554 نتیجه برای محمد
دکتر محمد افشار، دکتر سیدعادل معلم، دکتر جواد بهارآرا، تکتم تکجو،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : کاربامازپین یکی از داروهای ضدصرع است که مصرف آن در طی بارداری باعث ایجاد ناهنجاریهایی نظیر نقایص لوله عصبی و قلبی ، ناهنجاریهای اسکلتی و نقایص جمجمهای - صورتی میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر حفاظتی اسیدفولیک بر ناهنجاریهای ناشی از کاربامازپین در جنین موش انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 60 سر موش ماده نژاد Balb/c به چهار گروه تجربی و دو گروه کنترل تقسیم شدند. گروههای تجربی 1 و 2 داروی کاربامازپین را به ترتیب به میزان 30 و 60 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن در روز و به صورت تزریق درون صفاقی، گروههای تجربی 3 و 4 همین دوز از دارو را به صورت داخل صفاقی به همراه 3 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن اسیدفولیک در روز به صورت گاواژ و گروههای کنترل 1 و 2 نرمال سالین و تویین 20 در نرمال سالین را به صورت تزریق درون صفاقی دریافت کردند. همه تزریقها از روز ششم لغایت روز پانزدهم دوره بارداری و گاواژ ویتامین از ده روز قبل از جفتگیری آغاز و پس از آن از روز صفر لغایت روز پانزدهم بارداری صورت گرفت. در روز هجدهم بارداری جنینها از رحم خارج شدند و پس از توزین و اندازهگیری مورد مشاهده ماکروسکوپی قرار گرفت. دادههای جمعآوری شده توسط نرمافزار آماری SPSS-11.5 و آزمونهای کایاسکوئر و ANOVA مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافتهها : در گروههای تجربی 1و 2 مصرف کننده کاربامازپین علاوه بر کاهش وزن و قد ناهنجاری چشمی، اختلال در اندامها، کوچکی فک ﭘایین و باز بودن دهان، اختلال درستون مهرهها عمدتاً به صورت اسکولیوزیس و نقایص لوله عصبی به شکل اگزنسفالی مشاهده شد. مصرف اسیدفولیک باعث کاهش ناهنجاریهای چشمی، صورتی، اندام و ستون مهرهها در گروه تجربی 3 و کاهش ناهنجاریهای ستون مهرهها و اندام در گروه تجربی 4 گردید. این کاهش از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). مصرف اسیدفولیک در گروههای تجربی 3 و 4 تأثیری بر میانگین وزن بدن و طول سری دمی جنینها نداشت. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که مصرف اسید فولیک به میزان 3 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن، باعث کاهش ناهنجاریهای جنینی ناشی از کاربامازپین در جنینهای موش نژاد Balb/c میگردد.
دکتر غلامرضا حسن زاده، محمد دیهیمی، دکتر مهناز آذرنیا، دکتر مجید رجبی، نسرین تک زارع،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : لیزر نوعی منبع تابش امواج الکترومغناطیسی است. لیزرتراپی نوعی تأثیر بافتی به صورت طبیعی و تحریک بیولوژیک با کمک انرژی و توان نور محسوب میشود. امروزه بیشترین و پرکاربردترین لیزرهای کمتوان در درمان بیماریها، لیزرهای با پرتوهای مادون قرمز (infrared) و قرمز (red) میباشند. این مطالعه به منظور تعیین اثر پرتو لیزر کمتوان با طیف قرمز و مادون قرمز روی لولههای اسپرمساز موش آزمایشگاهی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 40 سر موش بزرگ آزمایشگاهی نر نژاد ویستار با وزن تقریبی 250-200 گرم و سن متوسط 8هفته انجام شد. موشها به 4 گروه ده تایی تقسیم شدند که شامل یک گروه شاهد و سه گروه تجربی (مورد) بود. گروه شاهد فقط تحت بیهوشی روزانه قرار گرفت. در گروه تجربی 1، بیضه راست موشها در معرض تابش مخلوطی از طیف مادون قرمز با فرکانس 300هرتز (7دقیقه) و طیف قرمز (1 دقیقه) قرار گرفت. در گروه تجربی 2، بیضه راست موشها در معرض تابش پرتو مادون قرمز با فرکانس 300هرتز (8 دقیقه و 40ثانیه) واقع شد. در گروه تجربی3، بیضه راست موشها در معرض تابش پرتو مادون قرمز با فرکانس 80هرتز (5دقیقه) و طیف قرمز (1دقیقه) به طور روزانه قرار گرفت. پس از 15 روز، بیضهها از بدن موشها خارج گردید و پس از مراحل فیکساسیون و رنگآمیزی نمونهها مورد بررسی و مطالعه میکروسکوپی قرار گرفتند. قطر لولههای اسپرمساز و قطر لومن و همچنین قطر و مساحت بخش سلولی اپیتلیوم اسپرمساز در موشها تعیین شد. میزان تستوسترون با روش رادیوایمنواسی مورد سنجش قرار گرفت. تجزیه و تحلیل آماری با کمک نرمافزار SPSS-13 و آنالیز واریانس یکطرفه انجام گردید. یافتهها : قطر لوله اسپرمساز ، فضای لومن و ضخامت اپیتلیال بین گروههای آزمایشی 1 ، 2 و 3 تفاوت آماری معنیداری داشت (P<0.05). این شاخصها بین گروههای تجربی و شاهد تفاوت آماری معنیداری نداشت. همچنین تفاوت آماری معنیداری در تستوسترون اندازهگیری شده بین گروههای مورد مطالعه مشاهده نشد. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که تغییرات مورفولوژیک و مورفومتریک لولههای اسپرمساز ارتباط مستقیم بادانسیته انرژی لیزر دارد و استفاده از لیزر کمتوان طیف مادون قرمز با فرکانس 300 هرتز و یا به حالت ترکیبی طیف مادون قرمز با فرکانس 80 هرتز همراه با طیف قرمز در افزایش قطر لولههای اسپرمساز و افزایش سلولهای ژرمینال و اسپرمها موثر میباشد.
