[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: معرفي مجله :: آخرين شماره :: آرشيو مقالات :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آرشیو مقالات::
در باره نشریه::
هیئت تحریریه::
اعضای دفتر مجله::
بانک‌ها و نمایه‌نامه‌ها::
ثبت نام::
راهنمای نگارش مقاله::
ارسال مقاله::
فرم تعهدنامه::
راهنما کار با وب سایت::
برای داوران::
پرسش‌های متداول::
فرایند ارزیابی و انتشار مقاله::
در باره کارآزمایی بالینی::
اخلاق در نشر::
در باره تخلفات پژوهشی::
اخبار::
لینکهای مفید::
تسهیلات پایگاه::
آشنایی با امور دفترمجله::
تماس با ما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
Google Scholar

Citation Indices from GS

AllSince 2021
Citations86963064
h-index3617
i10-index25569
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
554 نتیجه برای محمد

دکتر محمدرضا رمضان پور، عباس خسروی،
دوره 15، شماره 1 - ( بهار 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : چاقی و رژیم غذایی با چربی اشباع شده بر لیپوپروتئین‌های سرم اثر منفی می‌گذارد. بهترین روش برای درمان چاقی و کاهش لیپوپروتئین‌های سرم استفاده از رژیم غذایی حاوی اسیدهای چرب اشباع نشده توأم با ورزش‌های استقامتی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر 8 هفته تمرین هوازی و مصرف بادام زمینی بر سطح سرمی لیپوپروتئین‌های مردان دارای اضافه وزن و چاق انجام شد. روش بررسی : این مطالعه شبه‌تجربی روی 36 مرد چاق و دارای اضافه وزن با میانگین سنی 3.4±41.82 سال و نمایه توده بدنی 2.50±32.38 در شهرستان گالیکش استان گلستان در سال 1388 انجام شد. افراد به صورت غیرتصادفی هدفمند انتخاب شدند. آزمودنی‌ها به سه گروه 12 نفری کنترل، تمرین هوازی (گروه تجربی اول) و تمرین هوازی توأم با مصرف روزانه 50 گرم بادام زمینی (گروه تجربی دوم) تقسیم شدند. نمونه خون اخذ شده قبل و بعد از دوره تمرینی از نظر کلسترول تام، تری‌گلیسرید، لیپوپروتئین با چگالی بالا، لیپوپروتئین با چگالی پایین و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از SPSS-16 و آزمون‌های ANOVA و LSD تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : میزان کاهش سطح میانگین کلسترول تام، تری‌گلیسرید، لیپوپروتئین با چگالی پایین و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین در گروه تجربی دوم نسبت به دیگر گروه‌های مورد مطالعه از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.05). نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان‌دهنده بهبود سطح سرمی لیپوپروتئین به ویژه تری‌گلیسرید و لیپوپروتئین با چگالی خیلی پایین در اثر تمرینات هوازی توأم با مصرف بادام زمینی در مردان دارای اضافه وزن و چاق بود.
دکتر محمدرضا امام هادی، دکتر حمیدرضا حاتمیان، دکتر شاهرخ یوسف‌زاده چابک،
دوره 15، شماره 1 - ( بهار 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : مرالژی پارستتیکا (Meralgia Paresthetica)، ابتلا عصب پوستی–خارجی ران (Lateral Femoral Cutaneous Nerve) است که در صورت تشخیص داده نشدن یا تأخیر در درمان؛ موجب ناتوانی چشمگیر می‌شود. درمان جراحی گزینه‌ای ضروری برای موارد شکست درمان دارویی است. این مطالعه به منظور مقایسه عود نشانه‌های بالینی دو روش جراحی آزادسازی با جابجایی و قطع عصب پوستی خارجی ران در درمان مرالژی پارستتیکا 14 بیمار مقاوم به درمان دارویی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقایسه‌ای روی 14 بیمار (7 مرد و 7 زن) مبتلا به مرالژی پارستتیکا با درد مقاوم و عدم موفقیت درمان دارویی پس از دوماه، در مرکز جراحی اعصاب بیمارستان پورسینا رشت طی سال‌های 1380-87 انجام شد. بیماران به صورت متوالی و غیراحتمالی انتخاب شدند و با انتخاب خودشان تحت دو نوع عمل جراحی آزادسازی با جابجایی عصب (نورولیز) یا قطع عصب (نورکتومی) قرار گرفتند. پس از جراحی، بیماران به مدت 18 ماه پیگیری و از نظر عود نشانه‌های بالینی یا بهبودی مقایسه شدند. یافته‌ها : عمل نورکتومی روی 9 بیمار (6 زن و 3 مرد) و عمل نورولیز روی 5 بیمار (1 زن و 4 مرد) انجام شد. میانگین سن بیماران 9.8±46.4 سال با دامنه سنی 33-35 سال بود. همچنین سن زنان 11.2±47.14 سال و مردان 9±45.6 سال بود و اختلاف آماری معنی‌داری نداشتند. مدت بروز نشانه‌های بیماری 11.9±18.14 ماه با دامنه 6-48 ماه بود. این زمان در زنان 10.3±16.4 ماه و در مردان 13.9±19.9 ماه بود و اختلاف آماری معنی‌داری نداشتند. تمام 5 بیمار عمل شده به روش نورولیز در زمان 3.4±3.8 ماه (دامنه سه هفته تا نه ماه) پس از عمل دچار عود بیماری شدند. تنها بیمار زن گروه نورولیز پس از 9 ماه علایم عود بیماری را نشان داد و میانگین و انحراف معیار زمان عود بیماری در مردان (4 نفر) 2.4±2.75 ماه بود. هیچ بیماری از گروه جراحی به روش نورکتومی در مدت پیگیری، نشانه‌های بالینی عود بیماری را نشان نداد. همچنین احتمال موفقیت عمل نورولیز 3% و احتمال عدم موفقیت عمل نورکتومی 0.2% تعیین گردید. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که در قطع عصب پوستی خارجی ران بزرگسالان برای درمان مرالژی پارستتیکا مقاوم به درمان دارویی، طی پیگیری 18 ماهه در مقایسه با نورولیز به عنوان روش درمانی مناسب پیشنهاد می‌شود.
