64 نتیجه برای Ros
صدیقه اسدی آهنگر، معصومه حبیبیان،
دوره 20، شماره 3 - ( 7-1397 )
چکیده
زمینه و هدف : همزمانی دو بیماری دیابت نوع دو و پرفشاری خون ممکن است؛ التهاب مزمن را تشدید نماید و فعالیت ورزشی منظم به عنوان یک راهکار درمانی مهم برای این بیماران محسوب میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته تمرین هوازی منظم بر سطح آپلین و عامل نکروزدهنده تومور آلفا در زنان یائسه با ابتلا به پرفشاری خون و دیابت نوع دو انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه شبهتجربی روی 20 زن یائسه با ابتلا به پرفشاری خون و دیابت نوع دو در دو گروه 10 نفری مداخله و کنترل انجام شد. برنامه تمرینی شامل 25 تا 40 دقیقه تمرین هوازی با شدت 50 تا 70 حداکثر ضربان قلب، 3 جلسه در هفته و به مدت 8 هفته بود. سپس سطح آپلین، عامل نکروزدهنده تومور آلفا و گلوگز پلاسما گروهها اندازهگیری و مقایسه شد.
یافتهها : هشت هفته تمرین هوازی منجر به کاهش معنیدار سطح آپلین، عامل نکروزدهنده تومور و گلوگز زنان یائسه با پرفشاری خون و ابتلا به دیابت نوع دو در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل گردید (p<0.05).
نتیجهگیری : فعالیت ورزشی هوازی منظم میتواند برخی از اثرات مطلوب خود را در شرایط پاتولوژیکی پرفشاری خون همراه با دیابت نوع دو، بهواسطه کاهش سطح پلاسمایی آپلین و عامل نکروزدهنده تومور آلفا میانجیگری کند.
ناظم قاسمی،
دوره 20، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یک بیماری مزمن و چند فازی اتوایمیون است که بر سیستم عصبی مرکزی تاثیر میگذارد. اخیراً سلولهای ترشح کننده عوامل نوروتروفیک بهعنوان یکی از بهترین منابع برای سلول درمانی در بیماری MS ارایه شده است. لذا این مطالعه مروری با هدف معرفی سلولهای ترشح کننده عوامل نوروتروفیک و نقش عوامل نوروتروفیک در درمان بیماری MS صورت گرفت. در پژوهش حاضر، براساس Systematic Review و با استفاده از کلیدواژههای مولتیپل اسکلروزیس، نوروتروفینها و سلولدرمانی تعداد 98 مقاله از پایگاههای مختلف Pubmed، SID، Springer، SinceDirect Magiran، Web of sciences و Google Scholar جستجو شد و پس از حذف مقالات غیرمرتبط و تکراری تعداد 50 مقاله انتخاب شد. نتایج بهدست آمده از این مطالعات نشان داد که درمانهای مبتنی بر سلول در بیماری MS، با هدف جایگزین کردن سلولهای از بین رفته و یا با هدف حمایت نورونی با استفاده از عوامل رشد عصبی انجام میشود. سلولهای ترشح کننده عوامل نوروتروفیک با داشتن توانایی مهاجرت به سمت ضایعات عصبی و ترشح عوامل نوروتروفیکی، میتوانند نقش عمدهای در حمایت از بافت عصبی و پیشگیری از تخریب آن بر عهده داشته باشند. این عوامل از طریق رسپتورهای تیروزین کینازی خود اثرات متنوعی بر تکامل و فعالیت صحیح نورونها دارند. لذا سلولهای ترشح کننده عوامل نوروتروفیکی بهدلیل ترشح طیف وسیعی از عوامل رشد عصبی مورد نیاز برای تکامل عصبی، ممکن است یکی از منابع ایدهال سلولی برای درمانهای مبتنی بر سلول در بیماری MS باشند.
سید علی حقیقت جو، مهرداد شریعتی، مختار مختاری، داوود مقدم نیا،
دوره 21، شماره 1 - ( 1-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: حشرهکش دیازینون کنترل کننده قوی استیل کولین استراز در پایانه های عصبی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر دیازینون بر آزمونهای عملکردی و تغییرات بافتی کبد موش صحرایی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر بالغ از نژاد ویستار به 5 گروه 8 تایی تقسیم شدند. گروههای تجربی اول، دوم و سوم به ترتیب مقادیر 50 ، 100 و 150 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن دیازینون را به صورت خوراکی به مدت 21 روز دریافت کردند. گروه کنترل هیچ دارویی دریافت نکرد و گروه شاهد حلال دارو را دریافت نمود. در روز 22، نمونه خونی از همه گروهها تهیه و آنزیمهای کبدی شامل آلانین ترانس آمیناز (ALT)، آسپارتات ترانس آمیناز (AST)، آلکالین فسفاتاز (ALP)، پروتئین تام، آلبومین و بیلیروبین اندازهگیری شدند. پس از بیهوشی حیوانات بافت کبد جدا و با رنگآمیزی هماتوکسیلین- ائوزین مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: سطح آنزیمهای ALT و AST در گروههای تجربی دریافت کننده مقادیر 100 و 150 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن دیازینون نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). سطح آنزیم ALP در تمام گروههای دریافت کننده دیازینون نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). سطح پروتئین تام در تمام گروههای دریافت کننده دیازینون نسبت به گروه کنترل کاهش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). سطح آلبومین در گروه تجربی دریافت کننده مقدار حداکثر دیازینون نسبت به گروه کنترل کاهش آماری معنیداری نشان داد (P<0.05). در گروههای تجربی در نمونههای بافتی تهیه شده با افزایش مقدار دارو نکروز بافتی بیشتری مشاهده شد.
