نقره با گروه کنترل اختلاف آماری معنیداری مشاهده نشد. گروه نانوذرات نقره افزایش معنیداری در میانگین حجم کل جسمک کلیوی، گلومرول، تافت، غشای کپسول بومن و میزان MDA نسبت به گروه کنترل نشان داد (P<0.05). همچنین کاهش آماری معنیداری در گروه نانوذرات نقره در میانگین حجم کل فضای کپسول بومن و کاپیلاری نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (P<0.05). کوئرستین توانست اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد؛ ولی آپوپتوز در سلولهای کلیوی در گروه تیمار با کوئرستین نشان داده نشد. بررسی سلولها در گروه نانوذرات نقره نشاندهنده ایجاد آپوپتوز بود. میزان MDA سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به سایر گروهها افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که کوئرستین میتواند اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد.
نرگس امینی شیرازی، سعید رضایی، مریم اساسه، محمد پارسا عزیزی، دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
اختلال پردازش دیداری به صورت گسترده در میان افراد مبتلا به اتیسم دیده میشود. این مطالعه به منظور تدوین برنامه تلفیقی توانبخشی حسی مبتنی بر ویبرواکوستیک و واقعیت مجازی و بررسی اثربخشی آن بر پردازش دیداری کودکان اتیستیک انجام شد. این گزارش مورد از نوع آزمایشی با طرح ABC روی 5 کودک مبتلا به اختلال اتیسم مراجعه کننده به کلینیک توانبخشی ذهنآرا در نیمه دوم سال 1400 انجام شد. ابتدا برنامه تلفیقی طی 10 جلسه 30 دقیقهای بر روی 2 آزمودنی که به صورت تصادفی از میان نمونهها انتخاب شده بودند؛ اجرا شد. پس از مشخص شدن اعتبار برنامه، 3 آزمودنی دیگر وارد مطالعه شدند. از پرسشنامه نیمرخ حسی2 استفاده شد. در مرحله خط پایه، پایان هر جلسه مداخله و پیگیری یک ماهه پرسشنامهها تکمیل شد. برای تحلیل دادهها از تحلیل دیداری، درصد بهبودی، درصد دادههای همپوش و غیرهمپوش استفاده شد. مداخله انجام شده برای هر پنج آزمودنی اثربخش ارزیابی شد. به طوری که برای آزمودنی های شماره 1، 2، 3، 4 و 5 دادههای غیرهمپوش به ترتیب 90 درصد، 90 درصد، 70 درصد، 100 درصد و 90 درصد حاصل شد. نتایج این مطالعه نشان داد که میتوان از برنامه تلفیقی توانبخشی حسی برای بهبود پردازش دیداری افراد مبتلا به اتیسم استفاده نمود.
آتنا مهرآرا، آرزو میرفاضلی، محمدجعفر گلعلی پور، دوره 25، شماره 4 - ( زمستان 1402 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر مطالعاتی برای تعیین میزان شیوع ناهنجاریهای مادرزادی در نقاط مختلف ایران انجام شده که اغلب آنها روی موالید زنده صورت گرفته است. این مطالعه به منظور تعیین ناهنجاری جنینی در بارداریهای منجر به سقط قانونی استان گلستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 199 زن باردار با سن بارداری کمتر از 20 هفته دارای مجوز سقط جنین از پزشکی قانونی استان گلستان طی 9 ماه در سالهای 98-1397 انجام شد. مشخصات دموگرافیک شامل سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین به همراه نوع ناهنجاری جنینی ثبت گردید.
یافتهها: با توجه به تعداد 29460 متولدین استان گلستان طی دوره 9 ماهه، شیوع ناهنجاریهای جنینی 6.75 در هزار تولد تعیین شد. میزان بروز ناهنجاری جنینی به ترتیب 6.78 ، 6.68 و 5.65 در هزار تولد در قومیتهای فارس بومی (80 مورد)، ترکمن (65 مورد)، سیستانی (34 مورد) و مابقی قومیتها (20 مورد) تعیین گردید. با توجه به نامشخص بودن جنسیت 80 جنین، میزان بروز ناهنجاری به ترتیب 4.36 و 3.72 در هزار تولد در جنینهای دختر (63 مورد) و جنینهای پسر (56 مورد) تعیین گردید. شایعترین ناهنجاری جنینی به ترتیب شامل دستگاه عصبی مرکزی (49 مورد، 24.62%)، ناهنجاری کروموزومی (47 مورد، 23.61%) و نقایص قلبی - عروقی (26 مورد، 13.06%) تعیین شدند. بین سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین با شیوع ناهنجاری جنینی ارتباط آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: شایعترین ناهنجاری جنینی منجر به سقط مربوط به دستگاه عصبی تعیین شد. بین بروز ناهنجاری جنینی با سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین ارتباطی وجود نداشت.