دکتر فرهاد ایرانمنش، دکتر محمد صالحی، حمید بخشی، دکتر رعنا عرب،
دوره 15، شماره 1 - ( بهار 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : سکته مغزی خاموش در افرادی که برای اولین بار دچار سکته مغزی می‌شوند؛ شایع است. برخی از مطالعات بر نقش احتمالی ضایعات خاموش در موارد سکته مغزی ایسکمیک تاکید می‌کنند. این مطالعه به منظور تعیین عوامل خطر سکته مغزی خاموش در مبتلایان به سکته مغزی ایسکمیک انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 203 بیمار (94 مرد و 109 زن) مبتلا به سکته مغزی ایسکمیک بستری (اولین دفعه)، در بیمارستان شفا کرمان طی سال 1390 انجام شد. تشخیص بیماری با معاینه بالینی و سی‌تی‌اسکن و MRI مغزی انجام شد. برای هر بیمار پرسشنامه‌ای حاوی اطلاعات دموگرافیک و عوامل خطری نظیر پرفشاری خون، دیابت، هیپرلیپیدمی، مصرف سیگار، بیماری‌های ایسکمیک و غیرایسکمیک قلبی و نیز وجود سکته مغزی خاموش تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-16 و آزمون رگرسیون لجستیک تک متغیره و چندمتغیره مدل رو به جلو تجزیه تحلیل شدند. یافته‌ها : میانگین سنی بیماران 17.35±62.56 سال با دامنه سنی 22-99 سال بود. 66 بیمار (32.5%) سابقه پرفشاری خون، 26بیمار (12.8%) سابقه هیپرلیپدمی، 40 بیمار (19.7%) سابقه بیماری دیابت، 27 بیمار (13.3%) سابقه ایسکمی قلبی و 16بیمار (7.9%) سابقه بیماری قلبی داشتند. همچنین 16 بیمار (7.9%) سیگاری بودند و 31 بیمار (15.3%) سکته مغزی خاموش داشتند. احتمال ابتلا به سکته مغزی خاموش در بیماران مبتلا به هیپرلیپدمی 3.7 برابر افرادی بدون عارضه هیپرلیپدمی بود (CI 95% 1.556-12.780 , P<0.05). بین سکته مغزی خاموش و عوامل خطرساز سکته مغزی رابطه آماری معنی داری یافت نشد. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که سکته مغزی خاموش در 15.3% از بیماران مبتلا به سکته ایسکمیک مغزی وجود دارد. کنترل هیپرلیپیدمی می‌تواند نقش موثری در پیشگیری از بروز سکته مغزی خاموش داشته باشد.
حامد زند، مجتبی امانی، ویدا محمدی، فرزانه ولی نژاد، صادقه حسین زاده،
دوره 15، شماره 1 - ( بهار 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : پرتوگیری ناشی از پرتوهای طبیعی مانند پرتوهای کیهانی و مصنوعی از جمله رادیوگرافی، می‌تواند آثار مضری بر سلامت انسان و سایر موجودات زنده داشته باشد. این مطالعه به منظور سنجش توزیع نسبی آهنگ دز معادل پرتو ایکس سالن انتظار بخش رادیولوژی مراکز آموزشی - درمانی و خصوصی شهر اردبیل انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی – تحلیلی روی بخش‌های رادیولوژی و سالن‌های انتظار چهار مرکز آموزشی - درمانی و سه مرکز تخصصی رادیولوژی - سونوگرافی شهر اردبیل در سال 1390 انجام شد. نمونه‌های انتخابی از نوع تصادفی بود. داده‌ها برحسب آهنگ دز معادل توسط سروی متراطاقک یونیزان دیجیتال، مدل ۴۵۱ شرکت فلوک ساخت کشور هلند به‌دست آمد. دامنه ثبت دز معادل پرتو برای این مدل اطاقک یونیزان در محدوده 0.5-500 میکروسیورت بر ساعت بود. صحت کار این دزیمتر بین 0.1 و 100% از مقیاس نشان داده شده توسط دستگاه و دقت کار این دزیمتر 0.1 میکروسیورت بر ساعت بود. دزیمتری در نقاط مختلف سالن انتظار مراکز پرتونگاری با درنظر گرفتن متغیرهایی از جمله نوع رادیوگرافی، شرایط تابش، تعداد اکسپوز و مدت زمان انتظار برای انجام رادیوگرافی انجام شد. براساس میانگین مقادیر ثبت شده از مجموع نقاط مورد مطالعه، آهنگ دز معادل پرتو محاسبه گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-18 و آزمون Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : کمترین مقدار آهنگ دز به یک مرکز تخصصی رادیولوژی - سونوگرافی با مقدار 0.2 میکروسیورت بر ساعت و برای هر رادیوگرافی 0.0004±0.00275 میکروسیورت بر ساعت تعلق داشت. بیشترین مقدار آهنگ دز در سالن انتظار یکی از مراکز خصوصی رادیولوژی-سونوگرافی با مقدار 0.4 میکروسیورت بر ساعت و برای هر رادیوگرافی 0.0006±0.016 میکروسیورت بر ساعت تعیین شد. در مجموع از هفت مرکز مورد مطالعه دو مرکز آموزشی - درمانی با میانگین دز معادل 0.25 میکروسیورت بر ساعت در حد طبیعی (P<0.001) و دو مرکز آموزشی درمانی دیگر همراه با سه مرکز خصوصی میانگین دز معادل بالاتر از 0.3 میکروسیورت بر ساعت ارزیابی شدند (P<0.0001). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که افزایش آهنگ دز بالاتر از 0.3 میکروسیورت بر ساعت می‌تواند با حفاظ‌گذاری متناسب بخش‌ها و طول عمرکاری دستگاه‌های بخش رادیولوژی مرتبط باشد.
