[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: معرفي مجله :: آخرين شماره :: آرشيو مقالات :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آرشیو مقالات::
در باره نشریه::
هیئت تحریریه::
اعضای دفتر مجله::
بانک‌ها و نمایه‌نامه‌ها::
ثبت نام::
راهنمای نگارش مقاله::
ارسال مقاله::
فرم تعهدنامه::
راهنما کار با وب سایت::
برای داوران::
پرسش‌های متداول::
فرایند ارزیابی و انتشار مقاله::
در باره کارآزمایی بالینی::
اخلاق در نشر::
در باره تخلفات پژوهشی::
اخبار::
لینکهای مفید::
تسهیلات پایگاه::
آشنایی با امور دفترمجله::
تماس با ما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
Google Scholar

Citation Indices from GS

AllSince 2021
Citations86963064
h-index3617
i10-index25569
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
554 نتیجه برای محمد

صادق محمدی ازنی، دکتر یاور راثی، دکتر محمدعلی عشاقی، دکتر محمدرضا یعقوبی ارشادی، دکتر مهدی محبعلی، محمدرضا عبایی، فاطمه محترمی، زینب نوکنده، سینا رفیع زاده، قربان محمد خجمی،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : بیماری لیشمانیوز جلدی از بیماری‌های بومی کشور بوده که به دو صورت شهری و روستایی در نیمی از استان‌های کشور به عنوان مشکل بهداشتی مطرح است. شناسایی گونه انگل و نوع بیماری اهمیت زیادی برای درمان بیماران و نیز کنترل بیماری دارد. معمولی‌ترین روش تشخیص، تهیه نمونه از زخم و بررسی میکروسکوپیک آن است؛ اما با این روش تعیین گونه انگل امکان‌پذیر نیست و استفاده از روش‌های بیوشیمیایی و مولکولی ضرورت دارد. این مطالعه به منظور تعیین گونه انگل عامل بیماری لیشمانیوز جلدی به روش Nested PCR در شهرستان دامغان انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 67 بیمار مبتلا ضایعات پوستی مراجعه کننده به آزمایشگاه مرکز بهداشت شهرستان دامغان در سال 1387 انجام شد. اطلاعات مربوط به افراد در فرم اطلاعاتی ثبت و سپس مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. DNA از لام‌های بیماران استخراج شد و با استفاده از پرایمرهای اختصاصی kinetoplast DNA به روش Nested PCR ارزیابی گردید.

یافته‌ها : وجود انگل لیشمانیا در 57 بیمار با مشاهده میکروسکوپی محرز گردید. 10بیمار دیگر به سایر بیماری‌های پوستی مبتلا بودند. نتایج PCR نشان داد که انگل موجود در زخم‌های 57 بیمار، از نوع لیشمانیا ماژور بوده و 10 لام دیگر نیز از نظر وجود انگل لیشمانیا منفی گزارش گردید. 54درصد بیماران مذکر و 46درصد مونث بودند. 72درصد بیماران در مناطق روستایی سکونت داشتند. بیشترین فراوانی در گروه سنی بیش از 25 سال به میزان 50.9% مشاهده شد. بیشترین فراوانی زخم‌ها در دست‌ها (44.7%) مشاهده گردید. 47.4% بیماران یک زخم و 52.6% دو زخم یا بیشتر داشتند. بیشترین میزان شیوع بیماری در مهر ماه (31.6%) تعیین شد.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که بیماری لیشمانیوز جلدی از نوع مرطوب در این منطقه شایع است و روش Nested PCR برای تعیین گونه انگل لیشمانیا، روشی حساس و دقیق می‌باشد.


دکتر محمدرضا غفاری، دکتر هرمز ایرملو، دکتر علی تقی زادیه،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : میوپاتی دیافراگم ناشی از بیماری‌های کریتیکال در بیماران تحت ونتیلاسیون مکانیکی از علل اصلی ضعف، موربیدیتی و تهویه مکانیکی طولانی مدت می‌باشد. برآورد زمان شروع این تغییرات به‌عنوان معیار مهم در پیش‌آگهی بیماران کریتیکال تحت ونتیلاسیون مکانیکی، ضروری است. مطالعات الکترودیاگنوستیک دیافراگم و عصب فرنیک به عنوان عناصر مهم دخیل در تنفس، نسبت به سایر روش‌های ارزیابی کننده سیستم تنفسی از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشند. لذا این مطالعه به منظور برآورد متوسط زمان شروع تغییرات میوپاتیک عضله دیافراگم در بیماران تحت ونتیلاسیون مکانیکی با استفاده از روش الکترودیاگنوستیک انجام گردید.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 56 بیمار تحت ونتیلاسیون مکانیکی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام خمینی (ره) تبریز طی سال‌های‌ 86-1384 انجام شد. بیماران در روز چهارم و سپس در فواصل هر چهار روز تحت الکترومیوگرافی عضله دیافراگم و تعیین سرعت انتقال عصب (NCV) فرنیک قرار گرفتند.

یافته‌ها : الکترومیوگرافی و NCV در روز چهارم و هشتم روی 56 بیمار انجام شد که شواهدی به نفع درگیری دیافراگم نداشتند. در ادامه 24بیمار روز دوازدهم الکترومیوگرافی شدند که در 3بیمار میوپاتی خفیف گزارش شد. از 18 بیماری که در روز شانزدهم تحت الکترومیوگرافی قرار گرفتند؛ در 5 بیمار شواهد میوپاتی دیافراگم مشاهده شد. در 10 بیماری که در روز بیستم بررسی شدند؛ در همگی موارد میوپاتی خفیف تا متوسط گزارش گردید.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که حداقل زمان لازم برای ایجاد ضعف دیافراگم در بیماران کریتیکال تحت ونتیلاسیون مکانیکی با علل متعدد در بخش مراقبت‌های ویژه 12 روز می‌باشد و با افزایش زمان میزان بروز تغییرات الکتروفیزیولوژیک افزایش می‌یابد.


دکتر رامین تاجبخش، دکتر محمد دهقان، دکتر رامین آذرهوش، دکتر سمیه سدنی، مریم کبوتری، مصطفی قربانی، سهیلا صمدزاده،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : تظاهرات پوستی و مخاطی در بیماران همودیالیزی از شیوع بالایی برخوردار هستند. این مطالعه به منظور تعیین تظاهرات پوستی و مخاطی بیماران مبتلا به نارسایی انتهایی کلیه تحت همودیالیز مزمن در مرکز دیالیز مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان انجام شد.

