<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي گرگان </title>
<link>http://goums.ac.ir/journal</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان - مقالات نشریه - سال 1394 جلد17 شماره3</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1394/7/9</pubDate>

					<item>
						<title>اثر چهار هفته رژیم غذایی به منظور توقف پرفشاری خون بر پیامد دیابت بارداری</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2498&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : برای بهبود پیامدهای بارداری در بیماران مبتلا به دیابت بارداری، راهکارهایی از قبیل اصلاح شیوه زندگی، مداخلات غذایی و در صورت ضرورت استفاده از عوامل خوراکی کاهش قندخون و تزریق انسولین به کار گرفته می شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر چهار هفته رژیم غذایی به منظور توقف پرفشاری خون بر پیامد دیابت بارداری انجام شد. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 52 زن مبتلا به دیابت بارداری به طور تصادفی در دو گروه 26 نفری کنترل و رژیم غذایی به منظور توقف پرفشاری خون (گروه مداخله) طی مدت 4 هفته قرار گرفتند. رژیم غذایی گروه کنترل شامل 45-55% کربوهیدارت، 15-20% پروتئین و 25-30% چربی بود. رژیم غذایی گروه مداخله غنی از میوه ها، سبزیجات، غلات کامل و محصولات لبنی کم چرب و دارای مقادیر کمتری از چربی های اشباع، کلسترول و غلات تصفیه شده با مقادیر سدیم 2400 میلی گرم بر لیتر بود. پس از مداخله تغذیه ای نوع زایمان، انسولین درمانی و میزان افزایش مایع آمنیوتیک در زنان باردار ارزیابی شد. قد، وزن، دورسر و معیار پاندرال (ponderal) نوزادان طی 24 ساعت اول بدو تولد ثبت گردید. یافته ها : نیاز به عمل سزارین در گروه مداخله (46.2%) به صورت معنی داری در مقایسه با گروه کنترل (80.8%) کاهش یافت (P&lt;0.05). درصد نیاز به انسولین درمانی در گروه مداخله (23%) به صورت معنی داری در مقایسه با گروه کنترل (73%) کاهش یافت (P&lt;0.05). نوزادان متولد شده از مادران گروه مداخله در مقایسه با نوزادان متولد شده از مادران گروه کنترل به طور معنی داری وزن کمتر، دور سر کمتر و معیار پاندرال کمتری داشتند (P&lt;0.05). نتیجه گیری : مصرف رژیم غذایی به منظور توقف پرفشاری خون به مدت 4 هفته در زنان مبتلا به دیابت بارداری منجر به بهبود پیامدهای حاصل از بارداری گردید.</description>
						<author>احمد اسماعیل زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مصاحبه انگیزشی بر کاهش وزن</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2499&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : چاقی به عنوان یکی از مهم ترین مشکلات بهداشت عمومی مطرح بوده و تهدیدی قابل پیشگیری برای سلامت انسان ها در سراسر جهان است. مصاحبه انگیزشی، روشی مراجع محور و مستقیم به منظور افزایش انگیزه درونی افراد برای تغییر رفتار از طریق بررسی و حل ابهامات است که نتایج سودمند آن در زمینه سلامت به طور گسترده ای مورد تایید قرار گرفته است. این مطالعه به منظور مقایسه اثر مصاحبه انگیزشی و مصاحبه انگیزشی به همراه قصد بر کاهش وزن زنان بر اساس تئوری انگیزش محافظت انجام شد. روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 150 نفر از زنان چاق یا دارای اضافه وزن به طور تصادفی در سه گروه 50 نفری کنترل، مصاحبه انگیزشی و مصاحبه انگیزشی به همراه قصد قرار گرفتند. اطلاعات از طریق پرسشنامه محقق ساخته در دو نوبت (ابتدای مطالعه و دو ماه پس از انجام مصاحبه) جمع آوری گردید. یافته ها : نمره  سازه های تئوری شامل حساسیت درک شده، شدت درک شده، پاداش های درک شده، خودکارآمدی درک شده، کارایی پاسخ درک شده و هزینه های درک شده در هر دو گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی داری افزایش یافت (P&lt;0.05). شاخص های آنتروپومتریک دو گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی داری کاهش یافت (P&lt;0.05). نتیجه گیری : اجرای روش مصاحبه انگیزشی به همراه قصد، منجر به کاهش وزن بیشتر و افزایش نمره سازه های تئوری انگیزش محافظت می گردد.</description>