دکتر حمید کریمان، دکتر جمشید جورابیان، دکتر علی شهرامی، دکتر حسین علیمحمدی، زهرا نوری، دکتر سعید صفری،
دوره 15، شماره 1 - ( بهار 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : وجود یک سیستم تریاژ کارآمد از نیازهای اساسی بخش اورژانس در راستای افزایش بهره‌وری و کاهش عوارض ناشی از تاخیر در دسترسی به موقع خدمات است. این مطالعه به منظور ارزیابی دقت نسخه فارسی سیستم پنج سطحی (ESI) (emergency severity index) در تریاژ مراجعین به بخش اورژانس بیمارستان امام حسین (ع) انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی تریاژ پنج سطحی برای تمامی مراجعین (613 مرد و 437 زن) بخش اورژانس بیمارستان امام‌حسین(ع) تهران از فروردین ماه لغایت تیر ماه سال 1390 انجام شد. داده‌ها توسط یک پرسشنامه و به‌طور مجزا توسط یک پرستار و یک متخصص اورژانس ثبت شد و سپس مورد مقایسه قرار گرفت. برای تعیین میزان توافق بین مشاهده‌کنندگان (inter-rater agreement) تریاژ انجام شده توسط متخصص اورژانس و پرستار، ضریب کاپا مورد قیاس قرار گرفت و برای تعیین روایی، حساسیت و ویژگی تریاژ پنج سطحی از نرم‌افزار STATA-11.0 ، آزمون‌های Chi-Square و Fisher و رسم جدول roctab استفاده شد و با پیامد بیماران مقایسه گردید. یافته‌ها : کاپای محاسبه شده برای تعیین میزان توافق بین مشاهده‌کنندگان بین تریاژ پرستار و پزشک برابر 0.81 ؛ (95%CI: 0.79-0.83) تعیین شد. حساسیت و ویژگی تریاژ به ترتیب برای سطح یک 100% و 99.8% ؛ سطح دو 53.2% و 97.5% ؛ سطح سه 90.7% و 93.7% ؛ سطح چهار 67.1% و 98.3% و سطح پنج 98% و 94% تعیین شد. همچنین همپوشانی بالایی بین سطح تریاژ و پیامد بیماران مشاهده گردید (P<0.05). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که سیستم تریاژ پنج سطحی از دقت و صحت بالایی در تریاژ و همچنین تخمین پیامد بیماران برخوردار است و می‌تواند به عنوان یک سیستم کارآمد در تریاژ بیمارستانی مورد استفاده قرار گیرد.
جواد خواجه مظفری، محمدتقی پیوندی، زهرا مصطفویان، شیوا مفتاح،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : شکستگی تروماتیک استـخوان ران یکی از علل عمده موربیدیتی و مورتالیتی است. امـروزه فیکــساسیون این شکستگی با میله‌های داخل استـخوانی قفل‌شونده روش اسـتاندارد درمانی در بالغین است. این مطالعه به منظور مقایسه درمان شکستگی‌های شفت ران با میخ داخل کانال قفل شونده به دو روش باز و بسته انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 40 بیمار 50-18 ساله (33 مرد و 7 زن) با شکستگی بسته تنه استخوان ران مراجعه کننده به بیمارستان شهیدکامیاب مشهد طی سال‌های 87-1386 انجام شد. بیماران برای درمان شکستگی با میخ داخل کانال در دو گروه 20 نفری جااندازی باز و بسته قرار گرفتند و به مدت یک‌سال پیگیری شدند. مدت جوش‌خوردن، عفونت و میزان جوش نخوردن بررسی شد. نتایج بالینی و رادیوگرافیک با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-13 ، Student’s t-test و Fisher's exact test تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : در طول مدت شش ماه 97.5% یونیون در هر دو گروه به دست آمد. وزن‌گذاری کامل در گروه با جااندازی بسته طی 12-6 هفته (متوسط 9.3 هفته) و در گروه با جااندازی باز طی 16-12 هفته (متوسط 13.25 هفته) تعیین شد. عوارض شامل نان‌یونیون (یک بیمار، 5 درصد) در گروه جااندازی باز، عفونت (یک بیمار، 5 درصد) در گروه جااندازی باز، کوتاهی در هر دو گروه (یک بیمار در هر گروه، 5 درصد)، محدودیت حرکت در هر دو گروه (یک بیمار در هر گروه، 5 درصد)، مال‌روتاسیون در گروه جااندازی بسته (یک بیمار، 5 درصد) بود. در گروه جااندازی بسته، زمان شروع تشکیل کال رادیولوژیک و زمان وزن‌گذاری کامل نسبت به گروه جااندازی باز کوتاه‌تر بود (P<0.005)؛ اما میزان یونیون تفاوت آماری معنی‌داری نداشت. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که در تثبیت شکستگی شفت ران با میخ داخل کانال قفل شونده از نظر میزان یونیون نهایی بین دوروش جااندازی باز و بسته تفاوتی نیست.
مهشید احمدی، سیدمحمد موسوی، سمیرا ذاکری،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : عفونت ویروسی دستگاه تنفسی فوقانی و مصرف داروهای سرماخوردگی در کودکان بسیار شایع است. استفاده از این داروها نه تنها اثری در بهبود بیماری ندارد؛ بلکه با عوارض جانبی زیادی در این گروه همراه است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر عسل با دیفن‌هیدرامین در تسکین سرفه کودکان دو تا پنج ساله با عفونت ویروسی دستگاه تنفسی فوقانی انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی دوسوکور روی 126 کودک (60 پسر و 66 دختر) 5-2 ساله با عفونت ویروسی دستگاه تنفسی فوقانی آورده شده به درمانگاه کودکان بیمارستان شریعتی بندرعباس در سال 1389 انجام شد. بیماران با نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. کودکان از نظر خصوصیات پایه مانند سن، جنس، مدت زمان بیماری، سابقه واکسیناسیون، وزن، رشد، حال عمومی و معاینات قلبی ریوی یکسان بودند. بیماران به صورت تصادفی در دو گروه 63 نفری دریافت کننده (سه بار در روز و دوز سوم یک ساعت قبل از خواب شبانه) عسل و شربت دیفن‌هیدرامین (mg/kg 5) قرار گرفتند. دو روز بعد معاینه مجدد انجام گردید و تعداد و شدت سرفه طی شب و روز بررسی شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-19 ، independent t-test و chi-square test تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها :. میانگین و انحراف معیار سن کودکان گروه مصرف کننده عسل 11.39±45.21 ماه و گروه مصرف کننده دیفن‌هیدرامین 11.95±43.98 ماه بود. تعداد و شدت سرفه‌های شبانه در 97.4% از گروه دریافت کننده عسل نسبت به گروه دریافت کننده دیفن‌هیدرامین (58.7%) کاهش نشان داد (P<0.02). همچنین تعداد و شدت سرفه‌های روزانه نیز در 84.1% از گروه دریافت کننده عسل در مقایسه با گروه دریافت کننده دیفن‌هیدرامین (58.7%) کاهش یافت (P<0.01). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که عسل در تسکین سرفه ناشی از عفونت ویروسی دستگاه تنفسی فوقانی در کودکان 5-2 ساله در مقایسه با دیفن‌هیدرامین مؤثرتر است.