روش بررسی : در این مطالعه توصیفی تحلیلی 100 بیمار (51 مرد و 49 زن) از مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان به صورت تصادفی از بین 120بیمار تحت همودیالیز در سال 1388 انتخاب شدند. بیماران مورد مطالعه توسط متخصص پوست از نظر ضایعات پوستی، مخاطی، ناخن و مو معاینه شدند و یافته‌ها برای هر بیمار در پرسشنامه ثبت گردید. داده‌ها توسط نرم‌افزار آماری SPSS-13 و آزمون‌های کولموگروف- اسمیرنوف, تی, یومن‌ویتنی, کای‌اسکوئر و تست دقیق فیشر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

یافته‌ها : میانگین سنی بیماران 12.3±49 سال بود. شایع‌ترین علت نارسایی کلیه، دیابت بود. شایع‌ترین یافته خشکی پوست (78.3%) بود و پس از آن به ترتیب خارش (39.1%)، لنتیگو (34.8%)، تغییررنگ‌ پوستی (32.6%) ، لکونیشیا (32%) و نازک شدن بستر ناخن (24%) تعیین گردید. لنتیگو در زنان (42.85%) بیشتر از مردان (21.5%) بود (P<0.042). ارتباط سن با خشکی پوستی (P<0.01)، پوسته‌ریزی (P<0.042)، لنتیگو (P<0.01)، فولیکولیت (P<0.01)، هیپوپیگمانتاسیون گوتیت ایدیوپاتیک (P<0.01)، لکونیشیا (P<0.01) و ناخن نیم‌نیم (P<0.01) معنی‌دار بود. بین زمان دیالیز و تغییر رنگ پوست (P<0.032) و لکونیشیا (P<0.041) ارتباط معنی‌داری مشاهده شد. رابطه بین کلابینگ و ضریب کلسیم فسفر از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.027). سطح فریتین سرم با خارش پوستی (P<0.048) و قارچ پوستی (تینه‌آ ورسیکالر) (P<0.047) رابطه آماری معنی‌داری داشت.

نتیجه‌گیری : نتایج مطالعه حاضر نشان داد که تظاهرات پوستی و مخاطی در بیماران تحت همودیالیز شایع است و لنتیگو در مقایسه با سایر مطالعات از شیوع بیشتری برخوردار است.


مهرانگیز راوریان، محمدهادی صادقیان، سعید ابراهیم زاده، دانیال دانشور،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : در مطالعاتی ارتباط احتمالی بین لوسمی حاد و برخی گروه‌های خونی گزارش شده است. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی گروه‌های خونی در بیماران مبتلا به لوسمی‌های حاد انجام شد.

روش بررسی : در این مطالعه مورد - شاهدی 214 بیمار (132 مرد و 82 زن) مبتلا به لوسمی حاد بستری شده در بیمارستان قائم (عج) مشهد طی سال‌های 86-1380 و 117026 داوطلب سالم اهداء کننده خون به عنوان گروه شاهد بررسی شدند. اطلاعات مربوط به سن، جنس و گروه خونی بیماران و افراد سالم به ترتیب از پرونده‌های موجود در بایگانی بیمارستان و سازمان انتقال خون استخراج گردید. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری Chi-Square ، فیشر و Odds ratio تجزیه و تحلیل شدند.

یافته‌ها : فراوانی گروه‌های خونی A ، B ، AB ، O و RH مثبت به ترتیب در گروه بیماران مبتلا به لوسمی‌های حاد 23.8%، 32.8%، 7%، 36.4% و 90.7% و در افراد سالم به ترتیب 29.8% ، 27.4% ، 8.9% ، 33.9% و 88.3% تعیین شد. آزمونOdds Ratio  ارتباط معنی‌داری را بین گروه‌های خونی و خطر ابتلاء به لوسمی حاد نشان نداد. آزمون Odds ratio رابطه معنی‌داری بین گروه‌های خونی B و خطر ابتلاء به لوسمی حاد در جنس مونث را نشان داد (OR=0.571, 95% CI: 0.358-0.908, P=0.021)

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که گرچه فراوانی گروه‌های خونی (RH, ABO) در بیماران مبتلا به لوسمی حاد مشابه افراد سالم است؛ اما احتمالاً افراد با گروه خونی B دارای شانس بیشتری برای ابتلاء به لوسمی لنفوبلاستیک حاد در جنس مونث می‌باشند.


تقی امیریانی، سیما بشارت، شهریار سمنانی، حمیدرضا جوشقانی، غلامرضا روشندل، عباسعلی کشتکار، محمدرضا کیایی، هانیه سادات میرکریمی، سیده زینب هاشمی نسب، آزاده زنده باد،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : سلیاک یک بیماری ژنتیکی است که با التهاب مزمن روده کوچک مشخص می‌شود. بعضی از مطالعات ارتباط بین بیماری سلیاک با بیماری التهابی روده را مطرح کرده‌اند. آنتی‌بادی ترانس گلوتامیناز بافتی یکی از بهترین مارکرهای سرمی در بیماری سلیاک است. این مطالعه با هدف تعیین همراهی بیماری سلیاک با بیماری التهابی روده با استفاده از تیتر آنتی‌بادی ترانس گلوتامیناز بافتی انجام شد.

روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 127 فرد مبتلا به بیماری التهابی روده که توسط پزشکان فوق تخصص گوارش به مرکز تحقیقات گوارش و کبد گلستان ارجاع شده بودند؛ از نظر بیماری سلیاک طی سال‌های 87-1384 ارزیابی شدند. برای همه بیماران پرسشنامه تکمیل و تیتر آنتی‌بادی ترانس گلوتامیناز بافتی به روش الیزا اندازه‌گیری گردید.

یافته‌ها : از 127 نفر، تعداد 102 نفر برای نمونه‌گیری مراجعه کردند. میانگین سنی بیماران 36.2±15.2 سال بود و 48% آنان مرد بودند. کولیت اولسراتیو در 76 نفر (74.5%) ، بیماری کرون در 7 نفر (6.9%) و کولیت نامشخص در 19 نفر (18.6%) مشاهده شد. تیتر آنتی‌بادی ترانس گلوتامیناز بافتی (19.8 واحد/لیتر) تنها در یک مرد 46ساله با تشخیص کولیت اولسراتیو مثبت گزارش شد.

نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که ترانس گلوتامیناز بافتی در بیماران مبتلا به بیماری التهابی روده تفاوت معنی‌داری با افراد سالم نداشت و در این بیماران به عنوان یکی از تست‌های معمول، قابل توصیه نیست.