دکتر سیدابراهیم صادقی، محمد نبی رحیمیان، رحیمه رزمی، دکتر غلامرضا عبداللهی فرد،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : یکی از عوارض نسبتاً شایع بیحسی نخاعی، سردرد پس از سوراخ شدن پرده سخت شامه [Post dural puncture headache (PDPH)] میباشد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تک دوز آمینوفیلین داخل وریدی در پیشگیری از سردرد بعد از سوراخ شدن سخت شامه در بیماران تحت بیحسی نخاعی برای سزارین انتخابی انجام شد. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی دوسوکور تصادفی ، 120 بیمار تحت سزارین انتخابی با بیحسی نخاعی در بیمارستان شهیدمطهری مرودشت طی سال 1387 مطالعه شدند. پس از کلامپ نمودن بندناف نوزاد، به 60 نفر از بیماران (گروه مداخله) آمینوفیلین وریدی به میزان 1.5 mg/kg/body weight به آهستگی تجویز شد. در 60 بیمار (گروه دارونما) از نرمال سالین استفاده گردید. بیماران در زمانهای 1، 4، 24 و 48 ساعت بعد از اتمام عمل از لحاظ بروز سردرد ارزیابی شدند. یافتهها : میزان بروز سردرد پس از سوراخ شدن پرده سخت شامه طی 24 ساعت اول پس از عمل در 5 درصد از بیماران گروه مداخله و 31 درصد از بیماران گروه دارونما دیده شد (P<0.001). میزان PDPH در 48 ساعت پس از عمل در بیماران گروه مداخله و دارنما به ترتیب 5 و 23.3 درصد تعیین شد که این اختلاف از نظر آماری معنیدار بود (P<0.004). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که استفاده از آمینوفیلین داخل وریدی به میزان 1.5 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن در بیحسی نخاعی، سردرد را به طور معنیداری کاهش میدهد.
اصغر محمدپوراصل، محمد حسن صاحبی حق، فاطمه رستمی، الهه سیدرسولی، حسین اکبری، مهناز جبرئیلی، ماهنی موسوی پور شیری فرد، سارا ایمان پور،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : رشد کودکان در دو سال اول زندگی با عواملی نظیر مشخصات دموگرافیک، مراقبتهای دوران بارداری و وضعیت تغذیه ارتباط دارد. این مطالعه به منظور تعیین عوامل مرتبط با رشد نامطلوب کودکان 6 تا 24 ماهه در شهر تبریز انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه مورد شاهدی 233 کودک با رشد نامطلوب (گروه مورد) و 412 کودک با رشد مطلوب (گروه شاهد) به صورت غیرتصادفی از پنج مرکز بهداشتی و درمانی طی سال 1386 بررسی شدند. پرسشنامهای شامل سؤوالاتی در خصوص مشخصات دموگرافیک، سابقه باروری و وضعیت تغذیه کودک از طریق مصاحبه با مادران کودکان تکمیل گردید. ارتباط عوامل مختلف با رشد نامطلوب کودکان با استفاده از رگرسیون لجستیک در نرمافزارهای SPSS-14 و EPI-Info 2000 تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : بیمار شدن کودک در فاصله دو نوبت مراجعه (OR=4.23, 95% CI: 2.95-6.07, P<0.001)، ناخواسته بودن بارداری (OR=1.87, 95% CI: 1.20-2.93, P<0.006) ، جنس مؤنث (OR=1.51, 95%CI: 1.05-2.17, P<0.025) ، وزن کم هنگام تولد (OR=1.0, 95% CI: 0.99-1.01, P<0.097) و داشتن اختلاف خانوادگی (OR=1.22, 95% CI: 1.01-1.47, P<0.045) با رشد نامطلوب کودکان ارتباط داشت. نتیجهگیری : با توجه به یافتههای این مطالعه استفاده از روشهای مطمئن پیشگیری از بارداری و کمک به کاهش بارداریهای ناخواسته، آموزش والدین در باره تغذیه کودکان بهویژه در دوران بیماری کودکان و ارائه مشاوره در کاهش اختلاف خانوادگی برای ارتقای سلامت کودکان پیشنهاد میگردد.
دکتر سکینه محمدیان، حمیرا خدام، دکتر محیا کاوه،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : چاقی دوران کودکی به سبب اثرات نامطلوب بر سلامت جسمی و روانی کودکان و عوارض جدی بر زندگی بزرگسالی از نگرانیهای مهم سلامت عمومی به حساب میآید. مطالعه حاضر به منظور تعیین برخی عوامل مرتبط با چاقی و افزایش وزن دختران مدارس راهنمایی شهر گرگان انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی مقطعی با روش طبقهای تصادفی شده؛ 844 دختر 13-11 ساله از بین مدارس راهنمایی شهر گرگان طی سالهای 85-1384 انتخاب شدند. قد، وزن، سن، نمایه توده بدنی، اطلاعات فردی دختران، مدت تماشای تلویزیون، سطح فعالیت بدنی، دفعات مصرف تنقلات حین تماشای تلویزیون به مدت یک هفته توسط والدین در پرسشنامهای ثبت گردید. در پایان هفته پرسشنامهها جمعآوری و دادهها با کمک نرمافزار آماری SPSS-11.5 و آزمونهای آماری کایاسکوئر و آنالیز واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها : متوسط نمایه توده بدنی دختران 4.6+-19.7 کیلوگرم بر مترمربع بود و 6.3 درصد دختران چاق و 14.7 درصد آنان دچار افزایش وزن بودند. شیوع چاقی و افزایش وزن دختران در قومیت فارس بیش از سایر گروههای قومی بود (P<0.05). متوسط زمان مشاهده تلویزیون 0.97+-2.35 ساعت بود. علیرغم این که مدت ساعات تماشای تلویزیون در دختران چاق و مبتلا به افزایش وزن بیش از سایرین بود؛ اما اختلاف آماری معنیدار نبود. عادت به مصرف مواد غذایی حین تماشای تلویزیون و دفعات و مدت فعالیت بدنی به طور معنیداری با چاقی و افزایش وزن ارتباط داشت (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که کمبود فعالیتهای بدنی و رفتار تغذیهای نامناسب از عوامل مرتبط با چاقی و افزایش وزن دختران 13-11 ساله در گرگان میباشد.