علی شهریاری، مریم خوشیده، محمدحسن حیدری،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : تهوع و استفراغ بعد از عمل و لارنگواسپاسم از علل شایع و مهم مشکلات بعد از اعمال جراحی است. این مطالعه به منظور مقایسه بروز تهوع و استفراغ و لارنگواسپاسم بعد از عمل جراحی زیرناف در کودکان با دو روش بیهوشی تنفس کنترله و خودبخود انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی دوسوکور روی 192 کودک (125 پسر و 67 دختر) 7-2 ساله کاندید اعمال جراحی زیرناف با کلاس ASA-I و تخمین زمان یک‌ساعته عمل جراحی در بیمارستان مرکز طبی کودکان تهران طی سال‌های 88-1389 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه تنفس کنترله و خودبخود تقسیم شدند. پس از القای بیهوشی به بیماران گروه اول (تنفس کنترله) آتراکوریوم تزریق شد و بیهوشی با تنفس مکانیکی ادامه داده شد. در بیماران گروه دوم (تنفس خودبخود) بعد از افزایش تدریجی دوز هالوتان و اطمینان از عمق کافی بیهوشی، لوله‌گذاری داخل تراشه انجام شد و اجازه تنفس خودبخود حین عمل داده شد. بعد از لوله‌گذاری، بیهوشی تمام بیماران با هالوتان 2-1درصد و مخلوط N2O/O2 انجام شد. میزان تهوع، استفراغ، لارنگواسپاسم، ترشحات فراوان بعد از عمل در دو گروه ثبت گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-13 ، student’s t-test ، chi-square و Fisher's exact test تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : میزان تهوع بعد از عمل به طور غیرمعنی‌داری در بیماران گروه تنفس کنترله (8 درصد) بیشتر از گروه تنفس خودبخود (6.52%) بود. همچنین میزان استفراغ در گروه تنفس کنترله (16 درصد) نسبت به گروه تنفس خودبخود (2.17%) بیشتر بود (CI95%:1.91-38.41, RR=8.57, P<0.001). میزان لارنگواسپاسم در پایان عمل در بیماران گروه تنفس کنترله (15.21%) بیشتر از گروه تنفس خودبخود (26 درصد) بود (CI95%:0.05-1.77, RR=0.94, P<0.02). میزان ترشحات فراوان در پایان عمل به طور معنی‌داری در بیماران گروه تنفس کنترله (52 درصد) بیشتر از گروه تنفس خودبخود (11.95%) بود (CI95%:16.75-30.80, RR=7.97, P<0.001). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که در اعمال جراحی زیرناف در مدتی کمتر از یک‌ساعت، بروز استفراغ و لارنگواسپاسم در گروه تنفس کنترله بیشتر از گروه تنفس خودبخود است که شاید علت آن تزریق نئوستیگمین در این گروه برای خنثی کردن اثر شل‌کننده‌های عضلانی باشد.
محمد سبحانی شهمیرزادی، بهرام میرزاییان، مهلا منصوری،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : ارتباط بین استرس و بیماری‌های گوارشی به خصوص سندرم روده تحریک‌پذیر از سال‌ها پیش مورد توجه است. این مطالعه به منظور مقایسه سبک‌های دلبستگی و راهبردهای مقابله‌ای دختران دانش‌آموز مبتلا و غیرمبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر انجام شد. روش بررسی : این مطالعه موردی – شاهدی روی 50 دانش‌آموز دختر مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر و 50 دختر دانش‌آموز سالم دبیرستان‌های دولتی شهرستان گرگان در سال 1390 به روش نمونه‌گیری تصادفی انجام شد. گروه‌های مورد مطالعه از نظر سن، مقطع و رشته تحصیلی با هم یکسان بودند. از پرسشنامه‌های معیار Rome III برای تشخیص سندرم روده تحریک‌پذیر به همراه معاینه و تایید پزشک استفاده شد. برای تمام شرکت‌کنندگان در مطالعه پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسالان Rass و پرسشنامه راهبردهای مقابله‌ای Lazarus تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-17 و آزمون آماری t تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : در گروه مورد میزان دلبستگی اضطرابی و اجتنابی بیشتر از گروه شاهد بود (P<0.05). بیشترین سبک دلبستگی در گروه شاهد از نوع ایمن تعیین شد. میانگین و انحراف معیار راهبردهای مقابله‌ای دختران گروه مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر در مقایسه با گروه شاهد شامل فاصله گرفتن، خود کنترلی، طلب حمایت اجتماعی، گریز – اجتناب، حل مسأله، ارزیابی مجدد و پذیرش مسؤولیت تفاوت آماری معنی‌داری نشان داد (P<0.05). راهبرد مقابله‌ای مستقیم در گروه مورد در مقایسه با گروه شاهد تفاوت آماری معنی‌داری نداشت. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر در مقایسه با افراد سالم بیشتر از سبک‌های دلبستگی اضطرابی و اجتنابی (شیوه‌های مقابله‌ای منفی) استفاده می‌کنند.