روشنک بقایی رودسری، دکتر سیدمحمدابراهیم موسوی، دکتر مهیار صلواتی، دکتر اسماعیل ابراهیمی، دکتر سهراب کیهانی، رضا وهاب کاشانی، دکتر مسعود کریملو،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : یکی از آسیب‌های متداول در مفصل زانو، پارگی لیگامان صلیبی قدامی می‌باشد. آستانه حس تشخیص حرکت، شامل اطلاعاتی است که از گیرنده‌های مکانیکی در حالت پویا حاصل می‌گردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر بریس عملکردی بر آستانه تشخیص حرکت در بیماران با پارگی لیگامان صلیبی قدامی انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه شبه تجربی روی 20 بیمار مبتلا به پارگی لیگامان صلیبی قدامی، با محدوده سنی 18 تا 44 سال طی سال‌های 86-1385 انجام شد. نمونه‌گیری به صورت غیراحتمالی ساده بود. به منظور ارزیابی آستانه تشخیص حرکت قبل و بعد از مداخله، از دستگاه Continuous passive motion  استفاده شد. آستانه تشخیص حرکت با دو سرعت با و بدون بریس اندازه‌گیری گردید. از آزمون تی زوجی و کولموگروف- اسمیرونوف برای تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده شد.

یافته‌ها : آستانه تشخیص حرکت در اندام مبتلا به پارگی لیگامان صلیبی قبل و بعد از پوشیدن بریس با چشم باز به ترتیب 1.67±3.93 و 1.86±4.45 درجه (P<0.063) و با چشم بسته 1.61±3.82 و 1.96±4.31 درجه تعیین شد (P<0.05).

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که استفاده از بریس عملکردی در بیماران با پارگی لیگامان صلیبی قدامی اثر بارزی در بهبود آستانه تشخیص حرکت ندارد.


دکتر فاطمه اسپهبدی، امیر امامی زیدی، دکتر افشین قلی پور برادری، دکتر محمد خادملو،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : کیفیت پایین خواب در بیماران همودیالیزی شایع بوده و به صورت بالقوه پیش‌بینی کننده میزان مرگ و میر و کیفیت زندگی در این بیماران می‌باشد. از طرفی بیماران تحت همودیالیز، با کمبود ویتامینC نیز مواجه هستند. این مطالعه به منظور تعیین اثر ویتامینC تزریقی بر کیفیت خواب بیماران تحت همودیالیز انجام شد.

روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 60 بیمار تحت همودیالیز در بیمارستان امام خمینی (ره) ساری در سال 1389 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی در دو گروه 30 نفره مداخله و کنترل (دارونما) قرار گرفتند. به گروه مداخله 5سی‌سی (500 میلی‌گرم) ویتامینC و به گروه کنترل 5 سی‌سی نرمال‌سالین به عنوان پلاسبو به صورت تزریق وریدی سه بار در هفته در انتهای هر جلسه دیالیز به مدت 8 هفته تجویز شد. کیفیت خواب بیماران در دو گروه قبل و بعد از مداخله با استفاده از پرسشنامه کیفیت خواب پیترزبرگ ارزیابی شد. با استفاده از آزمون‌های آماری T مستقل، T زوج ، ویلکاکسون و Chi-Square مقایسه بین دو گروه انجام شد.

یافته‌ها : نتایج نشان داد که کیفیت خواب در گروه دریافت کننده ویتامینC در مقایسه با گروه کنترل به صورت معنی‌داری بهبود یافته است (P<0.0001). ویتامینC باعث تغییرات معنی‌داری در کیفیت خواب ذهنی، تاخیر در به خواب رفتن، کفایت خواب و اختلالات خواب شد (P<0.05). مقایسه تغییرات نمره خواب در دو گروه ویتامین C و کنترل نسبت به شروع مطالعه از نظر آماری معنی‌دار بود (P<0.0001). میانگین نمره کلی کیفیت خواب در گروه مداخله از 2.58±6.23 به 3.12±4.07 رسید (P<0.0001). درگروه کنترل نمره کلی کیفیت خواب از 3.29±7.23 به 3.1±8.23 رسید و از نظر آماری معنی‌دار نبود. سطح CRP در گروه مداخله از 8.11±10.73 به 6.6±7.6 رسید (P<0.05). در حالی که در گروه کنترل سطح CRP از 9.81±11.26 به 7.9±10.5 رسید و از نظر آماری معنی‌دار نبود.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که ویتامینC تزریقی می‌تواند به صورت مؤثری موجب بهبود کیفیت خواب بیماران تحت همودیالیز گردد.


محمد رستمی نژاد، احسان ناظم الحسینی مجرد، نیلوفر تقی پور، زهرا نوچی، کوروش چراغی پور، دکتر حسین دبیری، دکتر سیدرضا محبی، دکتر بابک نوری نیر، دکتر محمدرضا زالی،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : گونه‌های اکینوکوکوس گرانولوزوس بر پایه خصوصیات مرفولوژیکی، ویژگی میزبان واسط و یا بررسی ژنتیکی DNA میتوکندریال یا هسته‌ای آنها مشخص می‌شوند. این مطالعه به منظور تعیین گونه‌های اکینوکوکوس گرانولوزوس جدا شده از کیست‌های هیداتید با ردیابی ژن میتوکندریای atp6 انجام شد.

روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 60 کبد و ریه آلوده گاو، گوسفند و بز از کشتارگاه شهرستان ورامین در سال 1387 جمع‌آوری شدند. پروتواسکولکس‌ها از کیست‌های بارور جدا و DNA آنها استخراج گردید. دو جفت پرایمر جدید که به طور اختصاصی تمام
ژن
atp6 میتوکندریال گونه‌‌های  G1و G6 (دو گونه موجود در ایران) اکینوکوکوس گرانولوزوس را تکثیر می‌کرد؛ طراحی و آزمایش گردید.

یافته‌ها : پرایمرهای جدید، ژنوتایپ‌های G1 و  G6اکینوکوکوس گرانولوزوس را تکثیر کرده و به ترتیب باندهای اختصاصی bp 708 و bp705 حاصل گردید. ژنوتایپ G1 در تمام  نمونه‌های کیست بارور شناسایی شد.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که ژن atp6 میتوکندریال گونه‌‌های  G1و G6مارکر مولکولی مناسبی برای بررسی تفاوت‌های ژنتیکی در ایزوله‌های اکینوکوکوس گرانولوزس جدا شده در میزبانان موجود در ایران می‌باشد. همچنین نتایج نمونه‌های سکانس شده در این مطالعه نشان داد که توالی‌های حاصل مشابه توالی‌های گزارش شده قبلی برای این گونه‌ها می‌باشد.