نتیجهگیری:این مطالعه نشان داد که مصرف خوراکی دیازینون باعث افزایش سطح آنزیمهای کبدی و کاهش سطح پروتئین تام، آلبومین و تغییرات نکروتیک در کبد موشهای صحرایی میگردد.
زینب شکی، محمدرضا حیدری، محسن ناصری، انوشیروان کاظم نژاد، محمد کمالی نژاد، حمیدرضا رستمانی، فاطمه علیجانیها،
دوره 21، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: خارش مزمن موجب کاهش کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز میگردد. این مطالعه به منظور تعیین اثر خارش مزمن بر کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی – تحلیلی مقطعی 111 بیمار با میانگین سنی 12.7±58.36 سال بهطور تصادفی در مراکز همودیالیز استان گلستان از اردیبهشت لغایت دی ماه سال 1396 ارزیابی شدند. اطلاعات دموگرافیک، کیفیت زندگی (پرسشنامه Itchy QOL)، خشکی پوست، شدت خارش (پرسشنامه Balaskas سال 1998) و تستهای آزمایشگاهی (کلسـیم، فسفر، آلکالین فسفاتاز، هورمون پـاراتورمون، نیتـروژن اوره خـون، کراتینین، هموگلوبین و هماتوکریت) تحلیل شدند.
یافتهها: میانگین نمره شدت خارش 7.46±29.27 و کیفیت زندگی کلی 10.04±50.41 تعیین شد. بین شدت خارش و نمره کل کیفیت زندگی بیماران همبستگی معنیدار یافت شد (P<0.05). همبستگی شدت خارش با علایم، عملکرد و احساسات معنیدار بود (P<0.05). همچنین، بین شدت خارش با میزان خشکی پوست و میزان کلسیم سرم خون همبستگی معنیدار و مثبت وجود داشت (P<0.05). بین متغیرهای خشکی پوست و کلسیم خون با افزایش خارش رابطه آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: خارش باعث کاهش کیفیت زندگی بیماران تحت همودیالیز میگردد.
گلناز میرحسینی، مریم طهرانی پور، ناصر مهدوی شهری،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یک بیماری نورولوژیک تخریب کننده و مزمن است که در نتیجه میلینزدایی در سیستم عصبی مرکزی ایجاد میشود. یکی از نشانههای بالینی شایع در بیماری MS، اختلالات شناختی و شایعترین نقایص شناختی کاهش حافظه و سرعت پردازش اطلاعات است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه،گزنه، کندر بر حافظه و تعداد سلولهای ناحیه CA1 هیپوکامپ موشهای صحرایی مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نر پس از کانول گذاری در ناحیه CA1 هیپوکامپ بهطور تصادفی به پنج گروه شش تایی تقسیم شدند. گروهها شامل گروه کنترل، گروه شم (تزریق سالین)، گروه MS دریافت کننده سالین، گروه MS دریافت کننده دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار اول 200mg/kg/bw) و گروه MS دریافت عصاره هیدروالکلی ترکیبی (تیمار دوم 400mg/kg/bw) بودند. مدل MS با تزریق داخل هیپوکامپی اتیدیوم بروماید به صورت تک دوز (محلول 0.01% اتیدیوم بروماید در سالین 0.9% استریل) و در حجم 3 میکرولیتر با سرعت یک میکرولیتر در دقیقه به شکل تزریق درون بطنی ایجاد شد. عصاره هیدروالکلی ترکیبی به مدت 21 روز به شکل داخل صفاقی به عنوان تیمار تزریق شد. برای ارزیابی حافظه از تست شاتل باکس و برای بررسی دانسیته نورونی از روش دایسکتور و برای سنجش تغییرات سلولی از روش هیستوپاتولوژی استفاده گردید.
یافتهها: میانگین تعداد نورونهای ناحیه CA1 هیپوکامپ در گروه MS دریافت کننده سالین نسبت به گروههای کنترل و شم کاهش آماری معنیدار نشان داد (P<0.05). افزایش تعداد نورونها در گروههای تیمار اول و دوم نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). نتایج بافتشناسی نشاندهنده اثر القای MS بر بافت و تخریب نورونی نسبت به گروه کنترل بود و اثر تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در گروههای تیمار و ایجاد نورژنز و ترمیم را در این دو گروه نشان داد. القای مولتیپل اسکلروزیس در گروه MS دریافت کننده سالین باعث اختلال در حافظه گردید که نسبت به گروههای کنترل و شم از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). تزریق عصاره هیدروالکلی ترکیبی در هر دو گروه تیمار موجب بهبود حافظه گردید که نسبت به گروه MS دریافت کننده سالین از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05).
نتیجهگیری: عصاره هیدروالکلی ترکیبی سه گیاه خرفه، گزنه و کندر با دوزهای 200 و 400 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن به دلیل اثر ترمیم و نورونزایی میتواند در بهبودی حافظه و تخریب نورونی در بیماری مولتیپل اسکلروزیس موثر باشد.