محمدرضا مهدوی امیری، پیام روشن، نسیم یوسفیان، محمدطاهر حجتی، محمدباقر هاشمی سوته،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : هموگلوبینوپاتی‌ها از بیماری‌های ارثی شایع در سراسر دنیا است که به‌واسطه جهش در ژن سازنده زنجیره‌های هموگلوبین به وجود می‌آیند. تاکنون بیشتر از 1000 نوع نقص در ژن گلوبین شناخته شده است و هموگلوبین D یکی از انواع هموگلوبینوپاتی است که در آن جهش در موقعیت 121 بر روی زنجیره بتا رخ می‌دهد. این اختلال هموگلوبینی در غرب هندوستان، پاکستان و ایران شایع است. این مطالعه به منظور تعیین جهش‌های هموگلوبین D به روش مولکولی در استان مازندران انجام شد روش بررسی : این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی روی 51 بیمار دارای باند هموگلوبین D مراجعه کننده به مرکز تحقیقات تالاسمی دانشگاه علوم پزشکی مازندران و مرکز آزمایشگاهی تشخیص پزشکی فجر ساری طی سال‌های 90-1389 انجام شد. در ابتدا دارا بودن باند در ناحیه S در بیماران توسط الکتروفورز به روش قلیایی و سپس دارا بودن باند هموگلوبین D تایید شد. سپس با آزمایشات مولکولی نوع هموگلوبین D به روش PCR-RFLP تعیین گردید. یافته‌ها : جهش beta121(GH4)Glu>Gln هموگلوبین D پنجاب در همه 51 بیمار مورد مطالعه مشاهده گردید. همچنین ژن معیوب دو نفر از نوع هموزیگوت بود. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که همه بیماران با هموگلوبین D دارای هموگلوبین D پنجاب بودند.
علیرضا محجل اقدم، هادی حسنخانی، رضا قره محمدلو، منیژه اسماعیلی،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : ارتقاء رفتارهای خودمراقبتی و خودکارآمدی به عنوان امری حیاتی در مدیریت موفق آسم نشان داده شده است. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط خودکارآمدی بیماران با کنترل علایم بیماری آسم انجام شد. روش بررسی : این مطالعه همبستگی روی 257 بیمار (133 مرد و 124 زن) 35-18 ساله مبتلا به آسم مراجعه کننده به کلینیک شیخ‌الرئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال 1390 انجام شد. بیماران به روش نمونه گیری در دسترس وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه‌ای شامل مشخصات فردی– اجتماعی، پرسشنامه خودکارآمدی بیماران مبتلا به آسم، پرسشنامه کنترل آسم و پارامترهای اسپیرومتری بیماران بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-17 و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : در بین ابعاد خودکارآمدی بیشترین میانگین مربوط به مصرف منظم داروها و کمترین میانگین مربوط به بعد رابطه با پزشک بود. در بین ابعاد کنترل آسم بیشترین میانگین به میزان محدودیت در فعالیت به خاطر بیماری در طول هفته گذشته و کمترین به تعداد پاف اسپری مصرفی در طی روز در طول هفته گذشته اختصاص داشت. مابین خودکارآمدی با کنترل آسم (r= -0.378, P<0.001) ارتباط آماری معنی‌داری یافت شد. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که در بیماران مبتلا آسم، داشتن اعتماد به توانایی‌های خود در کنترل علایم بیماری موثر است.
حسین خسروی، محمدحسین تازیکی، رسول محمدی،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : دندان عقل نهفته به‌ویژه مولار سوم در اکثر شاخه‌های علم پزشکی دارای اهمیت است. زاویه قرارگیری دندان مولار از اهمیت بالایی در چگونگی درمان و عوارض آن دارد. این مطالعه به منظور تعیین زاویه دندان عقل نهفته در فک تحتانی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 429 بیمار (269 مرد و 160 زن) انتخابی برای جراحی دندان عقل نهفته در استخوان فک تحتانی مراجعه کننده به کلینیک جراحی فک و صورت دانشگاه علوم پزشکی گلستان در سال‌های 90-1389 انجام شد. قبل از عمل تشخیص توسط معاینه فیزیکی و رادیوگرافی OPG صورت گرفت. مشخصات بیماران شامل سن، جنس، قومیت، زاویه نهفتگی دندان نهفته، اقدامات تشخیصی و درمانی ثبت گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-16 و آزمون‌های t-test و Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : در مجموع 480 دندان عقل نهفته مطالعه شد. میانگین سن بیماران 6.21±26.06 سال بود. فراوانی نهفتگی مولر سوم در مردان (62.7%) شایع‌تر از زنان (38.30%) بود. دندان عقل نهفته فک تحتانی در 189 فرد (44.1%) سمت چپ، در 200 فرد (46.6%) سمت راست و در 40 فرد (9.3%) به صورت دوطرفه بود. در بررسی زاویه نهفتگی مزیوانگولار (41.7%) و نوع دیستوانگولار (3.5%) به ترتیب بالاترین و کمترین میزان شیوع را به خود اختصاص دادند. در نوع دوطرفه نیز نوع مزیوانگولار-مزیوانگولار (48.8%) شایع‌ترین نوع بود. همچنین در تمامی قومیت‌ها نوع مزیوانگولار شایع‌ترین نوع بود. شایع‌ترین زاویه قرارگیری دندان عقل نهفته در هر دو جنس از نوع مزیوانگولار بود. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که شایع‌ترین زاویه قرارگیری دندان عقل نهفته در فک تحتانی از نوع مزیوانگولار است.