						<author>سیدکمال الدین میرکریمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر مونوسدیم گلوتامات بر مخچه موش صحرایی</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2500&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : مونوسدیم گلوتامات به عنوان یکی از افزودنی های غذایی به کار می رود؛ اما مطالعاتی اثر نامطلوب مونوسدیم گلوتامات بر روی بیضه و مغز را گزارش نموده اند. این مطالعه به منظور تعیین اثر مونوسدیم گلوتامات بر مخچه موش صحرایی انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 24 سر موش صحرایی بالغ از نژاد ویستار (12 نر - 12 ماده) به طور تصادفی به سه گروه آزمایش اول (A)، آزمایش دوم (B) و کنترل (C) تقسیم شدند. تعداد موش ها در هر گروه 8 سر (4 نر - 4 ماده) بود. موش های صحرایی در گروه های آزمایش روزانه 3 گرم و 6 گرم از ماده مونوسدیم گلوتامات را به صورت ترکیب با جیره غذایی به مدت 14 روز دریافت کردند. در حالی که گروه کنترل مقدار برابری از جیره غذایی را بدون ماده مونوسدیم گلوتامات دریافت کردند. جیره غذایی هم میزان و آب و غذا به صورت آزادانه در اختیار موش های صحرایی قرار داشت. موش های صحرایی در روز پانزده آزمایش کشته شدند. ساختار مخچه به دقت جدا و به سرعت در فرمالین 10 درصد بافر قرار داده شد و برای مطالعه بافت شناسی از روش معمول و رنگ آمیزی هماتوکسیلین و ائوزین بهره گرفته شد. یافته ها : در گروه آزمایش اختلالات و جداشدگی هایی در لایه سلول های پورکنژ و سلول های لایه دانه دار پدید آمد و توزیع سلول های لایه دانه دار کاهش یافت. همچنین تغییرات دژنراتیو سلولی در سلول های لایه دانه دار مربوط به گروه آزمایشی که روزانه 6 گرم مونوسدیم گلوتامات را دریافت کردند؛ شدیدتر و در گروه آزمایشی با دریافت روزانه 3 گرم مونوسدیم گلوتامات کمتر بود. میانگین تعداد سلول های لایه گرانولار در گروه آزمایش اول 2750، گروه آزمایش دوم 2140 و در گروه کنترل 3150 بود. نتیجه گیری : مصرف مونوسدیم گلوتامات سبب تغییرات هیستوپاتولوژیک و کاهش تعداد سلول ها در مخچه موش صحرایی بالغ می گردد و این تغییرات وابسته به دوز است.</description>
						<author>بهروز یحیایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر عصاره آبی میوه گیاه لیسیوم روسنیکوم بر شاخص‌های مورفومتریک و هیستوپاتولوژیک اندام‌های لنفاوی موش سوری</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2501&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : اثر گیاه لیسیوم بارباروم (Lycium barbarum L.) در افزایش قدرت ایمنی گزارش شده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره آبی میوه گیاه لیسیوم روسنیکوم (Lycium ruthenicum L.) بر شاخص های مورفومتریک و هیستوپاتولوژیک اندام های لنفاوی موش سوری انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 36 سر موش سوری از نژاد BALB/c به صورت تصادفی در شش گروه 6 تایی کنترل و تیمار قرار گرفتند. عصاره آبی میوه گیاه لیسیوم روسنیکوم در دوزهای 50، 100، 200، 400 و 800 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن طی 21 روز برای گروه های تیمار گاواژ گردید. گروه کنترل 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن سرم فیزیولوژی را به روش گاواژ دریافت نمودند. پس از مدت تیمار، افزایش نسبی وزن بدن، تغییرات مورفومتری، هیستومورفومتری و هیستوپاتولوژی تیموس، عقده لنفاوی و طحال بررسی شد. یافته ها : تجویز این عصاره در دوزهای 50 و 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن اثری بر وزن موش ها نداشت؛ اما در دوزهای بالاتر سبب کاهش وزن بدن گردید (P&lt;0.05). ایندکس تیموس در دوز 800 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن نسبت به گروه کنترل کاهش آماری معنی داری داشت (P&lt;0.05). نتایج هیستومورفومتریک تیموس نشان داد ضخامت بخش مرکزی در دوزهای پایین به صورت معنی داری افزایش یافت (P&lt;0.05)؛ اما در دوزهای بالاتر تفاوتی با گروه کنترل مشاهده نگردید. ضخامت کپسول در عقده لنفاوی و طحال در دوز800 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن نسبت به گروه کنترل افزایش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). با توجه به یافته های هیستوپاتولوژیکی، دوزهای 50، 100 و 200 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن عصاره این گیاه بر اندام های لنفاوی باعث تحریک و ارتشاح سلول های ایمنی و افزایش خونسازی شد؛ اما در دوزهای 400 و 800 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن سبب فیبروز کپسول، دژنراسیون فولیکول ها و آپوپتوز در سلول های داربست سلولی و نیز آسیب در اندام های لنفاوی این گروه ها گردید. نتیجه گیری : دوزهای 400 و 800 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن از عصاره آبی میوه گیاه لیسیوم روسنیکوم باعث تغییرات هیستوپاتولوژیک اندام های لنفاوی موش آزمایشگاهی می گردد.</description>