رسول اسلامی، بختیار ترتیبیان، مجتبی نجارپور،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: تصلب چندگانه (Multiple Sclerosis: MS) رایجترین بیماری ناتوان کننده عصبی است که باعث کاهش سرعت انتقال عصبی و در نهایت کاهش تواناییهای عملکردی بیمار میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه بر سرعت انتقال عصبی، قدرت، تعادل و سرعت راهرفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه شبهتجربی 23 مرد بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس با میانگین سنی 39.45 سال و EDSS 4.37 بهطور غیرتصادفی در دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین مقاومتی (13 نفر) قرار گرفتند. دو روز قبل و بعد از تمرین از هر دو گروه آزمونهای سرعت هدایت عصبی، قدرت، تعادل و سرعت 25 فوت راهرفتن گرفته شد. تمرین مقاومتی با شدت 55درصد یک تکرار بیشینه برای شش هفته و هر هفته سه جلسه برگزار شد.
یافتهها: شش هفته تمرین مقاومتی پایین تنه سرعت انتقال عصبی، قدرت عضلانی، تعادل و سرعت راهرفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس را بهطور معنیداری در مقایسه با گروه کنترل افزایش داد (P<0.05).
نتیجهگیری: تمرین مقاومتی کنترل شده میتواند سرعت انتقال عصبی را در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بهبود بخشد که در نهایت نیز بهبود قابلیتهای عملکردی از جمله قدرت، تعادل و سرعت راهرفتن را بهدنبال دارد.
محسن جعفری،
دوره 21، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
آتروسکلروز علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان است. آتروسکلروز که نتیجه رسوب کلسترول در دیواره عروق کرونری است؛ علت اصلی ناتوانی و مرگ و میر در سراسر جهان محسوب میشود. انتقال معکوس کلسترول فرایندی است که طی آن کلسترول اضافی از دیواره عروق برداشت میشود و بدین ترتیب از خطر آتروسکلروز کاسته میشود. پروتئینهای ناقل کاست متصل به ATP (ABC) مانند ناقل کاست A1 متصل به ATP (ABCA1)، ناقل کاست G1 متصل به ATP (ABCG1)، ناقل کاست G4 متصل به ATP (ABCG4)، ناقل کاست G5 متصل به ATP (ABCG5) و ناقل کاست G8 متصل به ATP (ABCG8) در فرایند انتقال معکوس کلسترول نقش مهمی ایفا میکنند. برای جستجوی مقالات بین سالهای 1990 تا 2018 مرتبط با موضوع مقاله، کلیدواژههای تمرین، فعالیت بدنی، انتقال معکوس کلسترول، ناقلان کاست متصل به آدنوزین تری فسفات، ناقل کاست G5 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG5)، ناقل کاست G8 متصل به آدنوزین تری فسفات (ABCG8)، بیماریهای قلبی - عروقی و آتروسکلروز در پایگاههای اطلاعاتی Google scholar، PubMed، Elsevier، Scopus، پایگاه جهاد دانشگاهی (SID)، science direct و ProQuest مورد استفاده قرار گرفتند. در ابتدا 249 مقاله جستجو شدند که پس از مطالعه دقیق آنها، در نهایت از 84 مقاله در این مقاله مروری استفاده شد. ABCG5 و ABCG8 دو ناقل غشایی کلسترول در هپاتوسایتها و انتروسایتها هستند که موجب دفع کلسترول به درون صفرا و مدفوع میشوند. جهش در ژنهای این دو ماده میتواند منجر به افزایش 200 برابری استرولهای خون شود؛ عارضهای که سیتواسترولمی نام دارد و پیامد آن آتروسکلروز عروق کرونری است. درباره اثر تمرینات ورزشی بر ABCG5 و ABCG8 پژوهشهای محدود و یا متناقضی انجام شده است. با توجه به اهمیت ABCG5 و ABCG8 در انتقال معکوس کلسترول و پیشگیری و درمان آتروسکلروز عروق کرونری، هدف از این مقاله مروری بررسی اثر فعالیت بدنی بر پیشگیری و درمان آتروسکلروز با تمرکز بر فعالیت ژنهای ABCG5 و ABCG8 بود. بهطور کلی با توجه به این که عوامل رونویسی LXR/RXR مسؤول تنظیم ژنهای مربوط به خروج کلسترول (ABCA1, ABCG1)، انتقال کلسترول (لیپوپروتئین لیپاز، CETP)، تبدیل کلسترول به اسیدهای صفراوی (CYP7A) و متابولیسم و دفع کلسترول کلسترول به صفرا یا مجرای رودهای (ABCG5 و ABCG8) هستند؛ لذا تحریک این عوامل و نیز دیگر عوامل رونویسی (PPAR، LRH1، FXR، HNF4α و GATA4) موجب افزایش بیان ژنهای ABCG5 و ABCG8 میشود. اثر ورزش بر این عوامل موضوع جدیدی است که میتواند دانش ما را نسبت به راهکارهای پیشگیری و درمان آتروسکلروز افزایش دهد.
