|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
390 نتیجه برای مو
سیمین فاضلی پور، فائزه شهبازی زرگوش، طاهره ناجی، علی کلانتری حصاری، محمد بابائی، دوره 25، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: تری اکسید مولیبدن (MoO3) یکی از نانوذراتی است که در صنعت به عنوان آنتیباکتریال استفاده میگردد. کلیه نیز یکی از اندامهای مهم بدن در دفع مواد زاید و تنظیم بسیاری از فاکتورهای خونی است که تحت تأثیر عوامل مختلف قرار میگیرد. به دلیل مصرف گسترده MoO3 برای ضدعفونی وسایل مربوط به اتاق عمل و اهمیت جسمکهای کلیوی در تصفیه پلاسمای خون، این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات تری اکسید مولیبدن بر کلیه موش صحرائی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نژاد ویستار (با وزن 250 تا 300 گرم) به صورت تصادفی به 5 گروه 6 تایی شامل کنترل، شم (دریافت کننده سرم فیزیولوژی) و سه گروه تجربی (دریافت کننده تری اکسید مولیبدن در دوزهای 50، 100 و 200 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن داخل صفاقی) تقسیم شدند. تزریقات به صورت داخل صفاقی و به مدت 35 روز انجام شد. پس از دوره تیمار، حیوانات بیهوش و خونگیری از قلب به عمل آمد. سپس نمونههای کلیه سمت راست خارج شدند و پس از تثبیت و آمادهسازی بافتی، با روش استریولوژی برای تعیین تغییرات حجم قشر، حجم ناحیه مرکزی ، فضای ادراری و اجسام کلیوی مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: افزایش معنیدار حجم فضای ادراری در گروههای مصرف کننده MoO3 و کاهش حجم ناحیه مرکزی در گروه با دوز 200 میلی گرم بر کیلوگرم نسبت به گروههای کنترل و شم مشاهده شد (P<0.05). حجم قشر کلیه در گروه دریافت کننده نانو ذره با دوز 50 میلیگرم بر کیلوگرم افزایش معنیداری نسبت به گروههای کنترل و شم داشت (P<0.05). MoO3 موجب کاهش وزن حیوانات، افزایش اوره و کاهش حجم کلیه گردید (P<0.05).
نتیجهگیری: نانوذرات تری اکسید مولیبدن میتواند سبب تغییرات موفولوژیک کلیه موشهای صحرایی گردد.
نگار عسگری، محمدحسن نعیمی، علیرضا تهمتن، ثمین زمانی، دوره 25، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری خودایمنی است که سیستم اعصاب مرکزی را مورد هدف قرار میدهد. مطالعات مختلف نشان دادهاند عوامل متعددی در بروز این بیماری و همچنین در جهت جلوگیری از پیشرفت آن موثر است. از جمله این عوامل میتوان به هلیکوباکترپیلوری اشاره کرد. این مطالعه به منظور تعیین عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس و افراد سالم انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 100 بیمار مبتلا به MS (میانگین سنی 36.99±9.87 سال) و 100 فرد سالم (میانگین سنی 38.05±11.38 سال) در استان گلستان طی سال 1400 انجام شد. گروه مورد شامل 80 مورد عود کننده-فروکش یابنده و 20 مورد پیشرونده ثانویه بودند. از هر دو گروه نمونه خون گرفته شد و پس از جدا کردن سرم با استفاده از تست الایزا، آنتیبادی ضدهلیکوباکترپیلوری (IgG) با تعیین تیتر آنتیبادی مشخص شد.
یافتهها: حضور IgG هلیکوباکترپیلوری در گروه مورد و شاهد به ترتیب 21 درصد و 44 درصد بود (P<0.05). میانگین غلظت IgG در گروه مورد به طور معنیداری کمتر از گروه شاهد (13.48±10.83 در مقابل 19.78±16.14 AU/ml) اندازه گیری شد. درصد موارد مثبت آنتیبادی IgG علیه هلیکوباکترپیلوری در گروه عود شونده-فروکش یابنده و پیشرونده ثانویه بیماران مبتلا به MS به ترتیب 21.2% و 20% تعیین شد که اختلاف این دو گروه از نظر آماری معنیدار نبود.
نتیجهگیری: احتمالاً کمتر بودن حدود دو برابری سابقه عفونت هلیکوباکترپیلوری در مبتلایان به MS در مقایسه با افراد سالم میتواند نشاندهنده نقش محافظتی این باکتری در برابر این بیماری باشد.
شکوفه صادقی، سیدجواد ضیاءالحق، دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: چاقی ممکن است با اختلالات غده تیروئید مرتبط باشد. از طرفی برخی درمانها مانند اصلاح رژیم غذایی و فعالیت بدنی ممکن است بر کاهش چاقی اثربخش باشند. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرینات هوازی و رژیم غذایی مختلف بر سطح هورمونی و تغییرات هیستوپاتولوژیکی بافت تیروئید موشهای صحرایی نر چاق انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 25 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار سه هفتهای انجام شد. در ابتدا برای القاء چاقی 50 سر موش صحرایی بهمدت 12 هفته در معرض رژیم غذایی پرچرب شامل ۴۰ درصد چربی، ۴۰درصد پروتئین و ۲۰ درصد کربوهیدرات قرار گرفتند. پس از آن بر اساس شاخص لی، 25 موش صحرایی به صورت تصادفی در پنج گروه 5 تایی شامل کنترل سالم، چاق+ رژیم پرچرب، چاق+ رژیم معمولی، چاق+ رژیم پرچرب+هوازی، چاق +رژیم معمولی+ هوازی تقسیم شدند. بعد از القاء چاقی، به 2 گروه رژیم غذایی استاندارد شامل 20 درصد چربی، 10درصد پروتئین و 70 درصد کربوهیدرات داده شد. تمرینات هوازی 30 دقیقه در روز، 8 متر بر دقیقه طی 5 روز در هفته به مدت 8 هفته بر روی تردمیل جوندگان انجام شد. پس از بیهوشی، کالبد شکافی انجام و بافت تیروئید برای مطالعات هیستوپاتولوژیک و 5 میلیلیتر خون برای تعیین سطح TSH، T3 و T4 بهوسیله کیت رادیوایمونواسی به آزمایشگاه ارسال شدند.