آسیه اسماعیلی ایرانی، بهاره نیکوزر، مریم اربابیان، مرضیه تولائی، محمدحسین نصر اصفهانی، دوره 26، شماره 1 - ( بهار 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آنتیاکسیدان اپیژنین (Apigenin: AP) یک فلاونوئید طبیعی، غیرموتاژن و کمتر سمی است که دارای فعالیتهای فارموکولوژیکی مانند ضد سرطان، ضد ویروسی، ضد باکتریایی، ضد آپوپتوز و ضد التهاب است. این آنتی اکسیدان به راحتی توسط سلول دریافت میشود و به DNA اسپرم متصل شده و تشکیل کمپلکس DNA-AP میدهد؛ لذا به این صورت از DNA اسپرم محافظت میکند. این مطالعه به منظور تعیین اثر آنتی اکسیدانی اپیژنین بر کیفیت اسپرم انسانی پس از فریز – ذوب انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی - تحلیلی 10 نمونه نورموزواسپرمی تحت شرایط فریز - ذوب قرار گرفتند و تستهای عملکردی اسپرم در غلظتهای متفاوت اپیژنین شامل 0.4 ، 0.2 ، 0.1 و 0.05 میلیمولار مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: کیفیت کل پارامترهای اسپرمی و تستهای عملکردی پس از فریز نسبت به قبل از فریز کاهش یافت. در بین غلظتهای اپیژنین، فقط در غلظت 0.2 میلی مولار اپیژنین، بهبود درصد هیستون اضافه، کمبود پروتامین و سلامت DNA اسپرم نسبت به کنترل مشاهده شد و این یافته از نظر آماری معنیدار نبود.
نتیجهگیری: استفاده از اپیژنین با غلظت 0.2 میلیمولار طی فریز – ذوب باعث بهبود تستهای عملکردی اسپرم میگردد.
محمد عباس زاده، وحید تنهایی مرند، حسن ملکی نژاد، دوره 26، شماره 1 - ( بهار 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نانوسلولز باکتریایی به عنوان یک حامل بالقوه برای طیف وسیعی از ترکیبات بیولوژیک از جمله ترکیبات ضدباکتریایی و ضدقارچی مطرح است. این مطالعه به منظور تعیین اﺛﺮ ﻧﺎﻧﻮﺳﻠﻮﻟﺰ ﺑﺎﻛﺘﺮﻳﺎﻳﻲ ﺣﺎوی ﻧﺎﺗﺎﻣﺎﻳﺴﻴﻦ و آﻣﻔﻮﺗﺮﻳﺴﻴﻦ B روی آسپرژیلوس فلاوس (Aspergillus flavus) و پنیسیلیوم سیترینوم (Penicillium citrinum) در ﻣﺤﻴﻂ ﺑﺮونﺗﻨﻲ انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی قارچهای Aspergillus flavus- PTCC:5006 و Penicillium citrinum- PTCC:5304 از کلکسیون قارچی گروه میکروبیولوژی دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه تهیه گردید. حداقل غلظت مهار کنندگی (Minimum Inhibitory Concentration: MIC) و حداقل غلظت کشندگی (Minimum Fungicidal Concentration: MFC) ناتامایسین و آمفوتریسین B علیه Aspergillus flavus و Penicillium citrinum به روش میکرودایلوشن ارزیابی گردید. نانوسلولز باکتریایی با استفاده از باکتری کوماگاتی گزیلینوم تهیه و ناتامایسین و آمفوتریسین B در سه غلظت 0.01 ، 0.05 و 0.1 درصد به روش غوطهوری به فیلم مرطوب و لیوفلیز شده نانوسلولز اضافه شدند. سپس اثرات ضدقارچی فیلم حاوی ترکیبات فوق بر علیه قارچهای مورد مطالعه به روش انتشار در آگار بررسی شد. کاغذ پارچمنت به عنوان کنترل برای مقایسه استفاده گردید. خصوصیات طیفی فیلم نانوسلولز حاوی ترکیبات ضد قارچ به روش FTIR ارزیابی شد.
یافتهها: MIC و MFC ناتامایسین برای Aspergillus flavus به ترتیب 3.9 و 7.81 میکروگرم در میلیلیتر و در Penicillium citrinum به ترتیب 7.81 و 15.62 میکروگرم در میلیلیتر تعیین شدند. MIC و MFC آمفوتریسین B برای Aspergillus flavus به ترتیب 7.81 و 15.62 میکروگرم در میلیلیتر و در Penicillium citrinum به ترتیب 15.62 و 31.25 میکروگرم در میلیلیتر تعیین شدند. افزایش غلظت اثر آماری معنیداری در خصوصیات ضدقارچی تمامی فیلمها داشت (P<0.05). بهترین اثرات ضدقارچی فیلم مربوط به فیلم حاوی ناتامایسین بود.
نتیجهگیری: ﻧﺎﻧﻮﺳﻠﻮﻟﺰ ﺑﺎﻛﺘﺮﻳﺎﻳﻲ ﺣﺎوی ﻧﺎﺗﺎﻣﺎﻳﺴﻴﻦ نسبت به آﻣﻔﻮﺗﺮﻳﺴﻴﻦ B علیه Aspergillus flavus و Penicillium citrinum اثرات ضدقارچی قویتری در محیط برون تنی نشان داد.