دکتر سپیده بخشنده نصرت، دکتر فرناز ثمره محمدیان، دکتر عزت اله قائمی، دکتر افسانه برقعی، دکتر حمیدرضا جوشقانی،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : اختلالات قاعدگی شامل افزایش طول مدت قاعدگی و کاهش طول مدت آن و افزایش یا کاهش حجم خونریزی می‌توانند در اثر اختلال در هورمون‌های تیروئیدی، هورمون‌های گنادوتروپین و نیز برخی مارکرهای دیگر مانند پرولاکتین به‌وجود آیند. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط سطح سرمی هورمون‌های تیروئید و جنسی با اختلالات قاعدگی در گرگان انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 110 زن مبتلا به اختلال قاعدگی بدون اختلالات ساختاری در محدوده سنی 18 تا 40 سال مراجعه کننده به مطب‌های خصوصی متخصصین زنان و زایمان شهر گرگان طی مدت 17 ماه در سال‌های 88-1387 انجام شد. برای اندازه‌گیری سطح سرمی تستوسترون، TSH ، T3 ، T4 ، PRL ، FSH و LH در روز سوم قاعدگی از افراد 5 میلی‌لیتر خون گرفته شد. همه آزمایش‌ها به روش الیزا انجام شدند.

یافته‌ها : میانگین سنی افراد مورد بررسی 5.9±27.9 سال بود. بین وجود هیرسوتیسم با سطح هورمون‌ها به‌جز T4 رابطه معنی‌داری مشاهده نشد. بیشترین افراد مبتلا به بیماری اختلالات قاعدگی (42.7%) در گروه سنی کمتر از 25 سال قرار داشتند. فراوان‌ترین اختلال قاعدگی مشاهده شده اولیگومنوره (33.6%) و کمترین آمنوره (4.5%) بود. بیشترین اختلال هورمونی مربوط به T3 (46.3%) و LH (44.5%) و کمترین اختلال مربوط به تستوسترون (5.4%) بود. در مجموع 11 نفر (10%) علایم هیرسوتیسم را داشتند.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که اختلال هورمون‌های T3 و LH در زنان مبتلا به اختلال قاعدگی فراوان‌ترین اختلال هورمونی می‌باشد.


دکتر مهریار مهرکش، دکتر سکینه محمدیان، مصطفی قربانی، دکتر سمیرا عشقی نیا، دکتر نینا شفا،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : سندرم متابولیک دربرگیرنده مجموعه عواملی است که به عنوان عوامل خطرساز برای ابتلاء به بیماری‌های قلبی عروقی و دیابت نوع دوم محسوب می‌شوند. تعیین شیوع این سندرم و اختلالات منسوب به آن از جمله فشارخون بالا، اختلال متابولیسم گلوکز، دیس‌لیپیدمی و چاقی مرکزی در سنین کودکی و نوجوانی به پیشگیری و درمان به موقع این اختلالات و کاهش عوارض ناتوان کننده و مرگبار ناشی از آن در آینده کمک می‌کند. این مطالعه به منظور تعیین شیوع سندرم متابولیک و اجزای تشکیل دهنده آن در نوجوانان شهر گرگان انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 450 نوجوان 15 تا 17 ساله (225 دختر و 225 پسر) دبیرستان‌های شهر گرگان طی سال 1388 با نمونه‌گیری به روش تصادفی انجام شد. معیار تشخیص سندرم متابولیک وجود سه مورد یا بیشتر از پنج معیار دور کمر مساوی یا بیش از صدک 90 براساس سن و جنس، افزایش فشارخون سیستولیک و دیاستولیک مساوی یا بیشتر از صدک 90 براساس سن، جنس و قد، میزان قندخون مساوی یا بیش از 100 میلی‌گرم در دسی‌لیتر، تری‌گلیسرید مساوی یا بیش از 110 میلی‌گرم در دسی‌لیتر، HDL کمتر یا مساوی 40 میلی‌گرم در دسی‌لیتر بود. اطلاعات تن‌سنجی شامل قد، وزن و دورکمر ثبت و اندازه‌گیری فشارخون از بازوی راست انجام شد. نمونه خون وریدی ناشتا برای آزمایش‌های بیوشیمیایی جمع‌آوری گردید. داده‌ها توسط نرم‌افزار SPSS-16 و آزمون‌های توصیفی (شیوع و فاصله اطمینان 95 درصد)، آزمون تحلیلی کای‌اسکوئر و رگرسیون لجستیک تک متغیره تجزیه و تحلیل شدند.

یافته‌ها : شیوع کلی سندرم متابولیک 3.3% (95% CI: 1.8-5.4) تعیین شد. علی‌رغم این که شیوع سندرم در پسران (4.9%) و در دختران (1.8%) بود؛ اما این اختلاف از لحاظ آماری معنی‌دار نبود. از بین کل افراد 54.6% (95% CI: 49.93-59.33) مبتلا به 1 یا 2 اختلال متابولیک بودند. شایع‌ترین اختلال متابولیک در هر دو جنس افزایش تری‌گلیسرید (27.6% در پسران و 52.4% در دختران) بود. همچنین پایین بودن HDL (17.3%) و چاقی شکمی (7.6%) به ترتیب در پسران و دختران شیوع بیشتری داشت. کمترین شیوع در پسران مربوط به چاقی شکمی (0.9%) و در دختران افزایش فشارخون (3.1%) بود.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که شیوع سندرم متابولیک در نوجوانان 17-15 ساله شهر گرگان کمتر از شیوع آن در سایر نقاط کشور است؛ اما شیوع چاقی بیشتر از دیگر مناطق می‌باشد. با توجه به ابتلای بیش از نیمی از جمعیت مورد مطالعه به یک یا دو اختلال متابولیک، پیگیری درازمدت این افراد پیشنهاد می‌گردد.


بهروز ابراهیم زاده کر، دکتر ناصر کلانتری، محمدجواد کبیر، دکتر علیرضا ابدی،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : باتوجه به گذر تغذیه‌ای ایران، چاقی دوران کودکی در کنار سوءتغذیه پروتئین - انرژی در حال گسترش است. این مطالعه به منظور تعیین رابطه نوع تغذیه تا 6 ماهگی و طول دوره شیردهی با شیوع چاقی در کودکان 24تا 59 ماهه شهرستان بندرترکمن انجام گردید.

روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 343 کودک 24تا 59 ماهه با استفاده از روش نمونه‌گیری طبقه‌ای تصادفی متناسب با حجم از روی آخرین فهرست موجود در خانه‌های بهداشت تحت پوشش مراکز بهداشتی شهرستان بندرترکمن طی سال 1385 انتخاب شد. چاقی (بالا بودن z-score  وزن به قد) بر مبنای بیشتر از 2+ انحراف معیار استاندارد بررسی مرکز ملی سلامت آمریکا تعریف گردید. داده‌ها از طریق مصاحبه حضوری با مادران و اندازه‌گیری قد و وزن کودک در پرسشنامه ثبت شد و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-11.5 و آزمون‌های آماری کای‌اسکوئر، تست دقیق فیشر، پیرسون و آنالیز رگرسیون لجستیک تجزیه و تحلیل گردید.