یافتهها: مقادیر سرمی هورمون TSH در گروههای دریافتکننده رژیم پرچرب نسبت به گروه کنترل و رژیم معمولی با و بدون فعالیت هوازی افزایش آماری غیرمعنیداری داشت. مقادیر هورمون T3 گروه دریافتکننده رژیم معمولی به همراه فعالیت هوازی نسب به گروههای کنترل، رژیم پرچرب و رژیم پرچرب به همراه فعالیت هوازی بهصورت معنیداری کمتر بود (P<0.05). از طرفی هورمون T4 در همه گروههای چاقی نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنیدار داشت (P<0.05) و تنها در گروه دریافتکننده رژیم معمولی به همراه فعالیت هوازی این مقادیر در سطح گروه کنترل بود. تغییرات زیادی در سلولهای فولیکولار، پارافولیکولار و فولیکول بافت تیروئید در گروه چاقی ادامهدهنده رژیم پرچرب بهدست آمد. این تغییرات در گروههای تغییر رژیم غذایی به سمت رژیم معمولی به تنهایی و همراه با فعالیت هوازی کاهش چشمگیری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: القاء چاقی موجب تغییرات ساختاری و بیوشیمیایی قابل توجه در تیروئید شد و ترکیب اصلاح رژیم غذایی به همراه فعالیت هوازی برای بهبود این تغییرات، موثرتر بود.
فاطمه نکویان، فاطمه نظری، شهلا ابوالحسنی، محمدجواد طراحی، دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: ناتوانی جسمی ناشی از بیماری مولتیپل اسکلروزیس، نیاز این بیماران را به حمایت از سوی دیگران افزایش میدهد و پایبندی به درمان دارویی، از عوامل اصلی موفقیت در درمان بیماریهای مزمن است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 110 بیمار (70 زن و 40 مرد) در محدوده سنی 39±9 سال مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به دو مرکز آموزشی درمانی کاشانی و الزهرا دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1400 انجام شد. پس از نمونهگیری به روش تصادفی سیستماتیک، دادهها به روش مصاحبه و با استفاده از پرسشنامههای حمایت اجتماعی درک شده زیمت (MSPSS) و موریسکی (MMAS-8) جمعآوری شدند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمرات پایبندی به درمان دارویی و حمایت اجتماعی درک شده به ترتیب 6.10±1.72 و 62.83±14.97 تعیین شد. حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی با توجه به ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنیداری نشان نداد (r=0.185, P=0.053). حمایت اجتماعی درک شده با میزان رضایت از درآمد (F=4.54, P=0.01)، الگوی سیر بالینی (F=2.95, P=0.03)، مشکل دسترسی به مراقبت درمانی (t=-2.29, P=0.02)، علایم بالینی شامل اختلالات حرکتی (t=-3.72, P=0.001)، تعادلی (t=-3.23, P=0.002) و ادراری (t=-2.53, P=0.01) ارتباط آماری معنیداری نشان داد.
نتیجهگیری: حمایت اجتماعی درک شده در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس سبب پایبندی به درمان دارویی نشد.
سمانه برادران سلمانی، کیوان حجازی، وحیدرضا عسکری*، رویا عسکری، سیدمیلاد اسدی فریزی، دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سمیت پاراکوات با مکانیسمهایی که هنوز بهطور کامل شناخته شده نیست؛ میتواند به ارگانیسمها آسیب برساند. شواهد حاکی از آن است که بهواسطه انجام تمرینات ورزشی منظم و استفاده از مکملهای آنتیاکسیدانی مناسب میتوان به کاهش عوارض ناشی از سمیت پاراکوات کمک کرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین هوازی به همراه مکمل پیپرین بر سطح کبدی فاکتور نکروزدهنده تومورآلفا (TNF-a) و اینترلوکین-10 (IL-10) موشهای صحرایی القاء شده با پاراکوات انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی در 5 گروه 8 تایی قرار گرفتند. گروهها شامل: 1) شم، 2) کنترل منفی – پاراکوات، 3) پاراکوات + تمرین، 4) پاراکوات + تمرین + مکمل پیپرین و 5) پاراکوات + مکمل پیپرین بودند. تمرین هوازی بهمدت 7 هفته، هر هفته 5 جلسه و هر جلسه به مدت 30 الی 40 دقیقه در روز با سرعت 10 تا 18 متر در دقیقه بود. سم پاراکوات به میزان 5 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن بهصورت تزریق داخل صفاقی به موشهای صحرایی القاء شد. مکمل پیپرین با دوز 10 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه گاواژ شد. غلظت TNF-a و IL-10 از بافت کبدی اندازهگیری شد.
یافتهها: بین گروه کنترل منفی - پاراکوات در مقایسه با گروههای شم، پاراکوات + تمرین، پاراکوات + پیپرین و پاراکوات + تمرین + پیپرین بهترتیب افزایش و کاهش معنیداری در غلظت IL-10 و TNF-a دیده شد (P<0.05). میانگین غلظت TNF-a بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین (P<0.05) و بین پاراکوات + تمرین + پیپرین (P<0.05)، پاراکوات + تمرین (P<0.05) و شم (P<0.05) تفاوت آماری معنیدار وجود داشت. بین میانگینهای غلظت IL-10 بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین، پاراکوات + تمرین + پیپرین، پاراکوات + تمرین و شم تفاوت آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: اجرای تمرین هوازی توام با مصرف مکمل پیپرین میتواند سبب کاهش التهاب ناشی از پاراکوات گردد.