فاطمه اکبری، محمد ربیعی، بنفشه محمدی، سجاد باقریان، دوره 26، شماره 1 - ( بهار 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیثباتی مچ پا از شایعترین آسیبها بین ورزشکاران است. تغییرات بیومکانیکی، نقصهای حسی– حرکتی و اختلالات عصبی– عضلانی در افراد مبتلابه بیثباتی مزمن مچ پا گزارش شده است. این مطالعه بهمنظور مقایسه فعالیت الکتریکی عضلات منتخب ساق و ران حین اجرای حرکات عملکردی در ورزشکاران زن با و بدون بیثباتی مزمن مچ پا انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 40 ورزشکار زن در محدوده سنی 30-18 سال در دو گروه 20 نفری مورد (دارای بیثباتی مچ پا) و شاهد سالم (بدون بیثباتی مچ پا) انجام شد. فعالیت الکتریکی عضلات منتخب ساق و ران طی سه الگوی عملکردی اسکات بالای سر، اسکات بالای سر با بالا بردن پاشنه و اسکات تکپا توسط دستگاه الکترومایوگرافی ثبت شد. عضلات مورد بررسی شامل عضله دوقلو داخلی، عضله دوقلو خارجی، عضله درشتنئی قدامی، عضله نازک نئی بلند، عضله نعلی، عضله پهن خارجی، عضله پهن داخلی و عضله دوسر رانی بودند.
یافتهها: فعالیت عضلات پهن داخلی، پهن خارجی، دوسر رانی و درشت نئی قدامی در اسکات تکپا و فعالیت عضلات پهن داخلی، پهن خارجی، دو سررانی، نعلی و درشت نئی قدامی در اسکات بالای سر گروه مورد افزایش آماری معنیداری در مقایسه با گروه شاهد یافت (P<0.05). بیشترین تفاوت در فعالیت عضلات دو گروه در حرکت اسکات بالای سر با بالا بردن پاشنه مشاهده شد که در این حرکت غیر از بخش خارجی عضله دوقلو، بین تمام عضلات دیگر افزایش آماری معنیداری یافت شد (P<0.05).
نتیجهگیری: حرکات عملکردی باعث افزایش سطح فعالیت الکتریکی عضلات ساق و ران ورزشکاران زن دارای بیثباتی مچ پا میگردد.
علی میکاییلی، سجاد ناصری، محمدمهدی حسینی، سیداحمد امامی، مهدی مجرب، دوره 26، شماره 2 - ( تابستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از بیماریهای مهم جلدی انسان و حیوانات، درماتوفیتوزیس است که مقاومت آن به درمانهای رایج رو به افزایش است. این مطالعه به منظور تعیین میزان فعالیت برونتنی ضدقارچی عصارههای اترنفت، دیکلرومتان، اتیلاستات، اتانول و هیدرواتانول اندام هوایی درمنههای خراسانی (Artemisia khorassanica)، شرقی (Artemisia scopari) و معمولی (Artemisia vulgaris) علیه قارچهای شایع عامل بیماری درماتوفیتوزیس شامل تریکوفیتون روبروم (Trichophyton rubrum)، تریکوفیتون وروکوزوم (Trichophyton verrucosum)، اپیدرموفیتون فلوکوزوم (Epidermophyton floccosum) و میکروسپوروم کانیس (Microsporum canis) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی عصارههای مختلف اندام هوایی درمنههای خراسانی، شرقی و معمولی علیه جدایههای قارچی Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum انجام شد. اندامهای هوایی سه گونه درمنه خراسانی، درمنه شرقی و درمنه معمولی با استفاده از پنج حلال اتر نفت، دی کلرومتان، اتیل استات، اتانول و هیدرواتانول (50%) عصارهگیری و عصارههای حاصل برای اثرات ضددرماتوفیتی علیه Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum غربالگری شدند. سپس آزمایش حداقل غلظت بازدارندگی (MIC) براساس روش رقیقسازی در آگار انجام شد. فعالترین عصارهها در آزمونهای مقدماتی فیتوشیمیایی مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: در غربالگری اولیه، میکروسپوروم کانیس و تریکوفیتون وروکوزوم به ترتیب حساسیت (86.66%) و مقاومت (100%) بیشتری را به عصارههای مورد مطالعه نشان دادند. عصارههای حاصل از درمنه شرقی، از گستردهترین دامنه فعالیت برخوردار بودند. موثرترین عصارههای به کار رفته در آزمایشها نیز با MIC برابر با 78.12 میکروگرم بر میلیلیتر از همین گیاه بودند. عصارههای هیدرواتانولی تمام گونههای گیاهی کمترین فعالیت ضددرماتوفیتی را بروز دادند. نتایج مطالعات مقدماتی فیتوشیمیایی، حضور مشترک ترپنوییدها را در تمام عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی گونههای گیاهی نشان داد.
نتیجهگیری: برخی ترکیبات چربی دوست موجود در عصارههای مختلف به ویژه عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی درمنه شرقی فعالیت قابل توجه برونتنی ضددرماتوفیتی دارد.