مهین روزی طلب، بیژن محمدی، صدیقه ابراهیمی، عزیزالله پورمحمودی، جان محمد ملک‌زاده، کرامت اله زندی قشقایی، مرجان مردانی حموله،
دوره 15، شماره 2 - ( تابستان 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : شیوع ناهنجاری‌های لوله عصبی براساس نژاد، موقعیت جغرافیایی و عوامل مستعد کننده دیگر در هر ناحیه متفاوت است. این مطالعه ده ساله به منظور تعیین شیوع ناهنجاری‌های لوله عصبی و عوامل خطرزای مرتبط با آن در یاسوج انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد – شاهدی روی نوزادان متولد شده در زایشگاه بیمارستان امام سجاد (ع) شهر یاسوج طی سال‌های 89-1380 انجام شد. گروه مورد شامل 78 نوزاد با ناهنجاری‌های لوله عصبی از بین 36755 نوزاد متولد شده انتخاب گردید و 78 نوزاد سالم که در همان مدت و در همان بیمارستان به‌دنیا آمدند؛ به عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شدند. اطلاعات توسط چک لیست ثبت شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-19 و آزمون‌های آماری Chi-Square، رگرسیون لجستیک و نسبت شانس (OR) تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : شیوع ناهنجاری‌های لوله عصبی 12/2 در هزار تولد زنده تعیین شد. در 59 نوزاد (75.65%) آنانسفالی و در 19 نوزاد (24.35%) اسپینابیفیدا مشاهده شد. نسبت جنسی ناهنجاری دختران به پسران 1.5 تعیین شد. بیشترین موارد ناهنجاری‌های لوله عصبی در مادران رده سنی 36-27 سال (53.85%) یافت شد. تفاوت آماری معنی‌داری بین تعداد حاملگی و تعداد سقط بین دو گروه مورد و شاهد یافت نشد. 10 مادر (12.8%) از گروه مورد و 7 مادر (8.97%) از گروه شاهد سابقه مصرف دخانیات (قلیان) داشتند که از نظر آماری تفاوت معنی‌داری نشان نداد. 52 مادر (66.7%) از گروه مورد و 30 مادر (38.5%) از گروه شاهد سابقه عدم مصرف اسیدفولیک داشتند (CI95%: 1.4-6.15, OR=2.93, P<0.001). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که شیوع ناهنجاری‌های لوله عصبی در یاسوج نسبتاً بالا بوده و عدم مصرف اسیدفولیک توسط مادران 2.93 برابر خطر ابتلا به ناهنجاری را می‌افزاید.
علی اکبر عبداللهی، شهزاد مهران فرد، ناصر بهنام پور، عبدالمحمد کردنژاد،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : بیماران پس از آنژیوگرافی عروق کرونر به مدت 24-4 ساعت به استراحت مطلق نیاز دارند. این مطالعه به منظور تعیین اثر تغییر وضعیت بدن و خروج زودتر از بستر بر خونریزی، هماتوم و احتباس ادراری بیماران با آنژیوگرافی عروق کرونر انجام گردید. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 140 بیمار کاندیدای آنژیوگرافی عروق کرونر در مرکز آموزشی درمانی گنجویان دزفول به صورت تصادفی در چهار گروه 35 نفری قرار گرفتند. بیماران گروه اول (کنترل) به مدت 6 ساعت در وضعیت خوابیده به پشت بدون حرکت قرار گرفتند. در گروه دوم براساس یک پروتکل مشخص تغییر وضعیت انجام شد. گروه سوم زودتر از موعد از بستر خارج شدند و در گروه چهارم تغییر وضعیت و خروج زودتر از بستر به صورت توأم انجام شد. میزان خونریزی، هماتوم و احتباس ادراری با استفاده از چک لیست کریستن سون در ساعات صفر ، 1 ، 2 ، 4 ، 6 و صبح روز بعد از آنژیوگرافی سنجش شد. یافته‌ها : بین چهار گروه مورد مطالعه از نظر بروز خونریزی و هماتوم تفاوت آماری معنی‌داری مشاهده نشد؛ ولی میزان بروز احتباس ادراری در گروه کنترل نسبت به سه گروه مداخله به صورت غیرمعنی‌داری بیشتر بود. نتیجه‌گیری : تغییر وضعیت دادن بیماران متعاقب آنژیوگرافی عروق کرونر باعث خروج زودتر بیماران از بستر می‌گردد.
رحیم گل‌محمدی، محمد محمدزاده، اکبر پژهان،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : گزارش‌های متناقضی در خصوص اثر الکل بر تشنجات صرعی وجود دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر اتانول بر میزان تغییرات عروق ریز مغزی به روش ایمونوهیستوشیمی در موش‌های سوری صرعی شده با پنتلین تترازول تحت درمان با والپریک اسید انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 36 سر موش سوری به‌طور تصادفی در گروه‌های 6 تایی تشنج (گروه اول): تزریق داخل صفاقی پنتلین تترازول (37 mg/kg) یک روز در میان؛ گروه دوم (اتانول) (1 gr/kg)؛ گروه سوم (والپرویک اسید 100mg/kg+پنتلین تترازول 37mg/kg)؛ گروه چهارم (اتانول 1gr/kg و پنتلین تترازول 37mg/kg)؛ گروه پنجم (والپرویک اسید 100mg/kg+پنتلین تترازول 37mg/kg+اتانول 1gr/kg) و گروه ششم (کنترل) قرار گرفتند. گروه‌های تجربی تحت درمان با والپرات اسید و یا اتانول، 30دقیقه قبل از هر بار تزریق پنتلین تترازول، به صورت داخل صفاقی والپرات اسید یا اتانول دریافت نمودند. اسلایدهای تهیه شده از مغز حیوانات با هماتوکسیلین ائوزین رنگ‌آمیزی شد. از هر گروه 36 میدان میکروسکوپی انتخاب و شمارش عروقی انجام شد. با روش ایمونوهیستوشیمی آسیب سلول‌هایی اندوتلیال بررسی شد. یافته‌ها : تعداد عروق ریز مغزی گروه‌های تجربی دوم، چهارم و پنجم نسبت به گروه کنترل افزایش معنی‌داری نشان داد (P<0.05). تغییرات آسیب‌شناسی عروق مغزی گروه چهارم به‌صورت ترومبوز عروق مغزی، حاشیه‌نشینی سلول‌های خونی در جدار اندوتلیوم عروق مغزی بود. تغییرات مورفولوژی در عروق و پرولیفراسیون سلول‌های آندوتلیال عروق مغزی گروه پنجم مشاهده شد. رنگ‌پذیری سلول‌های اندوتلیال عروق قشر مغز و از بین رفتن پیوستگی بین سلول‌های اندوتلیال عروق قشر مغز در گروه تجربی چهارم نسبت به سایر گروه‌های تجربی بیشتر مشاهده شد. نتیجه‌گیری : تجویز اتانول توأم با پنتلین تترازول در موش‌های سوری سبب ترمبوز، انفیلتراسیون و آسیب عروق قشر مغز می‌گردد و تجویز همزمان والپریک اسید باعث کاهش تغییرات پاتولوژیک می‌گردد.