سعید کوکلی، فرزاد عموزاده عمرانی،
دوره 22، شماره 1 - ( 1-1399 )
چکیده
شکستگی گردن ران کودکان نادر و کمتر از یک درصد کل شکستگیهای آنان را شامل میشود. بهخاطر پریوست قوی و جنس استخوان سخت با ترابکولای کمتر نسبت به بزرگسالان، ٩٠-٨٠ درصد این نوع شکستگیها بهدنبال صدمات با انرژی بالا و بهدنبال نیروی محوری همراه چرخش و بازشدن مفصل ران و یا بهدنبال ضربه مستقیم به مفصل هیپ رخ میدهد. در این مقاله روش فیکساسیون شکستگی خردشده گردن ران چپ در دختر هشت ساله سرنشین اتومبیل به دنبال تصادف گزارش شده است. حین عمل جراحی متوجه خردشدگی شدید گردن ران شدیم که با وسایل موجود (پین، پیچ، انواع پلیت و DHS کودک) غیرقابل بازسازی بود که به ناچار با روش ترانس اوسئوس با نخ فایبروایر #2 که در شکستگیهای پروگزیمال بازو استفاده میشود؛ تا حد امکان و با هدف اولیه جوش خوردن ثبات برقرار گردید. سپس با پین دیستال ران و قراردادن آن در گچ اسپایکا دو طرفه نتیجه نسبتاً قابل قبولی بهدست آوردیم. گرچه این نوع شکستگی نادر است؛ اما با معاینه کلینیکی، تشخیص زودرس و درمان صحیح و بهموقع و آشنایی با تکنیکهای جراحی و فیکساسیون از عوارض بیماری کاسته و در بهدست آوردن نتیجه مطلوب اثرگذار است.
ساناز سالار آملی، حمیدرضا جوشقانی، سیداسحاق هاشمی،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
سلنیوم یک ماده معدنی ضروری است که به طور طبیعی در خاک، آب و برخی مواد غذایی یافت میشود. امروزه سلنیوم به عنوان آنتیاکسیدان، یکی از عناصر ضروری در بدن انسان به شمار میرود. اگرچه بدن انسان روزانه به مقدار کمی از سلنیوم نیاز دارد؛ اما مطالعات اخیر نشان دادهاند که همین مقدار کم سلنیوم برای حفظ عملکرد طبیعی بدن ضروری است. انتخاب دوز مطلوب مصرف سلنیوم امری دشوار است و با توجه به مطالعات متعددی که در این بررسی انجام شده؛ بهنظر میرسد که مکمل روزانه 31.5 تا 200 میکروگرم سودمند باشد. مقالات منتشر شده در پایگاههای اطلاعاتیPubMed ، Web of Science، Google Scholar و SCOPUS بر اساس کلیدواژههای سلنیوم، اکسیدان، آنتیاکسیدان، دیابت، سرطان، سمیت، بیماری قلبی و بیماری کبدی غربال و جمعآوری شدند. این واژههای کلیدی به خاطر نقش آنتیاکسیدانی سلنیوم و همچنین نقش پررنگ اکسیداسیون در پیشرفت این بیماریها انتخاب شدند. از تعداد 150 مقاله منتشر شده در فاصله زمانی 20 ساله طی سالهای 2000 تا 2020 استفاده گردید. مطالعاتی که در زمینه نانوسلنیومها، مکملهای غیرخوراکی و بیماریهای ناشی از عوارض بیماری زمینهای سندرم متابولیک ایجاد شده بودند؛ از مطالعه خارج شدند و در نهایت تعداد 121 مقاله وارد مطالعه گردید. تعداد محدودی از مطالعات نشان داده که بیماران مبتلا به اختلالات متعدد، ممکن است نسبت به افراد سالم نیاز به مصرف دوز بالاتری از سلنیوم (82.4-200 میکروگرم) داشته باشند. در این مطالعه، نقش آنتیاکسیدانی سلنیوم در اختلالات متابولیک مزمن از جمله هیپرلیپیدمی و هیپرگلیسمی و برخی سرطانها بررسی شده است. همچنین اهمیت بالینی کمبود سلنیوم در بیماریهای متابولیک و نیز مشاهدات بالینی و تجربی در مورد اثر مکملهای غذایی سلنیوم در درمان بیماریهای متابولیک مزمن مانند دیابت، آرتروسکلروزیس و سرطانها بهطور خلاصه ذکر شده است. بهعلاوه سمیت و دوز توصیه شده سلنیوم مورد بحث قرار گرفته است.
علی احمدی، علی اکبر نیک نژاد، معصومه حبیبیان،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: فعالیت ورزشی حاد منجر به القا برخی از بیومارکرهای قلبی و التهابی میشود که به عواملی مانند شدت، نوع و سابقه تمرینی مرتبط است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر تمرینات حاد استقامتی و مقاومتی در دو شدت مختلف بر سطح سرمی تروپونین قلبی T با حساسیت بالا (hs-cTnT) و فاکتور نکروز دهنده تومور آلفا (TNF-α) در مردان دونده و بدنساز انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه شبه تجربی 20 مرد دونده و بدنساز با دامنه سنی 24-20 سال به صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. مطالعه با طرح پیش آزمون - پس آزمون روی 10 مرد دونده (تمرین استقامتی) و 10 مرد بدنساز (تمرین مقاومتی) اجرا شد. ورزشکاران دونده 6 کیلومتر با شدتهای متوسط ( 70 تا 75 درصد ضربان قلب ذخیره) و زیاد (80 تا 85 درصد ضربان قلب ذخیره) به فاصله یک هفته، طی جلسات مجزا دویدند. ورزشکاران بدنساز تمرین مقاومتی را با شدتهای متوسط (70 تا 75 درصد یک تکرار بیشینه) و زیاد (80 تا 85 درصد یک تکرار بیشینه) انجام دادند. نمونههای خونی قبل و بلافاصله پس از تمرینات گرفته شد. سپس سطح سرمی hs-cTnT و TNF-α اندازهگیری شدند.