بهاره نیکوزر، نگین کاظمی، عباس کیانی اصفهانی، محمدحسین نصر اصفهانی، مرضیه تولائی، دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
یکی از رخدادهای اصلی اسپرمیوژنز جایگزینی هیستونها با پروتئینهای کوچکی به نام «پروتامین» است. این پدیده منجربه تراکم کروماتین در هسته اسپرم و محافظت از آن در برابر آسیبهای احتمالی میشود. امروزه تستهایی مانند رنگآمیزی آنیلینبلو (AB)، تولویدینبلو (TB) و رنگآمیزی کرومایسین (CMA3) A3 براساس ویژگیهای مختلف برای ارزیابی تراکم کروماتین اسپرم استفاده میشود. برای ارزیابی قطعه قطعه شدن DNA در اسپرم، چندین تست نظیر 8-هیدروکسی-2-دئوکسی گوانوزین (8-OHdG)، TUNEL ، Comet ، SCSA ، SCD و Acridine orange معرفی شده است که بهطور مستقیم و غیرمستقیم آسیب DNA را ارزیابی میکنند. مقالههای منتشر شده توسط محققان در پایگاههای Pubmed و Google scholar و نیز کتب مرتبط از سال 2007 تا 2022 بر اساس کلید واژههای 8-OHdG ، TUNEL، Comet ، SCSA ، SCD وAcridine orange جمعآوری و مورد بررسی قرار گرفتند. تا بهحال مقالات متعددی در سطح درمان و تحقیقات بر روی تستهای کروماتین اسپرم انجام شده است؛ اما تعداد موارد بررسی شده تاکنون کم بوده و همچنین در مطالعات گوناگون از نمونههای متفاوت اسپرمی استفاده شده و حد آستانه در تستهای مختلف، متفاوت بوده است. در ویرایش ششم کتاب WHO به این موضوع پرداخته شده است که هر آزمایشگاه حد آستانه مشخص خود را دارد. لذا در این مقاله مروری، روشهای رایج ارزیابی بستهبندی کروماتین و آسیب DNA معرفی شده و مزایا و معایب هر یک از این تستها بر اساس آخرین دستاوردها در زمینه ناباروری مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
مریم علیمرادیان، حجیه بی بی رازقی نصرآباد، ملیحه علی مندگاری، عباس عسکری ندوشن، دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از علل کاهش باروری و رسیدن به سطوح باروری پایین، تاخیر در فرزندآوری است. این مطالعه به منظور ارزیابی و تحلیلی از تفاوتها و تعیینکنندههای طول دوران بیفرزندی زوجین شهر خرمآباد انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 535 زن متاهل 49-15 ساله ساکن شهرستان خرم آباد در استان لرستان انجام شد. دادهها با یک پیمایش مقطعی در سال 1399 با استفاده از پرسشنامه محققساخته در فاصله زمانی شهریور ماه 1398 لغایت دی ماه سال 1398 به صورت حضوری جمعآوری شد. برای برآورد زمان بقاء بیفرزندی از روش تحلیل بقاء از آزمون کاپلان مایر و برای بررسی اثر متغیرهای مستقل از مدل پارامتری لگ لجستیک با شکنندگی مشترک گاما استفاده گردید.
یافتهها: میانگین زمان بقاء بیفرزندی 31.76 ماه با میانه 24 ماه تعیین شد. براساس آزمون کاپلان مایر و لگاریتم رتبهای الگوهایی از تفاوتهای اجتماعی مشخص شد. بهطوریکه زنان گروه سنی 15 تا 30 سال، زنان دارای تحصیلات دانشگاهی، زنان با سن ازدواج زیر 25 سال، زنان با دینداری کمتر و زنانی با احساس بیشتر ناامنی اقتصادی - اجتماعی، در مقایسه با سایرین زمان بقاء بیفرزندی طولانیتری داشتند (P<0.05).
نتیجهگیری: بیفرزندی در جامعه مورد مطالعه پایین ارزیابی شد. به طوری که تا 10 سال پس از ازدواج تنها 2% از زنان بدون فرزند باقی ماندند.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، سارا آقابراتی، پریسا مالکی، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: نانوذرات نقره به میزان زیادی در صنعت تولید میشود و دارای فعالیتهای استروژنیک و اثرات سمی بر اندامهای مختلف است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت تخمدان موشهای نژاد NMRI تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش ماده بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره دهانی (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن)، آلفا لیپوئیک اسید تزریقی (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) و نانوذرات نقره (500 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) توام با آلفا لیپوئیک اسید (100 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن) بودند. تیمار به مدت 28 روز انجام شد. در پایان دوره تیمار خونگیری از قلب موشها برای آنالیز پارامترهای بیوشیمیایی (مالوندیآلدئید، استروژن، پروژسترون و ظرفیت آنتیاکسیدانی تام به روش FRAP) انجام شد. با تشریح موشها، تخمدان چپ خارج، فیکس، قالبگیری، برش گیری و پاساژبافتی انجام شد و با روش هماتوکسیلین-ائوزین رنگآمیزی گردید. سپس بافت تخمدان برای مطالعه با روشهای مختلف استریولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: حجم کل تخمدان، کورتکس، مدولا و جسم زرد و نیز میانگین تعداد کل فولیکولهای بدوی، اولیه، ثانویه و گراف در گروه نانوذرات نقره در مقایسه با گروه کنترل به طور معنیداری کاهش یافت (P<0.05). تجویز همزمان اسید لیپوئیک آلفا و نانوذرات نقره اثرات نامطلوب نانوذرات نقره را بر پارامترهای فوق جبران کرد. از طرفی، میانگین تعداد انواع مختلف فولیکولها در موشهای تیمار شده با اسیدلیپوئیک آلفا نسبت به گروه کنترل به طور معنیداری افزایش یافت (P<0.05). کاهش آماری معنیداری در سنجش هورمونهای استروژن و پروژسترون در سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به گروه کنترل یافت شد (P<0.05). همچنین در بررسی ظرفیت آنتیاکسیدانی سرم گروه تیمار همزمان با نانوذرات نقره + آلفا لیپوئیک اسید افزایش آماری معنیداری نسبت به گروه تیمار با نانوذرات نقره مشاهده شد (P<0.05).
نتیجهگیری: نانوذرات نقره میتواند اثرات نامطلوب بر ساختار تخمدان و اجزای آن داشته باشد و آلفا لیپوئیک اسید میتواند این اثرات مخرب را تا حدود زیادی جبران نماید.