ابوالفضل نیک فرجام، سیدمحمد فیروزآبادی، بیتا کلاغچی،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : الکتروپوریشن بازگشت ناپذیر یک مدالیته درمانی جدید برای برداشت تومورهای پوست است. برای یک درمان موفقیت‌آمیز تمام بافت تومورال بایستی تحت میدان الکتریکی شدید قرار گیرد. از طرفی گرمای ایجاد شده در حین جراحی می‌تواند روند بهبود را مختل نماید. این مطالعه به منظور بررسی توزیع حرارتی ناشی از میدان الکتریکی و تاثیر پارامترهای هندسی الکترود بر روی توزیع حرارتی و آسیب گرمایی انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه از مدلسازی عددی به کمک روش المان محدود برای محاسبه توزیع میدان الکتریکی و گرمایی در بافت سالم و تومورال استفاده شد. مدلسازی سه بعدی به کمک تصویربرداری MRI از بیمار مبتلا به اسکواموس سل کارسینومای پوست و در نرم‌افزار v 3.5a FEMLAB صورت گرفت. به کمک معادله لاپلاس توزیع میدان الکتریکی و به کمک معادله بیوگرمایی و معادله آرنیوس توزیع دمایی و میزان آسیب گرمایی برای پارامترهای هندسی مختلف دو نوع الکترود صفحه‌ای و سوزنی انجام شد. یافته‌ها : آسیب گرمایی ناشی از سوختگی درجه یک در هیچ‌کدام از موارد مشاهده نگردید. با این حال در ولتاژهای بالا حجم بافت با دمای بالای 43 درجه سانتی‌گراد به 10 درصد حجم بافت تومورال و 3 درصد بافت سالم اطراف تومور رسید. ولتاژ اعمال شده به الکترودها و فاصله بین دو الکترود بیشترین اثر را روی توزیع‌ گرمایی و الکتریکی نشان داد. علاوه بر این الکترود سوزنی در مقایسه با الکترود صفحه‌ای حرارت بیشتری ایجاد نمود. هرچند الکترود سوزنی پوشش الکتریکی بهتری را در ناحیه تومورال از خود نشان داد. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که می‌توان به کمک مدلسازی عددی، پارامترهای هندسی و الکتریکی بهینه، الکترود را برای انجام برداشت کامل تومور و کنترل آسیب گرمایی در بافت سالم و تومورال انتخاب نمود.
آناهیتا سلطانیان، محمدتقی قربانیان، تقی لشکربلوکی،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : روند از دست رفتن نورون‌ها در سیستم عصبی مرکزی با افزایش سن روی می‌دهد. برای جلوگیری از مرگ نورون‌ها، می‌توان با پیوند سلول‌های بنیادی عصبی (NSCs) علاوه بر جایگزینی سلول‌های از دست رفته، با تولید عوامل نوروتروفیک، بقا و تکثیر سلول‌های درون زاد (آندوژنوس) را افزایش داد. این مطالعه به منظور مقایسه ظرفیت تکثیر سلولی و بیان عامل نوروژنیک از کشت چسبنده سلول‌های بنیادی عصبی نواحی Subgranular zone ، Subventricular zone و مجرای مرکزی نخاع موش صحرایی بالغ انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی سلول‌های بنیادی عصبی نواحی SGZ ، SVZ و مجرای مرکزی نخاع موش صحرایی بالغ نژاد ویستار استخراج و تا 13 پاساژ در محیط MEM-α غنی شده با سرم به صورت تک‌لایه‌ای یا چسبنده کشت داده شد. بیان نشانگرهای نستین و GFAP به روش ایمنوسیتوشیمی و بیان ژن‌های NGF، CNTF، NT3، NT4/5، GDNF و BDNF به روش RT-PCR بررسی شد. یافته‌ها : ویژگی مورفولوژیکی سلول‌های بنیادی استخراج شده نواحی مختلف سیستم عصبی مرکزی در محیط کشت مشابه بود. زمان دو برابر شدن سلول‌های بنیادی عصبی SVZ نسبت به SGZ و مجرای مرکزی نخاع کوتاه‌تر بودند. در شرایط کشت تک‌لایه‌ای سلول‌های بنیادی عصبی قادر به تولید نوروسفر بودند. همچنین نشانگرهای نستین و GFAP توسط NSCs این سه ناحیه بیان شده بودند. الگو و پروفایل بیان ژن‌های نوروتروفیک در سلول‌های بنیادی استخراج شده از SGZ، SVZو مجرای مرکزی نخاع مشابه یکدیگر بودند. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که بیان ژن‌های نوروتروفیک در سلول‌های بنیادی جدا شده از نواحی مختلف سیستم عصبی مشابه بود؛ ولی سلول‌های بنیادی جدا شده از ناحیه SVZ دارای ظرفیت تکثیری بالاتری بودند.