فاطمه محمدزاده، احمد معصومی، سمیه قربانی، سینا صفامنش، سمیرا عشقی نیا، دوره 26، شماره 2 - ( تابستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: برگشت وزن متعاقب جراحیهای درمان چاقی از چالشهای مهم این روش محسوب میشود. این مطالعه به منظور تعیین عوامل مرتبط با برگشت وزن به دنبال جراحیهای باریتریک در بیماران مبتلا به چاقی در شهر گرگان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه طولی روی 143 فرد چاق (125 زن و 18 مرد) با میانگین سنی 43.13±9.83 سال که طی سالهای 1392 لغایت 1398 تحت عمل جراحی باریتریک در شهر گرگان قرار گرفته بودند؛ انجام شد. طی تماس تلفنی از افراد برای شرکت در مطالعه دعوت بهعمل آمد. متغیرهای تحقیق (نوع عمل جراحی، گروه خونی، وزن و نمایه توده بدن قبل از جراحی) از پرونده بیماران استخراج و وزن و دورکمر فعلی افراد اندازهگیری و ثبت شد. تشخیص برگشت وزن با توجه به دارا بودن یکی از معیارهای سه تعریف مختلف شامل: برگشت بیش از 25 درصد از حداکثر وزن کم شده بعد از عمل (تعریف یک)؛ برگشت بیش از 10 کیلوگرم از حداقل وزن بعد از عمل (تعریف دو) و افزایش بیش از 5 واحد نمایه توده بدن از کمترین نمایه توده بدن بعد از عمل (تعریف سه) تعیین شد.
یافتهها: برگشت وزن در حالت کلی در 33 درصد افراد و برحسب تعریف اول 26.6%، تعریف دوم 29.4% و تعریف سوم 18.2% برآورد گردید. میزان برگشت وزن در مردان بیشتر بود (P<0.05). 44 نفر (93.6%) افراد با برگشت وزن مبتلا به چاقی شکمی بودند. 79.7% از افرادی که بهطور متوسط ۴۸ ماه از زمان جراحی باریتریک آنها گذشته بود؛ درجاتی از برگشت وزن را تجربه کردند. شانس برگشت وزن در افرادی با نمایه توده بدنی 50 و بیشتر، 2.69 برابر بیشتر از افراد با نمایه توده بدنی کمتر از 50 قبل از عمل بود (P<0.05). در افراد با برگشت وزن میانگین کاهش وزن بعد از عمل بهطور معنیداری بیشتر از افراد بدون برگشت وزن بود (P<0.05). بین برگشت وزن با نوع عمل جراحی، سن، میزان تحصیلات، وضعیت تاهل و گروه خونی ارتباط آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: برگشت وزن با گذشت زمان بعد از جراحیهای باریتریک وجود دارد و این روش به عنوان درمان قطعی چاقی نیست. لذا پیگیری طولانیمدت بیمار برای کنترل وزن به خصوص در افرادی که قبل از عمل، نمایه توده بدن 50 یا بیشتر دارند؛ یا افرادی که کاهش وزن بیشتری بعد از عمل تجربه کردهاند؛ ضروری است.
حسین خدابخشی، سودابه باقری مقدم، مسعود محمدی*، نازنین مرتضوی، دوره 26، شماره 2 - ( تابستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت دهان و دندان به عنوان مسیر ورودی تغذیه، نقش بیبدیل در تکلم و زیبایی چهره، یکی از مهمترین عوامل اثرگذار در فعالیتهای فیزیکی، اجتماعی و روانشناختی افراد است. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط بین شاخص پوسیدگی دندانی (DMFT) و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دهان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 61 بیمار (29 مرد و 32 زن) در محدوده سنی 50-20 سال مراجعه کننده به کلینیک دانشکده دندانپزشکی گرگان طی سال 1398 انجام شد. شاخص DMFT آزمودنیها شامل پوسیدگی (Decay)، از دست دادن دندان (Missing) و پر کردگی دندان (Filling) محاسبه گردید. کیفیت زندگی با استفاده از پرسشنامه 36 سؤالی DIDL (Dental Impact on Daily Living) در پنج حیطه شامل ظاهر و زیبایی دندانها، احساس راحتی در دهان، عملکرد کلی دهان و دندان، محدودیتهای غذا خوردن و درد دندان و مفصل فک مورد سنجش قرار گرفت. نمرات حاصله در سه دسته ناراضی (زیر صفر)، نسبتاً راضی (صفر تا 7) و راضی (بیش از 7) تقسیمبندی شدند.