یافتهها: سطح سرمی hs-cTnT و TNF-α متعاقب تمرین حاد دویدن و مقاومتی با شدتهای متوسط و زیاد افزایش آماری معنیداری یافت (P<0.05)؛ اما اثر تمرینات حاد شدید بر افزایش سطوح این متغیرها بیشتر بود. همچنین اثر حاد تمرین هوازی شدید بر افزایش hs-cTnT در مقایسه با تمرین هوازی با شدت متوسط و تمرینات مقاومتی با شدتهای زیاد و متوسط، به طور معنیداری بیشتر بود (P<0.05).
نتیجهگیری: پاسخ hs-cTnT و TNF-α ورزشکاران استقامتی و مقاومتی متاثر از شدت تمرینات است و با تمرینات شدیدتر افزایش بیشتری مییابد؛ اما تمرین حاد هوازی با شدت زیاد با افزایش بیشتری در سطوح hs-cTnT همراه است.
سارا مقدسی، مهرداد عنبریان، سید حسین حسینی مهر، مهردخت مزده،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایعترین بیماریهای سیستم عصبی بوده و میزان ابتلا در زنان شایعتر است. اختلال در الگوی راهرفتن از شایعترین اختلالات حرکتی در این بیماران است. این مطالعه به منظور مقایسه فعالیت عضلات منتخب اندام تحتانی و سطح حرکتی مرکز فشار پا حین پایان غیرارادی راهرفتن در زنان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و افراد سالم انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد – شاهدی روی 10 زن مبتلا به MS (براساس طبقهبندی EDSS) و 10 سالم همتاسازی شده از نظر قد، سن و وزن انجام شد. فعالیت الکترومایوگرافی عضلات راست رانی (RF)، پهن داخلی (VM)، پهن خارجی (VL)، دوسررانی (BF)، نیمه وتری (SM)، دوقلوی داخلی (GM)، درشت نئی قدامی (TA) و جابجایی مرکز فشار پا (COP) با سیستم اندازهگیری فشار کف پایی حین پایان غیرارادی راهرفتن ثبت شد. آزمودنیها در پاسخ به یک سیگنال صوتی که برای توقف (مرحله انتهایی راهرفتن) در زمان ضربه پاشنه پا ارایه میشد؛ سعی میکردند به سرعت توقف کنند.
یافتهها: فعالیت عضله پهن خارجی گروه شاهد نسبت به گروه مورد بهطور معنیداری بیشتر بود (P<0.05)؛ در حالی که در گروه مورد فعالیت عضله دوقلو داخلی به میزان قابل توجهی افزایش یافت (P<0.05). همچنین، سطح حرکتی مرکز فشار پاها در گروه مورد کاهش آماری معنیداری نسبت به گروه شاهد داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: افزایش فعالیت عضله دوقلو در گروه مبتلا به MS ممکن است ناشی از تلاش آنان برای آهسته کردن حرکت مرکز جرم به منظور پیشگیری از پیشروی استخوان درشت نی به سمت جلو و در نتیجه سعی در کنترل تعادل به عنوان یک استراتژی برای محدود کردن حرکات مرکز فشار پاها برای پیشگیری از سقوط باشد.
امیرحسین جانی، حمید طباطبایی، نجمه الصباح علوی زاده،
دوره 23، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری مولتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایعترین بیماریهای نورولوژیک پیشرونده است که مسیرهای حرکتی را تحت تاثیر قرار داده و به ضعف خستگی عضلانی منجر میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثربخشی هشت هفته تمرین در آب بر خستگی، تعادل و عملکرد حرکتی مردان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 15 مرد مبتلا به MS ساکن شهرستان زاهدان انجام شد. بیماران به روش نمونهگیری انتخابی در دسترس و هدفدار در این مطالعه شرکت نمودند. پس از غربالگری اولیه و شناسایی افراد واجد شرایط، آزمودنیها به صورت تصادفی در دو گروه مداخله (8 نفر) ﺑﺎ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ سنی 6.67±42.62 سال، ﻗﺪ 2.47±171.87 سانتیمتر، وزن 12.39±69.62 کیلوگرم و گروه کنترل (7نفر) ﺑﺎ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ سنی 7.11±30.28 سال، ﻗﺪ 8.05±171.57 سانتیمتر، وزن 17.26±66.68 کیلوگرم قرار گرفتند. بیماران در گروه مداخله هشت هفته تمرین در آب را انجام دادند. تمرین در آب شامل هشت هفته و سه جلسه در هفته بود. بیماران داروهای تجویز شده را طبق دستور پزشک در طول دوره تحقیق مصرف نمودند. ﻣﻴﺰانﺧﺴﺘﮕﻲ، ﺗﻌﺎدل و ﻋﻤﻠﻜﺮدﺣﺮﻛﺘﻲ ﺑﻪ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﻘﻴﺎس ارزﻳﺎﺑﻲ ﺟﺎﻣﻊ ﺧﺴﺘﮕﻲ، ﺗﻌﺎدل Y و ﭘﺮش ﺟﺎﻧﺒﻲ ﻣﻮرد ارزﻳﺎﺑﻲ ﻗﺮار گرفتند.
یافتهها: میانگین نمره عملکرد حرکتی در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل افزایش آماری معنیداری داشت (P<0.05). میزان خستگی بیماران گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل کاهش آماری معنیداری داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: هشت هفته تمرین در آب باعث بهبود عملکرد حرکتی و کاهش خستگی در مردان مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس میشود.