سیدمحمدعلی شریعت زاده، زهرا سوری، پریسا مالکی، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به افزایش استفاده از نانوذرات نقره در محصولات مختلف از جمله محصولات صنعتی و پزشکی، نگرانیهای جدی در مورد خطرات بالقوه نانوذرات نقره ایجاد شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات نقره بر بافت کلیه موشهای نژاد NMRI تیمار شده با کوئرستین انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 24 سر موش نر بالغ نژاد NMRI به صورت تصادفی در 4 گروه 6 تایی تقسیم شدند. گروهها شامل کنترل، نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw)، کوئرستین (50 mg/kg/bw) و گروه نانوذرات نقره (500 mg/kg/bw) + کوئرستین (50 mg/kg/bw) بودند. نانوذرات نقره روزانه به مدت 35 روز با روش دهانی خورانده شد. کوئرستین روزانه به مدت 42 روز به صورت داخل صفاقی تزریق شد. در پایان مطالعه، پس از خونگیری از موشها، مراحل تشریح، پاساژ بافتی، رنگآمیزی هایدن هان – آزان انجام شد. حجم کل کلیه، کورتکس و مدولا، جسمک کلیوی و گلومرول به روش استریولوژی ارزیابی شد. بررسی کیفی سلولهای آپوپتوتیک به روش تانل انجام شد. میزان مالون دیآلدئید (MDA) سرم خون به عنوان شاخص پراکسیداسیون لیپیدی با روش Buege و Aust تعیین شد.
یافتهها: از مقایسه وزن بدن و کلیه، حجم کل کلیه،کورتکس و مدولا در گروه نانوذرات نقره با گروه کنترل اختلاف آماری معنیداری مشاهده نشد. گروه نانوذرات نقره افزایش معنیداری در میانگین حجم کل جسمک کلیوی، گلومرول، تافت، غشای کپسول بومن و میزان MDA نسبت به گروه کنترل نشان داد (P<0.05). همچنین کاهش آماری معنیداری در گروه نانوذرات نقره در میانگین حجم کل فضای کپسول بومن و کاپیلاری نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (P<0.05). کوئرستین توانست اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد؛ ولی آپوپتوز در سلولهای کلیوی در گروه تیمار با کوئرستین نشان داده نشد. بررسی سلولها در گروه نانوذرات نقره نشاندهنده ایجاد آپوپتوز بود. میزان MDA سرم گروه نانوذرات نقره نسبت به سایر گروهها افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که کوئرستین میتواند اثرات مخرب نانوذرات نقره بر روی سلولهای کلیوی را تا حد گروه کنترل کاهش دهد.
مرتضی قاسمی، فریبا محمودی، آرش عبدالملکی، میلاد سلوکی، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: کاربرد نانوذرات مختلف با استفاده از سنتز سبز به دلیل عوارض جانبی کمتر رو به گسترش است. این مطالعه به منظور تعیین اثر نانوذرات فریت کبالت سنتز شده با عصاره سماق بر تغییرات فاکتورهای بیوشیمیایی و هیستولوژیکی موشهای صحرایی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار پنج ماهه با وزن تقریبی 300-250 به سه گروه کنترل (دریافت کننده سالین)، گروههای تجربی دریافت کننده درون صفاقی نانو ذره فریت کبالت سنتز شده با عصاره سماق دوزهای 10 و 20 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن تقسیم شدند. نمونههای سرمی و بافتی (کبد، کلیه و طحال) جداسازی شدند. غلظت سرمی اوره، AST ، ALT و کراتینین تعیین شد. برای اندازهگیری آنزیمهای کبدی از روش فوتومتریک، برای اندازهگیری کراتینین از روش کالریمتری بدون حذف پروتئینها براساس روش JAFFE و برای اندازهگیری اوره از تکنیک Ureas - GLDH استفاده شد. نمونههای بافتی با رنگآمیزی هماتوکسیلین-ائوزین بررسی شدند. برای مطالعات میکروسکوپی، میکروسکوپهای الکترونی SEM و TEM مورد استفاده قرار گرفتند.
یافتهها: در نمونههای بافتی و فاکتورهای خونی (اوره، کراتینین، ALT و AST) گروههای تجربی در مقایسه با گروه کنترل تفاوت آماری معنیداری مشاهده نشد. همچنین در بررسی مورفولوژیکی، اندازه کبد، کلیه و طحال گروههای دریافت کننده نانوذرات فریت کبالت سنتز شده با عصاره سماق در مقایسه با گروه کنترل، طبیعی بود.
نتیجهگیری: نانوذره فریت کبالت سنتز شده با سماق، اثر سمی بر بافتهای کبدی، طحال و کلیه موشهای صحرایی نداشت.
بابک رنجبر، فریدا عابسی، ثریا خفری، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: گسترش سینوس فرآیندی فیزیولوژیک است که در سلولهای رشدی سینوسهای پارانازال اتفاق افتاده و بهمرور سبب افزایش حجم آنها میشود که موجب ایجاد چالشهایی در فرآیند کاشت دندان و ایمپلنت میگردد. این مطالعه به منظور ارزیابی مورفومتریک سینوس ماگزیلاری توسط توموگرافی کامپیوتری با اشعه مخروطی (CBCT) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی تصاویر CBCT 100 فرد (52 مرد و 48 زن) با میانگین سنی 45.32±17.41 سال در محدوده سنی 27 تا 63 سال مراجعه کننده به کلینیک رادیولوژی تخصصی دهان و فک و صورت در شهر بابل طی سال 1398 انجام شد. میزان گسترش سینوس ماگزیلاری در نمای پانورامیک لایک بر اساس میزان اکستنشن آن بر حسب اولین دندان در قدام و آخرین دندان در خلف ثبت گردید. در نرمافزار NNT در قسمت ایجاد تصاویر پانورامیک لایک ابتدا در مقاطع اگزیال نقطه شروع سینوس ماگزیلاری از سمت اکلوزال مشخص شد و ابعاد مدیولترالی به فواصل ۳ میلیمتر بالاتر و 3 میلیمتر پایینتر اندازه گیری شد.