دکتر وحید مشایخی قویونلو، دکتر ناصر طیبی میبدی، دکتر بیتا صفائی، دکتر محمد ابراهیمی راد، دکتر علی حقانی،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : لیکنپلان یک بیماری پوستی مزمن با ضایعات پوستی مخاطی التهابی است که شیوع آن 2-1درصد میباشد. این مطالعه به منظور توصیف نماهای بالینی و آسیبشناختی مبتلایان به لیکنپلان در مشهد انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی مقطعی اطلاعات مربوط به سن , جنس و نیز مشخصات مربوط به بیماری مانند بافتشناسی، شکل و محل آناتومیک ضایعات با استفاده از پرونده بیماران مبتلا به لیکنپلان مراجعهکننده به بخش پوست و آسیبشناسی بیمارستان امامرضا (ع) مشهد طی سالهای 86-1376 و بازبینی مجدد لامها استخراج گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-13 و آزمونهای آماری t-test ، کایاسکوئر و آزمونهای ناپارامتری تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : از مجموع 309 بیمار ثبت شده؛ 177 نفر مرد (57.3%) و 132 نفر زن (42.7%) بودند. میانگین سنی در مجموع 16.3+-40.1 سال (کمترین 2 سال و بیشترین 85 سال) بود. پلاک و پاپول به ترتیب با 136 مورد (44%) و 129 مورد (41.7%) شایعترین نمای بالینی بودند. 39 مورد (23.9%) ضایعات هیپرپیگمانته و 83 مورد (26.9%) ضایعات پوستهدار بودند. طرحهای آنولر و خطی به ترتیب در 15 مورد (4.9%) و 9 مورد (2.9%) مشاهده گردید. نمای هیستولوژیک کلاسیک و هیپرتروفیک شایعترین نماهای بافتی را تشکیل دادند. رابطه آماری بین انواع هیستوپاتولوژیک ضایعه با جنس و سن وجود نداشت. محل آناتومیک با بافتشناسی ضایعات ارتباط معنیداری را نشان داد (P<0.001). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که فراوانی لیکنپلان در نواحی تناسلی و مخاطی نسبت به مطالعات انجام شده در نقاط دیگر دنیا و همچنین سایر مناطق کشور کمتر میباشد.
دکتر سیدمحمد علوی، دکتر کریم مولا،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : بروز عفونت یکی از مشکلات موجود در درمان بیماران مبتلا به لوپس اریتماتوسیتمیک (SLE) میباشد. این مطالعه به منظور تعیین مشخصات بیماری سل در بیماران تبدار مبتلا به لوپوس اریتماتوسیستمیک (SLE) تحت درمان کورتیکوستروئید انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی آیندهنگر 103 بیمار مبتلا به لوپوس اریتماتوسیستمیک تحت درمان کورتیکواستروئید ارجاع شده به منظور بررسی علت تب به متخصص بیماریهای عفونی در شهرستان اهواز طی سالهای 85-1379 بررسی شدند. ملاک تشخیصی SLE براساس کرایتریای 11گانه انجمن روماتولوژی امریکا و ملاک تشخیص بیماری سل معیارهای برنامه کشوری سل بود. تمامی بیماران قبل از شروع کورتیکواستروئید از نظر عفونتهای نهفته نظیر سل بررسی شدند و در صورت منفی بودن، دارو دریافت کردند. یافتهها : از 103 بیمار ارجاع شده 83 نفر مطالعه را به پایان رساندند. میانگین سن 10+-22.2 سال، نسبت زن به مرد 9.2 به 1، میانگین زمان مصرف پردنیزولون 3.2+-12 ماه و میانگین دوز مصرفی این دارو 13+-28.2 میلیگرم در روز بود. از بین 83 بیمار مبتلا به لوپس اریتماتوسیتمیک 8 نفر (9.6%) مبتلا به سل بودند که از بین آنها 5نفر سل ریوی، یک نفر پلورال افیوزن، یک نفر سل ستون مهرهای و یک نفر نیز سل ارزنی داشتند و میزان مرگ ناشی از سل و SLE یک نفر بود. نتیجهگیری : سل یکی از علل تب در بیماران مبتلا بهSLE تحت درمان با کورتیکواستروئید میباشد. در برخورد با بیمارانی که علیرغم دریافت داروهای کورتیکواستروئید، تب دارند؛ بایستی به بیماری سل توجه کرد.
دکتر طناز احدی، دکتر محمد سالکی، دکتر محمد رازی، دکتر غلامرضا رئیسی، دکتر بیژن فروغ،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : استئوآرتریت شایعترین بیماری مفاصل سینوویال میباشد. این بیماری با تخریب پیشرونده غضروف مفصلی مشخص میشود. شیوع این بیماری در سنین سالمندی بوده و در رأس علل ناتوانی در این سنین قرار دارد. علائم بیماری استئوآرتریت زانو به صورت درد، خشکی صبحگاهی و محدودیت حرکات مفصلی میباشد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر مدالیتههای فیزیکی و تمرین ایزومتریک بر علائم بیماران مبتلا به استئوآرتریت زانو انجام پذیرفت. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی تصادفی شده روی 40 بیمار مبتلا به استئوآرتریت زانو مراجعه کننده به درمانگاه طب فیزیکی و توانبخشی بیمارستان فیروزگر تهران در سال 1388 انجام شد. بیماران براساس علائم بالینی و رادیولوژیکی طبق معیارهای ACR انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 20 نفره تحت درمان با مدالیتههای فیزیکی (A) و تمرین ایزومتریک (B) قرار گرفتند. گروه A تحت درمان با مدالیته فیزیکی به مدت 12 جلسه (4 هفته) و گروه B تحت درمان با تمرین ایزومتریک در منزل (4 هفته) قرار گرفتند. برای ارزیابی از فرم پرسشنامه Koos استاندارد شده و نیز برای اندازهگیری شدت درد از مقیاس بصری درد (VAS) استفاده شد. دادهها با استفاده از نرمافزاری آماری SPSS-11 و آزمون تی تحلیل شدند. یافتهها : در گروه مدالیته فیزیکی میانگین کیفیت زندگی پس از مداخله افزایش و میانگین شدت درد و علائم بالینی شامل تورم و سفتی مفصل کاهش یافت (P<0.05). در گروه تمرین ایزومتریک میانگین شدت علائم بالینی کاهش و کیفیت زندگی پس از مداخله افزایش یافت (P<0.05). همچنین میانگین درجه بهبود فعالیتهای روزمره زندگی پس از مداخله در گروه مدالیته فیزیکی به میزان معنیداری نسبت به گروه تمرین ایزومتریک بالاتر بود (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که مدالیتههای فیزیکی و تمرین ایزومتریک زانو در بیماران مبتلا به استئوآرتریت به یک میزان باعث کاهش درد شده است؛ اما روش درمانی مدالیتههای فیزیکی باعث بهبود معنیدار فعالیتهای روزمره زندگی در مقایسه با روش درمانی تمرین ایزومتریک میگردد.