						<author>فاطمه محمودی کردی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر تزریق داخل وریدی با داخل صفاقی روغن فرار گیاه اسطوخودوس بر فشارخون موش صحرایی</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2503&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : مطالعات مختلف اثرات استنشاقی گیاه اسطوخودوس (Lavandula angustifolia L.) را بر کاهش پرفشاری خون تایید می کند. با این وجود اثرات سیستمیک و مکانیسم اثر روغن فرار اسطوخودوس بر فشارخون روشن نیست. این مطالعه به منظور مقایسه اثر تزریق داخل وریدی با داخل صفاقی روغن فرار اسطوخودوس بر فشارخون طبیعی موش های صحرایی نر انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 70 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به طور تصادفی به 10 گروه 7 تایی تقسیم شدند. پس از بیهوشی حیوانات توسط تیوپنتال سدیم، شریان و ورید رانی به ترتیب برای ثبت فشارخون و تزریق اسطوخودوس کانول گذاری شد. روغن فرار اسطوخودوس به میزان 25، 50 و 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن یا حلال آن (پروپیلن گلیکول) به طور داخل وریدی یا به طور داخل صفاقی به میزان 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن تزریق شد. در گروه های بررسی مکانیسم قبل از تجویز وریدی روغن فرار اسطوخودوس به میزان 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن، L-NAME به میزان 4 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن، آتروپین به میزان یک میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن، ایندومتاسین به میزان 5 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن یا سالین (حلال) به طور داخل صفاقی تزریق شد. یافته ها : تجویز داخل وریدی روغن فرار اسطوخودوس با دوزهای 25 و 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن موجب کاهش فشار متوسط شریانی نسبت به گروه کنترل گردید (P&lt;0.05) و اثر دوز 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن به طور معنی داری بیش از دوز 25 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن بود (P&lt;0.05). دوز 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن اسطوخودوس موجب کاهش شدید فشارخون و مرگ حیوان گردید. تجویز داخل صفاقی روغن فرار اسطوخودوس با دوز 500 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن موجب کاهش طولانی تر فشارخون متوسط شریانی نسبت به روش داخل وریدی شد (P&lt;0.05). تجویز داخل صفاقی L-NAME ، آتروپین و ایندومتاسین اثری بر فشارخون پایه و کاهش فشارخون ناشی از اسطوخودوس نداشت. نتیجه گیری : تزریق داخل وریدی روغن فرار اسطوخودوس با دوز 25 و 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن، موجب کاهش فشارخون شریانی در موش صحرایی می شود؛ اما تزریق داخل صفاقی با دوز 500 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن، باعث طولانی شدن کاهش فشارخون شریانی در موش های صحرایی می گردد.</description>
						<author>مهدی زاهدی خراسانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر شنا و مکمل آربوتین بر سطح آنزیم‌های آنتی‌اکسیدان و استرس اکسیداتیو قلب موش‌های صحرایی دیابتی</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2504&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : استرس اکسایشی نقش مهمی در تغییرات ساختاری و عملکرد میوکارد ناشی از دیابت ایفا می کند. این مطالعه به منظور تعیین اثر شنا و مکمل آربوتین بر سطح آنزیم های آنتی اکسیدان و استرس اکسیداتیو قلب موش های صحرایی دیابتی انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 42 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به صورت تصادفی به شش گروه کنترل، دیابت، آربوتین، دیابت+آربوتین، دیابت+تمرین و دیابت+ترکیبی تقسیم شدند. دیابت با تزریق یک دوز آلوکسان درون صفاقی به میزان 90 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن القا شد و مکمل آربوتین 50 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن 5 روز در هفته به صورت درون صفاقی تزریق گردید. پروتکل ورزشی شامل شش هفته شنا به مدت 6-30 دقیقه در روز، 5 روز در هفته بود. سطح مالون دی آلدئید، کاتالاز و فعالیت سوپراکسید دیسموتاز قلب موش های صحرایی تعیین شد. یافته ها : دیابت منجر به افزایش معنی دار سطح مالون دی آلدئید، کاهش سطح کاتالاز و فعالیت سوپراکسید دیسموتاز قلبی شد (P&lt;0.05). شش هفته مصرف آربوتین، تمرین شنا و ترکیب این دو روش با افزایش سطح کاتالاز و فعالیت سوپراکسید دیسموتاز قلبی همراه بود؛ اما کاهش سطح مالون دی آلدئید قلبی تنها در گروه های ترکیبی و تمرین معنی دار بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : هر دو مداخله فعالیت منظم ورزشی (شنا) و مکمل آنتی اکسیدانی (آربوتین) ممکن است به واسطه اثرات آنتی اکسیدانی خود از بافت قلبی در مقابل استرس اکسیداتیو ناشی از دیابت حمایت نمایند و ترکیب این دو شیوه درمانی ممکن است با اثرات هم افزایی همراه باشد.</description>