سورن والافر، عیدی علیجانی، فریبا آقایی، مهسا محسن زاده،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
لاله مودتیان، شیوا خضری، سیدمیثم ابطحی فروشانی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری مالتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis: MS) یکی از شایعترین بیماریهای نورولوژیک است که موجب افزایش استرسهای اکسیداتیو و بروز اختلالات در سیستم دفاعی بدن میگردد. کورکومین جزء فعال زردچوبه است که دارای خواص ضدالتهابی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر کورکومین بر میزان کورتیزول، کاتالاز و سطح بیان فاکتور رشد عصبی (NGF) در مدل تجربی مالتیپل اسکلروزیس القا شده انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 30 سر موش صحرایی ماده نژاد ویستار انجام شد. انسفالومیلیت خودایمن تجربی (EAE) بهعنوان مدل تجربی بیماری MS انتخاب گردید. موشها در سه گروه 10تایی شامل گروه کنترل (سالم)، گروه مبتلا و گروه درمان با کورکومین تقسیم شدند. بیماری توسط ایمنسازی موشهای صحرایی با نخاع هموژنیزه شده خوکچه هندی و ادجوانت کامل فروند القاء شد. سپس حیوانات ایمنشده در دو گروه مبتلا و درمان با کورکومین قرار گرفتند. درمان با کورکومین (100 میلیگرم بر کیلوگرم روزانه) از روز دوازدهم بعد از ایمنسازی، همزمان با بروز اولین علایم ناتوانی نورولوژیک (اختلال در حرکت دم) در حیوانات آغاز شد. درمان تا 24 روز بعد از ایمنسازی ادامه یافت. همزمان گروه مبتلا حلال دارو (آب مقطر) دریافت نمود. سپس وزن حیوانات، میزان هورمون کورتیزول، آنزیم کاتالاز و سطح بیان NGF در گروههای مختلف سنجیده شدند.
یافتهها: کورکومین باعث افزایش معنیدار سطح کورتیزول و بازگشت آن به سطح موشهای صحرایی سالم (P<0.05)، افزایش بیان NGF و کاهش میزان آنزیم کاتالاز نسبت به گروه مبتلا گردید (P<0.05). لازم به ذکر است که کورکومین تاثیر معنیداری بر میزان وزن طحال موشهای صحرایی تحت تیمار نداشت؛ اما تجویز کورکومین در موشهای صحرایی مبتلا به اسکلروز متعدد موجب افزایش وزن نسبت به گروه بیمار شد.
نتیجهگیری: کورکومین به دلیل کاهش اثرات مخرب آسیبهای اکسیداتیو و افزایش فاکتور رشد عصبی، میتواند در بهبود بیماری آنسفالومیلیت خودایمن تجربی مفید واقع شود.
مینو دادبان شهامت، اسرا عسکری، فاطمه حبیب اللهی اردهایی،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: لپتین با اختلالات متابولیکی همراه بوده و ابتلاء استئاتوز کبدی به استئاتو هپاتیتیس را پیشرفت میدهد. لپتین به طور انتخابی ترشح سایتوکاین TNF-α را در پاسخ به اسید چرب اشباع شده افزایش میدهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین تداومی و مصرف عصاره هیدروالکلی گیاه خار مریم بر فاکتور نکروزدهنده تومور-آلفا و لپتین کبدی موشهای صحرایی نر نژاد ویستار با مدل کبد چرب انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با سن سه هفته و میانگین وزنی 3±159 گرم پس از دو هفته سازگاری با محیط به روش تصادفی به 5 گروه 8 تایی شامل جیره معمولی + سالین، جیره پر چرب + سالین (کنترل)، جیره پرچرب + مکمل، جیره پرچرب + تمرین + سالین و جیره پرچرب + تمرین + مکمل تقسیم شدند. تغذیه روزانه حیوانات 10 گرم به ازای هر 100 گرم وزن بدن موشهای صحرایی (جیره استاندارد 13 درصد چربی و جیره پر چرب 41 درصد چربی) به مدت 8 هفته و مکمل سیلی مارین با دوز 140 میلیگرم به ازای هر کیلو وزن بدن در دو هفته آخر تمرین گاواژ شد. پروتکل تمرینی پس از دو هفته سازگاری حیوانات با محیط آزمایشگاه به مدت 8 هفته کامل تمرین هوازی تداومی شامل 30 دقیقه با شدت 70 تا 75 درصد Vo2max روی نوارگردان انجام شد که به تعداد 5 روز در هفته اجرا شد. پس از کشتار، نمونهها برای آنالیز بافتی به آزمایشگاه ارسال و اندازهگیری بیان پروتئینهای لپتین و TNF-α کبدی به روش الایزا و کیتهای لپتین و تومور نکروز دهنده آلفا انجام گردید.
یافتهها: غلظت لپتین کبدی در گروه تجربی دریافت کننده جیره پرچرب + تمرین هوازی تداومی + مکمل سیلیمارین (P<0.05) در مقایسه با گروه تجربی دریافت کننده جیره پرچرب + تمرین هوازی تداومی + سالین (P<0.05) کاهش آماری معنیدار بیشتری نشان داد. همچنین میزان غلظت TNF-α کبدی در گروه جیره پرچرب + سالین در مقایسه با گروه تجربی دریافت کننده جیره پرچرب + مکمل سیلیمارین (P<0.05) و گروه تجربی دریافت کننده جیره پرچرب + تمرین هوازی تداومی + سالین (P<0.05) کاهش آماری معنیدار بیشتری نشان داد. وزن موشهای صحرایی گروه جیره معمولی+سالین نسبت به تمامی گروهها تفاوت آماری معنیداری نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: تاثیر توام تمرین هوازی تداومی همراه با مصرف مکمل سیلیمارین اثر معنیداری بر میزان کاهش لپتین و TNF-α در گروههای پرچرب داشت؛ اما این تغییرات در گروههای مکمل به تنهایی معنیدار نبود. بنابراین تمرینات هوازی تداومی میتواند به همراه مکمل در جهت اکسیداسیون بیشتر چربی و کاهش التهاب در بدن گردد.