مختار عراضپور، دکتر بصیر مجدالاسلامی، محمود بهرامی زاده، محمدعلی مردانی، محمدرضا کیهانی،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : روشهای متنوع جراحی و غیرجراحی برای درمان پارگی تاندون آشیل استفاده میشود. یکی از روشهای درمان غیرجراحی پارگی تاندون آشیل، استفاده از بریسهای عملکردی میباشد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر بریس عملکردی با تحمل وزن و بدون تحمل وزن از تاندون پاتلا بر درمان بیماران مبتلا به پارگی تاندون آشیل انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه شبهتجربی 17 بیمار مبتلا به پارگی تاندون آشیل مراجعه کننده به کلینیکهای ارتوپدی فنی شهر تهران در سال 1387 بررسی شدند. 3 بیمار در طی مطالعه حذف شدند و 14 بیمار باقیمانده به طور تصادفی به دو گروه بریس عملکردی با تحمل وزن و بریس عملکردی بدون تحمل وزن از تاندون پاتلا تقسیم شدند. مقدار درد، قدرت پلانتار فلکشن و دورسی فلکشن و نیز مدت زمان لازم برای افزایش مقدار دورسی فلکشن بریس و رسیدن به وضعیت نوترال اندازهگیری شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-13 و آزمونهای تی مستقل، تی زوجی و اسمیرونوف کولموگروف تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : سه نفر از 17 بیمار مطالعه را به پایان نرساندند. در هر گروه تفاوت میزان درد و قدرت دورسی فلکشن و پلانتار فلکشن در دو مرحله قبل و بعد از مداخله از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05)؛ ولی بین دو گروه تفاوتی در میزان درد، قدرت دورسی فلکشن و پلانتار فلکشن از نظر آماری وجود نداشت. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که هر دو نوع بریس عملکردی با تحمل وزن و بریس عملکردی بدون تحمل وزن از تاندون پاتلا به یک میزان در کاهش درد و نیز مدت زمان لازم برای رسیدن مچ به وضعیت نوترال و افزایش قدرت دورسی فلکشن و پلانتار فلکشن بیماران موثر میباشند.
دکتر مجید محمودی، دکتر اصغر آقامحمدی، دکتر حمید قادری، دکتر آنا عیسائیان، دکتر موسی زرگر، دکتر علی خاجی، دکتر نیما رضائی، کورس دیوسالار، دکتر محمدعلی محققی،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : بیماران فاقد طحال در خطر ابتلاء به عفونت باکتریهای کپسولدار نظیر استرپتوکوک پنومونی میباشند و تزریق واکسن پلی ساکارید پنوموکوکال (Pneumovax 23) توصیه شده است. این مطالعه به منظور تعیین پاسخ ایمنی هومورال نسبت به آنتیژنهای واکسن پلیساکارید پنوموکوکال در بیماران طحالبرداری شده به علت ترومای طحال و یا ابتلاء به بیماری ترومبوسیتوپنی مزمن انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد شاهدی قبل از عمل طحالبرداری روی دو گروه از بیماران شامل 15 بیمار (11 مرد و 4 زن) ناشی از ترومای طحال و 20بیمار (10 مرد و 10 زن) مبتلا به ترومبوسیتوپنی مزمن (ITP) که به بیمارستانهای ابنسینا و مجتمع بیمارستانی امام خمینی (ره) تهران طی اردیبهشت 1386 لغایت مهر 1387 مراجعه نموده بودند؛ انجام شد. 40 فرد سالم مراجعه کننده به مرکز آسم و ایمونولوژی مرکز طبی کودکان که برای پیشگیری از ابتلاء به عفونتهای پنوموکوکی توسط واکسن پلیساکارید پنوموکوکال واکسینه شده بودند؛ به عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شدند. به تمامی افراد سه گروه واکسن پلی ساکارید پنوموکوکال تزریق گردید. رقت آنتیبادیهای IgG و IgG2 که به آنتیژنهای واکسن اختصاص داشتند؛ در سرم خون بیماران قبل از واکسیناسیون و 4 هفته بعد از واکسیناسیون با روش الیزا اندازهگیری گردید. از آزمون آماری تی برای مقایسه دو گروه و آزمون رگرسیون برای تعیین همبستگی دو متغیر استفاده شد. یافتهها : بعد از واکسیناسیون، میانگین آنتیبادی IgG و یا IgG2 تولید شده علیه آنتیژنهای واکسن در گروه بیماران ITP به طور معنیداری کمتر از گروه شاهد و یا گروه تروما بود (P<0.05). در گروه تروما رقت آنتیبادی IgG و یا IgG2 تولید شده در مقایسه با گروه شاهد تفاوت معنیداری نداشت. از 20 بیمار مبتلا به ITP مورد مطالعه 9 نفر (45%) پاسخ ایمنی ضعیفی نسبت به آنتیژنهای واکسن نشان دادند. نتیجهگیری : نتایج این مطالعه نشان داد که 45% از بیماران طحالبرداری شده مبتلا به ترومبوسیتوپنی مزمن، نسبت به آنتیژنهای باکتری استرپتوکوک، ضعف ایمنی هومورال دارند.