						<author>معصومه حبیبیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر توأم ملاتونین و آل- ترانس رتینوئیک‌اسید بر بلوغ، لقاح و تکوین رویانی تخمک‌های نارس موش در شرایط آزمایشگاهی</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2518&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : با توجه به نقش آنتی اکسیدانی ملاتونین و رتینوئیک اسید به نظر می رسد این دو در میزان بلوغ و تکوین رویانی موثرند. این مطالعه به منطور تعیین اثر توأم ملاتونین و آل- ترانس رتینوئیک اسید بر بلوغ، لقاح و تکوین رویانی تخمک های نارس موش در شرایط آزمایشگاهی انجام گردید. روش بررسی : مجموعه تخمک- کومولوس (COCs) از تخمدان موش های ماده نژاد NMRI جمع آوری شدند و به طور تصادفی در محیط کشت بلوغ در شش گروه قرار گرفتند. گروه ها شامل کنترل، شم، آزمون1 (ملاتونین در غلظت های 100 نانومولار، 1 و 2 میکرومولار)، آزمون 2 (رتینوئیک اسید در غلظت های1، 2 ، 4 و 6 میکرومولار)، آزمون 3 (ملاتونین 2 میکرومولار و رتینوئیک اسید 4 میکرومولار) و آزمون 4 (ملاتونین 100 نانومولار و رتینوئیک اسید 4 میکرومولار) بودند. بعد از24 ساعت تخمک های بالغ با اسپرم لقاح داده شدند و تکوین رویانی تا مرحله بلاستوسیست به مدت پنج روز بررسی شد. یافته ها : میزان بلوغ تخمک ها در گروه کنترل 50.6% و در گروه شم 49.4% بود و بین دو گروه اختلاف آماری معنی داری مشاهده نشد. در گروه ملاتونین با غلظت های 100 نانومولار، 1 و 2 میکرومولار به ترتیب 54.3%، 54.8% و 59.9%، در گروه رتینوئیک اسید با غلظت های 6،4،2،1 میکرومولار به ترتیب 51.6%، 51%، 59% و 49.6% و در گروه 3 و 4 توأم به ترتیب 60.4% و 54.2% بود. میزان بلوغ تخمک در گروه 2 میکرومولار ملاتونین، گروه 4 میکرومولار رتینوئیک اسید و در گروه 3 توأم نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنی داری داشت (P&lt;0.05). میزان تکوین در گروه ملاتونین در غلظت 100نانومولار، گروه رتینوئیک اسید در غلظت 4 میکرومولار و گروه 4 توأم نسبت به گروه کنترل افزایش آماری معنی داری داشت (P&lt;0.05). گرچه میزان تکوین در گروه 3 توأم نسبت به گروه کنترل بیشتر بود؛ اما نسبت به غلظت 100نانومولار ملاتونین و 4 میکرومولار رتینوئیک اسید که به تنهایی استفاده گردید؛ کمتر بود. نتیجه گیری : اضافه کردن ملاتونین و آل-ترانس رتینوئیک اسید با هم به محیط کشت بلوغ، سبب افزایش بلوغ و بهبود تکوین جنین های حاصل از آنها به صورت وابسته به دوز می شود.</description>
						<author>نوراله رضائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر تزریق داخل صفاقی و داخل بینی سم عصبی MPTP بر تراکم نورون‌های تیره بخش متراکم ماده سیاه مغز در ایجاد مدل حیوانی پارکینسون</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2517&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : بیماری پارکینسون دومین اختلال نوروپاتولوژیک شایع است که در نتیجه دژنراسیون نورون های دوپامینرژیک بخش متراکم ماده سیاه مغز به وجود می آید. 1-methyl-1,2,3,6-tetrahydropiridine یک ماده نوروتوکسین است که از آن برای ایجاد مدل حیوانی پارکینسون به طور گسترده استفاده می شود. این مطالعه به منظور مقایسه اثر تزریق داخل صفاقی و داخل بینی سم عصبی MPTP بر تراکم نورون های تیره بخش متراکم ناحیه ماده سیاه مغز در موش های آزمایشگاهی به منظور ایجاد مدل حیوانی پارکینسون انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 90 سر موش نر بالغ نژاد BALB/c به صورت تصادفی و مساوی در چهار گروه تجربی، چهار گروه کنترل - شم و یک گروه کنترل قرار گرفتند. گروه های تجربی سم عصبی MPTP را دریافت نمودند و شامل گروه 1 (تزریقIP با دوز 20 میلی گرم بر کیلوگرم هر2 ساعت در 4 نوبت)، گروه 2 (تزریقIP با دوز 30 میلی گرم بر کیلوگرم در 5 روز)، گروه 3 (تزریق داخل بینی با یک دوز به میزان یک میلی گرم) و گروه 4 (تزریق داخل بینی با یک دوز به میزان 2 میلی گرم) بودند. پس از طی زمان 20روز، مغز حیوانات خارج و پس از رنگ آمیزی با تولوئیدین بلو تراکم عددی نورون های تیره در ماده سیاه محاسبه گردید. یافته ها : تراکم عددی نورون های تیره بخش متراکم ماده سیاه مغز گروه های دریافت کننده نوروتوکسین به روش داخل بینی، به صورت غیروابسته به دوز در مقایسه با گروه های داخل صفاقی افزایش آماری معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : تزریق داخل بینی روش بهتری برای ایجاد آسیب نورونی در بخش متراکم ماده سیاه مغز موش های آزمایشگاهی در مدل حیوانی پارکینسون است.</description>