یافتهها: میانگین نمره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دهان برابر 5.14±0.229 محاسبه شد که نشاندهنده سطح رضایت نسبی از کیفیت زندگی است. ضریب همبستگی پیرسون بین DMFT و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دهان -0.358 محاسبه شد که براساس آن بین DMFT و کیفیت زندگی (سطح رضایت فرد) رابطه معکوس و معنیدار وجود داشت (P<0.05). میانگین DMFT در دامنه 0-28 برابر 9.36 با بیشترین فراوانی 7 و 11 و 13 بود که هر یک 11.5% از حجم نمونه را شامل شدند. پوسیدگی (D) در دامنه 0-12 با میانگین 3.44، از دست دادن دندان (M) در دامنه 0-19 با میانگین 1.98 و پرکردگی دندان (F) در دامنه 0-13 با میانگین 3.93 قرار داشتند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشاندهنده اثرگذاری معکوس شاخص پوسیدگی دندانی بر کیفیت زندگی بیماران است. کیفیت زندگی وابسته به سلامت دهان و دندان به عنوان یک ساختار چندوجهی بر ابعاد مختلف ظاهر و زیبایی، احساس راحتی دهانی و محدودیتهای غذا خوردن به عنوان مؤلفههای بسیار پراهمیت در کیفیت زندگی و رضایت از زندگی تاثیر میگذارد.
زهرا جعفری، محمدحسین راضی جلالی، سارا لرکی، محمد خسروی، دوره 26، شماره 3 - ( پاییز 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان کولورکتال سومین سرطان شایع در مردان و دومین سرطان شایع در زنان است. استفاده از انگلها یا آنتیژنهای انگل یکی از نوینترین روشهای درمانی برای سرطان است که هنوز در فاز انسانی مورد استفاده و تایید قرار نگرفته است. این مطالعه به منظور تعیین اثر سمیت سلولی کربوهیدراتهای تخلیص شده از لایه هیالن، مایع و پروتواسکولکس کیست هیداتید بر رده سلولی سرطان کولورکتال انسانی انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی دو کبد گوسفند و دو کبد گاو آلوده به کیست هیداتید و رده سلولی آدنوکارسینومای کولورکتال انسانی (LS174T) خریداری شده از انستیتو پاستور ایران در دانشکده دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز طی سال 1401 انجام شد. مایع کیست، پروتواسکولکسها و نیز لایه هیالن از کبدهای آلوده به کیست هیداتید جدا شدند و گلیکوپروتئینها و گلیکولیپیدهای بخشهای مختلف کیست به روش کلروفرم - متانول استخراج شدند. با روش بتا الیمینیشن کربوهیدراتها تخلیص شدند و حضور آنها با روش اسیدسولفوریک فنول تایید شد. سمیت سلولی کربوهیدراتهای تخلیص شده بر رده سلولی LS174T با استفاده از روش MTT به مدت 24 ساعت مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: رقتهای 0.5 و 0.25 کربوهیدراتهای تخلیص شده از گلیکوپروتئینها و گلیکولیپیدهای کیست هیداتید بهطور معنیداری باعث مهار رشد سلولهای LS174T شد (P<0.05). ارزیابی سمیت سلولی در مرحله اول نشان داد که کربوهیدراتهای تخلیص شده از گلیکوپروتئین مایع کیست گوسفند (38.60±1.33%)، گلیکوپروتئین لایه هیالن کیست گاو (36.61±1.76%)، گلیکولیپید لایه هیالن کیست گاو (38.94±2.99%)، گلیکوپروتئین پروتواسکولکس کیست گاو (40.27±3.66%) و گلیکولیپید پروتواسکولکس کیست گوسفند (37.94±1.99%) بهطور معنیداری اثرات مهاری بارزتری دارند (P<0.05). غربالگری بعدی با روش MTT نشان داد که کربوهیدراتهای تخلیص شده از گلیکوپروتئینهای جداشده از مایع کیست هیداتید گوسفند (52.35±10.24%) و گلیکولیپید جدا شده از لایه هیالن کیست هیداتید گاو (53.40±7.88%) و گلیکولیپید جدا شده از پروتواسکولکس کیست هیداتید گوسفند (53.05±5.06%) بهطور معنیداری دارای اثرات مهاری بارزتری بر رشد سلولهای سرطانی LS174T بودند (P<0.05).
نتیجهگیری: کربوهیدراتهای جدا شده از گلیکوپروتئینها و گلیکولیپیدهای لایه هیالن و پروتواسکولکس مایع کیست هیداتید اثر ضدسرطانی قابل توجهی بر رده سلولی سرطان کولورکتال LS174T دارند.