یافته‌ها : در این مطالعه 6.4% کودکان چاق بودند. طول دوره شیردهی با امتیاز z-score وزن برای قد کودکان همبستگی معنی‌دار و معکوس داشت (r= -0.158, P=0.003). چاقی کودکان با تغذیه انحصاری با شیر مادر تا 6ماهگی، 5.1% بود؛ در حالی که 15.2% کودکان با تغذیه غیر از شیر مادر چاق بودند و این تفاوت معنی‌دار بود (P=0.01) (کای دو 6.68). طول دوره شیردهی می‌بایست حداقل 18 ماه باشد تا اثر معنی‌داری در کاهش چاقی داشته باشد (P=0.005) (کای دو 7.923). در نهایت آنالیز رگرسیون لجستیک نیز نشان داد که طول دوره شیردهی بیشتر از 18 ماه باعث کاهش 64 درصدی شانس احتمال ابتلا به چاقی می‌شود (Exp(beta)= -0.36, P=0.028). با توجه به این که اکثر ساکنین بندرترکمن از قوم ترکمن می‌باشند؛ 95 درصد کودکان از قوم ترکمن بودند.

نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که تغذیه انحصاری با شیر مادر تا 6 ماهگی و دوره شیردهی بیش از 18 ماه در کاهش خطر چاقی کودکان نقش بارزی دارد.


دکتر محمدحسین ابراهیم زاده، دکتر اقبال صدری، دکتر هادی مخملباف، دکتر محمدتقی پیوندی، دکتر حسین احمدزاده،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : لگ‌کالوپرتس (Legg-calve perthes) از شایع‌ترین بیماری‌های ارتوپدی دوران کودکی است که در صورت عدم انتخاب شیوه مناسب درمان، ناتوان کننده می‌باشد. انتخاب درمان نگهدارنده یا جراحی با توجه به سن ابتلاء و شروع درمان و شدت بیماری، همواره مورد بحث بوده است. این مطاله به منظور بررسی شیوه‌های درمانی بیماری لگ‌کالوپرتس و تعیین ارتباط بین نوع درمان و مدت بیماری انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 50 بیمار بستری مبتلا به لگ‌کالوپرتس در بیمارستان قائم (عج) طی سال‌های 84-1374 انجام گردید. براساس سن و شدت بیماری، 11 بیمار تحت درمان نگهدارنده و 39 بیمار تحت درمان جراحی قرار گرفتند. درمان نگهدارنده شامل کشش، فیزیوتراپی و استفاده از بریس بود. استئوتومی لگن شامل سالتر و شلف و استئوتومی پروگزیمال فمور مثل واروس استئوتومی درمان جراحی بود. علائم بهبودی بالینی در هر دو روش درمانی شامل بهبود درد، اصلاح دامنه حرکتی مفصل و بهبود لنگش بیمار بود که با معاینه فیزیکی و شرح حال بیمار به دست آمد.

یافته‌ها : از 11 بیمار گروه تحت درمان نگهدارنده، تنها 4 بیمار به درمان پاسخ مناسبی دادند. متوسط سنی آنان 7.25 سال و متوسط زمان بین شروع علائم تا شروع درمان 2.25 ماه بود. متوسط سن بیماران گروه تحت درمان جراحی 10.85 سال و متوسط زمان بین شروع علائم و شروع درمان 18 ماه بود. بیماران گروه تحت درمان نگهدارنده شدت کمتری از بیماری (گروه A و گروه B کمتراز 8 سال) را داشتند و بیماران گروه تحت درمان جراحی عمدتاً گروه B با سن بیش از 8 سال و گروه C بودند.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که سن ابتلاء به بیماری و سن شروع درمان از عوامل مؤثر در انتخاب نحوه درمان است. فاصله بین شروع بیماری و شروع درمان از عوامل مؤثر دیگر بر نتیجه درمان بیماران لگ‌کالوپرتس است؛ به نحوی که هرچه فاصله کمتر باشد؛ احتمال پاسخ به درمان نگهدارنده بیشتر است.


زهره رهائی، دکتر محمدعلی مروتی شریف آباد، مهدی زارعیان، جواد شجاع فرد، سهیلا لسان،
دوره 13، شماره 2 - ( تابستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : بیماری‌های قلبی علت 46درصد مرگ‌ها در کشور هستند. برای پیشگیری و درمان این بیماری‌ها علاوه بر درمان دارویی، تغییر عادات زندگی اهمیت زیادی دارد. اگر بیماران منافع رفتارهای پیشگیری کننده را درک نمایند؛ موانع این رفتارها ضعیف جلوه می‌نماید و احتمال انجام رفتارها بیشتر می‌شود. این مطالعه به منظور تعیین وضعیت درک منافع و موانع رفتارهای پیشگیری کننده از عود سکته قلبی و ارتباط آن با انجام این رفتارها در بیمارانی با سابقه سکته قلبی انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 100 بیمار با سابقه سکتی قلبی مراجعه‌کننده به مرکز تحقیقات قلب و عروق یزد در سال 1386 که به روش نمونه‌گیری آسان انتخاب شدند؛ انجام گردید. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه‌‌ای مشتمل بر سازه‌های منافع، موانع و رفتارهای پیشگیری کننده از سکته بود که روایی و پایایی آن تأیید شده و از طریق مصاحبه با بیماران تکمیل گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-13 و آزمون‌های همبستگی پیرسون و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.

یافته‌ها : میانگین نمره آزمودنی‌ها در سازه منافع 30.24 (از 36)، در موانع 22.07 (از 68) و در رفتارهای پیشگیری کننده 24.48 (از 37) بود. رفتار با موانع همبستگی معکوس داشت و با منافع خالص همبستگی مستقیم داشت.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد علی‌رغم سطح خوب منافع درک شده بیماران از رفتارهای پیشگیری کننده از سکته قلبی؛ اما همچنان موانع انجام این رفتارها قابل توجه می‌باشد. لذا برطرف نمودن موانع انجام این رفتارها تاحدامکان برای اتخاذ رفتارهای سالم و ارتقای کیفیت زندگی این بیماران ضروری به نظر می‌رسد.