مرضیه اکبرزاده، فرشته مرادی، دکتر محمدحسین دباغ منش، دکتر پیمان جعفری، دکتر محمدابراهیم پارسانژاد،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : سندرم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) یکی از شایعترین اختلالات غدد اندوکرین در زنان است که 6-10% زنان در سنین باروری را درگیر میکند. در این بیماری وضعیت غیرطبیعی لیپوپروتئینها شایع است. تجمع خانوادگی بالای سندرم تخمدان پلیکیستیک دلالت بر نقش وراثت در این بیماری دارد. این مطالعه به منظور تعیین سطح سرمی لیپوپروتئینها در وابستگان درجه یک زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد - شاهدی روی 107 نفر از وابستگان درجه یک افراد مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک (گروه مورد) و 107فرد سالم (گروه شاهد) از خانواده درجه یک زنان فاقد سابقه ابتلاء به PCOS از مراجعین به درمانگاههای زنان شیراز طی سال 1387 انجام شد. وابستگان درجه یک گروه مورد (پدر، مادر، خواهر و برادر) با شرط داشتن سن بالای 30 سال و سایر شرایط ورود به مطالعه، مصاحبه شدند و قسمت اول پرسشنامه که شامل اطلاعات دمو گرافیک بود؛ تکمیل شد. میزان 5سیسی نمونه خون از افراد مورد مطالعه برای تعیین سطح سرمی لیپوپروتئینهای خون شامل کلسترول تام ، تریگلیسرید، LDL-c و LDL-c گرفته شد. یافتهها : میانگینهای کلسترول تام ، LDL-c و تریگلیسرید در گروه مورد به ترتیب 31.64+-191 و 4.06+-167 و 31.64+-191 میلیگرمدردسیلیتر تعیین شد. میانگینهای کلسترول تام و LDL-c و تریگلیسرید در گروه شاهد به ترتیب 18.25+-158.25 و 21.33+-123 و 17.11+-120.42 میلیگرمدردسیلیتر تعیین شد. این تفاوتها از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). میانگین HDL-c 6.95+-40.06 میلیگرمدردسیلیتر در گروه مورد کمتر از گروه شاهد 6.7+-45.9 میلیگرمدردسیلیتر بود (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که سطح سرمی لیپوپروتئینها در وابستگان درجه یک زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک بهطور معنیداری بالاتر از گروه شاهد میباشد.
سیدمهدی سادات، دکتر رضوان ذبیح الهی، روح اله وهاب پور، دکتر سیدداور سیادت، فوزیه جوادی، دکتر عباس رضایی، دکتر کاظم پریور، دکتر محمدرضا آقاصادقی،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : ویروس نقص ایمنی انسان (HIV) از خانواده رتروویریده و عامل سندرم نقص ایمنی اکتسابی (AIDS) میباشد. تهدیدی که عفونت HIV برای نظام سلامت جهانی ایجاد کرده؛ باعث شده است که مطالعه برای دستیابی به ترکیبات ضدویروسی جدید و همچنین طراحی و تولید واکسن HIV اهمیت ویژهای پیدا کند. این مطالعه به منظور ساخت ویریونهای HIV با توان یک سیکل همانندسازی با نام (Single Cycle Replicable) با استفاده از پروویروسهای بدون آنزیم رونوشت بردار معکوس (RT) انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی ویریونهایی به نام SCR HIV با قابلیت یک سیکل تکثیر، به وسیله ترانسفکشن همزمان سه پلاسمید pmzNL4-3, pMD2.G, pSPAX.2 به سلولهای HEKتولید و سپس توان همانندسازی این ویریونها در سه رده سلول MT-2, HEK و سلولهای طحال موش با بررسی روش الیزا برای ترشح p24 و میزان تشکیل سنسیشیوم بررسی گردید. همچنین عفونتزایی ویریونهای نسل دوم روی سلولهای MT-2 مورد ارزیابی قرار گرفت. یافتهها : نتیجه بررسیهای انجام شده نشاندهنده توان مناسب تولید ویریونهای SCRدر تمامی سلولهای مورد بررسی میباشد. همچنین تمامی آنتیژنهای HIV به شکل طبیعی خود به وسیله همانندسازی ویریونهای SCR تولید میشوند؛ اما این اجسام ویروسی نسل دوم بهطور کامل از نظر توانایی تکثیر، غیرفعال میباشند. نتیجهگیری : این مطالعه توانست ویریونهای SCR را تولید نماید که کاندید مناسبی برای واکسن HIV بوده و همچنین با توجه به توان یک سیکل زندگی ویریونهای SCR نیازمند تمهیدات شدید ایمنی زیستی مورد نیاز در مطالعات رتروویروسها نمیباشد.
سیده صدیقه حسینی، دکتر شهلا رودبار محمدی، دکتر حمیدرضا جوشقانی، مهدی اسکندری،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : کاندیدا آلبیکنس قارچی فرصت طلب است که در بیماران مبتلا به دیابت و ایدز به شکل پاتوژن در میآید. این قارچ طیف گستردهای از عفونتها از قبیل عفونتهای سطحی پوست و مخاط تا عفونتهای عمیق بافتی را در برمیگیرد. در این مطالعه اثر ضدقارچی نانو ذره اکسید روی و عامل سدیم دودسیل سولفات بر مهار رشد سویه استاندارد کاندیداآلبیکنس در مقایسه با داروی فلوکونازول بررسی شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی اثرات ضدقارچی نانوذره اکسیدروی و سدیم دودسیل سولفات بر کاندیدا آلبیکنس استاندارد با روش میکروبراث دایلوشن در دو محیط جامد و مایع ارزیابی شد. در طی آزمایشهای In Vitro مقادیر حداقل غلظت ممانعتکنندگی از رشد (MIC) برای مهارکنندگان مزبور براساس شمارش تعداد کلنیهای قارچ در مقایسه با گروه شاهد مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها : محدوده MIC برای نانوذره اکسیدروی 296-1.013 میکروگرم بر میلیلیتر، سدیم دودسیل سولفات 0.56-0.001 میکروگرم بر میلیلیتر و داروی فلوکونازول 128-0.062 میکروگرم بر میلیلیتر تعیین گردید. نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که نانوذره اکسیدروی اثر ضدقارچی داشته و میتواند به عنوان گزینه مناسبی برای حذف کاندیداآلبیکنس در حیطه پزشکی به ویژه در ارتباط با وسایل پزشکی استفاده گردد.