یافتهها: بیشترین میزان پیشروی سینوس در قدام سمت راست مربوط به مزیال دندان 5 (15 درصد) و بیشترین میزان پیشروی سینوس در قدام سمت چپ مربوط به دیستال دندان 3 (15 درصد) و مزیال دندان 4 (15 درصد) بودند که تفاوت آماری معنیداری نداشتند. بیشترین پیشروی در قدام به تفکیک مربوط به دیستال دندان کانین و مزیال پرمولار اول بود. میانگین پیشروی سینوس در جهت مدیولترال ۳ میلیمتر بالاتر از کف بینی راست در زنان بیشتر از مردان بود (P<0.05). جنسیت و سن با پیشروی سینوس ماگزیلاری ارتباط آماری معنیداری نداشتند.
نتیجهگیری: پیشروی سینوس ماگزیلاری در راست و چپ و همچنین در مردان و زنان در سنین متفاوت به طور تقریبی برابر بود.
فرهاد پورفرضی، قاسم فتاح زاده اردلانی، مهدی عالی پور اردی، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: هلیکوباکترپیلوری یک عفونت باکتریایی مزمن در انسان است و ارتباط آن با بیماری صرع در مطالعاتی گزارش شده است. این مطالعه به منظور مقایسه فراوانی عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران مبتلا و غیرمبتلا به صرع انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 234 بیمار مبتلا به صرع نوع فوکال و ژنرالیزه (گروه مورد شامل 88 مرد و 146 زن) مراجعه کننده به بیمارستان علوی شهر اردبیل و 234 فرد غیرمبتلا به بیماری صرع (گروه شاهد شامل 88 مرد و 146 زن) طی سال 1398 انجام شد. از آزمودنیها نمونه مدفوع برای بررسی آنتیژن مدفوعی هلیکوباکترپیلوری گرفته شد. اطلاعات دموگرافیک شامل سن، جنس و محل سکونت، مصرف الکل، سیگار، قلیان و اپیوم و همچنین نتیجه تست آنتیژن مدفوعی هیلکوباکترپیلوری در چک لیستی جمعآوری گردید.
یافتهها: فراوانی عفونت هیلکوباکترپیلوری در گروه مورد 67.2% و در گروه شاهد 71.1% تعیین شد و بین دو گروه مورد و شاهد تفاوت آماری معنیداری یافت نشد. مصرف سیگار و اپیوم ارتباط آماری معنیدار با صرع داشتند (P<0.05). همچنین افراد مصرف کننده اپیوم نسبت به سایر افراد 6.92 برابر شانس ابتلا بیشتری نسبت به عفونت هیلکوباکترپیلوری داشتند (CI95%=1.05-45, P<0.04, OR=6.92).
نتیجهگیری: بین ابتلا به عفونت هیلکوباکترپیلوری در بیماران صرعی با افراد غیرمبتلا به صرع در اردبیل، تفاوتی نبوده است.
آتنا مهرآرا، آرزو میرفاضلی، محمدجعفر گلعلی پور، دوره 25، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر مطالعاتی برای تعیین میزان شیوع ناهنجاریهای مادرزادی در نقاط مختلف ایران انجام شده که اغلب آنها روی موالید زنده صورت گرفته است. این مطالعه به منظور تعیین ناهنجاری جنینی در بارداریهای منجر به سقط قانونی استان گلستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی - تحلیلی روی 199 زن باردار با سن بارداری کمتر از 20 هفته دارای مجوز سقط جنین از پزشکی قانونی استان گلستان طی 9 ماه در سالهای 98-1397 انجام شد. مشخصات دموگرافیک شامل سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین به همراه نوع ناهنجاری جنینی ثبت گردید.
یافتهها: با توجه به تعداد 29460 متولدین استان گلستان طی دوره 9 ماهه، شیوع ناهنجاریهای جنینی 6.75 در هزار تولد تعیین شد. میزان بروز ناهنجاری جنینی به ترتیب 6.78 ، 6.68 و 5.65 در هزار تولد در قومیتهای فارس بومی (80 مورد)، ترکمن (65 مورد)، سیستانی (34 مورد) و مابقی قومیتها (20 مورد) تعیین گردید. با توجه به نامشخص بودن جنسیت 80 جنین، میزان بروز ناهنجاری به ترتیب 4.36 و 3.72 در هزار تولد در جنینهای دختر (63 مورد) و جنینهای پسر (56 مورد) تعیین گردید. شایعترین ناهنجاری جنینی به ترتیب شامل دستگاه عصبی مرکزی (49 مورد، 24.62%)، ناهنجاری کروموزومی (47 مورد، 23.61%) و نقایص قلبی - عروقی (26 مورد، 13.06%) تعیین شدند. بین سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین با شیوع ناهنجاری جنینی ارتباط آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: شایعترین ناهنجاری جنینی منجر به سقط مربوط به دستگاه عصبی تعیین شد. بین بروز ناهنجاری جنینی با سن، قومیت و نسبت فامیلی والدین ارتباطی وجود نداشت.