محمد شریفی، جواد مظلوم خراسانی، پریسا رجایی، دوره 26، شماره 3 - ( پاییز 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نتایج درمانی تنبلی چشم (امبلیوپی) بعد از محدوده سنی 8 تا 10 سال ضعیف و امبلیوپی در سنین بالا به درمان مقاوم است. تحریک مغزی تکرار شونده با امواج الکترومغناطیسی (Repetitive Transcranial Magnetic Stimulation: rTMS) از تلاشهای معطوف به تغییر دادن کانونی تهییجپذیری کورتکسی در درمان اختلالات روانپزشکی است که تصور میشود با یک بیماری خاص مرتبط است. این مطالعه به منظور تعیین اثر rTMS بر درﻣﺎن تنبلی چشم ﻣﻘﺎوم ﺑﻪ درﻣﺎن در بیماران بالغ انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 16 بیمار (12 مرد و 4 زن) مبتلا به آمبلیوپی یکطرفه با میانگین سنی 30±5 سال مراجعه کننده به درمانگاههای بیمارستان تخصصی چشمپزشکی خاتم الانبیاء (ص) مشهد طی سالهای 1395 لغایت 1396 انجام شد. بیماران بهطور تصادفی از بین مبتلایان به آمبلیوپی یکطرفه (آنیزومتروپی، استرابیسمی یا مخلوط) که به درمانهای متداول (بستن چشم سالم یا پنالیزاسیون) جواب نداده بودند؛ انتخاب شدند. چشم سالم به عنوان کنترل در نظر گرفته شد. مداخله درمانی شامل دریافت rTMS در چهار نوبت با فواصل دو هفتهای بود. حدت دید و حساسیت کنتراست بینایی بیماران در سه نوبت شامل قبل از انجام مداخله، اولین جلسه مداخله و چهارمین جلسه مداخله اندازهگیری و مورد مقایسه قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین حدت دید در بدو مراجعه (0.36±0.19) در مقایسه با اولین جلسه درمانی (0.41±0.1) تفاوت آماری معنیداری نداشت؛ اما در مقایسه با جلسه چهارم (0.45±0.23) افزایش آماری معنیداری یافت (P<0.05). میانگین حساسیت کنتراست در بدو مراجعه (2.02±0.74) در مقایسه با اولین جلسه درمانی (1.97±0.63) و جلسه چهارم (2.16±0.94) تفاوت آماری معنیداری نشان نداد.
نتیجهگیری: در اکثر فالوآپها بهبودی در کنتراست بیماران مبتلا به تنبلی چشم مقاوم به درمان در سنین بالا توسط تحریک مغزی تکرار شونده با امواج الکترومغناطیسی مشاهده نشد و فقط بهبود دید بیماران در فالوآپ آخر نسبت به بدو مراجعه در گروه بیماران مشاهده گردید.
مهنا یوسفی، محمدرفیع دمیرچی، علیرضا نوروزی، دوره 26، شماره 3 - ( پاییز 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پاندمی COVID-19 باعث ایجاد تهدید اساسی در افراد سالم و افراد مبتلا به بیماریهای مزمن از جمله سیروز کبدی شده است. این مطالعه به منظور ارزیابی تظاهرات بالینی و آزمایشگاهی و نتایج درمانی بیماران دارای سیروز کبدی مبتلا به COVID-19 انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی گذشتهنگر روی 9 بیمار (4 زن و 5 مرد) دارای سیروز کبدی مبتلا به COVID-19 بستری شده در مرکز آموزشی درمانی شهید صیاد شیرازی طی سالهای 1398 لغایت 1399 انجام شد. ابتلا به COVID-19 با نتیجه تست PCR مثبت تشخیص داده شده بود. معیار بالینی Child-Pugh برای طبقهبندی شدت بیماری کبدی استفاده شد. اطلاعات دموگرافیک و بالینی، از جمله علائم اولیه و شکایات، نتایج آزمایشگاهی، نیاز به بستری در ICU، طول مدت بستری در بیمارستان و نتایج درمان از طریق مطالعه پرونده بستری بیماران، استخراج گردید.
یافتهها: شدت بیماری کبدی در 7 بیمار کلاس B تعیین شد. بیماری همراه شامل بیماریهای قلبی عروقی و پرفشاری خون هرکدام در 2 بیمار، دیابت و آسم هر کدام در یک بیمار تعیین شد. تظاهرات بالینی در زمان تشخیص COVID-19 شامل آسیت در 6بیمار، تب در 5 بیمار، دیسترس تنفسی و بیاشتهایی هرکدام در 4 بیمار، سرفه، اشباع اکسیژن کمتر از 93 درصد و درد عضلانی هرکدام در 3 بیمار، تهوع و استفراغ در 2 بیمار و درد شکم و کاهش سطح هوشیاری هر کدام در یک بیمار بودند. سطح آلبومین همه بیماران کمتر از 4 گرم بر دسیلیتر بود. هموگلوبین کمتر از 12 گرم بر دسیلیتر در 7 بیمار تعیین شد. ترومبوسیتوپنی در 8 بیمار، لکوسیتوز در یک بیمار، لکوپنی و پانسیتوپنی هر کدام در 4 بیمار مشاهده شد. سطح آلانین ترانسفراز (AST) و آسپارتات ترانسفراز (ALT) بالاتر از 40 واحد بر لیتر به ترتیب در 6 بیمار و 5 بیمار تعیین شد. تنها یک بیمار فوت گردید که خانمی 60 ساله با سابقه بیماری کبدچرب و بیماری قلبی – عروقی و نیز سیروز کنترل نشده کلاس C بود.
نتیجهگیری: شایعترین تظاهرات بالینی در بیماران دارای سیروز کبدی مبتلا به COVID-19 شامل آسیت، تب، دیسترس تنفسی و بیاشتهایی و شایعترین تظاهرات آزمایشگاهی هیپوآلبومینی و ترومبوسیتوپنی تعیین شدند.