دکتر علیرضا ابراهیم زاده بیدسکان، دکتر محمدرضا نیکروش، دکتر علیرضا فاضل،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : نوروهیپوفیز از کف دیانسفالون مشتق می‌گردد و تکامل آن حاصل میان‌کنش‌های متعددی سلولی است که به‌واسطه مولکول‌های شیمیایی از جمله قندهای انتهایی گلیکوگانژوگیت میانجیگری می‌گردد. این مطالعه به منظور تعیین تغییرات برخی از قندهای انتهایی گلیکوکانژوگیت‌ها طی تکامل نوروهیپوفیز در موش صحرایی با روش لکتین هیستوشیمیایی انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه تجربی از 40 سر موش صحرایی ماده دوماهه و20 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با وزن تقریبی 280-250 گرم استفاده شد. پس از آمیزش و تعیین روز صفر حاملگی، موش‌های باردار در فاصله روزهای 10 تا 20 حاملگی قطع نخاع گردیدند و جنین‌های آنان به منظور مطالعات بافت‌شناسی جمع‌آوری گردید. سپس با جداسازی و فیکس سرهای نمونه‌های یاد شده و تهیه برش‌های سریال از مناطق دارای بافت هیپوفیز به رنگ‌آمیزی لکتین هیستوشیمیایی مبادرت گردید. لکتین‌های OFA ، LTA ، UEA-1 VVA,SBA GSA1-B4 ، PNA وWFA باHRP نشان‌دار شدند. به طوری که OFA ، LTA ، UEA-1 برای قندهای انتهایی، α- L –FucoseوGSA1-B4 ،, SBA PNA وWFA به ترتیب برای D-Gal α ، ß-D-GalNAc ، α ، D-GalNAc ، D-Gal-(1-3) و D-GalNAc اختصاصی هستند. یافته‌ها : نتایج نشان داد که اکثر سلول‌های نوروهیپوفیز با لکتین OFA از روز دهم حاملگی واکنش نشان دادند و در روز پانزدهم افزایش آماری معنی‌داری در شدت واکنش سلول‌ها ملاحظه گردید (P<0.05). در روز هفدهم به‌طور معنی‌داری شدت واکنش کاهش یافت (P<0.05). لکتین PNA از روز سیزدهم جنینی با تعدادی از سلول‌های نوروهیپوفیز واکنش نشان داده و تا روز شانزدهم بر شدت این واکنش‌ها افزوده شد و پس از آن شدت واکنش کاسته شد (P<0.05). واکنش لکتین SBA از روز چهاردهم شروع و تا روز هیجدهم با همان شدت ادامه یافت و سپس کاهش یافت (P<0.05). واکنش به لکتین WFA از روز سیزدهم شروع شد و در روزهای چهاردهم و پانزدهم به صورت معنی‌داری شدت یافت (P<0.05) و پس از آن به تدریج از شدت واکنش کاسته شد. در مورد لکتین‌های UEA-1 ، LTA ، VVA و GSA1-B4 هیچ‌گونه واکنشی مشاهده نگردید. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که احتمالاً بیان قندهای انتهایی α- L–Fucose ، α, ß-D-GalNAc و D- Gal – (ß-1-3) - D-GalNAc با استفاده از یک نقش کلیدی و نوعی الگوی زمانی و مکانی مشخص در فرایندهای تکاملی از جمله تکامل نوروهیپوفیز تنظیم شده است.
دکتر رحیم گل محمدی، دکتر اکبر پژهان،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : سرطان پستان یکی از مهم‌ترین تومورهای بدخیم و دومین سرطان شایع در زنان است. مجموعه‌ای از عوامل محیطی و آسیب‌های ژنتیکی در ایجاد این سرطان نقش دارند. ژن Ki67 یک پروتوانکوژن است که در روند تکثیر سلولی فعال است. بررسی پروتئین Ki67 از نظر پاسخ به شیمی‌درمانی و پیش‌آگهی بیماری اهمیت دارد. این مطالعه به منظور بیان ژن Ki67در بیماران مبتلا به سرطان پستان به روش ایمونوهیستوشیمی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی تحلیلی به روش ایمونوهیستوشیمی روی نمونه‌های سرطانی بافت پستان 80 بیمار (79 نفر زن و یک نفر مرد) مراجعه کننده به بیمارستان‌های شهر سبزوار در سال‌های 88-1385 انجام شد. بعد از ثابت‌کردن نمونه‌ها در فرمالین، پاساژ بافتی بر روی نمونه‌ها انجام شد. پس از رنگ‌آمیزی با هماتوکسیلین و ائوزین در صورت تشخیص بدخیمی توسط متخصصین آسیب‌شناس، بیان ژن Ki67 به روش ایمونوهیستوشیمی در نمونه‌ها تعیین شد و با توجه به در نظر گرفتن درصد و شدت رنگ‌پذیری سلول‌ها، اسلایدها به درجات منفی، ضعیف، متوسط و شدید تقسیم‌بندی شدند. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-15 و آزمون کای‌اسکوئر و تست دقیق فیشر تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : از تعداد 80 نمونه سرطانی بافت پستان در 37 نمونه (46.3 درصد) مارکر پرولیفراتیو Ki67 در بیش از 10درصد سلول‌ها مشاهده شد که میزان رنگ‌پذیری آنها در 15 مورد یک مثبت (+)، در 14 مورد 2 مثبت (++) و در 8 مورد سه مثبت (+++) بود. بین مرحله و نوع تومور با بیان ژن Ki67 ارتباط آماری معنی‌داری یافت شد (P<0.05)؛ اما بین درجه تومور و بیان ژن Ki67 در سلول‌های سرطانی ارتباط آماری معنی‌داری وجود نداشت. نتیجه‌گیری : بیان ژنKi67 در بیماران مبتلا به سرطان پستان که در مرحله پیشرفته بیماری و متاستاتیک قرار داشتند؛ بیشتر مشاهده شد. لذا احتمال بیان ژن Ki67در تومورهای مهاجم و پیشرفته بیشتر می‌باشد.
دکتر محمدرضا پورمند، هومن صدیقیان، زهرا عبدالصمدی، مریم کشت ورز، نادیا مردانی، صدیقه قورچیان، مرضیه حاجتی،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : نایسریا مننژیتیدیس باکتری بیماری‌زای اجباری انسان می‌باشد که به طور گذرا در بخش فوقانی دستگاه تنفس کلونیزه شده و در صورت عدم وجود علائم بیماری فرد به عنوان ناقل موقت شناخته می‌شود. بررسی اپیدمیولوژی و جمع‌آوری اطلاعات در مورد وضعیت کلونیزاسیون، اقدام مؤثری در راستای طراحی به موقع برنامه واکسیناسیون خواهد بود. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی ناقلین حلقی نایسریا در دانش آموزان 12-10ساله شهر تهران انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 364 دانش‌آموز پسر پایه چهارم و پنجم ابتدایی چهار دبستان مناطق یک، شش و سیزده تهران در بهار و زمستان سال 1387 انجام شد. نمونه‌گیری با استفاده از سواب استریل و کشت به روی محیط تایرمارتین آگار صورت گرفت. یافته‌ها : نایسریا مننژیتیدیس از ناحیه حلق هیچ دانش‌آموزی جدا نگردید. هیچ‌یک از دانش‌آموزان مورد مطالعه دارای علائم بیماری نبودند. ناحیه حلق 3 نفر (0.8 درصد) از دانش‌آموزان کلاس پنجم ناقل نایسریا لاکتامیکا بود. نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان‌دهنده عدم حضور عامل اصلی ایجاد کننده مننژیت در اوروفارنکس دانش‌آموزان بود.