محمدمهدی سلطان دلال، محمد کاظم شریفی یزدی، سوان آوادیس یانس، هدروشا ملاآقامیرزایی، آیلار صباغی،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : کلبسیلاها باکتری گرم منفی VP (وژز پروسکوئر) مثبت هستند که به صورت همسفره در دستگاه گوارش و مجاری تنفسی افراد یافت شده و به عنوان عامل عفونت جدی در بیماران بستری در بیمارستان و مقاوم در برابر آنتی‌بیوتیک‌ها مطرح هستند. این مطالعه به منظور تعیین اثر سیپروفلوکساسین، سفتی‌زوکسیم و کاربنی‌سیلین بر کلبسیلاهای جدا شده از نمونه بیماران انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی 1200 نمونه بالینی مختلف از بیماران بستری در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران جمع‌آوری و برای شناسایی کلبسیلا مورد بررسی قرار گرفتند. برای تعیین حداقل غلظت کشندگی (MIC) گونه‌های کلبسیلا شناسایی شده، نسبت به آنتی‌بیوتیک‌های کاربنی‌سیلین، سفتی‌زوکسیم و سیپروفلوکساسین از روش تهیه رقت در لوله macrodilution broth test استفاده شد. یافته‌ها : از 1200 نمونه جدا شده 300 نمونه (25درصد) کلبسیلا تشخیص داده شد. بیشترین کلبسیلای تشخیص داده شده از نمونه‌های ادرار (73 درصد) بود و کلبسیلا پنومونیه (94 درصد) فراوان‌ترین گونه جدا شده بود. نتایج MIC و حداقل غلظت مهارکنندگی (MBC) حاصله با استفاده از رقت‌های متوالی، محدوده غلظت‌هایی که رشد گونه‌های مختلف کلبسیلا را متوقف ساخت؛ به ترتیب برای کاربنی‌سیلین 16-1024 μg/ml ، سفتی‌زوکسیم 4-256 μg/ml و سیپروفلوکساسین 16-0.25 μg/ml به دست آمد. 94 درصد از کل گونه‌های کلبسیلا نسبت به کاربنی‌سیلین، 6 درصد به سفتی‌زوکسیم و یک درصد به سیپروفلوکساسین مقاوم بودند. نتیجه‌گیری : دو داروی سیپروفلوکساسین و سفتی‌زوکسیم در درمان عفونت‌های ناشی از کلبسیلا مناسب هستند.
منیژه کدخدایی الیادرانی، علی محمد ملک عسکر، مراد رستمی، محمد آبرومند، علیرضا خیراله،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : نیتریک اکسید سنتاز (NOS) آنزیمی است که در تولید نیتریک اکسید (NO) نقش دارد. علیرغم اثرات مفید NO در سیستم‌های مختلف بدن، تولید بیش از حد آن به خاطر تولید گونه‌های نیتروژن فعال (RNS) و نیتروزیلاسیون پروتئین‌ها، دارای اثرات سمی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر دی متیل آرژینین نامتقارن (ADMA) و ان جی- مونو متیل آرژینین (L-NMMA) بر مهار فعالیت نیتریک اکسید سنتاز انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی آنزیم NOS طی مراحل هموژنیزاسیون، رسوب با سولفات آمونیوم اشباع و کروماتوگرافی روی ستون‌های DEAE-32 Cellulose و 2',5'-ADP-agarose از 500 گرم بافت تازه کلیه گوسفند جدا گردید. طی مراحل جداسازی میزان پروتئین به روش برادفورد و فعالیت آنزیم NOS به روش گریس اندازه‌گیری شد و اثرات مهار کنندگی ADMA و L-NMMA در غلظت 25 میکرومولار بر فعالیت NOS تعیین گردید. یافته‌ها : فعالیت ویژه و بازده خالص‌سازی NOS به ترتیب 0.6 واحد بر میلی‌گرم پروتئین و 0.9% به‌دست آمد. وزن ملکولی آنزیم با استفاده از SDS-PAGE ، KD 54 حاصل شد. ADMA وL-NMMA در غلظت‌های 25 میکرو مولار موجب کاهش فعالیت آنزیم به ترتیب در حدود 76 درصد و 61.2% گردید. میزان Km آنزیم NOS در غیاب و در حضور ADMA و L-NMMA به ترتیب 5.32 میکرومول، 31.25 میکرومول (P<0.001) و 14.29 میکرومول (P<0.001) به دست آمد و در Vmax آنزیم NOS در غیاب و یا در حضور این ترکیبات تغییری ایجاد نشد. نتیجه‌گیری : ADMA و L-NMMA دارای اثر بازدارندگی رقابتی بر فعالیت آنزیم NOS بوده و ADMA در مقایسه با L-NMMA دارای قدرت بازدارندگی بیشتری است.
سعید کوکلی، حاجی محمد ساتلقی،
دوره 15، شماره 3 - ( پاییز 1392 )
چکیده

زمینه و هدف : درمان شکستگی اسکافوئید به خاطر شکل و موقعیت آناتومیک خاص، جریان خون و عملکرد آن بسیار مورد بحث است. در سال‌های اخیر روش‌های درمانی متعددی ابداع و به‌کار گرفته شده که با نتایج متفاوتی همراه بوده است. این مطالعه به منظور تعیین نتایج کوتاه مدت درمان شکستگی اسکافوئید با رویکرد خلفی محدود انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 14 بیمار مرد با شکستگی اسکافوئید در مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان تحت درمان جراحی به روش رویکرد خلفی محدود قرار گرفتند. بیماران به مدت 12 هفته پیگیری شدند و بروز عوارض عفونت، شکستن پیچ، برجستگی سر پیچ و تخریب مفصلی بیماران ارزیابی گردید. یافته‌ها : 64 درصد شکستگی اسکافوئید در قسمت کمر استخوان بود. شکستگی‌ها با میانگین زمانی 10.5 هفته جوش خورده بود. 64درصد بیماران بعد از 12 هفته به سرکار برگشتند. در هیچ یک از بیماران عفونت، شکستن پیچ و تخریب مفصل دیده نشد. دو مورد دیر جوش خوردن (بیش از 12 هفته) مشاهده شد. در دو مورد برجستگی سرپیچ در مفصل اسکافوتراپزیال وجود داشت که البته بیماران شکایتی نداشتند و حرکات دست آنها هم مشکلی نداشت. دو مورد شکستگی پین راهنما در حین عمل رخ داد که مشکلی در فیکساسیون ایجاد ننمود. نتیجه‌گیری : روش رویکرد خلفی محدود در درمان شکستگی‌های اسکافوئید روشی راحت و سریع با صدمه بدنی کمتر و عوارض کم است و احتمال جوش خوردن بیشتر است. با وجود کوتاه بودن مدت مطالعه و پیگیری بیماران، این روش در درمان شکستگی‌های اسکافوئید پیشنهاد می‌شود.

صفحه 15 از 28     

مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان Journal of Gorgan University of Medical Sciences
Persian site map - English site map - Created in 0.33 seconds with 45 queries by YEKTAWEB 4741
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons — Attribution-NonCommercial 4.0 International (CC BY-NC 4.0)