علی نصر اصفهانی*، کوثر پاشائی، مرضیه تولائی، پریا بهداروندیان، بهاره نیکوزر، محمد حسین نصر اصفهانی، دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: چاقی و پیری مردان علاوه بر بسیاری از مشکلات سلامتی میتواند اثرات منفی بر عملکرد اسپرمزایی و پتانسیل باروری داشته باشد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط بین پارامترهای اسپرمی با سن و شاخص توده بدن در مردان نابارور انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی پارامترهای مایع منی (غلظت، تحرک و مورفولوژی) 7069 مرد مراجعه کننده به مرکز باروری و ناباروری اصفهان بر اساس دستورالعملهای سازمان جهانی بهداشت سال 2010 مورد ارزیابی قرار گرفت. نمایه توده بدن (BMI) با تقسیم وزن افراد (کیلوگرم) بر مجذور قد آنها (متر) محاسبه شد.
یافتهها: بین BMI و سن مرد همبستگی مثبت و ضعیفی مشاهده شد (r=0.07, P<0.001). بین حجم مایع منی (r=-0.02, P<0.001)، غلظت اسپرم (r=-0.02, P<0.001) و تعداد اسپرم (r=-0.04, P<0.001) با BMI همبستگی منفی و ضعیفی یافت شد. بین تحرک اسپرم با شاخص توده بدنی ارتباط آماری معنیداری مشاهده نشد. در رابطه با سن مردان، فقط ارتباط منفی و ضعیفی بین این پارامتر با تحرک اسپرم مشاهده شد (r=-0.04, P<0.001).
نتیجهگیری: افزایش شاخص توده بدنی و سن مردان ممکن است با کاهش کیفیت اسپرم و پتانسیل باروری همراه باشد.
مریم ابوالقاضی، مجید شهبازی، محمدجعفر گلعلی پور، دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ضایعات دمیلینه، آسیب بافتی منتشره و اختلالات اتصال عصبی در ماده سفید با کاهش زوال شناختی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) مرتبط است و این یافتهها در کارپوس کالوزوم (جسم پینهای) مغز بسیار برجسته است. اینترلوکین-10 جزء سایتوکاینهای ضدالتهابی است. IL-10 مترشحه از سلولهای T تنظیمی Treg ویژگیهای ضدالتهابی داشته و قادر است تا تولید سایتوکاینهای پیش التهابی تولید شده ماکروفاژها و سلولهای T را مهار کند. اینترلوکین-6 نوعی سایتوکاین چندعملکردی است که در سیستم دفاعی بیماریهای خودایمن وجود دارد. ژن IL-6 از 5 اگزون، 4 اینترون و یک منطقه پروگزیمال پروموتور است که واقع در لوکوس کروموزومی 7P21 در انسان است. این مطالعه به منظور تعیین اثر پلیمورفیسم ژنهای IL10 (-1082/-819) و IL6 (-174) بر تغییرات جسم پینهای در زنان مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 40 زن مبتلا به MS در محدوده سنی 40-20 سال مراجعه کننده به مرکز تصویربرداری MRI گلستان و کوثر گرگان و 20 زن غیرمبتلا به MS، بیماری اتوایمن و التهابی بالای 40 سال در سال 1394 انجام شد. به منظور انجام ژنوتایپینگ از آزمودنیها 10 میلیلیتر خون اخذ شد. استخراج DNA به روش فنل کلروفرم انجام شد و ژنوتایپینگ DNA ها به روش SSP-PCR صورت گرفت. از تصاویر MRI مغز آزمودنیها، به منظور اندازهگیری کارپوس کالوزوم و بررسی ارتباط با پلی مورفیسمهای مورد مطالعه استفاده گردید.
یافتهها: پس از انجام آزمایشات و به دست آوردن ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) ، ارتباط آماری معنیداری بین ژنوتایپهای اینترلوکینها در دو گروه مورد و شاهد مشاهده نگردید. بین ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) و تغییرات اندازه بخشهای مختلف کارپوس کالوزوم شامل پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت طول تنه به طول قدامی خلفی و نسبت طول تنه به حداکثر ارتفاع بین گروه مورد و شاهد ارتباط معنیداری مشهود نبود. کاهش متغیرهای پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت پهنای تنه به طول قدامی خلفی و نسبت پهنای تنه به حداکثر ارتفاع در گروه مورد و شاهد معنیدار بودند (P<0.05). تنها کاهش پهنای اسپلنیوم با وقوع بیماری MS ارتباط آماری معنیدار داشت (95%CI=4.51-1.22, OR=2.35, P<0.009).
نتیجهگیری: بین تغییرات مورفومتریک کاهش کارپوس کالوزوم و تغییرات ژنوتایپهای IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس ارتباطی وجود نداشت.