دکتر لیلا براتی، دکتر فرزاد قزلسفلی، دکتر رامین آذرهوش، فریده حیدری، محمد نورا،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : عفونت ادراری شایع‌ترین عفونت باکتریایی در زمان بارداری است. زنان باردار بیشتر در معرض ابتلا به پیلونفریت می‌باشد. شناسایی به موقع عفونت ادراری و درمان متناسب با آن به خصوص در زنان باردار در مواقعی که دسترسی به انجام کشت ادرار وجودندارد؛ می‌تواند در کاهش عوارض ناشی از آن مؤثر باشد. این مطالعه به منظور تعیین حساسیت باکتری اشریشیاکلی جدا شده از کشت ادرار زنان باردار نسبت به آنتی‌بیوتیک‌های رایج در شهرستان کلاله انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی باکتری اشرشیاکلی جدا شده از نمونه ادرار 360 زن باردار مراجعه کننده به آزمایشگاه مرکز بهداشت شهرستان کلاله در سال 1387 صورت گرفت. پس از کشت نمونه‌های ادرار در محیط‌های ائوزین متیلن بلو EMB ، بلادآگار و محیط‌های کشت افتراقی سوش اشرشیاکلی؛ آنتی‌بیوگرام با روش انتشار دیسک Kirby-Bauer انجام شد و هاله عدم رشد آن طبق استانداردهای کمیته ملی برای آزمایشگاه‌های بالینی نسبت به آنتی‌بیوتیک‌ها تعیین شد. یافته‌ها : میزان حساسیت به آنتی‌بیوتیک کواموکسی کلاو 5.72 درصد، آمپی‌سیلین 8.86 درصد، آموکسی‌سیلین 11.87درصد، سفازولین 32.12 درصد، سفالکسین 36.1 درصد، جنتامایسین 40.28 درصد، کوتریموکسازول 48.15 درصد، نالیدیکسیک‌اسید 55.3 درصد، نیتروفورانتویین 72.48 درصد و سفتریاکسون 80.78 درصد تعیین گردید. نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان‌دهنده میزان بالای مقاومت باکتری اشرشیاکلی جدا شده از ادرار زنان باردار نسبت به آنتی‌بیوتیک‌های آموکسی‌سیلین و آمپی‌سیلین (داروی معرفی شده خط اول در دستورالعمل مراقبت مادران باردار) در این منطقه می‌باشد. همچنین بالاترین حساسیت نسبت به سفتریاکسون و نیتروفورانتویین مشاهده گردید.
دکتر فیروز امانی، عبداله مهدوی، بتول حامدی، سولماز زارع رسولی، زهرا کارگر جاهد، المیرا محمدزاده،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : کسب رضایت از بیمار برای انجام مراقبت‌های پزشکی یک الزام قانونی است. رضایت بیمار یعنی تمایل قلبی و موافقت وی مبنی بر این که تعرضی بر خلاف قانون علیه حقوق و آزادی‌های او انجام نشود. رضایت‌نامه عبارت است از مدرکی که بیمار قبل از تن‌دادن به هرگونه رضایت، از کلیه خطرات عمل، راه‌های درمان و جایگزین و خطرات آن توسط پزشک آکاهی پیدا کند. این مطالعه به منظور تعیین نحوه اخذ رضایت از بیماران در بیمارستان‌های شهر اردبیل انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 150 بیمار با مراجعه حضوری و مصاحبه با آنان در بخش‌های جراحی سه بیمارستان آموزشی و درمانی دانشگاه علوم پزشکی اردبیل طی بهار سال 1389 انجام شد. بیماران به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. متغیرهای مورد بررسی شامل مشخصات دموگرافیک، نسبت فرد رضایت دهنده با بیمار، نوع مراجعه، وضعیت هوشیاری بیمار (GCS) و نیز سایر متغیرها براساس پرسشنامه محقق ساخته جمع‌آوری و با استفاده از روش‌های آمار توصیفی و تحلیلی تجزیه و تحلیل شدند. برای بررسی ارتباط بین متغیرها از آزمون آماری کای‌اسکوئر استفاده گردید. یافته‌ها : میانگین سنی افراد 35 سال بود. 86 نفر (57درصد) از بیماران زن و 64 نفر (43درصد) مرد بودند. 35 نفر (23درصد) از افراد رضایت دهنده بی‌سواد بودند و تحصیلات 92 نفر (61درصد) زیردیپلم و دیپلم بود. همچنین 23 نفر (16درصد) تحصیلات دانشگاهی داشتند. 45درصد از افراد در مورد بیماری‌شان از پزشک معالج خود اطلاعاتی کسب کرده بودند. طبق نظر رضایت‌دهندگان در 13درصد موارد، کارکنان بخش پذیرش بیمارستان نسبت به تکمیل فرم اهمیت نداده بودند. 65 نفر (43.3 درصد) از بیماران بیان داشتند که محتوای فرم رضایت‌نامه ناخوانا و طولانی بود. میزان تکمیل هر 4 قسمت پرسشنامه برای بیماران 87درصد و افراد درجه 1و2 همراه بیمار به ترتیب 71درصد و 64درصد بود. 40درصد از پرسشنامه‌های تکمیل شده به تایید شاهد نرسیده بود. اختلاف نظرات بین بیماران و افراد همراه نسبت به محتویات فرم از لحاظ ناخوانا بودن به لحاظ آماری معنی‌دار بود (P<0.001). نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که بعضی از رضایت‌نامه‌های اخذ شده اعتبار پایینی داشتند و لازم است برای بهبود کیفیت اخذ رضایت‌نامه از بیماران تدابیر لازم به‌کار گرفته شود.
دکتر محمدعلی خلیلی، محمدهادی مرتضوی، علیرضا ملاعباسی، مجید لطفی هرمزد آبادی، دکتر محمود اخوان تفتی، سمیه صفری ممزوجی،