ریحانه سادات هاشمی گلپایگانی، رضا صداقت، نرگس حدادزاده نیری، مهرداد روغنی،
دوره 25، شماره 1 - ( 1-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: صرع لوب گیجگاهی با تحلیل رفتن نورونهای هیپوکمپ و جوانه زدن فیبرهای خزهای ناحیه دندانهای همراه است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی بر تغییرات بافتی هیپوکمپ موش صحرایی در مدل صرع القاء شده با اسید کاینیک انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 28 سر موش صحرایی نر سفید نژاد ویستار در محدوده وزنی 185 تا 225 گرم انجام شد. موشهای صحرایی به 4 گروه 7 تایی شامل گروههای شم، شم تحت تیمار با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی، صرعی (اسید کاینیک) و صرعی پیش تیمار شده با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی تقسیم شدند. برای صرعی نمودن حیوانات از تزریق داخل هیپوکمپی و یک طرفه اسید کاینیک به میزان 0.8 میکروگرم به ازای هر موش استفاده شد. موشهای صحرایی، ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی را به میزان 500 میلیگرم بر کیلوگرم از راه داخل صفاقی، روزانه و به مدت یک هفته تا زمان جراحی دریافت کردند. پنج هفته بعد از جراحی، روشهای رنگآمیزی تیونین و تیم در مورد برشهای هیپوکمپ انجام شد.
یافتهها: القای صرع با اسید کاینیک با یک رفتار تشنجی بارز همراه بود و پیش تیمار با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی موجب کاهش معنیدار شدت حملات تشنجی گردید (P<0.05). تراکم نورونها در ناحیه CA3 هیپوکمپ در گروه اسید کاینیک کاهش معنیدار در مقایسه با گروه شم نشان داد (P<0.05). پیش تیمار با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی موجب افزایش معنیدار نورونهای این ناحیه در مقایسه با گروه اسیدکاینیک گردید (P<0.05). از نظر شدت جوانه زدن فیبرهای خزهای در موشهای صرعی، یک افزایش معنیدار نسبت به گروه شم مشاهده شد (P<0.05) و پیش تیمار با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی موجب کاهش معنیدار آن گردید (P<0.05).
نتیجهگیری: پیش تیمار با عصاره هیدروالکلی ﮔﻞﻣﺤﻤﺪی موجب بهبود رفتار تشنجی و حفاظت نورونهای ناحیه CA3 هیپوکمپ و کاهش شدت جوانه زدن در ناحیه دندانهای هیپوکمپ در مدل تجربی صرع لوب گیجگاهی القا شده با اسید کاینیک گردید.
نگار عسگری، محمدحسن نعیمی، علیرضا تهمتن، ثمین زمانی،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری خودایمنی است که سیستم اعصاب مرکزی را مورد هدف قرار میدهد. مطالعات مختلف نشان دادهاند عوامل متعددی در بروز این بیماری و همچنین در جهت جلوگیری از پیشرفت آن موثر است. از جمله این عوامل میتوان به هلیکوباکترپیلوری اشاره کرد. این مطالعه به منظور تعیین عفونت هلیکوباکترپیلوری در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس و افراد سالم انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد - شاهدی روی 100 بیمار مبتلا به MS (میانگین سنی 36.99±9.87 سال) و 100 فرد سالم (میانگین سنی 38.05±11.38 سال) در استان گلستان طی سال 1400 انجام شد. گروه مورد شامل 80 مورد عود کننده-فروکش یابنده و 20 مورد پیشرونده ثانویه بودند. از هر دو گروه نمونه خون گرفته شد و پس از جدا کردن سرم با استفاده از تست الایزا، آنتیبادی ضدهلیکوباکترپیلوری (IgG) با تعیین تیتر آنتیبادی مشخص شد.
یافتهها: حضور IgG هلیکوباکترپیلوری در گروه مورد و شاهد به ترتیب 21 درصد و 44 درصد بود (P<0.05). میانگین غلظت IgG در گروه مورد به طور معنیداری کمتر از گروه شاهد (13.48±10.83 در مقابل 19.78±16.14 AU/ml) اندازه گیری شد. درصد موارد مثبت آنتیبادی IgG علیه هلیکوباکترپیلوری در گروه عود شونده-فروکش یابنده و پیشرونده ثانویه بیماران مبتلا به MS به ترتیب 21.2% و 20% تعیین شد که اختلاف این دو گروه از نظر آماری معنیدار نبود.
نتیجهگیری: احتمالاً کمتر بودن حدود دو برابری سابقه عفونت هلیکوباکترپیلوری در مبتلایان به MS در مقایسه با افراد سالم میتواند نشاندهنده نقش محافظتی این باکتری در برابر این بیماری باشد.