دکتر فرشید باقری، دکتر محمدتقی پیوندی، دکتر علی بیرجندی، دکتر علی ذوالفقاری،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : شکستگیهای باز در 24 درصد موارد در ساق پا رخ میدهند و در بیشتر موارد با آسیب نسج نرم همراه بوده که زمینهساز قطع عضو میباشد. یکی از راههای نجات اندام حمایت از استخوان و ترمیم و بازسازی نسج نرم از طریق عمل جراحی است. این مطالعه به منظور بررسی نتایج بازسازی نسج نرم در شکستگیهای باز ساق پا انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی 59 بیمار دچار شکستگی باز ساق پا که در بخش جراحی استخوان بیمارستان شهیدکامیاب مشهد بستری بودند؛ طی سالهای 86-1385 تحت عمل جراحی بازسازی نسج نرم قرارگرفتند. مشخصات فردی ، نتایج اعمال جراحی و معاینات فیزیکی و رادیوگرافی در پرسشنامه جمعآوری و به وسیله آمار توصیفی و جداول توزیع فراوانی و آزمون کایاسکوئر پردازش گردید. یافتهها : 8 بیمار به دلیل عدم مراجعه مجدد از مطالعه خارج شدند و مطالعه روی 51 بیمار صورت گرفت. میانگین سنی بیماران 27.8+-32.2 سال تعیین گردید و 84.3% از بیماران مرد بودند. شکستگی باز ساق پا در 76.5% از نوع IIIB بود. نتایج عمل بازسازی نسج نرم در 76.5% با موفقیت همراه بود. جوشخوردگی تاخیری در 56.9% ، عفونت عمقی و استئومیلیت در 43.3% وجود داشت. بین نتایج جراحی به عمل آمده از نظر زمان بازسازی نسج نرم با ایجاد یونیون و عفونت عمقی و استئومیلیت رابطه آماری معنیداری یافت شد (P<0.05). همچنین بین نتایج جراحی با ایجاد یونیون استئومیلیت رابطه آماری معنیداری یافت شد (P<0.05). نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که عفونت عمقی، استئومیلیت و جوش خوردگی تاخیری به دنبال شکستگی باز با کمبود نسج نرم، شیوع بالایی دارد.
دکتر محمدرضا دارابی، دکتر محمدمهدی رحمانی،
دوره 12، شماره 4 - ( زمستان 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : روشهای بین دندهای و فوق دندهای راه معمول برای روش سنگشکنی کلیه از طریق پوست (PCNL) در سنگهای کالیس فوقانی میباشند؛ ولی منجر به عوارض جانبی در ریه و پلور میشود. این مطالعه به منظور ارزیابی روش سنگشکنی کلیه از طریق پوست در سنگهای کالیس فوقانی با دستیابی از طریق زیردندهای انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 17 بیمار با سنگهای کالیس فوقانی به تعداد 1 الی 5 عدد به ابعاد 11الی 27 میلیمتر که کاندیدای PCNL در مرکز ارولوژی بیمارستان امام رضا (ع) مشهد طی سالهای 87-1386 شدند؛ انجام گردید. اولتراسونوگرافی و IVP قبل از عمل انجام شد. همچنین عمل PCNL در وضعیت پرون صورت پذیرفت و راهیابی به داخل کالیس فوقانی از طریق زیردندهای در حین دم عمیق طول کشیده ایجاد شده توسط بیهوشیدهنده و با راهنمایی فلوروسکوپی انجام شد. سپس با گذاشتن گایدوایر و دیلاتاسیون 28 تا 30 فرنچ، شیت آمپلاتز گذاشته شد و نفروسکوپی انجام گردید. یافتهها : 17 بیمار (12 مرد و 5 زن) با سنگهای کالیس فوقانی مطالعه شدند. در 2 بیمار یکی به علت غیرطبیعی بودن و چرخش غیرطبیعی و در دیگری به علت سابقه عمل جراحی و عدم تحرک کلیه با تنفس عمیق؛ امکان دستیابی به کالیس فوقانی از طریق زیردندهای فراهم نشد و از روش بیندندهای استفاده گردید. در 5 بیمار سنگهای کوچکتر از یک سانتیمتر با گراسپ خارج شدند. در 10 بیمار بعد از لیتوتریپسی پنوماتیک قطعات سنگها خارج گردید. 11 بیمار (73.3%) عاری از سنگ شدند. 4 بیمار باقیمانده سنگ بزرگتر از 5 میلیمتر داشتند که در 2 بیمار بعد از یک نوبت ESWL برطرف شدند. 3 بیمار نیازمند دیلاتاسیون گردن کالیس برای تخلیه کامل سنگها بودند. هیچ مورد عفونت، خونریزی نیازمند به ترانسفوزیون، هیدروتوراکس, پنوموتوراکس و اختلالات تنفسی در حین و یا پس از عمل دیده نشد. در یک بیمار تجمع مایع در اطراف کلیه با حدود 5سانتیمتر، روز بعد از عمل مشخص گردید که با درمان نگهدارنده و آنتیبیوتیک در طی یک هفته کاهش یافت و پس از سه هفته برطرف شد. نتیجهگیری : سنگشکنی کلیه از طریق پوست به روش زیردندهای راهکاری سالم و قابل انجام با عوارض کم است و آن را میتوان جایگزین روش فوقدندهای برای درمان سنگهای کالیس فوقانی نمود.
دکتر محمدرضا شهرکی، دکتر حمیده میرشکاری، احمدرضا شهرکی، اسماعیل اله آبادی،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده
زمینه و هدف : روی یکی از عناصر ضروری برای حیات موجودات زنده است و از طرق مختلف وارد بدن میشود. از آنجایی که این عنصر در بسیاری از فرایندهای سلولی از جمله کانالهای کلسیمی اثر میگذارد؛ این مطالعه به منظور تعیین اثر کلرور روی خوراکی بر میزان گلوکز، انسولین، لیپوپروتئینهای سرم و آنزیمهای کبدی موش صحرایی نر انجام گرفت.
روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 48 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 7-5 ماهه با میانگین وزنی 200 گرم انجام شد. موشها به صورت تصادفی در چهار گروه دوازدهتایی شامل یک گروه شاهد (A) و سه گروه آزمایشی (B, C, D) قرار گرفتند. موشهای گروههای آزمایشی B ، C و D به ترتیب از آب حاوی کلرور روی با مقادیر 50 ، 100 و 200 میلیگرم بر لیتر به مدت چهار هفته استفاده کردند و موشهای گروه شاهد در طی این مدت از آب آشامیدنی معمولی استفاده کردند. در پایان دوره حیوانات با کلروفرم بیهوش و از وریدهای گردن خونگیری انجام شد. سپس میزان گلوکز، انسولین، لیپوپروتئینهای سرم و آنزیمهای کبدی شامل AST (Aspartat Amino Transferase) و ALT (Alanine Amino Transferase) اندازهگیری شد. دادههای بهدست آمده با نرمافزار SPSS-11 و آزمونهای آماری آنالیز واریانس و توکی تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : میزان LDL گروه آزمایشی B 2.8±13.4 mg/dl، LDL گروه آزمایشی C 6.3±14.6 mg/dl و LDL گروه آزمایشی D 0.9±2.8 mg/dl کاهش معنیداری را نسبت به مقادیر کلسترول گروه A (4.9±125.5 mg/dl, P<0.05)، HDL گروه A (3.8±80.5 mg/dl, P<0.05) و LDL گروه A (3.2±30.3 mg/dl, P<0.05) نشان داد. مقایسه گلوکز، انسولین، تریگلیسرید و آنزیمهای کبدی گروههای مورد بررسی تفاوت معنیداری را نشان نداد.
نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که کلرور روی در آب آشامیدنی باعث کاهش میزان لیپوپروتئینهای سرم موشهای صحرایی نر میگردد و این کاهش با میزان کلرور روی دریافتی ارتباطی نداشت.
دکتر جینا خیاط زاده، دکتر محمد افشار، دکتر سیدعادل معلم، مرضیه شاهسون، دکتر قدرت اله ناصح،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده
زمینه و هدف : بنزوات سدیم و بنزوات پتاسیم به عنوان نگهدارندههای غذایی در بسیاری از محصولات غذایی و داروئی برای بهتاخیر انداختن رشد میکروارگانیسمها استفاده میشوند. این مطالعه به منظور تعیین اثر بنزوات پتاسیم روی تغییرات هیستوپاتولوژیک جفت موش نژاد BALB/c انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه تجربی 45 سر موش ماده نژاد BALB/c با وزن 30±25 گرم به دو گروه آزمایشی 1 و2 (دریافت کننده بنزوات پتاسیم با دوز 280 و 560 میلیگرم برکیلوگرم وزن بدن) و گروه شاهد (نرمال سالین)تقسیم شدند. تزریق به صورت درون صفاقی طی مدت 10 روز قبل از بارداری و نیز از روز 5 تا 16 بارداری صورت گرفت. تعداد موشهای باردار در هر گروه 10 سر بود و از هر سر موش باردار 5 جفت به صورت تصادفی مورد مطالعه قرار گرفت. روز 18 بارداری جفتها از رحم خارج شدند. مطالعه ماکروسکوپی برای تعیین ناهنجاریهای مورفولوژیکی انجام شد. پس از اندازهگیری قطر و وزن جفتها، مراحل پاساژ بافتی و تهیه مقاطع بافتی صورت گرفت. سپس نمونهها با هماتوکسیلین ائوزین رنگآمیزی شدند و تغییرات هیستوپاتولوژیک تعیین گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-11.5 و آزمونهای کای اسکوئر ، ANOVA و توکی تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : وزن و قطر جفت گروههای آزمایشی 1و2 نسبت به گروه شاهد کاهش معنیداری نشان داد (P<0.05). میزان آتروفی در جفتهای گروههای آزمایشی نسبت به گروه شاهد بیشتر بود (P<0.05). عدم تشکیل جفت در گروه آزمایشی 1و2 بهطور معنیداری نسبت به گروه شاهد بیشتر بود (P<0.05). تغییرات بافتی از جمله هموراژی وسیع و اختلالات و آسیبهای بافتی دو ناحیه مادری و جنینی در گروههای آزمایشی 1و2 نسبت به گروه شاهد مشاهده گردید.
نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که مصرف بنزوات پتاسیم قبل و در طول دوران بارداری موش سبب تغییرات مورفولوژیکی و هیستوپاتولوژیکی جفت از جمله کاهش قطر، وزن، آتروفی، عدم تشکیل، هموراژی و آسیبهای بافتی میشود و این تغییرات وابسته به میزان بنزوات پتاسیم دریافتی بود.
الهه توتونچی، محمدعلی جوانشیر، ملاحت اکبرفهیمی، دکتر محمد کمالی،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده
زمینه و هدف : اسپاستیسیتی یکی از مشکلات شایع به دنبال سکته مغزی میباشد که سبب نقص حرکتی و محدودیت فعالیتها میشود. اغلب این بیماران دچار اختلال در عملکرد دست میگردند. این مطالعه به منظور تعیین اثر اسپیلنت قابل تنظیم مچ دست بر کاهش اسپاستیسیته عضلات اندام فوقانی بیماران به دنبال سکته مغزی انجام شد.
روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 15 بیمار مبتلا به سکته مغزی مراجعه کننده به مراکز کاردرمانی بیمارستان توانبخشی رفیده شهر تهران و مرکز کاردرمانی دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران طی ششماه نخست سال 1388 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی در دو گروه مداخله (4 زن و3 مرد) و کنترل (5زن و 3 مرد) قرار گرفتند. هر دو گروه طی مدت 4 هفته تحت تمرینات کاردرمانی یکسانی قرار گرفتند و برای گروه مداخله علاوه بر تمرینات کاردرمانی، اسپیلنت قابل تنظیم مچ دست نیز استفاده گردید. ارزیابی اسپاستیسیته مچ دست قبل و پس از مداخله بر اساس مقیاس تعدیل یافته اشورث ارزیابی گردید. دادهها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-17 و آزمونهای آماری t مستقل و زوجی تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : میانگین و انحراف معیار سنی بیماران در گروه مداخله 4±61.4 سال و در گروه کنترل 5±58.9 سال تعیین شد. میانگین اسپاستیسیتی بین دو گروه مداخله و کنترل تفاوت آماری معنیداری را نشان نداد. در حالی که میانگین اسپاستیسیتی درون گروهی (گروههای مداخله 1.14 و کنترل 0.62) از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05).
نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که استفاده از اسپیلنت قابل تنظیم مچ دست در کاهش اسپاستیسیته عضلات اندام فوقانی بیماران مبتلا به سکته مغزی مؤثر نمیباشد.
دکتر محمدحسین تقدیسی، محبوبه برهانی، دکتر مهناز صلحی، دکتر محمداسحاق افکاری، فاطمه حسینی،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده
زمینه و هدف : مشکلات ناشی از بیماری دیابت دارای اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر کیفیت زندگی بیماران دیابتی است و با افزایش مشکلات ناشی از این بیماری کیفیت زندگی نیز کاهش مییابد. این مطالعه به منظور تعیین اثر برنامه آموزشی بر اساس الگوی precede در ارتقاء کیفیت بیماران دیابتی نوع 2 انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه مداخلهای نیمهتجربی از نوع قبل و بعد روی 78 نفر از بیماران دیابتی نوع 2مراجعه کننده به کلینیک دیابت شهرستان مینودشت طی ماههای خرداد لغایت شهریور سال 1388 انجام شد. طراحی برنامه آموزشی بر اساس مراحل الگوی precede و محتوی آموزشی بر اساس نیازهای آموزشی بیماران تدوین گردید. قبل از اجرای مداخله آموزشی پرسشنامه کیفیت زندگی WHOQOL-BREF و پرسشنامه براساس سازههای الگوی precede برای بیماران دیابتی نوع 2 تکمیل گردید. بیماران و خانواده آنها و کارکنان بهداشتی مداخله موردنظر را دریافت نمودند و پس از چهار هفته میزان تاثیر برنامه آموزشی بر اساس الگوی precede بر کیفیت زندگی بیماران با استفاده از پرسشنامه استاندارد کیفیت زندگی تعیین شد. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-16 و آزمون تی زوج تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : میانگین نمره کل کیفیت زندگی افراد مورد مطالعه پیش از مداخله آموزشی 11.35±80.39 بود و پس از مداخله آموزشی به 8.31±81.35 افزایش یافت؛ اما این تفاوت از لحاظ آماری معنیداری نبود. یافتههای حاصل در ابعاد مختلف کیفیت زندگی نشان داد که اختلاف معنیداری در ابعاد سلامت جسمانی (P<0.05) ، ارزیابی بیماران از کیفیت زندگی خود (P<0.001) و ارزیابی از سلامت خود (P<0.001) قبل و بعد از مداخله آموزشی وجود داشت.
نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که آموزش بیماران دیابتی نوع 2 براساس الگوی precede سبب افزایش بُعد جسمانی کیفیت زندگی و ارزیابی بیماران نسبت به وضیت سلامت و کیفیت زندگی میگردد.
دکتر سیما صدیقی، دکتر سمیه سدنی، دکتر زهرا رضایی یزدی، دکتر محمدرضا هاتف، دکتر جلیل توکلی افشار، دکتر محمودرضا آذرپژوه، دکتر مهرداد آقایی، دکتر حبیب الله اسماعیلی،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده
زمینه و هدف : لوپوس اریتماتوز سیستمیک یک بیماری التهابی چند سیستمی با علت ناشناخته میباشد. در بیماران مبتلا به لوپوس بیماری قلبی و عروقی علت اصلی افزایش مرگ و میر و ناتوانی محسوب میشود. HsCRP یک عامل التهابی تحت بالینی بوده و نقش یک عامل پیشآگهی کننده غیروابسته برای آترواسکلروزیس را در این بیماران ایفا میکند و افزایش هموسیستئین نیز میتواند باعث بیماری عروق کاروتید و انفارکتوس قلب و ترومبوز وریدهای عمقی شود. این مطالعه به منظور تعیین میزان هموسیستئین و HsCRP در بیماران مبتلا به لوپوس اریتماتوز سیستمیک و ارتباط آن با عوامل خطر قلبی و عروقی و فعالیت بیماری انجام گردید.
روش بررسی : این مطالعه مورد شاهدی روی 60 بیمار (55 زن و 5 مرد) مبتلا به لوپوس اریتماتوز سیستمیک مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصصی روماتولوژی دانشگاه علوم پزشکی مشهد و 30 فرد سالم (26 زن و 4 مرد) طی سالهای 87-1386 انجام شد. میزان هموسیستئین و HsCRP اندازهگیری شد. میزان LDL ، تریگلیسیرید، پرفشاری خون و نمایه توده بدنی برای افراد مورد مطالعه تعیین گردید. فعالیت بیماری لوپوس اریتماتوز سیستمیک توسط فرمهای SLEDAI ارزیابی شد و بیمارانی که اسکور بیشتر یا مساوی 10 داشتند؛ به عنوان بیماری فعال درنظر گرفته شدند.
یافتهها : متوسط سن در گروه مورد و شاهد به ترتیب 10.3±28.8 سال و 9.13±33.8 سال بود. میانگین HsCRP در گروه شاهد 2.1±1.58 میلیگرم در دسیلیتر در مقایسه با گروه مورد با میزان 2.42±3 میلیگرم در دسیلیتر تعیین شد که این اختلاف از نظر آماری معنیدار نبود. میانگین هموسیستئین در گروه شاهد 1.93±12.3 میکرومول در دسیلیتر در مقایسه با گروه مورد با میزان 8.13±24 میکرمول در دسیلیتر تعیین گردید (P<0.001). بیماری غیرفعال در 44بیمار (73.3%) و بیماری فعال در 16 بیمار (26.8%) دیده شد. فعالیت بیماری SLE بر مبنای متوسط Score SLEDAI معادل 15.37 بود و رابطه خطی معنیداری بین میزان هموسیستئین و HsCRP با فعالیت بیماری SLE یافت نشد. میزان LDL ، تریگلیسیرید و پرفشاری خون از گروه مورد از عوامل خطر قلبی و عروقی با هموسیستئین ارتباط آماری معنیداری داشت (P<0.05). HsCRP با BMI و افزایش تریگلیسیرید ارتباط آماری معنیداری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری : نتایج این مطالعه نشان داد که ارتباط خطی معنیداری بین میزان هموسیستئین و HsCRP با فعالیت بیماری SLE وجود نداشت؛ اما بین عوامل خطر قلبی و عروقی با هموسیستئین و HsCRP ارتباط آماری معنیداری وجود داشت.