دوره 13، شماره 4 - ( زمستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : دوران حاملگی یکی از حساس‌ترین و پرمخاطره‌ترین دوران زندگی است. مصرف موادمخدر از جمله داروی محرک و توهم‌زای اکستازی یا 3 و 4 متیلن دی‌اکسی‌مت‌آمفتامین (MDMA) می‌تواند مستقیماً این دوره را تحت‌الشعاع قراردهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر داروی اکستازی در دوران حاملگی بر دستگاه تولید مثل موش ماده BALB/c انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 15 سر موش ماده از نژاد BALB/c با وزن تقریبی 25 گرم مورد استفاده قرار گرفتند. 10 سر موش در گروه تجربی و 5 سر موش در گروه کنترل به صورت تصادفی قرار گرفتند. حاملگی موش‌ها پس از تحریک تخمک‌گذاری با داروی PMSG+hCG و جفت‌گیری ثبت شد. داروی اکستازی به میزان mg/kg5 به گروه تجربی و سالین فیزیولوژیک به گروه کنترل در روزهای 7 و 14 حاملگی تزریق شد. پس از فیکس کردن نمونه‌ها، مقاطعی با ضخامت µm5 و فواصل منظم µm200 با استفاده از دستگاه میکروتوم دوار (Leitz, Germany) به صورت نمونه‌گیری تصادفی منظم از اجزاء دستگاه تناسلی موش تهیه گردید. از هر جزء دستگاه تناسلی 8 اسلاید انتخاب و پس از رنگ‌آمیزی با رنگ هماتوکسیلین- ائوزین، وضعیت فولیکول‌های تخمدان از نظر تعداد فولیکول‌های بدوی، اولیه، ثانویه، بالغ، Atretic و همچنین اجسام زرد و سفید و نیز ساختار بافتی لوله رحم، شاخ رحم، تنه رحم و واژن در دو گروه تجربی و کنترل با میکروسکوپ نوری مطالعه شد. نتایج حاصله از شمارش فولیکول‌ها با استفاده‌ از نرم‌افزار SPSS-17 و آزمون‌های کای‌اسکوئر و تست دقیق فیشر تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : میزان فولیکول‌های اولیه در گروه تجربی 18.42 درصد و در گروه کنترل به میزان 33.33 درصد افزایش یافت (P<0.01). در حالی که فولیکول‌های بالغ در گروه تجربی افزایش چشمگیر داشت (P<0.03). همچنین تعداد اجسام سفید در گروه تجربی کمتر از اجسام سفید گروه کنترل بود (P<0.01). نتایج به‌دست آمده از فولیکول‌های بدوی ، ثانویه ، Atretic و جسم زرد تفاوت معنی‌داری را بین دو گروه نشان نداد. در نواحی لوله رحم و شاخ‌های رحم گروه تجربی تغییرات سلولی، به خصوص در مرز بین سلولی و در داخل لومن شاخ رحم مواردی با ماهیت ترشحی مشاهده شد. در دیگر بخش‌های مجاری تولید مثل شامل جسم رحم و واژن بین دو گروه تغییرات بافتی - سلولی ایجاد نگردید. نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که اکستازی با دوز 5 میلی‌گرم بر کیلوگرم در موش‌های ماده باعث تغییرات بافتی بر روی ساختار سلولی بخش اولیه لوله‌های تولید مثل می‌شود. همچنین روند بالغ شدن فولیکول‌ها را سرعت بخشیده و در روند تبدیل آنها به جسم سفید اثر بازدارنده دارد.
دکتر محمدرضا عابدین زاده، کبری نوریان، دکتر سلیمان خیری، دکتر زهرا نجات،
دوره 13، شماره 4 - ( زمستان 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : تغییرات همودینامیک حاصل از بی‌حسی نخاعی و افت فشارخون حاصل از آن می‌تواند سبب کاهش پرفوزیون بافتی، افزایش خطر ایسکمی، سکته قلبی، نارسایی کلیه، آسیب‌های نخاعی و حتی ترومبوز وریدهای عمقی گردد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر تجویز پروفیلاکسی سه داروی فنیل‌افرین مخاطی، آتروپین و افدرین وریدی در تغییرات همودینامیک زنان با سزارین انتخابی به روش بی‌حسی نخاعی انجام شد. روش بررسی : این کار آزمایی بالینی دوسوکور روی 90زن باردار تک قلو، با سن حاملگی بیش از 37 هفته و با گروه ASA I, II مراجعه کننده به اتاق عمل بیمارستان هاجر شهرکرد به منظور انجام سزارین انتخابی تحت بی‌حسی نخاعی در سال 1388 صورت گرفت. زنان باردار به صورت تصادفی به سه گروه تقسیم شدند. گروه‌های اول، دوم و سوم به ترتیب 0.5 mg آتروپین وریدی، 5میلی‌گرم افدرین وریدی و 100میکروگرم فنیل‌افرین مخاطی بلافاصله قبل از انجام بی‌حسی نخاعی دریافت نمودند. قبل و بعد از انجام بی‌حسی نخاعی و بعد از آن هر 5دقیقه تا 30 دقیقه سپس هر 15 دقیقه تا دوساعت بعد از انجام بی‌حسی نخاعی فشارخون و ضربان قلب و تغییرات اشباع اکسیژن خون افراد توسط پالس‌اکسیمتری و فشارسنج اندازه‌گیری و ثبت گردید. هرگونه عارضه نیز در این مدت ثبت شد. در صورت افت فشارخون به کمتر از 80 میلی‌مترجیوه، 5میلی‌گرم افدرین وریدی به صورت مداخله‌ای به افراد تزریق گردید و مداخلات ثبت گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-11.5 و آزمون‌های آماری کای‌اسکوئر و آنالیز واریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها : شاخص‌های همودینامیک طی مطالعه تغییر نمود؛ اما سه دارو اثر یکسانی در روند تغییرات فشارخون، نبض و اشباع اکسیژن خون داشتند (P<0.05). تفاوت معنی‌داری در میزان افدرین اضافی دریافتی برای حفظ فشارخون سه گروه وجود داشت (P<0.05). به‌طوری که در گروه افدرین بیشترین (56.7 درصد) و در گروه فنیل‌افرین کمترین (20 درصد) میزان افدرین اضافی تجویز گردید. میزان عارضه تهوع در گروه فنیل افرین (6.7 درصد) نسبت به دو گروه آتروپین وریدی (50 درصد) و افدرین وریدی (46.7 درصد) کمتر بود (P<0.05). نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که برای جلوگیری از افت فشارخون متعاقب بی‌حسی نخاعی، می‌توان به طور پروفیلاکسی یکی از داروهای آتروپین، افدرین یا فنیل‌افرین را استفاده نمود. تجویز فنیل افرین با توجه به کاهش تهوع توصیه می‌گردد.

صفحه 12 از 28     

مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان Journal of Gorgan University of Medical Sciences
Persian site map - English site map - Created in 0.38 seconds with 45 queries by YEKTAWEB 4741
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons — Attribution-NonCommercial 4.0 International (CC BY-NC 4.0)