گلنوش طلوع، سیدعبدالحمید انگجی، بهناز بیک زاده، هنگامه علی بیک، راحله رودی، بهزاد نارویی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پروستات یکی از موارد بدخیم در مردان است. شناسایی عوامل خطر سرطان پروستات برای توسعه مداخلات بالقوه و گسترش درک ما از زیستشناسی این بیماری بسیار مهم است. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 در ابتلا به آدنوکارسینومای پروستات انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه مورد شاهدی روی 176 مرد شامل 78 بیمار مبتلا به آدنوکارسینومای پروستات (گروه مورد) و 98 بیمار مبتلا به هیپرپلازی خوشخیم پروستات (گروه شاهد) مراجعه کننده به مرکز آموزشی درمانی لبافینژاد تهران انجام شد. برای تعیین ژنوتایپ از روش Tetra ARMS-PCR استفاده شد.
یافتهها: بین توزیع ژنوتیپی rs1800896 و rs1465618 در دو گروه مورد و شاهد اختلاف آماری معنیداری یافت نشد. پلیمورفیسم rs1800896 با PSA کمتر مساوی 4 نانوگرم بر میلیلیتر همراهی نشان داد (P<0.05). در پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 بین توزیع ژنوتیپی و ویژگیهای بالینی تهاجم اطراف عصبی (Perineural Invasion) اختلاف آماری معنیداری یافت شد (P<0.05).
نتیجهگیری: پلیمورفیسمهای rs1800896 و rs1465618 با خطر ابتلا به آدنوکارسینومای پروستات همراهی نداشتند.
فاطمه نکویان، فاطمه نظری، شهلا ابوالحسنی، محمدجواد طراحی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: ناتوانی جسمی ناشی از بیماری مولتیپل اسکلروزیس، نیاز این بیماران را به حمایت از سوی دیگران افزایش میدهد و پایبندی به درمان دارویی، از عوامل اصلی موفقیت در درمان بیماریهای مزمن است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی روی 110 بیمار (70 زن و 40 مرد) در محدوده سنی 39±9 سال مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس مراجعه کننده به دو مرکز آموزشی درمانی کاشانی و الزهرا دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1400 انجام شد. پس از نمونهگیری به روش تصادفی سیستماتیک، دادهها به روش مصاحبه و با استفاده از پرسشنامههای حمایت اجتماعی درک شده زیمت (MSPSS) و موریسکی (MMAS-8) جمعآوری شدند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمرات پایبندی به درمان دارویی و حمایت اجتماعی درک شده به ترتیب 6.10±1.72 و 62.83±14.97 تعیین شد. حمایت اجتماعی درک شده با پایبندی به درمان دارویی با توجه به ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنیداری نشان نداد (r=0.185, P=0.053). حمایت اجتماعی درک شده با میزان رضایت از درآمد (F=4.54, P=0.01)، الگوی سیر بالینی (F=2.95, P=0.03)، مشکل دسترسی به مراقبت درمانی (t=-2.29, P=0.02)، علایم بالینی شامل اختلالات حرکتی (t=-3.72, P=0.001)، تعادلی (t=-3.23, P=0.002) و ادراری (t=-2.53, P=0.01) ارتباط آماری معنیداری نشان داد.
نتیجهگیری: حمایت اجتماعی درک شده در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس سبب پایبندی به درمان دارویی نشد.
سمانه برادران سلمانی، کیوان حجازی، وحیدرضا عسکری*، رویا عسکری، سیدمیلاد اسدی فریزی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سمیت پاراکوات با مکانیسمهایی که هنوز بهطور کامل شناخته شده نیست؛ میتواند به ارگانیسمها آسیب برساند. شواهد حاکی از آن است که بهواسطه انجام تمرینات ورزشی منظم و استفاده از مکملهای آنتیاکسیدانی مناسب میتوان به کاهش عوارض ناشی از سمیت پاراکوات کمک کرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرین هوازی به همراه مکمل پیپرین بر سطح کبدی فاکتور نکروزدهنده تومورآلفا (TNF-a) و اینترلوکین-10 (IL-10) موشهای صحرایی القاء شده با پاراکوات انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی در 5 گروه 8 تایی قرار گرفتند. گروهها شامل: 1) شم، 2) کنترل منفی – پاراکوات، 3) پاراکوات + تمرین، 4) پاراکوات + تمرین + مکمل پیپرین و 5) پاراکوات + مکمل پیپرین بودند. تمرین هوازی بهمدت 7 هفته، هر هفته 5 جلسه و هر جلسه به مدت 30 الی 40 دقیقه در روز با سرعت 10 تا 18 متر در دقیقه بود. سم پاراکوات به میزان 5 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن بهصورت تزریق داخل صفاقی به موشهای صحرایی القاء شد. مکمل پیپرین با دوز 10 میلیگرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه گاواژ شد. غلظت TNF-a و IL-10 از بافت کبدی اندازهگیری شد.
یافتهها: بین گروه کنترل منفی - پاراکوات در مقایسه با گروههای شم، پاراکوات + تمرین، پاراکوات + پیپرین و پاراکوات + تمرین + پیپرین بهترتیب افزایش و کاهش معنیداری در غلظت IL-10 و TNF-a دیده شد (P<0.05). میانگین غلظت TNF-a بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین (P<0.05) و بین پاراکوات + تمرین + پیپرین (P<0.05)، پاراکوات + تمرین (P<0.05) و شم (P<0.05) تفاوت آماری معنیدار وجود داشت. بین میانگینهای غلظت IL-10 بافت کبد در بین دو گروه کنترل منفی – پاراکوات با پاراکوات + مکمل پیپرین، پاراکوات + تمرین + پیپرین، پاراکوات + تمرین و شم تفاوت آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05).
نتیجهگیری: اجرای تمرین هوازی توام با مصرف مکمل پیپرین میتواند سبب کاهش التهاب ناشی از پاراکوات گردد.