علی میکاییلی، سجاد ناصری، محمدمهدی حسینی، سیداحمد امامی، مهدی مجرب، دوره 26، شماره 2 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از بیماریهای مهم جلدی انسان و حیوانات، درماتوفیتوزیس است که مقاومت آن به درمانهای رایج رو به افزایش است. این مطالعه به منظور تعیین میزان فعالیت برونتنی ضدقارچی عصارههای اترنفت، دیکلرومتان، اتیلاستات، اتانول و هیدرواتانول اندام هوایی درمنههای خراسانی (Artemisia khorassanica)، شرقی (Artemisia scopari) و معمولی (Artemisia vulgaris) علیه قارچهای شایع عامل بیماری درماتوفیتوزیس شامل تریکوفیتون روبروم (Trichophyton rubrum)، تریکوفیتون وروکوزوم (Trichophyton verrucosum)، اپیدرموفیتون فلوکوزوم (Epidermophyton floccosum) و میکروسپوروم کانیس (Microsporum canis) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی عصارههای مختلف اندام هوایی درمنههای خراسانی، شرقی و معمولی علیه جدایههای قارچی Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum انجام شد. اندامهای هوایی سه گونه درمنه خراسانی، درمنه شرقی و درمنه معمولی با استفاده از پنج حلال اتر نفت، دی کلرومتان، اتیل استات، اتانول و هیدرواتانول (50%) عصارهگیری و عصارههای حاصل برای اثرات ضددرماتوفیتی علیه Trichophyton rubrum، Trichophyton verrucosum، Microsporum canis و Epidermophyton floccosum غربالگری شدند. سپس آزمایش حداقل غلظت بازدارندگی (MIC) براساس روش رقیقسازی در آگار انجام شد. فعالترین عصارهها در آزمونهای مقدماتی فیتوشیمیایی مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: در غربالگری اولیه، میکروسپوروم کانیس و تریکوفیتون وروکوزوم به ترتیب حساسیت (86.66%) و مقاومت (100%) بیشتری را به عصارههای مورد مطالعه نشان دادند. عصارههای حاصل از درمنه شرقی، از گستردهترین دامنه فعالیت برخوردار بودند. موثرترین عصارههای به کار رفته در آزمایشها نیز با MIC برابر با 78.12 میکروگرم بر میلیلیتر از همین گیاه بودند. عصارههای هیدرواتانولی تمام گونههای گیاهی کمترین فعالیت ضددرماتوفیتی را بروز دادند. نتایج مطالعات مقدماتی فیتوشیمیایی، حضور مشترک ترپنوییدها را در تمام عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی گونههای گیاهی نشان داد.
نتیجهگیری: برخی ترکیبات چربی دوست موجود در عصارههای مختلف به ویژه عصارههای اتر نفتی و دی کلرومتانی درمنه شرقی فعالیت قابل توجه برونتنی ضددرماتوفیتی دارد.
سارا مقصودلو، سعید امیرخانلو، غلامرضا روشندل، پژمان خوارزم، دوره 26، شماره 2 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مهمترین مشکلات بیماران در مرحله پایانی نارسایی کلیه (End-Stage Renal Disease: ESRD) تامین دسترسی مناسب برای همودیالیز است که بتواند امکان دیالیز با کیفیت برای مدت طولانی را برای بیمار فراهم نماید. هر اقدامی برای حفظ عملکرد کاتترهای همودیالیز اهمیت دارد. این مطالعه به منظور تعیین عملکرد یکساله کاتترهای طولانی مدت در بیماران همودیالیزی مزمن در استان گلستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 99 بیمار (34 مرد و 65 زن) دچار ESRD کاندیدای شروع یا ادامه دیالیز با کاتتر در مراکز آموزشی درمانی استان گلستان به صورت سرشماری طی سالهای 1400 لغایت 1401 انجام شد. برای بیماران کاتتر ترانس - ژوگولار تعبیه شد و پس از گذشت یکسال متغیرهای سن، جنس، سابقه ابتلا به بیماری دیابت، سابقه ابتلا به بیماری پرفشاری خون، محل کاتتر (ژوگولار راست یا چپ) و مصرف داروی ضدپلاکت در عملکرد کاتترهای طولانی مدت برای تامین فلوی مناسب همودیالیز ارزیابی شدند.
یافتهها: در 91 نفر (91.9%) عملکرد یکساله کاتتر مناسب ارزیابی شد. سن 61.6% بیماران بیش از 60 سال بود. 69 نفر (69.7%) سابقه ابتلا به فشارخون بالا و 58 نفر (58.6%) سابقه ابتلا به دیابت داشتند. 57 نفر (57.6%) داروی ضد پلاکت دریافت کردند. کاتتر 82 نفر (82.8%) در سمت راست بود. عملکرد کاتتر در افراد با داروی ضدپلاکت به طور غیرمعنیداری بیشتر از افرادی بود که داروی ضدپلاکت مصرف نکردند.
نتیجهگیری: عملکرد کاتترهای طولانی مدت در بیماران همودیالیزی مزمن مرحله پایانی نارسایی کلیه با سن، جنس، دیابت، پرفشاری خون، مصرف داروی ضدپلاکت و سمت ورید ژوگولار کاتتر تعبیه شده، ارتباطی نشان نداد.
زلیخا قریشی، غلامرضا محمودی شن، علی اکبر عبداللهی، ناصر بهنام پور، دوره 26، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از عوامل مهم استمرار بیماریهای قلبی و عروقی و عوارض آن، عدم تبعیت از رژیم درمانی است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر دو روش آموزش با و بدون پیامهای کوتاه یادآور بر تبعیت از رژیم درمانی بیماران مبتلا به سندرم کرونری حاد انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 111 بیمار مبتلا به سندرم کرونری حاد در سه گروه 37 نفری شامل گروه کنترل (آموزشهای روتین)، گروه مداخله اول (آموزش و تحویل کتابچه) و گروه مداخله دوم (آموزش و تحویل کتابچه به همراه ارسال پیام کوتاه یادآور) در سال 1398 انجام شد. بیماران در بخشهای CCU و post CCU مراکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان، شهید صیاد شیرازی گرگان، امیرالمومنین کردکوی و آلجلیل آققلا بستری بودند. ابزار تحقیق شامل پرسشنامه تبعیت از درمان در سه حیطه رژیم غذایی، رژیم دارویی، ورزش و فعالیت بود که در روز ترخیص و دو ماه بعد تکمیل شد.
یافتهها: میانگین نمرات تبعیت از رژیم درمانی در بیماران مبتلا به سندرم کرونری حاد دو ماه بعد از ترخیص در سه حیطه رژیم غذایی، رژیم دارویی و ورزش و فعالیت در گروه آموزش به همراه ارسال پیام کوتاه یادآور (به ترتیب 105.54±75.8 و 16.00±2.71 و 23.67±3.85) بهطور معنیداری بیشتر از گروه آموزش (به ترتیب 84.73±5.02 و 11.05±1.69 و 17.45±2.48) تعیین شد (P<0.05). همچنین نمرات سهحیطه مورد مطالعه در هر دو گروه مداخله بهطور معنیداری بیشتر از گروه کنترل (به ترتیب 82.68±13.54 و 11.40±1.96 و 17.67±5.04) تعیین گردید (P<0.05).