محمد شریفی، سمیرا حسن زاده، مرضیه نجاران، نگار شهسوار، نگار مروت دار، دوره 26، شماره 4 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: اگزوتروپی گهگاهی شایعترین فرم اگزوتروپی در کودکان است. درمانهای غیرجراحی شامل تصحیح عیوب انکساری، بستن گهگاهی چشم نرمال در کودکان با سن پایین، پریزم درمانی و ورزشهای اورتوپتیک است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر استفاده از عینک Overminus در مقابل پچتراپی در کودکان 3 تا 8 ساله مبتلا به اگزوتروپی گهگاهی انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 30 کودک (9 پسر و 21 دختر) مبتلا به اگزوتروپی متناوب در محدوده سنی 3 تا 8 سال بدون سابقه درمان مراجعه کننده به درمانگاه استرابسیم بیمارستان خاتم الانبیاء مشهد انجام شد. بیماران بهصورت تصادفی در دو گروه پچتراپی (20 نفر) و Overminus (10 نفر) تخصیص داده شدند. در گروه پچتراپی، چشم سالم بیمار به مدت 6 ماه بین 2 تا 4 ساعت در روز بسته شد. عینک Overminus براساس سیکلوپلژیک رفراکشن بین 2 تا 4 دیوپتر انتخاب گردید. آستیگمات بهطور کامل تجویز شد. زمان پیگیری بیمار 3 ماه و سپس 6 ماه بود. در انتها اطلاعات شامل اندازه انحراف و میزان کنترل انحراف جمعآوری و تحلیل شدند.
یافتهها: میانه عیب اسفریکال بیماران قبل از مداخله در گروه Overminus چشم راست +1 دیوپتر و چشم چپ +0.75 دیوپتر و در گروه پچتراپی چشم راست و چپ هرکدام +0.75 دیوپتر و 6 ماه پس از مداخله در گروه Overminus چشم راست و چپ هرکدام +0.62 دیوپتر و در گروه پچتراپی چشم راست +0.75 دیوپتر و چشم چپ +0.62 دیوپتر بود که در گروههای مورد بررسی اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. میانه اندازه انحراف بیماران در گروه Overminus قبل از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم، 6 ماه پس از مداخله در دید دور +22.5 پریسم و نزدیک +20 پریسم بود. همچنین میانه اندازه انحراف بیماران در گروه پچتراپی قبل از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم، 6 ماه پس از مداخله در دید دور +25 پریسم و نزدیک +25 پریسم بود که میان گروههای مورد مطالعه اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. میانه کنترل انحراف بر اساس معیار Newcastle Scale Score (NSS) بیماران قبل از مداخله در گروه Overminus 3.5 و در گروه پچتراپی 4 تعیین شد که 6 ماه پس از مداخله در گروه Overminus 1.5 و در گروه پچتراپی 3 تعیین گردید که در گروههای مورد مطالعه اختلاف آماری معنیداری وجود نداشت. گرچه بهبود کنترل براساس NSS در گروه Overminus بیشتر از گروه پچتراپی بود.
نتیجهگیری: هر دو روش Overminus و پچتراپی در درمان بیماران مبتلا به اگزوتروپی گهگاهی کاربرد دارد. در بیماران استفاده کننده از روش Overminus کنترل انحراف نسبت به روش پچتراپی بیشتر است.
سمیه جهان آبادی، ابوالحسن حلوانی، ساره رفعت مقام، محمدجواد بریزی، دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کرونا ویروس در کسانی که دارای بیماری زمینهای یا بیماریهای همزمان هستند؛ بهطور فزایندهای سریع پیشرفت نموده که اغلب منجر به مرگ میشود. این مطالعه به منظور مقایسه برخی عوامل خطر مرتبط با مرگ ناشی از COVID-19 در بیماران بیمارستان شهدای کارگر یزد انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی 120 بیمار (55 مرد و 65 زن) دارای کرونای PCR مثبت زنده مانده (بهبود) با میانگین سنی 52.8±18.88 سال و 60 بیمار (34 مرد و 26 زن) دارای کرونای مثبت فوتشده (مرگ) با میانگین سنی 75.4±15.4 سال در بیمارستان شهدای کارگر یزد طی سالهای 1398 لغایت 1399 انجام شد. نمونهگیری بهصورت سرشماری روی همه موارد مثبت تشخیص قطعی COVID-19 انجام شد. متغیرهایی شامل سن، جنس، مصرف سیگار، ابتلا به بیماریهای دیابت، پرفشاری خون، بیماریهای ریوی و قلبی عروقی و بدخیمیها که در استان یزد توسط کمیته استانی کرونا جمعآوری شده بود؛ مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: متغیرهای جنسیت، سرطان، مصرف سیگار، آسم و DVT بین گروه بهبودیافته با گروه فوت شده تفاوت آماری معنیداری نشان ندادند. متغیرهای دیابت، پرفشاری خون، بیماری ایسکمیک قلبی، COPD و سن در هر دو گروه با یکدیگر تفاوت آماری معنیداری داشتند (P<0.05).
نتیجهگیری: سن بالا، ابتلا به فشارخون بالا و ابتلا به دیابت از عوامل خطر در بیماران مبتلا به کرونا تعیین شدند.
نوید محمدی، کیانا اصلانی مهر، عباس علامی، دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
ناصر بهنام پور، زهرا رشیدیان، فرهاد لشکربلوکی، حمیده صادق زاده، مهناز شیخی، محمدرضا هنرور، دوره 27، شماره 1 - ( بهار 1404 )
چکیده
|
|
|
|
|
|
|
|
|