						<author>محمد افشار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر یک جلسه فعالیت مقاومتی بر بیان ژن‌های NT-3 و TrkC در عضله سولئوس موش‌های صحرایی</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2502&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : عضله اسکلتی چندین نروتروفین و گیرنده هایشان را بیان می کند که جایگاهی را برای سیگنالینگ نروتروفین ها در بخش های عضله فراهم می کند. این مطالعه به منظور تعیین اثر یک جلسه فعالیت مقاومتی بر بیان ژن های NT-3 و TrkC در عضله سولئوس موش های صحرایی انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی 16 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار به طور تصادفی در دو گروه 8 تایی کنترل و مداخله قرار گرفتند. بالارفتن از نردبان یک متری همراه با وزنه های بسته شده به دم حیوانات به عنوان فعالیت مقاومتی در نظر گرفته شد. برای اندازه گیری بیان ژن ها از روش Quantitative Real time RT-PCR استفاده شد. یافته ها : در بیان ژن NT-3 پس از یک جلسه فعالیت مقاومتی در عضله سولئوس تغییر آماری معنی داری مشاهده نشد. یک جلسه فعالیت مقاومتی باعث افزایش آماری معنی دار بیان ژن گیرنده TrkC به میزان 1.7 برابر در عضله سولئوس گردید (P&lt;0.05). نتیجه گیری : فعالیت مقاومتی سبب افزایش بیان ژن گیرنده TrkC عضله سولئوس موش صحرایی گردید.</description>
						<author>رسول اسلامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین میزان تکثیر سلول‌های بنیادی مزانشیمال مواجهه یافته با هایپوکسی القاء شده توسط کلریدکبالت</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2512&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : کاربرد سلول های بنیادی با مشکلاتی همچون پایین بودن بقای آنها بعد از تزریق به بدن و آپوپتوزیس همراه است که علت آن آماده نبودن سلول های تزریق شده در مواجهه با عوامل توکسیک مانند هایپوکسی، تغییرات دمایی، استرس اکسیداتیو و فقرغذایی است. این مطالعه به منظور تعیین میزان تکثیر سلول های بنیادی مواجهه یافته با هایپوکسی القاء شده توسط کلریدکبالت در موش صحرایی انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی سلول های بنیادی از مغز قرمز استخوان 2 سر موش صحرایی 6 هفته ای از نژاد ویستار جدا شد. پس از 4 بار پاساژ، در پلیت های 96 خانه ای با مقادیر مختلف و در زمان های 6 ، 12 ، 24 و 48 ساعت با کلریدکبالت به میزان صفر (کنترل) 5، 10، 20، 50، 70، 90، 100، 120، 150 و 200 میکرومولار کلریدکبالت تیمار شدند. برای ارزیابی تکثیر سلولی از روش MTT استفاده گردید. یافته ها : سلول های بنیادی پس از استحصال از مغز قرمز استخوان در محیط کشت گسترش یافتند. همچنین کشت سلول ها با مقادیر مختلف کلریدکبالت تغییری در مورفولوژی آنها ایجاد نکرد. پیش شرطی کردن سلول ها پس از 6 ساعت با دوز 120 میکرومولار، 12 ساعت و 24 ساعت با دوز 20 میکرومولار و در 48 ساعت با دوز 5 میکرومولار میزان تکثیر سلولی را بعد از مواجهه با هایپوکسی به طور معنی داری افزایش داد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : هایپوکسی سبب افزایش میزان تکثیر سلولی در سلول های بنیادی مزانشیمال می گردد.</description>
						<author>آمنه محمدی روشنده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تمرینات ورزشی هوازی و مکمل آلفالیپوئیک اسید بر میزان مقاومت به انسولین در زنان مبتلا به دیابت نوع 2</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2505&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : آلفالیپوئیک اسید (Alpha - lipoic acid: ALA) یک آنتی اکسیدان زیستی قوی است و به عنوان یک کوفاکتور در کمپلکس آنزیمی دهیدروژناز میتوکندریایی در متابولیسم و تولید انرژی فعالیت دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر تمرینات ورزشی هوازی و مکمل آلفالیپوئیک اسید بر میزان مقاومت به انسولین در زنان مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه شبه تجربی 44 زن مبتلا به دیابت نوع 2 به صورت داوطلبانه انتخاب و سپس به صورت غیرتصادفی در چهار گروه کنترل، مکمل، تمرین و تمرین توأم با مکمل (ترکیبی) قرار گرفتند. بیماران گروه های مکمل و ترکیبی به مدت 8 هفته، روزانه 3 عدد کپسول 100 میلی گرمی آلفالیپوئیک اسید مصرف  کردند. برنامه تمرینی شامل سه جلسه تمرینی در هر هفته به مدت هشت هفته انجام شد. افراد در هر جلسه، گرم کردن به مدت 15-10 دقیقه، دویدن بر روی تردمیل با شدت 40-50% حداکثر ضربان قلب به مدت 30 دقیقه و سپس سرد کردن به مدت 10-5 دقیقه را انجام دادند. خونگیری بعد از 14-12 ساعت ناشتایی در دو مرحله ابتدای مطالعه و انتهای هشت هفته انجام گردید. یافته ها : هشت هفته مصرف مکمل ALA سبب کاهش مقاومت به انسولین گردید (P&lt;0.05). در گروه تمرین کاهش غیرمعنی داری در میزان مقاومت به انسولین نسبت به گروه کنترل مشاهده شد. در گروه ترکیبی اثر تعاملی ورزش و مکمل سبب کاهش معنی دار مقاومت به انسولین گردید (P&lt;0.05). نتیجه گیری : مصرف مکمل ALA به تنهایی توانست موجب کاهش انسولین و در نتیجه موجب کاهش مقاومت به انسولین گردد؛ اما در گروه مکمل + ورزش بر خلاف گروه مکمل، کاهش در میزان قندخون ناشتا موجب کاهش در مقاومت به انسولین گردید.</description>