نتیجهگیری: استفاده از روش آموزش و تحویل کتابچه به همراه ارسال پیام کوتاه یادآور به بیماران مبتلا به سندرم کرونری حاد ترخیص شده از بیمارستان، موجب افزایش پایبندی به تبعیت از درمان گردید و این پایبندی در گروه مداخله دریافت کننده پیام کوتاه یادآور بیشتر بود.
آتناسادات جمالی، فریدا عابسی، دوره 26، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کانال اینفرااوربیتال (Infraorbital Canal: IOC) در کف اوربیت قرار دارد که به فورامن اینفرااوربیتال واقع در زیر ریم اوربیت خاتمه مییابد. IOC یک شاخص آناتومیک مهم برای بیحسیهای موفق در دندانپزشکی و نیز جراحیهای دهان و فک و صورت است. این مطالعه به منظور ارزیابی موقعیت و اندازههای IOC براساس توموگرافی کامپیوتری با اشعه مخروطی (CBCT) انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی-تحلیلی روی تصاویر CBCT 250 فرد (105 مرد و 145 زن) با میانگین سنی 36.14±17.7 سال مراجعه کننده به کلینیک رادیولوژی تخصصی دهان و فک و صورت در شهر بابل طی سالهای 1400 لغایت 1401 انجام شد. سه نوع مسیر مختلف IOC از سقف سینوس شامل قرارگیری کامل کانال در سقف سینوس ماگزیلا (نوع یک)، قرارگیری کانال در زیر سقف سینوس ماگزیلا (نوع دو) و معلق بودن کانال از سقف سینوس ماگزیلا در داخل سپتوم یا لاملای سلول اتموئید اینفرااوربیتال (نوع سه) اندازهگیری شدند. همچنین زاویه بین کانال و گرو اینفرااوربیتال با سقف سینوس ماگزیلا، زاویه بین کانال و گرو اینفرااوربیتال، طول کانال و گرو اینفرااوربیتال و فاصله IOC با نقاط آناتومیک مختلف اندازهگیری شدند. فواصل IOC (میلیمتر) به تفکیک جنسیت و گروههای سنی با سایر لندمارکهای آناتومیک مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافتهها: به طور کلی انواع مسیرهای مختلف IOC از سقف سینوس در نوع یک 39.4%، در نوع دو 53% و در نوع سه 7.6% تعیین شد. میانگین فاصله IOC تا ریم اینفرااوربیتال 8.58±1.30 و وسط ریشه کانین 10.16±0.81 میلیمتر، میانگین طول کانال 25.89±2.47 و گرو اینفرااوربیتال 5.06±0.58 و میانگین زاویه بین کانال و گرو اینفرااوربیتال 153.20±3.28 درجه تعیین گردید. به طور کلی فاصله IOC تا وسط ریشه کانین هر دو سمت چپ و راست در مردان بیشتر از زنان بود که این یافته در سمت چپ از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). بین طول IOC و زاویه بین کانال و گرو اینفرااوربیتال سمت چپ با گروههای سنی ارتباط آماری معنیداری مشاهده شد (P<0.05). میانگین فاصله از فورامن تا ریم اینفرااوربیتال و طول IOC متناسب با درجه برآمدگی عصب به سینوس ماگزیلاری بیشتر بود؛ اما میان انواع کانال (درجه برآمدگی عصب) با جنسیت ارتباط آماری معنیداری یافت نشد.
نتیجهگیری: رایجترین مسیر کانال اینفرااوربیتال از سقف سینوس، نوع دو بود. اگرچه شیوع نوع سه کم بود؛ اما باتوجه به خطر بالای این نوع کانال، بایستی جراحان هنگام جراحی در منطقه سینوس و اوربیت برای کاهش آسیبهای احتمالی با مورفولوژی و موقعیت آناتومیک IOC آشنایی کامل داشته باشند.
علی شفیع زاده، فرهاد شوری، بهنام قاسمی، سجاد باقریان، دوره 26، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: محدودیتهای دوران پاندمی COVID-19 سبب کاهش سطح فعالیت بدنی در گروههای مختلف سنی به ویژه دانشآموزان گردید. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرینات اصلاحی بر میزان دردهای اسکلتی- عضلانی دانشآموزان 15-13 ساله انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 101 دانشآموز (44 دختر و 57 پسر) 13 تا 15 ساله دارای دردهای اسکلتی - عضلانی در اندامهای مختلف در بندر ماهشهر استان خوزستان طی نیمه دوم سال تحصیلی 1401-1400 انجام شد. نمونهها بر اساس پرسشنامه غربالگری اسکلتی - عضلانی نوردیک نوجوانان انتخاب شدند و فقط پرسش اول این پرسشنامه که مربوط به وجود یا عدم وجود درد در هر یک از 9 ناحیه از بدن (گردن، شانه، آرنج، دست، بالای کمر، پایین کمر، لگن، زانو و مچ پا) طی هفت روز گذشته بود؛ مورد بررسی قرار گرفت. به وجود درد امتیاز یک و به عدم وجود درد امتیاز صفر تعلق گرفت. آزمودنیها به صورت تصادفی در دو گروه 60 نفری کنترل و مداخله قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت هشت هفته هر هفته سه جلسه و هر جلسه 40 دقیقه تمرینات اصلاحی را در منزل اجرا کردند و برای گروه کنترل مداخلهای صورت نگرفت. سپس میزان درد اسکلتی - عضلانی در نواحی گردن، شانه، بالای کمر، آرنج – بازو، مچ دست، پایین کمر، زانو و مچ پا در پیشآزمون، پسآزمون و آزمون پیگیری مقایسه گردید.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی درد گروه مداخله و کنترل به ترتیب در پیش آزمون 1.32±0.41 و 1.33±0.46 در پس آزمون 1.01±0.08 و 1.34±0.46 و در آزمون پیگیری 1.17±0.36 و 1.11±0.31 تعیین شد. نتایج نشان داد هشت هفته تمرینات اصلاحی بر دردهای اسکلتی – عضلانی نواحی گردن، شانه، بالا و پایین کمر، آرنج، زانو، مچ دست و پا و لگن و ران دانشآموزان کاهش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05)؛ اما در آزمون پیگیری این بهبودی ماندگاری نداشت.