						<author>فرهاد دریانوش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی بر کاهش نشانه‌های افسردگی دانشجویان</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2507&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p&gt;زمینه و هدف : در پژوهش های روان درمانی ذهن آگاهی به عنوان یک حالت ارتقاء دهنده تفکر خودآگاهی برای بهبود بهزیستی در نظر گرفته می شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس روی کاهش نشانه های افسردگی دانشجویان انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه شبه تجربی 40 دانشجوی دختر مبتلا به افسردگی در دانشگاه شهیدمدنی آذربایجان به صورت در دسترس و غیرتصادفی در دو گروه 20 نفری کنترل و آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس قرار گرفتند. دانشجویان گروه مداخله به صورت گروهی، آموزش ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (8 جلسه، هفته ای دو جلسه یک و نیم ساعته) را دریافت نمودند و گروه کنترل آموزشی دریافت ننمود. همه آزمودنی ها در ابتدا و انتهای مطالعه فرم کوتاه پرسشنامه افسردگی Beck را تکمیل نمودند. یافته ها : میانگین نمره افسردگی قبل از مداخله در گروه مورد 5.6&amp;plusmn;21.10 بود که بعد از مداخله آموزش ذهن آگاهی به 3.70&amp;plusmn;11.50 تغییر یافت (P&lt;0.05). نتیجه گیری : آموزش ذهن آگاهی بر کاهش نشانه های افسردگی موثر است.&lt;/p&gt;
</description>
						<author>فریبا ستارپور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر هشت هفته فعالیت ورزشی ایروبیک بر تغییرات پروتئین وابسته به آگوتی، هموگلوبین گلیکوزیله و گلوکز سرمی زنان میانسال غیرورزشکار مبتلا به دیابت نوع 2</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2506&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : دیابت قندی شایع ترین بیماری متابولیکی است که با هیپرگلیسمی ناشی از کمبود مطلق یا نسبی انسولین مشخص شده و با چاقی ارتباط دارد. یکی از مهم ترین هورمون ها، پروتئین وابسته به آگوتی است. پروتئین وابسته به آگوتی (Agouti-related protein: AGRP) دارای 132 اسیدآمینه است و باعث افزایش اشتها در انسان می شود. این مطالعه به منظور تعیین اثر هشت هفته فعالیت ورزشی ایروبیک بر تغییرات سطح سرمی پروتئین وابسته به آگوتی، هموگلوبین گلیکوزیله و گلوکز در زنان میانسال غیرورزشکار مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه شبه تجربی 30 زن میانسال دارای اضافه وزن یا چاق مبتلا به دیابت نوع 2 به طور داوطلبانه انتخاب و به صورت غیرتصادفی به دو گروه 15 نفری کنترل و مداخله تقسیم شدند. تمرینات به مدت 8 هفته، هفته ای 3 جلسه و هر جلسه به مدت 60 دقیقه انجام شد. در طول مدت مطالعه، گروه کنترل هیچگونه فعالیتی ورزشی انجام نداد. برای اندازه گیری هورمون AGRP، هموگلوبین A1c و گلوکز سرم از آزمودنی ها نمونه  خون اخذ گردید. یافته ها : بین سطح هورمون AGRP، HbA1c و گلوکز سرم دو گروه کنترل و مداخله و نیز مقایسه درون گروهی، ارتباط آماری معنی داری یافت نشد. بین هورمون AGRP با گلوکز ، هورمون AGRP با HbA1c و گلوکز سرم با HbA1c نیز در گروه های مورد مطالعه ارتباط آماری معنی داری مشاهده نگردید. نتیجه گیری : هشت هفته فعالیت هوازی در سطح هورمون AGRP، هموگلوبین A1c و گلوکز سرم زنان میانسال دارای اضافه وزن یا چاق مبتلا به دیابت نوع 2 تغییری ایجاد ننمود.</description>
						<author>فرهاد دریانوش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر دفریپرون - دفروکسامین بر عملکرد قلب بیماران مبتلا به تالاسمی ماژور</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2513&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : دفروکسامین یک شلاتور استاندارد طلایی در مقایسه با شلاتورهای جدیدتر است. درمان ترکیبی دفریپرون و دفروکسامین بار آهن قلبی را در بیماران مبتلا به تالاسمی ماژور کاهش می دهد. این مطالعه به منظور تعیین اثر دفریپرون - دفروکسامین بر عملکرد قلب بیماران مبتلا به تالاسمی ماژور انجام گردید. روش بررسی : در این مطالعه کوهورت تاریخی آینده نگر 8 بیمار مبتلا به بتاتالاسمی ماژور تحت درمان با دفروکسامین زیرجلدی به صورت تصادفی انتخاب و LVEF (حجم خروجی از قلب در هر ضربان) و فریتین سرم آنها تعیین گردید. سپس درمان دفریپرون به میزان 50-10 میلی گرم بر کیلوگرم روزانه به همراه دفروکسامین به میزان 50-30 میلی گرم بر کیلوگرم به مدت 3 شب در هفته، به مدت سه سال انجام گردید. در پایان هر سال LVEF و فریتین سرم تعیین و ثبت شد. یافته ها : میانگین فریتین انتهای سال اول از 3243.12 میلی گرم بر کیلوگرم به 2672.75 میلی گرم بر کیلوگرم در انتهای سال سوم تغییر یافت. میانگین LVEF از 71.12% به 64.62% تغییر یافت. ضریب همبستگی میانگین فریتین سرم با میانگین LVEF فقط در ایستگاه زمانی 3 از نظر آماری معنی دار بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : درمان ترکیبی طی فاصله زمانی سه ساله، علی رغم کاهش در فریتین، LVEF نیز کاهش یافت.</description>
						<author>اعظم رشیدباغان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر آنتی‌بادی ضد پروتئین سیترولینه حلقوی و فاکتور روماتوئید بر شاخص فعالیت بالینی بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2508&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : آرتریت روماتوئید یک بیماری مزمن التهابی و سیستمیک با علت ناشناخته است که با پلی آرتریت متقارن محیطی مشخص می شود. عوامل متعدد ژنتیکی، محیطی و ایمونولوژیک در پاتوژنز بیماری نقش دارند. این مطالعه به منظور تعیین اثر آنتی بادی ضدپروتئین سیترولینه حلقوی (Anti - CCP) و فاکتور روماتوئید بر شاخص فعالیت بالینی بیماری در بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه همگروهی آینده نگر 64 بیمار مبتلا به آرتریت روماتوئید براساس معیارهای ACR سال 1987 به روش نمونه گیری ساده انتخاب شدند. همه بیماران برای تعیین شاخص فعالیت بالینی بیماری اولیه مورد معاینات بالینی قرار گرفتند و برای انجام آزمایشات سرولوژیک (فاکتور روماتوئید و آنتی بادی ضد CCP) به آزمایشگاه ارجاع شدند. معاینه دوم بیماران شش ماه بعد و با تکمیل چک لیست مربوط به هر بیمار انجام شد. یافته ها : 81.3% از بیماران دارای تیترهای بالایی از آنتی بادی ضد CCP بودند و 74درصد بیماران مورد مطالعه فاکتور روماتوئید مثبت داشتند. کاهش واضح شدت فعالیت بالینی ثانویه بیماری نسبت به فعالیت بالینی اولیه در گروه دارای تیتر بالای آنتی بادی مشاهده شد که این کاهش از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه حاکی از نقش مهم فاکتور روماتوئید و آنتی بادی ضدپروتئین سیترولینه حلقوی در تشخیص به موقع بیماری آرتریت روماتوئید است.</description>
						<author> زهرا موبدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روش‌های فلورسانت نقطه‌ای، دکولوراسیون و اندازه‌گیری کمی آنزیمی در تشخیص نقص در عملکرد آنزیمی گلوکز-6- فسفات دهیدروژناز نوزادان</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2510&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : برنامه غربالگری کشوری برای شناسایی نوزادان مبتلا به نقص در عملکرد آنزیمی گلوکز-6- فسفات دهیدروژناز (G6PD) قادر نیست تمامی مبتلایان را شناسایی کند. این مطالعه به منظور مقایسه روش های فلورسانت نقطه ای، دکولوراسیون و اندازه گیری کمی آنزیمی در تشخیص نقص عملکردی G6PD نوزادان انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی نمونه های خون بندناف 365 نوزاد بلافاصله پس از تولد جمع آوری و تست دکولوراسیون، اندازه گیری کمی آنزیمی و تست DNA انجام گردید. نوزادان مورد مطالعه وارد برنامه غربالگری کشوری G6PD شدند که در آن تست فلورسانت نقطه ای روی نمونه های پاشنه پا و در روز سوم الی پنجم پس از تولد صورت می پذیرد. در تمامی نوزادان تست اندازه گیری کمی به عنوان استاندارد طلایی در نظر گرفته شد. براساس نتایج تست اندازه گیری کمی آنزیمی، نوزادان با فعالیت آنزیمی کمتر از 20درصد میانگین فعالیت آنزیمی به عنوان بیمار کامل و نوزادان با فعالیت آنزیمی 20 تا 60 درصد میانگین فعالیت آنزیمی به عنوان بیمار جزیی تقسیم بندی شدند. یافته ها : تست فلورسانت نقطه ای 13 مورد را شناسایی کرد که همگی آنها پسر بودند. تست دکولوراسیون 18 پسر و یک دختر را به عنوان بیمار شناسایی کرد. تست اندازه گیری کمی آنزیمی نیز موفق به شناسایی 19 بیمار پسر و 28 بیمار دختر (26 نفر با نقص آنزیمی جزیی و 2 نفر با نقص آنزیمی کامل) شد. آنالیز DNA نیز 14 نوزاد پسر را در حالت همی زیگوت و 34 دختر را به صورت هتروزیگوت شناسایی کرد. نتیجه گیری : تست فلورسانت نقطه ای دارای حساسیت لازم برای شناسایی تمامی نوزادان نیست. لذا توصیه می گردد تا از روش اندازه گیری کمی به عنوان روش جایگزین استفاده گردد.</description>