نتیجهگیری: انجام تمرینات اصلاحی سبب کاهش دردهای اسکلتی – عضلانی نواحی گردن، شانه، بالا و پایین کمر، آرنج، زانو، مچ دست و پا و لگن و ران دانشآموزان 15-13 ساله میگردد و با توقف تمرینات ماندگار نیست.
مریم ابوالقاضی، مجید شهبازی، محمدجعفر گلعلی پور، دوره 26، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: ضایعات دمیلینه، آسیب بافتی منتشره و اختلالات اتصال عصبی در ماده سفید با کاهش زوال شناختی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) مرتبط است و این یافتهها در کارپوس کالوزوم (جسم پینهای) مغز بسیار برجسته است. اینترلوکین-10 جزء سایتوکاینهای ضدالتهابی است. IL-10 مترشحه از سلولهای T تنظیمی Treg ویژگیهای ضدالتهابی داشته و قادر است تا تولید سایتوکاینهای پیش التهابی تولید شده ماکروفاژها و سلولهای T را مهار کند. اینترلوکین-6 نوعی سایتوکاین چندعملکردی است که در سیستم دفاعی بیماریهای خودایمن وجود دارد. ژن IL-6 از 5 اگزون، 4 اینترون و یک منطقه پروگزیمال پروموتور است که واقع در لوکوس کروموزومی 7P21 در انسان است. این مطالعه به منظور تعیین اثر پلیمورفیسم ژنهای IL10 (-1082/-819) و IL6 (-174) بر تغییرات جسم پینهای در زنان مبتلا به مولتیپلاسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 40 زن مبتلا به MS در محدوده سنی 40-20 سال مراجعه کننده به مرکز تصویربرداری MRI گلستان و کوثر گرگان و 20 زن غیرمبتلا به MS، بیماری اتوایمن و التهابی بالای 40 سال در سال 1394 انجام شد. به منظور انجام ژنوتایپینگ از آزمودنیها 10 میلیلیتر خون اخذ شد. استخراج DNA به روش فنل کلروفرم انجام شد و ژنوتایپینگ DNA ها به روش SSP-PCR صورت گرفت. از تصاویر MRI مغز آزمودنیها، به منظور اندازهگیری کارپوس کالوزوم و بررسی ارتباط با پلی مورفیسمهای مورد مطالعه استفاده گردید.
یافتهها: پس از انجام آزمایشات و به دست آوردن ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) ، ارتباط آماری معنیداری بین ژنوتایپهای اینترلوکینها در دو گروه مورد و شاهد مشاهده نگردید. بین ژنوتایپهای مختلف IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) و تغییرات اندازه بخشهای مختلف کارپوس کالوزوم شامل پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت طول تنه به طول قدامی خلفی و نسبت طول تنه به حداکثر ارتفاع بین گروه مورد و شاهد ارتباط معنیداری مشهود نبود. کاهش متغیرهای پهنای رستروم، پهنای اسپلنیوم، پهنای تنه، نسبت پهنای تنه به طول قدامی خلفی و نسبت پهنای تنه به حداکثر ارتفاع در گروه مورد و شاهد معنیدار بودند (P<0.05). تنها کاهش پهنای اسپلنیوم با وقوع بیماری MS ارتباط آماری معنیدار داشت (95%CI=4.51-1.22, OR=2.35, P<0.009).
نتیجهگیری: بین تغییرات مورفومتریک کاهش کارپوس کالوزوم و تغییرات ژنوتایپهای IL-6 ، IL-10(-819) و IL10 (-1082) در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس ارتباطی وجود نداشت.
محسن یکرنگ، مهسا بشارت، سیما بشارت، جواد عنایت، خدیجه امجدی، دوره 26، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: مسمومیت یکی از شایعترین دلایل مراجعه به بخش اورژانس در سراسر جهان است. آگاهی از الگوی مسمومیت به شناسایی عوامل خطر و امکان تشخیص زودهنگام کمک میکند. در ایران یکی از علل اصلی مسمومیت در اطفال، موادمخدر شناخته شده است. این مطالعه به منظور تعیین ﻓﺮاواﻧﻲ ﻣﺴﻤﻮﻣﻴﺖ ﺑﺎ ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر در ﻛﻮدﻛﺎن زﻳﺮ 18 ﺳﺎل ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﻣﺮﻛﺰ آﻣﻮزﺷﻲ - درﻣﺎﻧﻲ آلجلیل آققلا، استان گلستان انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی گذشتهنگر روی 36 کودک یک ماهه تا 18 ساله (22 پسر و 14 دختر) با میانگین سنی 51.62±36.25 ماه مراجعه کننده بهدلیل مسمومیت با موادمخدر به مرکز آموزشی - درمانی آلجلیل آققلا طی سالهای 1399 لغایت 1401 انجام شد. نمونهها به صورت سرشماری وارد مطالعه شدند. سوابق پزشکی بیماران از پرونده بررسی و در چکلیست ثبت گردید.
یافتهها: بیشترین مسمومیت ناشی از مصرف ماده مخدر تریاک (69.4%) و سپس مصرف متادون (25%) تعیین گردید. کاهش سطح هوشیاری بدو مراجعه به بیمارستان 66.7% تعیین شد. فاصله مسمومیت تا مراجعه به بیمارستان 5.60±3.86 ساعت بود. میانگین مدت اقامت در بیمارستان 1.25±0.80 روز بود و هیچ بیماری فوت نشد. بیشتر کودکان پسر (61.1%)، از قومیت ترکمن (69.4%) و ساکن روستا (86.1%) بودند. بیشترین موارد مسمومیت در فصل تابستان (36.1%) تعیین شد. راه رایج تماس از طریق دهان (97.2%) بود.
نتیجهگیری: میزان مسمومیت با تریاک در مقایسه با سایر موادمخدر بالا ارزیابی شد. با اینحال، شواهد قوی مبنی بر افزایش مصرف تریاک در بین جوانان و برخی شواهد برای افزایش مصرف متادون وجود دارد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|