						<author>محمدرضا مهدوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تشخیص توکسین حساس به حرارت باکتری اشریشیاکلی انتروتوکسیژنیک با استفاده از تکنیک PCR-ELISA</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2511&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : اشریشیاکلی انتروتوکسیژنیک (ETEC) شایع ترین عامل اسهال باکتریایی در سراسر دنیا است. باکتری ETEC در سطح سلول های اپی تلیالی روده کوچک کلنیزه شده و بعد انتروتوکسین مقاوم به حرارت (ST) و یا حساس به حرارت (LT) را ترشح می کند که با ورود به سلول ها باعث خروج آب و الکترولیت از سلول های اپی تلیالی روده شده و نهایتاً موجب اسهال می گردد. این مطالعه به منظور تشخیص توکسین LT باکتری اشریشیاکلی انتروتوکسیژنیک با استفاده از تکنیک PCR-ELISA انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی با استفاده از آغازگرهای اختصاصی و با کمک روش PCR-ELISA تشخیص توکسین LT باکتری ETEC انجام شد. در این روش محصولات نشاندار شده توسط دیگوکسیژنین، به کف ظرف های دارای استرپتواویدین منتقل و به کمک آنتی بادی ضد دیگوکسی ژنین کونژوگه شناسایی شدند. همچنین از کاوشگر داخلی نشاندار با بیوتین برای تایید محصولات PCR استفاده گردید. یافته ها : توکسین LT با کمک روش PCR-ELISA شناسایی شد و میزان حساسیت آن 1.9 نانوگرم بود. همچنین این روش هیچگونه واکنش متقاطع با باکتری هایی از این خانواده نداشت. نتیجه گیری : روش PCR-ELISA 100 برابر حساس تر از روش PCR معمولی بوده و به دلیل عدم نیاز به ژل آگارز و دستگاه الکتروفورز می تواند جایگزین مناسبی برای روش های قدیمی باشد.</description>
						<author>جعفر امانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین میزان رویت و پیشروی شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی در تصاویر Cone Beam Computed Tomography</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2515&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : ناحیه قدامی فک پایین محل انجام بسیاری از اعمال جراحی فک و دندان است. از طرفی این ناحیه محل شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی است. این مطالعه به منظور تعیین میزان رویت و پیشروی شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی در تصاویر Cone Beam Computed Tomography انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی تحلیلی 105 تصویر CBCT از نظر وجود یا عدم وجود شاخه ثنایایی و میزان پیشروی عصب آلوئولار تحتانی بررسی شدند. یافته ها : در 83 تصویر (79%) پیشروی شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی دیده شد و از این تعداد 15 مورد (18.07%) پیشروی یک طرفه و 68 مورد (78.31%) پیشروی دو طرفه داشتند. پیشروی کانال ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی در 49 تصویر (59%) تا دندان سانترال، 22 مورد (26.5%) تا دندان لترال و در 12 تصویر (14.5%) تا دندان کانین بود. بین جنسیت با پیشروی و رویت شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی ارتباط آماری معنی داری یافت نشد. همچنین پیشروی شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی با سن افراد ارتباط آماری معنی داری نشان نداد. نتیجه گیری : با توجه به رویت درصد بالایی از شاخه ثنایایی عصب آلوئولار تحتانی و تعیین میزان پیشروی آن در تصاویر CBCT، می توان از این روش برای ارزیابی دقیق ناحیه قدامی فک پایین استفاده نمود.</description>
						<author>احسان موعودی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تشخیص سریع مایکوپلاسما پنومونیه به روش تکثیر هم‌دما به واسطه حلقه (LAMP)</title>
						<link>http://kordkuyheartcenter.com/journal/browse.php?a_id=2514&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : باکتری مایکوپلاسما پنومونیه یکی از عوامل بسیار مهم در پیدایش عفونت های تنفسی است. روش های تشخیص سرولوژیکی و مولکولی هر کدام دارای محدودیت هایی هستند؛ به همین دلیل امکان استفاده از آنها در همه مراکز تشخیصی وجود ندارد. این مطالعه به منظور تشخیص سریع مایکوپلاسما پنومونیه با کمک پرایمرهای اختصاصی طراحی شده ویژه ناحیه P1 adhesin به روش تکثیر هم دما به واسطه حلقه انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه توصیفی آزمایشگاهی 92 نمونه بالینی از بیماران با پنومونی آتیپیک جمع آوری گردید. DNA نمونه ها با جوشاندن استخراج شد. 6 جفت پرایمر ویژه برای تکنیک LAMP به وسیله نرم افزار Primer Explorer ver 4 طراحی گردید. محصول LAMP به وسیله اضافه کردن سایبرگرین تشخیص داده شد. آزمون های حد تشخیص و ویژگی روی تست LAMP بهینه شده انجام شد؛ سپس آزمون بهینه شده بر روی نمونه ها انجام گردید. یافته ها : تست LAMP با استفاده از قطعه بزرگ آنزیم BST در 66 درجه سانتی گراد و زمان یک ساعت بهینه گردید. حد تشخیص آزمون در حد 1 CFU به دست آمد و با هیچیک از DNA عوامل مورد آزمون در ویژگی، تکثیری مشاهده نشد. از 92 نمونه بالینی جمع آوری شده توسط تکنیک LAMP 73 مورد (80درصد) مثبت و 19 مورد (20درصد) منفی تشخیص داده شدند. نتیجه گیری : تکنیک تکثیر هم دما به واسطه لوپ روشی ساده، مناسب و در دسترس برای شناسایی مایکوپلاسما پنومونیه است.</description>
						<author>محمدحسن شاه حسینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
